اخبار داغ
  1. یا همه نفت می‌فروشند یا هیچ‌کس!/ فجیره در انتهای گلوگاه نفتی غرب آسیا
  2. تنگه هرمز، برگ برنده ایران در مذاکرات/ آمریکا تاب تحمل هزینه تنش را ندارد
  3. مجوز فعالیت برند چهره حامی پهلوی در تهران چگونه صادر شد؟/ ضرورت ورود قوه قضائیه برای بررسی و محاکمه صادرکنندگان متخلف
  4. رهبر شهید و تجربه حضوری پر صلابیت در سازمان ملل/ تاکید بر تضمین امنیت منطقه در سایه محاکمه عامل ناامنی منطقه!
  5. سخنان رئیس‌جمهور در سازمان ملل در شأن ملت ایران بود/ دفاع از حقوق‌ ملت انسجام را افزایش داد
  6. داماد "حسن روحانی" چه کاره دولت است که در هر موضوعی اظهارنظر می‌کند؟/داماد سرخانه نگران کیک تولد همسایه!
  7. فرصت‌سوزی حسن روحانی از سفر تاریخی رئیس‌جمهور چین به ایران
  8. روزی که قرآن تمام حجت شهید رئیسی در سازمان ملل شد
  9. ابهام چند صد میلیاردی در شرکتهای صندوق بیمه عشایر | به نام روستائیان به کام میدری و رفقا + سند
  10. پلیس با همه توان پای کار تأمین امنیت دانش‌آموزان است
  11. آینه‌ای در برابر هشت سال پایداری؛ تکاپوی یک ژانر برای ماندگاری
  12. «رئیس‌جمهور در میدان» برای زلنسکی؛ «گفت‌وگو نکنیم، چه کنیم؟» برای پزشکیان
  13. یک بام و دو هوای سازندگی/ مقاومت برای اوکراین خوب است برای ایران نه!
  14. پایان هژمونی در سایه هزینه‌ها: چگونه جنگ ۴۰ روزه معادله قدرت جهانی را وارونه کرد
  15. اول مهر در میناب؛ زنگ مدرسه‌ای که زیر آوار خاموش شد
  16. از سخنرانی رهبر شهید تا ایستادگی شهید رئیسی؛ روایت مقاومت ایران در سازمان ملل
  17. وقتی ایران از تریبون تهدید عبور کرد؛ پاسخ قاطع تهران به نمایش جنگ‌طلبانه ترامپ در سازمان ملل
  18. هنر؛ فناوری نجات‌بخش در خط مقدم جنگ روایت‌ها
  19. پیام رهبر معظم انقلاب در پی ارتحال حضرت آیت‌الله‌العظمی شبیری
  20. رئیس‌جمهور به نیویورک سفر کرد

عشق ،‌ آتش ، فقر و دختری بنام گلزار

عشق ،‌ آتش ، فقر  و دختری بنام گلزار
گلزار دختری که با لباس عروس به خاطر ممانعت از ازدواج اجباری با شخصی که هم سن پدرش بود خود را به آتش کشید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سیلوانا نیوز ؛روستای مرزی باوان صومای برادوست ارومیه جایی بود که در آن خانواده ای فقیری به زندگی سخت خود مشغول بودند ، پدر پیر برای مرد ثروتمندی کار می کرد که به دختر او علاقه داشت ، بعد از مدتی مرد ثروتمند دختر را از پدر خواستگاری کرد ،‌اما دختر دل در گرو جوان دیگری داشت و دوست نداشت با مردی که هم سن پدرش بود ازدواج کند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سیلوانا نیوز ,

در این بین پدر هم چاره ای نداشت و اگر دختر را به مرد ثروتمند نمی داد همه چیز خراب می شد ، بعد از مدتی بساط عروسی آماده شد تا اینکه دختر جوان برای اینکه این ازدواج سر نگیرد و از روی لج بازی و غرور جوانی ، دست به بزرگترین اشتباه زندگی اش زد و برای ازبین بردن زیبایی اش و منتفی شدن عروسی خود را سوزاند .

,

اشتباهی که حالا گلزار سال هاست پشیمان است و به گفته ی خودش تاوان این اشتباه خیلی سخت برایش تمام شده است و می گوید ای کاش هیچ وقت این کار را نمی کردم و به خاطر همین مسئله هم قرار مصاحبه را قبول کردم تا شاید برای عده ای درس عبرت باشد.

, اشتباهی که حالا گلزار سال هاست پشیمان است و به گفته ی خودش تاوان این اشتباه خیلی سخت برایش تمام شده است و می گوید ای کاش هیچ وقت این کار را نمی کردم و به خاطر همین مسئله هم قرار مصاحبه را قبول کردم تا شاید برای عده ای درس عبرت باشد.,

بعد از سوختن صورت و دست های دختر همه چیز عوض شد ، خانواده  و  او که دیگر درآمدی نداشتند مجبور شدند به  ارومیه  مهاجرت کنند ، آنها در ارومیه هیچ کس را نداشتند ،‌ دختر که تنهایی عجیبی حس می کرد ، مجبور شد برای نگهداری از پدر و مادر پیرش 15 سال به سختی و در سرما و گرما به دست فروشی بپردازد .

,

بعد از فوت پدر و مادرش حدود ده سال پیش بود که از طریق همسایه ها با مردی آشنا شد و تصمیم گرفت با او ازدواج کند و تشکیل خانواده بدهد.

,

بعد از ده سال  زندگی مشترک ، گلزار توانسته است با کمک همسر فداکارش برای خود سرپناهی دست پا کند وبه گفته ی خودش از زندگی اش بسیار راضی  می باشد و در کنار فرزندش بسیار خوشبخت است .

,

, ,

از خانم گلزار عمری خواستیم درباره ی زندگی اش بگوید :

,

او می گوید من از زندگی ام بسیار راضی ام خدا رو شکر، تنها چیزی که ما را اذیت می کند مشکلات مالی است من برای ساخت خانه وام گرفته ام و الان هم چون نمی توانم کار کنم و شهرداری جلوی دست فروشی من را گرفته است نمی توانیم قسط های وام را بدهیم و 5 میلیون بدهی داریم .

,

قبلا از شهرداری درخواست کردم که برای من دکه ای بدهند تا بتوانم آن جا به دست فروشی بپردازم اما آنها گفته اند فقط می توانند محل دکه را مشخص کنند و هزینه ی ساخت بر عهده خودم خواهد بود و این موضوع در توان من نیست و من نمی توانم برای خودم دکه بسازم و امیدوارم مسئولین درد ما را بشنوند و به ما کمکی بشود تا بتوانیم زندگی بهتری داشته باشیم.

,

هم اکنون تنها در آمدمان از طریق شوهرم و همچنین یارانه ای که دولت می دهد می باشد با درآمد مختصر شوهرم زندگی می کنیم و یارانه را برای هزینه ی آب ، برق و گاز صرف می کنیم .

,

بله این بود سرگذشتی پرفراز و نشیب و تلخ از زندگی دختری که همه چیز خود را فدای عشق جوانی اش کرد ....

,

, ,

, ,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه