یادداشت؛
کدام دینداری فاطمه (س) را می رنجاند
آنها که در مواجهه با دخت پیامبر و اولاد طاهرینش ملتزم به اصول اخلاقی-انسانی هم نشدند حتی اگر خود را دین دار بنامند مقدمات ورود به ساحت دین را نداشته اند و دین داری شان تنها بر مبنای مقدس مأبی شکل گرفته است و عبادت را تکلیف و تکلّف و مشقّت برای خود می داند نه عشق و شور انگیزی!!![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از نسل شاهرود برای ارزیابی مواجهه قوم پیامبر خاتم با دخت گرامی ایشان باید نوعی آسیب شناسی از دین داری مردم آن عصر داشت که با بررسی لایه های پنهان آن دینداری، نقدیی هم بر دینداری عصر خود زده باشیم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از نسل شاهرود برای ارزیابی مواجهه قوم پیامبر خاتم با دخت گرامی ایشان باید نوعی آسیب شناسی از دین داری مردم آن عصر داشت که با بررسی لایه های پنهان آن دینداری، نقدیی هم بر دینداری عصر خود زده باشیم., نسل شاهرود ,در لهوف از قول حسین ابن علی (ع) در روز عاشورا اینگونه آمده است: «فَصَاحَ وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم». [1]
, در لهوف از قول حسین ابن علی (ع) در روز عاشورا اینگونه آمده است: «فَصَاحَ وَیْلَکُمْ یَا شِیعَةَ آلِ أَبِی سُفْیَانَ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا أَحْرَاراً فِی دُنْیَاکُم». [1], [1], [1],در این بیان کوتاه نکات بلندی نهفته شده است. نکته اول اینکه بنا به فرمایش ایشان قبل از مرحله دین داری، مرحله دیگری از انسانیت قرار دارد که ایشان از آن مرحله به آزادگی یا آزاد مرد بودن نام می برند.
, در این بیان کوتاه نکات بلندی نهفته شده است. نکته اول اینکه بنا به فرمایش ایشان قبل از مرحله دین داری، مرحله دیگری از انسانیت قرار دارد که ایشان از آن مرحله به آزادگی یا آزاد مرد بودن نام می برند.,دومین نکته عبارتست از اینکه این مرحله آزادگی و حریت در مرتبه مادون و پست تر از دین داری قرار دارد. ثالثا اینکه می شود انسانی دین دار نباشد اما در عین حال سطحی از خوبی و کمال را دارا باشد.
, دومین نکته عبارتست از اینکه این مرحله آزادگی و حریت در مرتبه مادون و پست تر از دین داری قرار دارد. ثالثا اینکه می شود انسانی دین دار نباشد اما در عین حال سطحی از خوبی و کمال را دارا باشد.,از این رو است که برخی از اندیشمندان معتقدند هر یک از ما انسانها در یکی از این سه مرحله زندگی میکنیم:
, از این رو است که برخی از اندیشمندان معتقدند هر یک از ما انسانها در یکی از این سه مرحله زندگی میکنیم:,1. مرحله زیباشناختی (علم الجمالی)
, 1. مرحله زیباشناختی (علم الجمالی),2. مرحله اخلاقی
, 2. مرحله اخلاقی,3. مرحله دینی
, 3. مرحله دینی,مرحله اول؛ زیبا شناختی
, مرحله اول؛ زیبا شناختی, مرحله اول؛ زیبا شناختی, مرحله اول؛ زیبا شناختی,انسان در مرحله زیباشناختی میخواهد از هر نعمتی برخوردار شود. انسان در این مرحله دقیقاً مثل زنبوری است که میخواهد از هر گلی بچشد و راضی نیست که از بعضی نعمتها بگذرد.
, انسان در مرحله زیباشناختی میخواهد از هر نعمتی برخوردار شود. انسان در این مرحله دقیقاً مثل زنبوری است که میخواهد از هر گلی بچشد و راضی نیست که از بعضی نعمتها بگذرد., دقیقاً مثل زنبوری, دقیقاً مثل زنبوری,خاصیت کسانی که در این مرحله زندگی میکنند این است که واقعاً احوال پراکنده دارند، چون تنوعها کرانناپذیر است و بنابراین اتسان تنوع طلب هیچ وقت احساس آرام و قرار نمیکنیم. در این مرحله هیچ جا نیست که بگوییم این جا مقر ماست و میخواهیم در اینجا بمانیم. تا بخواهیم در یکجا قرار بگیریم تنوع جدیدی پیدا میشود و همینطور این سیر ادامه مییابد، لذا هیچ قراری در کار نیست هیچ آرامشی در کار نیست.
, خاصیت کسانی که در این مرحله زندگی میکنند این است که واقعاً احوال پراکنده دارند، چون تنوعها کرانناپذیر است و بنابراین اتسان تنوع طلب هیچ وقت احساس آرام و قرار نمیکنیم. در این مرحله هیچ جا نیست که بگوییم این جا مقر ماست و میخواهیم در اینجا بمانیم. تا بخواهیم در یکجا قرار بگیریم تنوع جدیدی پیدا میشود و همینطور این سیر ادامه مییابد، لذا هیچ قراری در کار نیست هیچ آرامشی در کار نیست. , واقعاً احوال پراکنده دارند،, واقعاً احوال پراکنده دارند, هیچ جا نیست که بگوییم این جا مقر ماست , هیچ جا نیست که بگوییم این جا مقر ماست,در این مرحله انسان درست مثل کسی است که میخواهد به دنبال سایه خود برود و به آن برسد و شما میدانید که آدمی هیچوقت به سایه خود نمیرسد.
, در این مرحله انسان درست مثل کسی است که میخواهد به دنبال سایه خود برود و به آن برسد و شما میدانید که آدمی هیچوقت به سایه خود نمیرسد., مثل کسی است که میخواهد به دنبال سایه خود برود, مثل کسی است که میخواهد به دنبال سایه خود برود,مرحله دوم؛ اخلاقی
, مرحله دوم؛ اخلاقی, مرحله دوم؛ اخلاقی, مرحله دوم؛ اخلاقی,اما بعضی از این مرحله گذشتهاند و به مرحله دوم یعنی مرحله اخلاقی رسیدهاند. در این مرحله التفات انسان از اشیای خارجی میبرد. تمام هم و غمش مصروف یکی سری اصول میشود یک سلسله ضوابط و معاییر اخلاقی. من در تمام طول زندگی باید طوری زندگی کنم که این چند اصل را زیر پا نگذارم مثلا اصلی که من برای خود انتخاب کردهام این است که با دیگران چنان رفتار کنم که دوست میدارم با من رفتار کنند.
, اما بعضی از این مرحله گذشتهاند و به مرحله دوم یعنی مرحله اخلاقی رسیدهاند. در این مرحله التفات انسان از اشیای خارجی میبرد. تمام هم و غمش مصروف یکی سری اصول میشود یک سلسله ضوابط و معاییر اخلاقی. من در تمام طول زندگی باید طوری زندگی کنم که این چند اصل را زیر پا نگذارم مثلا اصلی که من برای خود انتخاب کردهام این است که با دیگران چنان رفتار کنم که دوست میدارم با من رفتار کنند.,در این مرحله زندگی دو ویژگی دارد که در مرحله اول نداشت. اولا در اینجا به آرامشی میرسیم، چرا؟ چون هرچه میخواهد در عالم خارج رخ بدهد من هستم و این اصولم و این اصول هستند که باید محفوظ بمانند. آنچه در عالم خارج رخ میدهد با وجود تنوعها و تشتتها مرا متشتت نمیکند. پریشانی بسیاربسیار کمتر شده است اگر مدعی نشویم که اصلاً پریشانی نیست.
, در این مرحله زندگی دو ویژگی دارد که در مرحله اول نداشت. اولا در اینجا به آرامشی میرسیم، چرا؟ چون هرچه میخواهد در عالم خارج رخ بدهد من هستم و این اصولم و این اصول هستند که باید محفوظ بمانند. آنچه در عالم خارج رخ میدهد با وجود تنوعها و تشتتها مرا متشتت نمیکند. پریشانی بسیاربسیار کمتر شده است اگر مدعی نشویم که اصلاً پریشانی نیست., در این مرحله زندگی دو ویژگی دارد که در مرحله اول نداشت. اولا در اینجا به آرامشی میرسیم، , در این مرحله زندگی دو ویژگی دارد که در مرحله اول نداشت, در اینجا به آرامشی میرسیم,ثانیاً در مرحله اول به اشیای خارجی دلباخته بودیم ولی در مرحله دوم به اصول درونی دلباختهایم. در این مرحله یک عطف نظری کردهایم از اشیای خارجی به درون خود. این اصول برای فرد چونان ظروف بلورینی هستند که فرد پیوسته مراقب است که به آنها صدمهای نرسد.
, ثانیاً در مرحله اول به اشیای خارجی دلباخته بودیم ولی در مرحله دوم به اصول درونی دلباختهایم. در این مرحله یک عطف نظری کردهایم از اشیای خارجی به درون خود. این اصول برای فرد چونان ظروف بلورینی هستند که فرد پیوسته مراقب است که به آنها صدمهای نرسد., ثانیاً در مرحله اول به اشیای خارجی دلباخته بودیم ولی در مرحله دوم به اصول درونی دلباختهایم., ثانیاً در مرحله اول به اشیای خارجی دلباخته بودیم ولی در مرحله دوم به اصول درونی دلباختهایم.,مرحله سوم؛ دینی
, مرحله سوم؛ دینی, مرحله سوم؛ دینی, مرحله سوم؛ دینی,اما مرحله سومی هم در انسان وجود دارد که آنرا «مرحله دینی» مینامند. در مرحله دینی ما باز از اصول به دنیای خارج بر میگردیم منتهی این حالت با حالتی که در مرحله زیباشناختی داشتیم فرق میکند.
, اما مرحله سومی هم در انسان وجود دارد که آنرا «مرحله دینی» مینامند. در مرحله دینی ما باز از اصول به دنیای خارج بر میگردیم منتهی این حالت با حالتی که در مرحله زیباشناختی داشتیم فرق میکند.,زندگی ما نه فقط آرامشی که در مرحله اخلاقی کما بیش داشت، مییابد بلکه علاوه بر آن «حلاوت و شیرینی» هم پیدا میکند.
, زندگی ما نه فقط آرامشی که در مرحله اخلاقی کما بیش داشت، مییابد بلکه علاوه بر آن «حلاوت و شیرینی» هم پیدا میکند. , زندگی ما نه فقط آرامشی که در مرحله اخلاقی کما بیش داشت، مییابد بلکه علاوه بر آن «حلاوت و شیرینی» هم پیدا میکند. , زندگی ما نه فقط آرامشی که در مرحله اخلاقی کما بیش داشت، مییابد بلکه علاوه بر آن «حلاوت و شیرینی» هم پیدا میکند. ,دین مقدمه اخلاق نیست، اخلاق مقدمه ورود به دین است
, دین مقدمه اخلاق نیست، اخلاق مقدمه ورود به دین است, دین مقدمه اخلاق نیست، اخلاق مقدمه ورود به دین است, دین مقدمه اخلاق نیست، اخلاق مقدمه ورود به دین است,حال با توجه به این سه مرحله می توان دو نوع دینداری را مد نظر داشت. نوع اول از دین داری عبارت است از دین داری که از اخلاق عبور کرده است که یک دین داری عاشقانه است و نوع دوم از دین داری دین داری یی است که از معبر اخلاق عبور نکرده است.
, حال با توجه به این سه مرحله می توان دو نوع دینداری را مد نظر داشت. نوع اول از دین داری عبارت است از دین داری که از اخلاق عبور کرده است که یک دین داری عاشقانه است و نوع دوم از دین داری دین داری یی است که از معبر اخلاق عبور نکرده است.,بنا بر این تحلیل دین مقدمه اخلاق نیست بلکه اخلاق مقدمه دین است. ما دین را برای اخلاق نمیخواهیم. اخلاق را برای دین میخواهیم. اخلاق مقدمه ورود به دین است و نه برعکس و واقع هم همین است. آدم اول باید اخلاقی شود اگر در اخلاقی شدن، استکمال پیدا کرد آنگاه متدین میشود.
, بنا بر این تحلیل دین مقدمه اخلاق نیست بلکه اخلاق مقدمه دین است. ما دین را برای اخلاق نمیخواهیم. اخلاق را برای دین میخواهیم. اخلاق مقدمه ورود به دین است و نه برعکس و واقع هم همین است. آدم اول باید اخلاقی شود اگر در اخلاقی شدن، استکمال پیدا کرد آنگاه متدین میشود.,در دین داری عاشقانه رابطه ما با او، رابطه «عبد و مولی» نیست، بلکه رابطه «عاشق و معشوق» است.انسانی که مرحله اخلاقی را پشت سر نگذاشته است، اگر هم وارد دین بشود، تلقی او از دین، تلقی عبد و مولی است، تلقی نوکر و آقا است. اما اگر بعد از مرحله اخلاقی وارد دین شود، رابطه او با آن موجود رابطه عاشق و معشوقی است و این دو ارتباط، با هم فرق میکنند. این فرمانبری خیلی متفاوت است با فرمانبری از اربابش. این دو حالت فرمانبری از سه جهت با هم متفاوتند:
, در دین داری عاشقانه رابطه ما با او، رابطه «عبد و مولی» نیست، بلکه رابطه «عاشق و معشوق» است.انسانی که مرحله اخلاقی را پشت سر نگذاشته است، اگر هم وارد دین بشود، تلقی او از دین، تلقی عبد و مولی است، تلقی نوکر و آقا است. اما اگر بعد از مرحله اخلاقی وارد دین شود، رابطه او با آن موجود رابطه عاشق و معشوقی است و این دو ارتباط، با هم فرق میکنند. این فرمانبری خیلی متفاوت است با فرمانبری از اربابش. این دو حالت فرمانبری از سه جهت با هم متفاوتند:, در دین داری عاشقانه رابطه ما با او، رابطه «عبد و مولی» نیست، بلکه رابطه «عاشق و معشوق» است., در دین داری عاشقانه رابطه ما با او، رابطه «عبد و مولی» نیست، بلکه رابطه «عاشق و معشوق» است.,اولاً در حالت اول آنکه او را به فرمانبرداری وادار میکند، «ترس» است. اما در حالت دوم «مهر» است که به او فرمان میدهد.ثانیاً در حالت اول اگر از تیررس ارباب دور شود، کارهای خلاف دستور او انجام میدهد، ثالثاً عاشق بر خلاف عبد نه تنها منت نمی گذارد بلکه منت هم می کشد. چنانچه اسلام میگوید که «لاتمنوا علی اسلامکم »
, اولاً در حالت اول آنکه او را به فرمانبرداری وادار میکند، «ترس» است. اما در حالت دوم «مهر» است که به او فرمان میدهد.ثانیاً در حالت اول اگر از تیررس ارباب دور شود، کارهای خلاف دستور او انجام میدهد، ثالثاً عاشق بر خلاف عبد نه تنها منت نمی گذارد بلکه منت هم می کشد. چنانچه اسلام میگوید که «لاتمنوا علی اسلامکم »,فارغ از دین و دینداری هر فرد انسانی باید به اصولی از اخلاق ملتزم باشد
, فارغ از دین و دینداری هر فرد انسانی باید به اصولی از اخلاق ملتزم باشد, فارغ از دین و دینداری هر فرد انسانی باید به اصولی از اخلاق ملتزم باشد, فارغ از دین و دینداری هر فرد انسانی باید به اصولی از اخلاق ملتزم باشد,البته تذکر این نکته ضروری می نماید که مقدم بودن مرحله اخلاقی به مرحله دینی به این معنا نیست که از حیث زمانی تا وقتی اخلاقی نشده ایم نباید وارد دین شویم بلکه به این معناست که از جهت رتبی، اعتقاد به یک سری از اصول اخلاقی و عمل به آنها در رتبه پایین تری از دین داری قرار دارد که که حتی فارغ از دین و دینداری هر فرد انسانی باید به اصولی ملتزم باشد.
, البته تذکر این نکته ضروری می نماید که مقدم بودن مرحله اخلاقی به مرحله دینی به این معنا نیست که از حیث زمانی تا وقتی اخلاقی نشده ایم نباید وارد دین شویم بلکه به این معناست که از جهت رتبی، اعتقاد به یک سری از اصول اخلاقی و عمل به آنها در رتبه پایین تری از دین داری قرار دارد که که حتی فارغ از دین و دینداری هر فرد انسانی باید به اصولی ملتزم باشد.,جمع بندی
, جمع بندی, جمع بندی, جمع بندی,با توجه به کلام امام حسین(ع) آنها که در مواجهه با دخت پیامبر و اولاد طاهرینش ملتزم به اصول اخلاقی-انسانی هم نشدند حتی اگر خود را دین دار بنامند مقدمات ورود به ساحت دین را نداشته اند و دین داری شان تنها بر مبنای مقدس مأبی شکل گرفته است و عبادت را تکلیف و تکلّف و مشقّت برای خود می داند نه عشق و شور انگیزی!!!
, با توجه به کلام امام حسین(ع) آنها که در مواجهه با دخت پیامبر و اولاد طاهرینش ملتزم به اصول اخلاقی-انسانی هم نشدند حتی اگر خود را دین دار بنامند مقدمات ورود به ساحت دین را نداشته اند و دین داری شان تنها بر مبنای مقدس مأبی شکل گرفته است و عبادت را تکلیف و تکلّف و مشقّت برای خود می داند نه عشق و شور انگیزی!!!,حسین رجبی
, حسین رجبی, حسین رجبی,
[1]-ابن طاووس، على بن موسى، ترجمه، فهرى زنجانى، احمد، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 120، جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش
پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود
انتهای پیام
,
,
[1]-ابن طاووس، على بن موسى، ترجمه، فهرى زنجانى، احمد، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 120، جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش
پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود
انتهای پیام
[1]-ابن طاووس، على بن موسى، ترجمه، فهرى زنجانى، احمد، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 120، جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش
, [1]-ابن طاووس، على بن موسى، ترجمه، فهرى زنجانى، احمد، اللهوف على قتلى الطفوف، ص 120، جهان، تهران، چاپ اول، 1348ش, [1], [1],,
پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود
, پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود , پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود , پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود ,انتهای پیام
, انتهای پیام, انتهای پیام,]
ارسال دیدگاه