در واپسین روزهای سال 94:
دلنوشته زائر وادی عشق، راهیان نور
دلنوشته دانش آموز سمنانی در سفری که عازم راهیان نور بود را با هم می خوانیم ....[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از قومس، دلم اسیر خاکت شد,یا پلاک گمشده ی زیر خاکت نمی دانم!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, قومس,مرا,هوای کدام عطر پاک,هوایی دیارت کرد ...نمی دانم!
,اما شهید گمنامم... بعد از دیدنت..بعد از استشمام عطر استخوان شکسته ات,دانستم...
, شهید گمنامم..,که "تو" مهر دعوت نامه ام بودی..!!
,کو پلاکت..؟؟!!
,کوچفیه ات؟؟!!
,کو آن نگاه بارانی..؟؟!!
,که اکنون بعد از عمری به دیارت بازگشته ای..
,پرستوی عاشقم؛رسیدنت بخیر,
,به خاک پاک سرزمینی که هر لاله اش ..
,هر شقایقش یادگار عاشقانی چون توست..!!!
,بر قدوم پاکت بوسه می زنم..
,این یک مشت استخوان ,دریایی است به وسعت قلب پاک "تو" که امروز نامت را "شهید گمنام"
, "شهید گمنام", "شهید گمنام",صدا میزنند,
,.."تو" که نام و نشان یک قبیله بودی..
, .."تو" که نام و نشان یک قبیله بودی..,از این دنیای فانی حتی یک نام هم با خود نبردی..
,فداکاری ات را ...!!!
,نمی توانم جبران کنم..!!!
,دعایم کن....
,دل نوشته ای از: باران
, دل نوشته ای از: باران, دل نوشته ای از: باران]
ارسال دیدگاه