شهدا زنده اند
پراکندگی پیرامون آوینی در گفتار او
این نوشته هم - مثل خیلی دیگر از نوشتهها - ترکیبیست از دغدغه و محبت و شهوت دیده شدن و اخلاص و فضلفروشی و خلاصه مجموعهای از انگیزههای متضاد.خودش ناخالصیهایش را ببخشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از دانشجویان بیدار؛ پراکنده پیرامون آوینی:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار,
یک.
آوینی برای من ذیل مبحث "عبور" تعریف میشود. تحسین میشود. آوینیای که میگوید:
"ماندن نیز در رفتن است" و میگوید: "این راه رفتنیست نه گفتنی" و آوینیِ آوارهای که آوارگی را شرط انس با حق میداند و "قرار" را در بیقراری... آوینیای که نخواست بماند و بیشتر از این به کثرت آخرالزمان دامن بزند.
در دورهی تراکم نظریهپردازها و چکهکردن ملّاها و فراوانی منتقدها ...آوینی سخت شوق شهادت دارد و رغبت لقا. مرحوم صفایی گفته بود: "در جادهی کمربندی دیدهای که بعضی با ساک به دنبال اتوبوس میدوند و میگویند: روی بوفه هم سوار میشوم؟ من اینطور با ساک دنبال مرگم!" و آوینی اینگونه دنبال شهادت بود. انگار که "رسیدن" برایش قید خورده باشد. قید مطلق: شهادت.
دو.
وااااای از این "ی" نسبت؛ که هویت و شخصیت و عمری اندیشهی یک انسان را میبرد زیر سایهی اسم دیگری... آنها که فکر میکنند میشوند فردیدی و هیدگری. آنها که پنجه میکشند میشوند منتقد. آوینی صرفن در تلفیق و تفسیر خلاصه نمیشود. محدود نمیشود. البته که همین تلفیق و تفسیر هم فکر و فهمی عمیق میخواهد. و چه بسا سخن یکی از گرامیترین متفکرین معاصر – دکتر داوری اردکانی – ناظر به همین فهم عمیق باشد. جایی که فرمودند: " من در غربت و تنهایی خود به آوینی پناه میبردم. از خوشبختیهای من این است که در غربت با آوینی زیستهام." و در این سخن نشانههاییست برای آنها که تعقل میکنند.
به فرض هم که آوینی خودش خالق نظریهای نبوده باشد... اما حفظ حرمت متفکر صرفن در نوآوری و نظریهپردازی است؟ من البت از فلسفه چیزی نمیدانم، اما اگر اینطور باشد که مثلن باید هگل را بگیریم خاتمالفلاسفه و بقیه باقالی.
تفکر رفتن از باطل سوی حق / به جزو اندر بدیدن کل مطلق...
این تعریف شیخ محمود شبستری از تفکر را بپذیریم؛ آوینی خودش میشود یک متفکر بزرگ. شهید بهشتی مرحوم شریعتی را "جستوجوگری در مسیر شدن" توصیف میکند و البت من این تعبیر را برای آوینی صادقتر میدانم. آوینی هر لحظه در حال شدن و رفتن است. همچنین نریشنهای او در حاشیهی اروند... در شبهای عملیات گواهی میدهد به "به جزو اندر بدیدن کل مطلقِ" آوینی. و شما احتمالن گنجینههای آسمانی را خواندهاید.
سه.
قلم آوینی غوغا میکند. سید با قلمش روضه میخواند. روضهی تنهایی و غربت بشر را. نوحه میخواند. "نوحهی انسان در فراق را" مرثیه میخواند. مرثیهی بُعد از حقیقت را .ظلمات نیهیلیسم را. من عظمت آوینی را در مبانی توسعه و تمدن غرب جستوجو نمیکنم. شهید، خودش در مقدمهی کتاب گفته که این یک اثر سادهی ژورنالیستی است برای آشنایی مخاطب عام.
چهار.
نمیدانم حرفِ مکتوبِ جدیتری از "آینهی جادو" در باب ماهیت سینما داریم یا نه. اما میدانم که حاتمیکیا گفت: بعد از آوینی یتیم شدیم. فراستی که در نسبت دادن کلمهی متفکر و منتقد به این و آن، وسواس و خست دارد، آوینی را در کسوت یک متفکر جدی پذیرفته بود، علیرغم همهی اختلاف نظرهایش با سید در سوره.
و اما مستند روایت فتح... قصهی "مستندات اشراقی" از زبان اهل فن شنیدنیتر است. خرق حجاب تکنولوژی.
این نوشته هم - مثل خیلی دیگر از نوشتهها - ترکیبیست از دغدغه و محبت و شهوت دیده شدن و اخلاص و فضلفروشی و خلاصه مجموعهای از انگیزههای متضاد.
خودش ناخالصیهایش را ببخشد.
یک.
آوینی برای من ذیل مبحث "عبور" تعریف میشود. تحسین میشود. آوینیای که میگوید:
"ماندن نیز در رفتن است" و میگوید: "این راه رفتنیست نه گفتنی" و آوینیِ آوارهای که آوارگی را شرط انس با حق میداند و "قرار" را در بیقراری... آوینیای که نخواست بماند و بیشتر از این به کثرت آخرالزمان دامن بزند.
در دورهی تراکم نظریهپردازها و چکهکردن ملّاها و فراوانی منتقدها ...آوینی سخت شوق شهادت دارد و رغبت لقا. مرحوم صفایی گفته بود: "در جادهی کمربندی دیدهای که بعضی با ساک به دنبال اتوبوس میدوند و میگویند: روی بوفه هم سوار میشوم؟ من اینطور با ساک دنبال مرگم!" و آوینی اینگونه دنبال شهادت بود. انگار که "رسیدن" برایش قید خورده باشد. قید مطلق: شهادت.
دو.
وااااای از این "ی" نسبت؛ که هویت و شخصیت و عمری اندیشهی یک انسان را میبرد زیر سایهی اسم دیگری... آنها که فکر میکنند میشوند فردیدی و هیدگری. آنها که پنجه میکشند میشوند منتقد. آوینی صرفن در تلفیق و تفسیر خلاصه نمیشود. محدود نمیشود. البته که همین تلفیق و تفسیر هم فکر و فهمی عمیق میخواهد. و چه بسا سخن یکی از گرامیترین متفکرین معاصر – دکتر داوری اردکانی – ناظر به همین فهم عمیق باشد. جایی که فرمودند: " من در غربت و تنهایی خود به آوینی پناه میبردم. از خوشبختیهای من این است که در غربت با آوینی زیستهام." و در این سخن نشانههاییست برای آنها که تعقل میکنند.
به فرض هم که آوینی خودش خالق نظریهای نبوده باشد... اما حفظ حرمت متفکر صرفن در نوآوری و نظریهپردازی است؟ من البت از فلسفه چیزی نمیدانم، اما اگر اینطور باشد که مثلن باید هگل را بگیریم خاتمالفلاسفه و بقیه باقالی.
تفکر رفتن از باطل سوی حق / به جزو اندر بدیدن کل مطلق...
این تعریف شیخ محمود شبستری از تفکر را بپذیریم؛ آوینی خودش میشود یک متفکر بزرگ. شهید بهشتی مرحوم شریعتی را "جستوجوگری در مسیر شدن" توصیف میکند و البت من این تعبیر را برای آوینی صادقتر میدانم. آوینی هر لحظه در حال شدن و رفتن است. همچنین نریشنهای او در حاشیهی اروند... در شبهای عملیات گواهی میدهد به "به جزو اندر بدیدن کل مطلقِ" آوینی. و شما احتمالن گنجینههای آسمانی را خواندهاید.
سه.
قلم آوینی غوغا میکند. سید با قلمش روضه میخواند. روضهی تنهایی و غربت بشر را. نوحه میخواند. "نوحهی انسان در فراق را" مرثیه میخواند. مرثیهی بُعد از حقیقت را .ظلمات نیهیلیسم را. من عظمت آوینی را در مبانی توسعه و تمدن غرب جستوجو نمیکنم. شهید، خودش در مقدمهی کتاب گفته که این یک اثر سادهی ژورنالیستی است برای آشنایی مخاطب عام.
چهار.
نمیدانم حرفِ مکتوبِ جدیتری از "آینهی جادو" در باب ماهیت سینما داریم یا نه. اما میدانم که حاتمیکیا گفت: بعد از آوینی یتیم شدیم. فراستی که در نسبت دادن کلمهی متفکر و منتقد به این و آن، وسواس و خست دارد، آوینی را در کسوت یک متفکر جدی پذیرفته بود، علیرغم همهی اختلاف نظرهایش با سید در سوره.
و اما مستند روایت فتح... قصهی "مستندات اشراقی" از زبان اهل فن شنیدنیتر است. خرق حجاب تکنولوژی.
این نوشته هم - مثل خیلی دیگر از نوشتهها - ترکیبیست از دغدغه و محبت و شهوت دیده شدن و اخلاص و فضلفروشی و خلاصه مجموعهای از انگیزههای متضاد.
خودش ناخالصیهایش را ببخشد.
یک.
آوینی برای من ذیل مبحث "عبور" تعریف میشود. تحسین میشود. آوینیای که میگوید:
"ماندن نیز در رفتن است" و میگوید: "این راه رفتنیست نه گفتنی" و آوینیِ آوارهای که آوارگی را شرط انس با حق میداند و "قرار" را در بیقراری... آوینیای که نخواست بماند و بیشتر از این به کثرت آخرالزمان دامن بزند.
در دورهی تراکم نظریهپردازها و چکهکردن ملّاها و فراوانی منتقدها ...آوینی سخت شوق شهادت دارد و رغبت لقا. مرحوم صفایی گفته بود: "در جادهی کمربندی دیدهای که بعضی با ساک به دنبال اتوبوس میدوند و میگویند: روی بوفه هم سوار میشوم؟ من اینطور با ساک دنبال مرگم!" و آوینی اینگونه دنبال شهادت بود. انگار که "رسیدن" برایش قید خورده باشد. قید مطلق: شهادت.
دو.
وااااای از این "ی" نسبت؛ که هویت و شخصیت و عمری اندیشهی یک انسان را میبرد زیر سایهی اسم دیگری... آنها که فکر میکنند میشوند فردیدی و هیدگری. آنها که پنجه میکشند میشوند منتقد. آوینی صرفن در تلفیق و تفسیر خلاصه نمیشود. محدود نمیشود. البته که همین تلفیق و تفسیر هم فکر و فهمی عمیق میخواهد. و چه بسا سخن یکی از گرامیترین متفکرین معاصر – دکتر داوری اردکانی – ناظر به همین فهم عمیق باشد. جایی که فرمودند: " من در غربت و تنهایی خود به آوینی پناه میبردم. از خوشبختیهای من این است که در غربت با آوینی زیستهام." و در این سخن نشانههاییست برای آنها که تعقل میکنند.
به فرض هم که آوینی خودش خالق نظریهای نبوده باشد... اما حفظ حرمت متفکر صرفن در نوآوری و نظریهپردازی است؟ من البت از فلسفه چیزی نمیدانم، اما اگر اینطور باشد که مثلن باید هگل را بگیریم خاتمالفلاسفه و بقیه باقالی.
تفکر رفتن از باطل سوی حق / به جزو اندر بدیدن کل مطلق...
این تعریف شیخ محمود شبستری از تفکر را بپذیریم؛ آوینی خودش میشود یک متفکر بزرگ. شهید بهشتی مرحوم شریعتی را "جستوجوگری در مسیر شدن" توصیف میکند و البت من این تعبیر را برای آوینی صادقتر میدانم. آوینی هر لحظه در حال شدن و رفتن است. همچنین نریشنهای او در حاشیهی اروند... در شبهای عملیات گواهی میدهد به "به جزو اندر بدیدن کل مطلقِ" آوینی. و شما احتمالن گنجینههای آسمانی را خواندهاید.
سه.
قلم آوینی غوغا میکند. سید با قلمش روضه میخواند. روضهی تنهایی و غربت بشر را. نوحه میخواند. "نوحهی انسان در فراق را" مرثیه میخواند. مرثیهی بُعد از حقیقت را .ظلمات نیهیلیسم را. من عظمت آوینی را در مبانی توسعه و تمدن غرب جستوجو نمیکنم. شهید، خودش در مقدمهی کتاب گفته که این یک اثر سادهی ژورنالیستی است برای آشنایی مخاطب عام.
چهار.
نمیدانم حرفِ مکتوبِ جدیتری از "آینهی جادو" در باب ماهیت سینما داریم یا نه. اما میدانم که حاتمیکیا گفت: بعد از آوینی یتیم شدیم. فراستی که در نسبت دادن کلمهی متفکر و منتقد به این و آن، وسواس و خست دارد، آوینی را در کسوت یک متفکر جدی پذیرفته بود، علیرغم همهی اختلاف نظرهایش با سید در سوره.
و اما مستند روایت فتح... قصهی "مستندات اشراقی" از زبان اهل فن شنیدنیتر است. خرق حجاب تکنولوژی.
این نوشته هم - مثل خیلی دیگر از نوشتهها - ترکیبیست از دغدغه و محبت و شهوت دیده شدن و اخلاص و فضلفروشی و خلاصه مجموعهای از انگیزههای متضاد.
خودش ناخالصیهایش را ببخشد.
یک.
,
آوینی برای من ذیل مبحث "عبور" تعریف میشود. تحسین میشود. آوینیای که میگوید:
,
"ماندن نیز در رفتن است" و میگوید: "این راه رفتنیست نه گفتنی" و آوینیِ آوارهای که آوارگی را شرط انس با حق میداند و "قرار" را در بیقراری... آوینیای که نخواست بماند و بیشتر از این به کثرت آخرالزمان دامن بزند.
,
در دورهی تراکم نظریهپردازها و چکهکردن ملّاها و فراوانی منتقدها ...آوینی سخت شوق شهادت دارد و رغبت لقا. مرحوم صفایی گفته بود: "در جادهی کمربندی دیدهای که بعضی با ساک به دنبال اتوبوس میدوند و میگویند: روی بوفه هم سوار میشوم؟ من اینطور با ساک دنبال مرگم!" و آوینی اینگونه دنبال شهادت بود. انگار که "رسیدن" برایش قید خورده باشد. قید مطلق: شهادت.
,
دو.
,
وااااای از این "ی" نسبت؛ که هویت و شخصیت و عمری اندیشهی یک انسان را میبرد زیر سایهی اسم دیگری... آنها که فکر میکنند میشوند فردیدی و هیدگری. آنها که پنجه میکشند میشوند منتقد. آوینی صرفن در تلفیق و تفسیر خلاصه نمیشود. محدود نمیشود. البته که همین تلفیق و تفسیر هم فکر و فهمی عمیق میخواهد. و چه بسا سخن یکی از گرامیترین متفکرین معاصر – دکتر داوری اردکانی – ناظر به همین فهم عمیق باشد. جایی که فرمودند: " من در غربت و تنهایی خود به آوینی پناه میبردم. از خوشبختیهای من این است که در غربت با آوینی زیستهام." و در این سخن نشانههاییست برای آنها که تعقل میکنند.
,
به فرض هم که آوینی خودش خالق نظریهای نبوده باشد... اما حفظ حرمت متفکر صرفن در نوآوری و نظریهپردازی است؟ من البت از فلسفه چیزی نمیدانم، اما اگر اینطور باشد که مثلن باید هگل را بگیریم خاتمالفلاسفه و بقیه باقالی.
,
تفکر رفتن از باطل سوی حق / به جزو اندر بدیدن کل مطلق...
,
این تعریف شیخ محمود شبستری از تفکر را بپذیریم؛ آوینی خودش میشود یک متفکر بزرگ. شهید بهشتی مرحوم شریعتی را "جستوجوگری در مسیر شدن" توصیف میکند و البت من این تعبیر را برای آوینی صادقتر میدانم. آوینی هر لحظه در حال شدن و رفتن است. همچنین نریشنهای او در حاشیهی اروند... در شبهای عملیات گواهی میدهد به "به جزو اندر بدیدن کل مطلقِ" آوینی. و شما احتمالن گنجینههای آسمانی را خواندهاید.
,
سه.
,
قلم آوینی غوغا میکند. سید با قلمش روضه میخواند. روضهی تنهایی و غربت بشر را. نوحه میخواند. "نوحهی انسان در فراق را" مرثیه میخواند. مرثیهی بُعد از حقیقت را .ظلمات نیهیلیسم را. من عظمت آوینی را در مبانی توسعه و تمدن غرب جستوجو نمیکنم. شهید، خودش در مقدمهی کتاب گفته که این یک اثر سادهی ژورنالیستی است برای آشنایی مخاطب عام.
,
چهار.
,
نمیدانم حرفِ مکتوبِ جدیتری از "آینهی جادو" در باب ماهیت سینما داریم یا نه. اما میدانم که حاتمیکیا گفت: بعد از آوینی یتیم شدیم. فراستی که در نسبت دادن کلمهی متفکر و منتقد به این و آن، وسواس و خست دارد، آوینی را در کسوت یک متفکر جدی پذیرفته بود، علیرغم همهی اختلاف نظرهایش با سید در سوره.
,
و اما مستند روایت فتح... قصهی "مستندات اشراقی" از زبان اهل فن شنیدنیتر است. خرق حجاب تکنولوژی.
,
این نوشته هم - مثل خیلی دیگر از نوشتهها - ترکیبیست از دغدغه و محبت و شهوت دیده شدن و اخلاص و فضلفروشی و خلاصه مجموعهای از انگیزههای متضاد.
,
خودش ناخالصیهایش را ببخشد.
, ,
یادداشت/میلاد سالمی
,
انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه