دنیا کوچکتر از آن است که صیادها در آن گم شود

دنیا کوچکتر از آن است که صیادها در آن گم شود
در عصری که به سرعت، شلوغی، تکنولوژی و.... شهرت یافته هم صیادها گم نمی شوند چون آنقدر بزرگند که دنیا کوچکتر از آن است که آنان را فراموش کند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ صفحه امروز تقویم حتی اگر سفید هم باشد، به سرخی می زند، خونی در این صفحه تقویم جاویدان شد، که بعد از رفتنش تازه خیلی ها فهمیدند او که بوده است.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

دنیا قهرمان پوشالی می سازد وبه آن می نازد وتازه آنقدر پر وبال خیالین به آن می دهد تا جایی که سر از کیف وکفش بچه  های ما در می آورد وهر روز  همین بچه های کوچک ما با بستن تکه پارچه های آشپزخانه، خود را به شمایل آنها در می آورد وکپی برابر اصل، رفتارهای آنان را تکرار می کند اما قهرمان های ما در شلوغی ذهن های ما رنگ می بازند که البته ما رنگ می بازیم در بزرگی نام آنها وبا اجحاف مان از لمس باور یک قهرمان برای نسلی که گمشده اش همین قهرمان هاست، غافل می شویم.

,

امروز روز صیاد شیرازی بود.

,

او را در 15 خاطره مرور می کنیم .

,

15داستان کوتاه و خاطره از زندگی سردار شهید علی صیاد شیرازی

,

زندگینامه: شهید علی صیاد شیرازی ۱۳۲۳-۱۳۷۸

,

سرلشکر شهید صیاد شیرازی در سال ۱۳۲۳ در شهرستان درگز در استان خراسان دیده به جهان گشود

,

او پس از اتمام تحصیلات ابتدایی و دبیرستان وارد دانشکده افسری و در سال ۱۳۴۶ موفق به اخذ دانشنامه لیسانس از آن دانشکده شد.

,

وی پیش از پیروزی انقلاب اسلامی به‌مدت چندسال در بخش‌های مختلف ارتش به ویژه در غرب کشور به پاسداری از کشور پرداخت و در سازماندهی و فعالیت نیروهای انقلابی در ارتش تلاشی گسترده داشت.

,

شهید پس از پیام امام خمینی مبنی بر شناسایی نیروهای مخلص ارتش طاغوت، شناخته شد و به خاطر توان بالای سازماندهی‏اش مورد توجه حضرت امام و یاران انقلاب اسلامی قرار گرفت.

,

وی پس از طی دوره تخصصی توپخانه در آمریکا با درجه ستوان‏یکم و سمت استادی، در مرکز آموزش توپخانه اصفهان به تدریس پرداخت و در همان شرایط به‌عنوان عنصری حزب‏اللهی در جهت ‏سازماندهی نظامیان انقلابی فعالیت خود را آغاز کرد.

,

از مهم‌ترین اقدامات او پس از پیروزی انقلاب اسلامی، می‌توان به تهیه طرح‌های عملیاتی که منجر به شکستن حصر شهرهای سنندج و پادگان‌های مریوان، بانه و سقز شد، اشاره کرد.

,

او در مهر ماه سال ۱۳۶۰ به پیشنهاد رئیس شورای‌عالی دفاع از سوی امام خمینی به فرماندهی نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی منصوب شد. در این منصب فرماندهی نیروهای ارتش اسلام در عملیات‏های پیروزمند ثامن‌الائمه، طریق القدس، فتح المبین و بیت المقدس را بر عهده داشت

,

امیر شجاع سپاه اسلام در شهریورماه سال ۱۳۷۲ با حکم فرماندهی معظم کل قوا به سمت جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح منصوب شد. صیاد شیرازی در 16 فروردین ۱۳۷۸ همزمان با عید خجسته غدیر با حکم مقام معظم فرماندهی کل قوا به درجه سرلشگری نایل آمد.

,

تیمسار علی صیادشیرازی روز شنبه ۲۱ فروردین ماه ۱۳۷۸ساعت ۶ و ۴۵ دقیقه صبح که با اتومبیل خود به قصد عزیمت به محل کارش از خانه خارج شده بود در حوالی خانه‌اش مورد سوء قصد عوامل تروریست قرار گرفت و به شهادت رسید.

,

************************************

,

پدرش براى بچّه ها بارانى خریده بود.

,

على نمى پوشید.

,

هرکارى مى کردم، نمى پوشید.

,

مى گفت: «این پسره، بى چاره نداره. منم نمى پوشم.»

,

پسر همسایه ما پدرش رفتگر بود.

,

نداشت براى بچّه هایش بخرد

,

************************************

,

مسافر حج بودم.

,

آمد گفت: «عزیزجون، رفتى مکه، فقط کارت عبادت باشه، زیارت باشه. نرى خرید کنى.»

,

گفتم: «من که نمى خوام برم تجارت. امّا نمى شه دست خالى برگردم. یک سوغاتى کوچیک براى هرکدوم ازبچه ها که دیگه این حرفا رو نداره.»

,

گفت: «راضى نیستم حتی برام یه زیرپوش بیارى. من که پسربزرگتم نمى خوام. نباید ارز رو از کشور خارج کنى، برى اون جا خرجش کنى.»

,

**********************************

,

تمام شب را توى راه بودیم.  خسته و فرسوده رسیدیم.

,

هوا سرد بود.

,

دست بردار نبود.  همین طور حرف مى زد;

,

"فردا چکار کنید، چکار نکنید، چند نفر بفرستید آنجا، این جا چند تا توپ بکارید. این دسته برگردد عقب، آن گروهان برود جلو."

,

دقیق یادم نیست. یازده - دوازده شب بود که چرتمان گرفت.

,

زیلوى گوشه سنگر رابرداشتیم و پهن کردیم و دراز کشیدیم.

,

چیزى نداشتیم رویمان بیندازیم.

,

پشت به پشت هم دادیم و خوابیدیم، که مثلاً گرممان شود.

,

دو ساعت که گذشت، بلند شد.

,

با آب قمقمه اش وضو گرفت و ایستاد به نماز. حس نداشتم تکان بخورم، چه رسد به بلند شدن و وضو گرفتن.

,

فقط نگاهش مى کردم

,

************************************

,

در زدند. پیک بود. نامه آورده بود.

,

قلبم ریخت. فکر کردم شهید شده، وصیت نامه اش را آورده اند.

,

نامه را گرفتم. باز کردم.

,

یک انگشتر عقیق برایم فرستاده بود; از جبهه.

,

نوشته بود: « این انگشتر را فرستادم به پاس صبرها و تحمل هاى تو. به پاس زحمت هایى که کشیده اى. این را به تو هدیه کردم.»

,

آرام شدم.

,

 ************************************

,

 اوایل انقلاب ژیان داشت.

,

بهش مى گفتم: «بابا، این همه ماشین توى پارکینگ موتوریه، چرا یکیش رو برنمى دارى، سوار شى؟»

,

مى گفت: «همین هم از سرم زیاده.»

,

از استاندارى دو تا حواله پیکان فرستادند. هر پیکان، چهل و پنج هزار تومان;یکى براى صیاد، یکى براى من.

,

صدایش را در نیاوردم. نود هزار تومان جور کردم و ریختم به حساب ناسیونال.تلخ شد.

,

گفت: «کى پیکان خواسته بود؟»

,

ماجرا را گفتم.

,

گفت «پولم کجا بود؟» ژیانش را گرفتم. فروختم بیست هزار تومان. بیست و پنج هزار تومان هم براش وام گرفتم، تا خیالش راحت شد.

,

چند سال بعد، ستاد مشترک ارتش بهش حواله حج داد.

,

 قبول نکرد با پول ستاد برود.

,

پیکانش رو فروخت.

,

خرج مکه اش کرد.

,

************************************

,

چشماش پر از اشک مى شد، امّا اشکش نمى ریخت; جارى نمى شد.

,

خودش را خیلى نگه مى داشت.

,

در بدترین شرایط اشکش جارى نمى شد.

,

فقط یک بار گریه اش را دیدم،

,

وقتى امام را از دست دادیم.

,

************************************

,

مثل کارمندها نمى آمد ستاد کل; که هفت ونیم یا هشت صبح، کارت ورود بزند و چهار بعد از ظهر، کارت خروج.

,

زود مى آمد و دیر مى رفت.

,

خیلى  دیر.

,

مى گفت: «ما توى کشور بقیة الّله هستیم. خادم این ملتیم. مردم ما رو به این جا رسوندن، مردم. باید براشون کار کنیم. »

,

 

,

************************************

,

آمده بود بیمارستان. کپسول اکسیژن مى خواست ؛ امانت، براى مادر مریضش.

,

سرباز بخش را صدا زدم، کپسول راببرد. نگذاشت.

,

هرچه گفتم: «امیر، شما اجازه بفرمایید.»

,

قبول نکرد.  اجازه نداد.

,

خودش برداشت.

,

گفت: «نه! خودم مى برم. براى مادرمه»

,

************************************

,

قرار بود بهش درجه سرلشگرى بدهند.

,

گفتیم: « به سلامتى مبارکه بابا.»

,

خندید.

,

تند و سریع گفت:

,

«خوش بحالم. امّا درجه گرفتن، فقط ارتقاى سازمانى نیست.وقتى آقا درجه رو بذارن رو دوشم، حس مى کنم ازم راضیَن.وقتى ایشون راضى باشن، امام عصر هم راضین. همین برام بسه. »

,

************************************

,

هرلحظه این احساس را داشتم; که هر وقت باشد، شهید مى شود.  همیشه هم بهش مى گفتم.

,

مى گفتم که : «هر وقت باشه، شهید مى شى. ولى دوست دارم به این زودى ها شهید نشى. هنوز پسرام داماد نشدند. مى خوام خودت دامادشون کنى. »

,

خواب دیده بود.

,

دیده بود که یکى از دوست هاى شهیدش آمده ببردش. نمى رفته. به ما نگاه مى کرده و نمى رفته.

,

ما خیلى گریه مى کرده ایم. دوستش به زور دستش را کشیده بوده و برده بودش.

,

بعد از این خوابش، بهم گفت:

,

«تو باید راضى باشى تا من برم. خودت رو آماده کن. »

,

************************************

,

لباس آبى تنش بود.  ماسک زده بود و داشت خیابان را جارو مى کرد. تعجب کردم.رفتگرها که لباسشون نارنجیه؟درِ حیاط را تا آخر باز کردم.

,

بابا گاز داد و رفت بیرون.

,

یک لنگه در رابستم. چفت بالا را انداختم.

,

جارویش را گذاشت کنار و رفت جلو. یک نامه از جیبش درآورد.

,

پدر تا دیدش، به جاى این که شیشه را بکشد پایین، در ماشین را باز کرد. نامه را ازش گرفت که بخواند.

,

دولاّ شدم، چفت پایین را ببندم.

,

صداى تیر بلند شد

,

دیدم یکى دارد مى دود به طرف پایین خیابان; همان که لباس آبى تنش بود.

,

شوکه شدم. چسبیده بودم به زمین.

,

نتوانستم از جام تکان بخورم. کنده شدم، دویدم به طرف بابا. رسیدم بالاى سرش.

,

همان طور، مثل همیشه، نشسته بود پشت فرمان. کمربند ایمنیش را هم بسته بود.  سرش افتاده بود پایین;

,

انگار خوابیده باشد، امّا غرق خون

,

**********************************

,

سحر بود. نماز را در حرم امام خواندیم و راه افتادیم.

,

رسممان بود که صبح روز اوّل برویم سر خاک. رسیدیم.

,

هنوز آفتاب نزده بود، امّا همه جا روشن بود.

,

یکی زودتر از همه آمده بود; زودتر از بقیّه، زودتر از ما

,

گفتم: شما چرا این موقع صبح خودتون روبه زحمت انداختید؟

,

آیت الله خامنه ای فرمودند: دلم براى صیادم تنگ شده. مُدَتیه ازش دور شده ام.

,

تازه دیروز به خاک سپرده بودیمش.

,

************************************

,

وصیت نامه

,

انالله و اناالیه راجعون...

,

خداوندا! این تو هستی که قلبم را مالا مال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولایتت قرار دادی.

,

خدایا؛ تو خود می دانی که همواره آماده بوده ام آنچه را که تو خود به من دادی، در راه عشقی که به راهت دارم، نثار کنم. اگر این نبود، آن هم خواست تو بود. پروردگارا؛ رفتن در دست تو است، من نمی دانم چه موقع خواهم رفت، ولی می دانم که از تو باید بخواهم مرا در رکاب امام زمانم قرار دهی و آن قدر با دشمنان قسم خورده ات بجنگم تا به فیض شهادت برسم. از پدر و مادرم که حق بزرگی بر گردنم دارند می خواهم که مرا ببخشند؛ من نیز همواره برایشان دعا کرده ام که عاقبت به خیر شوند. از همسر گرامی و فداکار و فرزندانم می خواهم که مرا ببخشند که کمتر توانسته ام به آن ها برسم و بیشتر می خواهم وقف راهی باشم که خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده. آنچه از دنیا برایم باقی  می ماند، حق است که در اختیار همسرم قرار گیرد. از همه ی آن هایی که از من بد دیده اند می خواهم که مرا به بزرگی خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ویژه حاج آقا امیر رنجبر نیکدل، استدعا دارم در غیاب من به امور حساب و کتاب من برسند و با برادران دیگر، چون جناب سرهنگ حاج آقا آذریون و تیمسار حاج آقا آراسته در این باب، تشریک مساعی نمایند.

,

خداوندا! ولی امرت حضرت آیت الله خامنه ای را تا ظهور حضرت مهدی زنده، پاینده و موفق بدار. آمین یا رب العالمین

,

من الله التوفیق                         علی صیاد شیرازی-19دی

,

************************************

,

پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت شهادت سپهبد صیاد شیرازی

,

بسم الله الرحمن الرحیم

,

من المومنین رجال صدقوا ماعاهدواالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا

,

  امیر سرافراز ارتش اسلام و سرباز صادق و فداکار دین و قرآن ، نظامی مومن و پارسا و پرهیزکار سپهبد علی صیاد شیرازی امروز به دست منافقین مجرم و خونخوار و روسیاه به شهادت رسید .

,

این نه اولین و نه آخرین باری است که دلی نورانی و سرشار از عشق و ایمان و وفاداری به آرمانهای بلند الهی، هدف تیر خشم و عناد و عصبیت از سوی زمره جنایتکار و فاسدی که ادامه حیات خود را در خدمتگزاری به دشمنان اسلام دانسته است قرار می گیرد و دست خائن خود فروخته ای نهال ثمربخش انسان والایی را قطع می کند . او مانند دیگر مردان حق از روزی که قدم در راه انقلاب نهادند همواره سر و جان خود را نثار در راه خدا بر روی دست داشتند . سرزمینهای داغ خوزستان و گردنه های برافراشته کردستان سالها شاهد آمادگی و فداکاری این انسان پاک نهاد و مصمم و شجاع بوده و جبهه های دفاع مقدس صدها خاطره از رشادت و از خودگذشتگی او حفظ کرده است . کوردلان منافق بدانند که با این جنایتها روز به روز نفرت ملت ایران از آنان بیشتر خواهد شد و خون مردان پاکدامن و پارسا همچون صیاد شیرازی و شهید لاجوردی بدنامی و سیاهرویی آنان را در تاریخ و در دل این ملت همیشگی خواهد کرد و سردمداران استکبار که با وجود لافزنیهای ضد تروریستی خود به امید آن نشسته اند که تروریستهای مزدورشان در ایران اسلامی با شهید کردن مردان استوار و مقاوم انقلاب راه تسلط بر ایران اسلامی را هموار کنند ، بدانند که خون شهیدان راه حق ملت مومن ما را راسختر و آشتی ناپذیرتر و مقاومتر می سازد . رحمت و فضل بیکران الهی بر روح شهید عزیزمان علی صیاد شیرازی و لعنت و نفرین خدا و فرشتگان و بندگان صالحش بر ایادی منفور و مطرود استکبار . اینجانب شهادت این بنده برگزیده خدا را به ملت ایران بخصوص به یاران دفاع مقدس و ایثارگران جبهه های نور و حقیقت و به خانواده گرامی و فداکار و بازماندگان محترمش تبریک و تسلیت می گویم و صمیمی ترین درود خود را بر روح پاک او و خون به ناحق ریخته او نثار می کنم .

,

والسلام علی عبادالله الصالحین

,

سید علی خامنه ای

,

انتهای خبر/رض

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه