یاد یاران
شهیدی که سقای جبهه بود
شهید منوچهر رضایی، یکی از شهدای استان لرستان که با از جان گذشتن خود با رشادت های خوددر جبهه های حق علیه باطل برگ زرینی را در 8 دفاع مقدس برجای گذاشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از سفیرافلاک؛ در تابستان سال 1367 به اتفاق چند نفر از دوستان و بچه های محل از پلدختر به جبهه اعزام شدیم و در تیپ 57 حضرت ابوالفضل ( ع) گروهان شهید میر شاکی از گردان شهدا سازماندهی شدیم تیپ 57 حضرت ابوالفضل (ع) آن زمان در منطقه ماهیدشت کرمانشاه مستقر بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سفیرافلاک؛,بعد از چند روز حمله گروهک منافقین آغاز شد . شرایط منطقه به گونه ای بود که تدارک و پشتیبانی نیروها به سختی انجام می شد و در این بین مشکل تهیه آب به حدی بود که بقیه مشکلات و سختی ها را تحت الشعاع خود قرار داده بود من به همراه تعدادی از دوستان از جمله منوچهر رضایی و جمشید ترکارانی بر روی تپه ای مستقر بودیم که تا اندازه ای به وسیله درختان بلوط پوشش داشت و تنها پناهگاه هم همین در ختان بلوط بود.
,در وضعیت بدی قرار داشتیم نه راه پس داشتیم نه پیش و از هر طرف حرکت می کردیم در دید و تیر رس دشمن بودیم .
,پسر عمویم مهدی مومنی با در گالن به رزمنده ها آب میداد جشمه ای پایین تپه بود ولی کسی حاضر نمی شد خطر کند و برای آوردن آب از تپه پایین برود . شدت عطش و گرما خیلی ما را آزار میداد.
,بالاخره منوچهر رضایی خطر را پذیرفت و قمقمه های من و جمشید را گرفت و همراه قمقمه خودش آنها را با طناب به هم بست تا بهتر قابل حمل باشد و بعد اسلحه اش را پیش ما گذاشت و برای آوردن آب از تپه پایین رفت .
,منوچهر قمقمه ها را پر از آب کرد و به سرعت خود را به بالای تپه رساند . قمقمه ها را گرفتیم و با حرص و ولع تمام آب آنها را خوردیم.
,چند دقیقه بعد در حالی که هنوز فرصت نکرده بودیم درست و حسابی از او تشکر کنیم صدای شلیکی را شنیدیم. هم زمان منوچهر نقش بر زمین شد . به سرعت بالای سرش رفتیم. گلوله تک تیر اندازیش خورده بود.
,از دست ما کاری ساخته نبود لحظاتی بعد منوچهر برای همیشه چشم هایش را بست.
,راوی: بهروز دریکوند
,برگرفته از کتاب: غیرت و غربت
,انتهای پیام /
]
ارسال دیدگاه