یادداشت/
افول قدرت آمریکا و راهکار مذاکره با ایران برای نفوذ
مسئلهی افول قدرت آمریکا، پنداری بود که بشارت آن با وقوع انقلاب اسلامی ایران برای ملتهای جهان دادهشده و اکنون این مسئله بیشازپیش مسلم تلقی میشود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح توس، مسئلهی افول قدرت آمریکا، پنداری بود که بشارت آن با وقوع انقلاب اسلامی ایران برای ملتهای جهان دادهشده و اکنون این مسئله بیشازپیش مسلم تلقی میشود. این واقعیت منحصر به مردم ایران یا امت اسلامی در خاورمیانه نیست؛ بلکه در حال حاضر رهبران آمریکا و کارشناسان برجستهی سیاسی و اقتصادی آنها بر آن صحه میگذارند. باوجوداین، استراتژیهای کلان هیچ دورهای از آمریکا مانند دورهی اخیر، یعنی دوران ریاست جمهوری اوباما، متأثر از افول قدرت آن نبوده است. حتمیترین و اصلیترین نتیجهی این مسئله تمایل و اصرار این کشور به مذاکره در مسائل و مناقشات مختلف در جهان است که در این مورد، برنامه هستهای ایران نیز استثناء نشده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح توس,
در ادامه به دلایل افول قدرت و تأثیر آن در تغییر استراتژی مقابله با برنامه هستهای ایران بهاختصار اشاره میشود. یکی از اولین نشانههای زوال قدرت آمریکا که بر اساس اندیشه ابن خلدون به دوران پیری خود نزدیک میشود، ظهور قدرتهای جدید جهانی و منطقهای است؛ بهعبارتدیگر، چندگانگی قطبهای قدرت در جهان و افزایش قدرت چین، اتحادیه اروپا، روسیه، هند، ایران و برخی از کشورهای دیگر موجب زوال قدرت آمریکا شده است. اکنون دیگر دوران کوتاه پس از نظام دوقطبی که قدرت آمریکا ماهیت هژمونیک پیداکرده بود، پایانیافته و به اذعان ریچارد هاس «دوران دیکته سیاستها به کشورهای دیگر گذشته است» و به گفته برژینسکی «قابل بازیابی نیست».
,
سقوط اقتصاد امریکا دومین نشانهی زوال قدرت او است. پس از جنگ جهانی دوم، آمریکا بهتنهایی ۴۰ درصد تولید ناخالص جهان را در اختیار داشته است، اما اکنون کسری بالای تجاری این کشور در کنار فروش اوراق قرضه گسترده به چین، کاهش ارزش دلار و درنهایت افزایش بدهیهای این کشور به ۱۸ تریلیون دلار که بیش از تولید ناخالص آن است، ضربه مهلکی برای نسل کنونی و آینده آمریکا محسوب میشود. از سوی دیگر، شکاف فقر و غنا در این کشور جنبش والاستریت را در پی داشت، به ناخشنودی مردم و مؤثر نبودن سیاستهای داخلی انجامیده است.
,
همچنین پویایی اقتصاد آسیا که سیاستمداران آمریکا توان کنترل آن را ازدستدادهاند، هزینه فزاینده جنگهای بیثمر خاورمیانه و فرسودگی نیروی نظامی آمریکا به همراه امواج نفرت عمومی جهان اسلام و کشورهای عقب نگهداشته شده و کمتر توسعهیافته، موجبات زوال قدرت آن را فراهم کرده است.
,
,
چالشهای عظیم آمریکا در پی خودآگاهی ملتها بهویژه در خاورمیانه و انزوای هرچه بیشتر رژیم صهیونیستی در سطح جهان، سردرگمی هرچه بیشتری را بر این کشور تحمیل میکند. بدین ترتیب، خیزشهای اسلامی و هزینههای زیادی که برای کنترل آن وجود دارد، بار اضافی قابلتوجهی برگرده آمریکا ایجاد مینماید که نیازمند سیاستمداران این کشور به سیاست دلجویی و به رسمیت شناختن غیررسمی قدرتهای منطقهای را در پی خواهد داشت. اتخاذ سیاست چندجانبه گرایی تهاجمی بهجای سیاست یکجانبهگرایی تهاجمی دورهی بوش، در ظاهر مسالمتآمیز و در بطن خود، حامل سیاستهای فریب آمیز است؛ زیرا اساس سیاست غرب بر «سیاست قدرت» بناشده است.
,
رئالیسم و باور صرف به «سیاست قدرت» طبق آرای هانس جی، مورگنتا، مذاکره را تنها در زمان ضعف و احتمال شکست امکانپذیر میداند. نمونههای این اصل در بحرانهای اوکراین و سوریه مشهود است. ناتوانی آمریکا و اتحادیه اروپا و ناکارآمدی تحریم روسیه، درنهایت آنها را به مذاکره با روسیه ترغیب کرد؛ راهحلی که بدون دستاوردی برای غرب، ناتوانی آنها را آشکار ساخت. در بحران سوریه نیز، تلاش نظامی ائتلاف غربی- عربی-ترکی درنهایت پس از شکست، به صحبت از مذاکره منتهی شد.
,
کارشناسان سیاسی همچون برژنسکی، ریچارد هانس و نیکلاس برنر و بسیاری از سیاستمداران دیگر، با تأکید بر افول قدرت آمریکا، این کشور را محکومبه تغییر استراتژی خود در مواجهه با قدرتهای برتر منطقهای و جهانی (برای کند کردن سرعت زوال قدرت) و ترغیب به در پیش گرفتن راهحل مذاکره برای کاهش هزینهها و خسارتهای زوال کنترل و افول قدرت مینمایند، بااینوجود آنها از موضوع آگاه هستند که دشمنی آمریکا و ایران که تضادی ذاتی با یکدیگر دارند با مذاکره قابلرفع نیست و مذاکره را تنها بهعنوان گریزی در این مهلکه معرفی میکنند.
,
محسن صابر
,
انتهای پیام/
,
]
ارسال دیدگاه