ماجرای انگشتری که قربانی گرفت
هادی که حالا باید او را قاتل نامید از مدتها قبل دو انگشتر را از برادر مقتول به امانت گفته بود ولی از دادن آن امتناع میکرد که اختلاف او با این خانواده ازاینجا آغاز شد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از خبرافلاک، دریکی از آخرین روزهای سرد زمستان 1394 که شور و هیجان خاص مردم نوید بهار و عید را میداد درزمانی از روز که خورشید به بلندای آسمان شهر میدرخشید وعدهای نافرجام بین چند نفر به خاطر دو انگشتر باجان سپردن جوانی به سرانجام رسید.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, خبرافلاک,
دو نفر که به طرز ماهرانهای صورتهای خود را در با نقاب پنهان کرده بودند سوار بر موتورسیکلت یک خودرو سواری پیکان را به رگبار بسته و متواری شدند.
با انتشار این خبر، فرماندهی انتظامی شهرستان الیگودرز با شناسایی طرفین درگیر سریعاً نیروها را به نزدیک خانههایی که احتمال درگیری داشتند فرستاد تا ابعاد حادثه بیشتر نشود و درگیری ادامه نیابد.
,
,
عوامل پلیس آگاهی پس از انجام تحقیقات و انجام کار اطلاعاتی و بکار گیری شگردهای خاص پلیسی مظنون اصلی را کمتر از 3 ساعت پس از وقوع قتل دستگیر کردند ولی همدست وی با استفاده از شلوغی تعطیلات پایان سال به مکان نامعلومی گریخت.
,با پیگیری سرهنگ سهراب پایمرد؛جانشین وقت فرماندهی و کاراگاه مرتضی ملکی؛ رئیس پلیس آگاهی در تعطیلات عید همدست فراری قاتل دو هفته پس از قتل در مخفیگاهش در تهران شناسایی و هنگامیکه قصد بازگشت به خانه و برداشتن پول و مدارک برای فرار ابدی را داشت دستگیر شد و در مواجهه با شواهد و مدارک لب به اعتراف گشود و پرده از راز قتل برداشت:
,هادی که حالا باید او را قاتل نامید از مدتها قبل دو انگشتر را از برادر مقتول به امانت گفته بود ولی از دادن آن امتناع میکرد که اختلاف او با این خانواده ازاینجا آغاز شد. که قبلاً نیز یکبار با بالا گرفتن دعوا و شروع رجزخوانی، هادی با برادران مقتول درگیر شده که آنها با چاقو سر و گردن و دست او را زخمی و پاره کردهاند. هادی شکایت کرده و پرونده در دادسرا به جریان افتاده. در این مدت احساس حقارت به او دست داد و مدام اطرافیان به او سرکوفت میزدند که چرا کتکخوردهای. کسانی که مهمترین شجاعت عمرشان کشیدن موهای خواهر کوچک و خراب کردن اسباببازی دیگران و فرار از مهلکه دمپایی مادرشان بود حالا شده بودند وروره جادوی هادی و از شجاعت خود و جنگهای نکرده و سرافکندگی و ننگ انتقام نگرفتن برای او میگفتند.
,با بروز این بحران روحی شرایطی برای او درستشده که خیال میکرده باید کاری کند که تا ابد هنگام عبور از سر کوچه همه بگویند "این همان هادی است که ...". بالاخره او تصمیمش را گرفت و به ماشاء اله زنگ زد و گفت که میخواهم خونت را بریزم بیا سر پل شورا. ماشاء اله که نمیدانست هادی تا چه حد جدی و آماده است به همراه پدر سر قرار حاضر شد و دید کسی آنجا نیست.
,ماشاء اله خوشحال از اینکه تهدید هادی توخالی بود، در ذهن خود جملاتی را برای تحقیر کردن و سرکوفت ترسویی زدن به او پیش بقیه آشنایان و احتمالاً همان افراد سر کوچه ذهنی هادی آماده کرد ولی صدای رگبار گلوله فرصت نداد که جملات را برای کسی بازگو کند. هادی و مسعود با صورتهای پوشیده سوار بر موتور آمدند و خودرو ماشاء اله و پدرش را به رگبار بستند و رفتند.
,ماشین پیکانی در کنار خیابان پارک شده و جوانی در آن در حال جان دادن است. پدر ماشاء اله بهتزده در کنار فرزند فریاد میزند و کمک میخواهد که عدهای میآیند آنها رابه بیمارستان انتقال میدهند، اما ماشاء اله براثر شدت جراحات وارده جان میدهد.
,کینهای که از درگیری ماه های قبل بهجامانده بود قربانی گرفت و زخم بهجای مانده ناشی از اختلافات و درگیریها سرباز کرد و دو انگشتر بیارزش جان انسانی را گرفت که اشرف مخلوقات است. مقتول که جوانی 25 ساله است به خاطر تعصب و جانبداری از برادر کوچکتر که با هادی درگیری داشت به قتل رسید.
,مسعود همدست قاتل پس از قتل به تهران فرار میکند که نهایتاً پس از دو هفته فرار دستگیر میشود و میگوید بهشدت پشیمانم و عذاب وجدان دارم. با اعترافات صریح همدست قاتل، راز قتل کشف میشود چراکه قاتل تا نبود همدست هر چیزی را منکر بود.
,حالا جوانی آماده آشنا کردن گردنش با طناب دار است و پاهایش میدانند که آخرین کارشان حمل این جسم به روی چهارپایه کنار چوبه دار میشود. جوانی دیگر میداند که باید بهترین روزهای عمر خود را پشت میلههای زندان، قربانی تعصبی کند که انسانی را به کام مرگ کشاند. و انسانی در زیرخاک خوابیده و آرزوهای جوانی خود را زیر خروارها خاک دفن کرده است. گاهی اوقات ما انسانها بیشتر از آنکه لازم است برای دیگران زندگی میکنیم. تحت تأثیر دیگران تصمیم میگیریم و کاری را انجام میدهیم.
,کاراگاه ملکی دراینباره میگوید: با کنترل خشم و نپرداختن به کینهتوزی و تفاوت قائل شدن بین شجاعت و تصمیم نسنجیده میتوان از وقوع چنین فجایعی در زندگی جلوگیری کرد که این داستان نمونهای از کجاندیشی و تفسیر نادرست از برخی مفاهیم است.
,پلی که روی آن قتل اتفاق افتاد "شورا" نام دارد که شاید این نام آخرین فرصت به قاتل برای اندیشیدن و مشورت در مورد کارش بوده است.
,اگر او قبل ازین کار با فرد عاقلی مشورت داشت شاید میشنید که با پیگیری قضایی و گرفتن حکمی سنگین برای چاقوکشی میشود آنها را زندانی کرد و جریمهای سنگین از آنها گرفت. چون پول دادن و زندان رفتن بسیاری از افراد را عاقل میکند. شاید او میتوانست التماسی را که موقع مرگ مقتول حسرت شنیدنش به دلش ماند در ازای بخشیدن دیه و رضایت به بخشش زندان بشنود. بسیاری از افراد تا وقتی شجاعت در کتک زدن دیگران تفسیر شود مشتاقند که شجاع نامیده شوند اما وقتیکه باید داروندار و حاصل یکعمر کارشان را برای زدن یکمشت بپردازند میبینند که لقب شجاع به این قیمت نمیارزد.
,ما نیز باید در زندگی همیشه مواظب باشیم که با حرفهای بهظاهر ساده موجب تحریک کسی به انجام جنایتی نشویم که به قول شاعر:
,سگی را شیرکی نامش نهادند به شیرک شیرکی گرگش بدادند
,تحریک افراد به انجام جرم شاید جرم انگاری نشود اما بیگمان گناهی بزرگ است. قاتل گناه قتل را فقط به گردن دارد ولی کسی که فردی را به انجام قتل ترغیب کند هم گناه کشتن مقتول و هم قصاص قاتل را به گردن دارد. همیشه افرادی فتنهانگیز هستند که برای رهایی از شر دو دشمن آنها را به جان هم میاندازند:
,نزاع فتد میان گبر و یهود ز هر طرف که کشته شود به نفع اسلام است
,و باید دانست که عمل کردن به هر مشورتی درست نیست و افرادی شاید بهقصد نابودی ما به ما راهکار دهند و دوست و مشاور باید با دقت انتخاب شوند. اما اگر در موقعیتی قرار گرفتیم که کسی بهقصد جان کسی دیگر با ما مشورت میکند دو جمله را هیچوقت نباید گفت:
,اول اینکه بگوییم تو را به خدا این کار را نکن و با التماس بخواهیم مانع شویم که این خود موجب تحریک بیشتر فرد میشود.
,دوم اینکه بگوییم تو نمیتوانی این کار را انجام دهی یا به قول عوام " مال این حرفها نیستی" که این خود مثل بنزین ریختن روی آتش است و انگیزه فرد را بیشتر میکند.
,بهترین کار کوچک جلوه دادن کار او است یعنی مثلاً اگر فردی با اسلحه سرد یا گرم پیش ما آمد و گفت که قصد دارم فلانی را بکشم یا با او درگیر شوم باید نفس کار او را کوچک کنیم و بگوییم که فقط انسانهای بزدل اسلحه دست میگیرند یا اینکه بگوییم بیا از راه دیگر او را اذیت کن و یا اینکه بگوییم او بیارزشتر از این است که انسان بزرگ و شجاعی مثل تو بخواهد با او سروکله بزند.
,معمولاً افرادی که احساس میکنند در بین دیگران تحقیرشدهاند برای جبران آن و اثبات خود جرم مرتکب میشوند. گاهی باشخصیت دادن یا بهحساب آوردن فردی حتی با چند جمله و کلمه میتوان از انجام کار دور از عقلش جلوگیری کرد.
,در پایان میتوان گفت، ما همیشه در مقابل دیگران مسئول هستیم و باید مواظب گفتارمان باشیم و قدرت کلمات را نادیده نگیریم و موجب فتنهانگیزی و ترغیب کسی به انجام جرم نشویم و مهمتر از این خود اسیر نقشه و فتنه دیگران نشویم.
,ایبسا ابلیس که آدم روح هست پس به هر دستی نباید داد دست
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه