شهیدی که دوست داشت مفقودالاثر شود +عکس

شهیدی که دوست داشت مفقودالاثر شود +عکس
مادر شهید می‌گفت: سید، هجده ساله بود که به شهادت رسید. او دوست داشت که مفقودالاثر شود و همینطور هم شد. من بعد از خبر شهادتش، به حرم مطهر حضرت معصومه(س) رفتم و از او خواستم که فرزندم پیدا شود تا چشمان مهربانش را لحظه آخر هم ببینم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مشهدسر، شهید سیدعلی‌اکبر آقامیری انسانی پاک و مخلص بود. این سید بزرگوار از خطۀ سرسبز مازندران، در سال 1348، در روستای عربخیل از توابع شهرستان بابلسر چشم به جهان گشود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مشهدسر,

او فرزند چهارم خانواده بود. پس از تکمیل تحصیلات ابتدایی و راهنمایی، برای ادامه تحصیل به مؤسسه خاتم الانبیاء قم رفت و در آنجا مشغول تحصیل در دروس حوزوی شد.

,

سید، بسیار متواضع بود؛ به طوری که وقتی بچه‌های جبهه به او می‌گفتند: تو طلبه هستی، پس بگذار ما در نماز جماعت به تو اقتدا کنیم، حاضر به انجام این کار نمی‌شد و خود را هیچ می‌دانست، اما گاهی به اجبار هم‌رزمان خداجویش که او را با اصرار می‌آوردند، قبول می‌کرد و آنها به او اقتدا می‌کردند.

,

این روحانی مظلوم و مهربان، عاشق اسلام و مطیع ولایت فقیه بود. در نبرد با دشمن، خالصانه از میهن خود دفاع کرد تا این که در تاریخ 25 فروردین 1366 در بانه، بر اثر اصابت ترکش، به مقام والای شهادت نائل گشت.

,

این شهید بزرگوار، به مدت هشت ماه مفقودالاثر بود و پس از این مدت، پیکر مطهرش توسط دستان پرمهر مردم روستای عربخیل تشییع و در گلزار شهدای این روستا به خاک سپرده شد.

,

, , ,

فرازهایی از وصیتنامه شهید

, فرازهایی از وصیتنامه شهید,

خدایا! بارالها! معبودا! چگونه تو را شکر کنم، همین قدر که مرا به جبهه روانه کردی و به سوی خود خواندی که در راه تو جهاد کنم تا اسلام عزیز به وسیله خون شهدا رشد کند، از تو سپاسگزارم؛ چرا که به این طریق، دِین خود را به اسلام عزیز ادا می‌کنم.

,

پروردگارا! من که به جبهه آمدم، به خاطر پست و مقام و برای نشان دادن مرام نبود؛ بلکه برای دفاع از اسلام عزیز بود.

,

ای مردم شریف! امام عزیز را تنها نگذارید، از رزمندگان اسلام دفاع و هیچ وقت پشت آنها را خالی نکنید و اگر سلاحی از دست رزمنده ای به زمین افتاد، آن را بردارید و به دوش گیرید و به میدان مبارزه روید تا انشاءالله پیروز شود.

,

پدرگرامی! در صورت شهادتم، مثل کوه مقاوم باش.

,

مادر مهربانم! بعد از شهادتم، صبور باش و بی تابی نکن، این راهی بود که خود انتخاب کرده بودم و به مردم بگو، سیدعلی‌اکبر به یاری حق شتافت.

,

خدایا! مرا با جدّم حضرت رسول الله و مادرم حضرت زهرا(س) محشور بگردان.

یادها و خاطره ها

,
,
, یادها و خاطره ها,

مادر شهید: سید، هجده ساله بود که به شهادت رسید. او دوست داشت که مفقودالاثر شود و همینطور هم شد. من بعد از خبر شهادتش، به حرم مطهر حضرت معصومه(س) رفتم و از او خواستم که فرزندم پیدا شود تا چشمان مهربانش را لحظه آخر هم ببینم. از همه مردم سرزمینم و به خصوص جوانان ایران زمین، تقاضا دارم که نگذارند خون‌هایی که در راه خدا ریخته شد، پایمال شود.

,

برادر شهید: سید را به خواب دیدم که لباس بسیجی به تن و کیف بسیجی به دوش دارد و برای رفتن به جبهه از من خداحافظی می کند.

,

خواهر شهید: او همیشه مرا به حجاب و عفاف دعوت می کرد. علاقه زیادی به امام و انقلاب داشت و انقلاب اسلامی را مقدمه انقلاب جهانی حضرت بقیة الله الاعظم می‌دانست.

,

دوستان شهید: شبی که می خواست عملیات انجام شود، سید یک بسته خرما گرفت و پخش کرد و می‌گفت: برای خودم خیرات می کنم. گویی می دانست که به شهادت می‌رسد.

,

 

,

انتهای پیام/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه