یادداشت: پنج آرزو برایِ یورو 2016
در حالی که نزدیکِ دو ماه به شروعِ یورو مانده شور و شوقِ زیادی در فرانسه برایِ فرا رسیدنِ این تورنمنت دیده نمیشود. فرانسویها در حالِ حاضر برایشان سخت است غیر از تروریسم به چیزِ دیگری فکر کنند. با این حال، این پنج آروزیِ من برایِ یورو 2016 است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,سایمون کوپر
داستانِ سیندرلایی
باشگاههایِ کوچک دیگر به ندرت قهرمانِ جامی میشوند. باشگاههایِ بزرگ آنقدر با دیگران فاصله گرفتهاند که حالا لستر، بیست و چهارمین باشگاهِ متمولِ فوتبالِ دنیا را به عنوانِ سیندرلایِ فوتبال میبینیم. درسته که یورو سابقهیِ قهرمانهایِ کوچک مثلِ چکاسلواکی و دانمارک و یونان را داشته است، اما با 24 تیمه شدنِ تورنمنت، راهِ قهرمانی طولانیتر و سختتر شده است. خبر خوب اینجاست که یورویِ امسال پر است از سیندرلا. ایسلند با 323 هزار نفر جمعیت کوچکترین کشورِ اروپایی است که تا حالا به یورو رسیده. آلبانی با 2.8 میلیون نفر جمعیت هم اولین حضورش را در یورو تجربه میکند. ایرلندِ شمالی (1.8 میلیون نفر جمعیت) برایِ اولین بار از سالِ 1986 به یورو رسیده و ولز (3 میلیون نفر جمعیت) برایِ اولین بار از سالِ 1958 بدین سو. بینِ این تیمها بالاخره یکی یا دوتایشان میتوانند تیمِ بزرگی را زمین بزنند.
هودارانِ از فرانسه لذت ببرند
هنوز عکسش را دارم. سومِ جولایِ 1998. من و سه ژورنالیستِ دیگر که برایِ پوششِ جامِ جهانی به فرانسه رفته بودیم در رستورانِ "کولوم دور" در سن پل دو ونس نشستهایم و نهار میخوریم. پشتِ سرمان نقاشیهایی از پیکاسو، ماتیس و شاگال است که گویا به جایِ پرداختِ صورت حسابشان برایِ رستوران کشیدهاند. ما جوری زندگی میکردیم که آلمانیها بهش میگویند: «شاهانه زندگی کردن در فرانسه». من هر روز صبح بعد از تماشایِ بازیِ دیشب دیر از خواب بلند میشدم و یا در لیون بودم و روزنامهیِ اکیپ به دست کروئسان با قهوه میخوردم و یا در مارسی مشغولِ سر کشیدنِ سوپِ ماهی بودم. شاید کلیشه به نظر بیاید، اما وقتی بعد از فینالِ زیدان به لندن و دفترِ کارم برگشتم، دیدم تحملش برایم غیرِ ممکن است. یک ماه بعد از کارم استعفا دادم. سالِ 2001 یک آپارتمان در پاریس خریدم و هنوز همانجا هستم. این یادداشت را از همین آپارتمان مینویسم، جایی که فرزندانم به دنیا آمدند و به مدرسه رفتند. شاید یورویِ امسال هم سرنوشتِ زندگی هودارانِ جوانی که به فرانسه میآیند را تغییر دهد. امیدوارم این هوداران با وجودِ این همه مسائلِ امنیتی بتوانند از فرانسه لذت ببرند.
فرانسویها دوباره تیمشان را در آغوش بگیرند
رابطهیِ هودارانِ فرانسوی با تیم ملیشان در جامِ جهانیِ 2010 در آفریقایِ جنوبی به سردترین نقطهاش رسید. نیکولا آنلکا به دلیل توهین به ریمون دومنک از اردویِ تیم اخراج شد و بازیکنان تصمیم گرفتن برایِ حمایت از او تویِ اتوبوسِ تیم بنشیند و تمرین نکنند. ملت فرانسه که رویِ کاناپههایشان شاهد این وقایع بودند به شدت به بازیکنانشان حمله کردند و ازشان به عنوانِ مولتی میلیونرهایِ لوسِ به غیرت نام بردند. ترکیبِ «اتوبوسِ شرم» واردِ ادبیاتِ فرانسه شد. بخشی از این دلیل نژادپرستانه بود. خیلی از فرانسویها ارتباطِ گرمی با تیمِ ملیای سفید پوست کم داشت برقرار نکرده بودند، و بعضی هنوز هم نکردهاند. به هر حال کار به جایی کشید که سالِ 2012 در یک نظرسنجی تنها 3 درصد از فرانسویها معتقد بودند که تیمِ ملیشان ارزشهایِ کشورشان را تبلیغ میکند. حتی دیدیه دشان هم یک بار گفت این نسل از بازیکنانِ فرانسه نمیتوانند خوب و بد را از هم تمیز بدهند.
فرانسویها در آستانهیِ یورو 2016 یک بار دیگر با رسواییِ کریم بنزما و داستانِ اخاذیاش از متیو والبوئنا از تیمِ ملی و بازیکنانشان زده شدند. بزرگترین ستارهیِ فرانسه احتمالا به همین دلیل یورو را از دست خواهد داد. به قولِ دنیل ریولو، نویسندهیِ فرانسوی: «مردم سرگردانند. مردم عاشقِ فوتبال هستند اما عشقی به بازیکنانشان ندارند.» حالا وظیفهیِ این نسل از فوتبال فرانسه، شاملِ پل پوگبا، است که شرایط را تغییر دهد.
انگلیس جذاب بازی کند
برایِ دههها است که سنتِ فوتبالِ ملیِ انگلیس تغییر نکرده است. انگلیس با هیاهویِ زیاد به عنوانِ مدعی پا به تورنمنتها میگذارد و بعد مثلِ ارتشی شکست خورده در حالی که حوصلهیِ همه را سر برده به خانه بازمیگردد. سنتهایِ دیگر هم البته پاسهایِ عرضیِ مدام (چون انگلیسیها بلد نیستند پاسِ قطری بدهند)، دفاعِ یازده نفره تویِ باکسِ خودشان و دنبالِ یک قربانی برایِ شکستنِ تمامِ کاسه و کوزهها سرش (دیوید بکامِ 98 را به یاد دارید؟) هستند. از جامِ جهانیِ 2010 بدین سو انتظارات اینقدر از انگلیس کم شده که هیچ هوادارِ بالایِ هشت سالی حتی فکرِ قهرمانی را هم نمیکند. خطِ دفاعی و خطِ میانیِ انگلیسی مثلِ همیشه پر از مشکل است. اما نکتهیِ متفاوت با سالهایِ گذشته این است که به نظر میرسد این انگلیس حداقل قادر است تماشاگرانش را سرگرم کند. هری کین، دنیل استوریج، دلی علی، جیمی واردی، رحیم استرلینگ و البته وین رونی که با تمامِ حرفهایی که دربارهاش میزنند درخشانترین استعدادِ انگلیس در 40 سالِ اخیر بوده است، همه قادرند فوتبالی هجومی و جذاب برایِ تیمِ روی هاجسون به نمایش بگذارند. درست 50 سال از آخرین افتخارِ انگلیس در فوتبالِ ملی میگذرد. انتظارِ خیلی زیادی است که ازشان بخواهیم حداقل به نیمه نهاییِ یورو برسند؟ جواب: احتمالا بله!
بلژیک قهرمان شود
این کشورِ 11 میلیون نفری نزدیکترین گزینهیِ منطقی برایِ سیندرلایِ امسال است. بلژیک در چند سالِ اخیر پیشرفتِ خیلی زیادی داشته است. شیاطینِ سرخ که در بازهیِ زمانیِ 2002 تا 2014 دورانِ خشکسالیِ شدیدی را پشتِ سرگذاشتهاند، دورانی که بعضی از بازیهایشان را حتی تلویزیونِ بلژیک پخش نمیکرد و حتی گاهی یک تماشاگر هم به استادیوم نمیرفت (بازی مقابلِ فنلاند)، موفق شدهاند برعکسِ فرانسویها دلِ ملتشان را به دست بیاورند. بلژیک اگر شانسی برایِ قهرمانی داشته باشد، همین امسال است. مارک ویلموتس سنتِ فوتبالِ ضدحملهایِ بلژیک را شکسته و جرات و ماجراجویی را به تیمش اضافه کرده است. کشوری که از منظرِ زبانی دچار دو دستگی است و معمولا وطنپرستی معنیِ چندانی در آن ندارد، این تابستان متحد میشود و حتی از حمایتِ هلندیها هم برخوردار خواهد شد. دههیِ 80 که من در هلند بودم، هلند معمولا تورنمنتهایِ بزرگ را از دست میداد و ما همیشه هوادارِ بلژیک بودیم. همین حالا 80 هزار هلندی رویِ فیسبوک در کارگاهی ثبتِ نام کردند به نام: «چطور هوادارِ بلژیک باشیم؟» بلژیک لطفا ناامیدمان نکن.
سایمون کوپر
,,
داستانِ سیندرلایی
,,
باشگاههایِ کوچک دیگر به ندرت قهرمانِ جامی میشوند. باشگاههایِ بزرگ آنقدر با دیگران فاصله گرفتهاند که حالا لستر، بیست و چهارمین باشگاهِ متمولِ فوتبالِ دنیا را به عنوانِ سیندرلایِ فوتبال میبینیم. درسته که یورو سابقهیِ قهرمانهایِ کوچک مثلِ چکاسلواکی و دانمارک و یونان را داشته است، اما با 24 تیمه شدنِ تورنمنت، راهِ قهرمانی طولانیتر و سختتر شده است. خبر خوب اینجاست که یورویِ امسال پر است از سیندرلا. ایسلند با 323 هزار نفر جمعیت کوچکترین کشورِ اروپایی است که تا حالا به یورو رسیده. آلبانی با 2.8 میلیون نفر جمعیت هم اولین حضورش را در یورو تجربه میکند. ایرلندِ شمالی (1.8 میلیون نفر جمعیت) برایِ اولین بار از سالِ 1986 به یورو رسیده و ولز (3 میلیون نفر جمعیت) برایِ اولین بار از سالِ 1958 بدین سو. بینِ این تیمها بالاخره یکی یا دوتایشان میتوانند تیمِ بزرگی را زمین بزنند.
,,
هودارانِ از فرانسه لذت ببرند
,,
هنوز عکسش را دارم. سومِ جولایِ 1998. من و سه ژورنالیستِ دیگر که برایِ پوششِ جامِ جهانی به فرانسه رفته بودیم در رستورانِ "کولوم دور" در سن پل دو ونس نشستهایم و نهار میخوریم. پشتِ سرمان نقاشیهایی از پیکاسو، ماتیس و شاگال است که گویا به جایِ پرداختِ صورت حسابشان برایِ رستوران کشیدهاند. ما جوری زندگی میکردیم که آلمانیها بهش میگویند: «شاهانه زندگی کردن در فرانسه». من هر روز صبح بعد از تماشایِ بازیِ دیشب دیر از خواب بلند میشدم و یا در لیون بودم و روزنامهیِ اکیپ به دست کروئسان با قهوه میخوردم و یا در مارسی مشغولِ سر کشیدنِ سوپِ ماهی بودم. شاید کلیشه به نظر بیاید، اما وقتی بعد از فینالِ زیدان به لندن و دفترِ کارم برگشتم، دیدم تحملش برایم غیرِ ممکن است. یک ماه بعد از کارم استعفا دادم. سالِ 2001 یک آپارتمان در پاریس خریدم و هنوز همانجا هستم. این یادداشت را از همین آپارتمان مینویسم، جایی که فرزندانم به دنیا آمدند و به مدرسه رفتند. شاید یورویِ امسال هم سرنوشتِ زندگی هودارانِ جوانی که به فرانسه میآیند را تغییر دهد. امیدوارم این هوداران با وجودِ این همه مسائلِ امنیتی بتوانند از فرانسه لذت ببرند.
,
,
فرانسویها دوباره تیمشان را در آغوش بگیرند
,,
رابطهیِ هودارانِ فرانسوی با تیم ملیشان در جامِ جهانیِ 2010 در آفریقایِ جنوبی به سردترین نقطهاش رسید. نیکولا آنلکا به دلیل توهین به ریمون دومنک از اردویِ تیم اخراج شد و بازیکنان تصمیم گرفتن برایِ حمایت از او تویِ اتوبوسِ تیم بنشیند و تمرین نکنند. ملت فرانسه که رویِ کاناپههایشان شاهد این وقایع بودند به شدت به بازیکنانشان حمله کردند و ازشان به عنوانِ مولتی میلیونرهایِ لوسِ به غیرت نام بردند. ترکیبِ «اتوبوسِ شرم» واردِ ادبیاتِ فرانسه شد. بخشی از این دلیل نژادپرستانه بود. خیلی از فرانسویها ارتباطِ گرمی با تیمِ ملیای سفید پوست کم داشت برقرار نکرده بودند، و بعضی هنوز هم نکردهاند. به هر حال کار به جایی کشید که سالِ 2012 در یک نظرسنجی تنها 3 درصد از فرانسویها معتقد بودند که تیمِ ملیشان ارزشهایِ کشورشان را تبلیغ میکند. حتی دیدیه دشان هم یک بار گفت این نسل از بازیکنانِ فرانسه نمیتوانند خوب و بد را از هم تمیز بدهند.
,فرانسویها در آستانهیِ یورو 2016 یک بار دیگر با رسواییِ کریم بنزما و داستانِ اخاذیاش از متیو والبوئنا از تیمِ ملی و بازیکنانشان زده شدند. بزرگترین ستارهیِ فرانسه احتمالا به همین دلیل یورو را از دست خواهد داد. به قولِ دنیل ریولو، نویسندهیِ فرانسوی: «مردم سرگردانند. مردم عاشقِ فوتبال هستند اما عشقی به بازیکنانشان ندارند.» حالا وظیفهیِ این نسل از فوتبال فرانسه، شاملِ پل پوگبا، است که شرایط را تغییر دهد.
,,
انگلیس جذاب بازی کند
,,
برایِ دههها است که سنتِ فوتبالِ ملیِ انگلیس تغییر نکرده است. انگلیس با هیاهویِ زیاد به عنوانِ مدعی پا به تورنمنتها میگذارد و بعد مثلِ ارتشی شکست خورده در حالی که حوصلهیِ همه را سر برده به خانه بازمیگردد. سنتهایِ دیگر هم البته پاسهایِ عرضیِ مدام (چون انگلیسیها بلد نیستند پاسِ قطری بدهند)، دفاعِ یازده نفره تویِ باکسِ خودشان و دنبالِ یک قربانی برایِ شکستنِ تمامِ کاسه و کوزهها سرش (دیوید بکامِ 98 را به یاد دارید؟) هستند. از جامِ جهانیِ 2010 بدین سو انتظارات اینقدر از انگلیس کم شده که هیچ هوادارِ بالایِ هشت سالی حتی فکرِ قهرمانی را هم نمیکند. خطِ دفاعی و خطِ میانیِ انگلیسی مثلِ همیشه پر از مشکل است. اما نکتهیِ متفاوت با سالهایِ گذشته این است که به نظر میرسد این انگلیس حداقل قادر است تماشاگرانش را سرگرم کند. هری کین، دنیل استوریج، دلی علی، جیمی واردی، رحیم استرلینگ و البته وین رونی که با تمامِ حرفهایی که دربارهاش میزنند درخشانترین استعدادِ انگلیس در 40 سالِ اخیر بوده است، همه قادرند فوتبالی هجومی و جذاب برایِ تیمِ روی هاجسون به نمایش بگذارند. درست 50 سال از آخرین افتخارِ انگلیس در فوتبالِ ملی میگذرد. انتظارِ خیلی زیادی است که ازشان بخواهیم حداقل به نیمه نهاییِ یورو برسند؟ جواب: احتمالا بله!
,,
بلژیک قهرمان شود
,,
این کشورِ 11 میلیون نفری نزدیکترین گزینهیِ منطقی برایِ سیندرلایِ امسال است. بلژیک در چند سالِ اخیر پیشرفتِ خیلی زیادی داشته است. شیاطینِ سرخ که در بازهیِ زمانیِ 2002 تا 2014 دورانِ خشکسالیِ شدیدی را پشتِ سرگذاشتهاند، دورانی که بعضی از بازیهایشان را حتی تلویزیونِ بلژیک پخش نمیکرد و حتی گاهی یک تماشاگر هم به استادیوم نمیرفت (بازی مقابلِ فنلاند)، موفق شدهاند برعکسِ فرانسویها دلِ ملتشان را به دست بیاورند. بلژیک اگر شانسی برایِ قهرمانی داشته باشد، همین امسال است. مارک ویلموتس سنتِ فوتبالِ ضدحملهایِ بلژیک را شکسته و جرات و ماجراجویی را به تیمش اضافه کرده است. کشوری که از منظرِ زبانی دچار دو دستگی است و معمولا وطنپرستی معنیِ چندانی در آن ندارد، این تابستان متحد میشود و حتی از حمایتِ هلندیها هم برخوردار خواهد شد. دههیِ 80 که من در هلند بودم، هلند معمولا تورنمنتهایِ بزرگ را از دست میداد و ما همیشه هوادارِ بلژیک بودیم. همین حالا 80 هزار هلندی رویِ فیسبوک در کارگاهی ثبتِ نام کردند به نام: «چطور هوادارِ بلژیک باشیم؟» بلژیک لطفا ناامیدمان نکن.
,Hانتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه