یادداشت

روایت وادادگی و کاسبان وابستگی

روایت وادادگی و کاسبان وابستگی
"استاد با فرغون وارد می‌شود" روایتی است از وادادگی و کاسبان وابستگی به کشورهای خارجی که تولید داخل را نشانه رفته‌اند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛کاظم دهقانیان فرد در یادداشتی با عنوان "استاد با فرغون وارد می­‌شود" در کازرون خبر نوشت: سه چهار روز بعد از تعطیلات عید نوروز بود، استاد جامعی با کت و شلواری نو و کفش­‌های برّاق در حالی که یک فرغون می­راند وارد دانشگاه شد. در فرغون چند کتاب و کیفش گذاشته بود. بعد از این که در برابر چشم­‌های حیرت­ زده‌­ی دانشجویان از حیاط دانشگاه گذشت. وارد ساختمان کلاس­‌ها شد. فرغون را با کمک یکی از دانشجویان از پله­‌ها بالا بردند و بعد وارد کلاس شد. دانشجویان از دیدن استاد و فرغون یکه خوردند. و در ذهن هر کدام پرسش‌­های عجیب و غریبی به چرخش درآمدند. اما مثل همیشه لام تا کام حرف نزدند چون می­‌ترسیدند حرفی بزنند و خیطی بار بیاورند.

استاد کتش را درآورد و پشت صندلی­اش آویزان کرد. و بعد رو به بچه­‌ها کرد و گفت: دانشجویان عزیز سلام. عیدتان، بهارتان و سرسبزی­تان و عشق و شور جوانی­تان مبارک. بعد بدون مقدمه گفت: بچه­‌ها می‌­دانید چرا این فرغون را سر کلاس آورده‌­ام همه گفتند: نه استاد. گفت: این فرعون را آورده‌­ام که با آن عکس یادگاری بگیریم، همه­‌ی بچه­‌ها حیرت کردند و با خود گفتند این همه اشیا و چیزهای زیبا وجود دارد حالا ما باید با فرغون عکس بگیریم. یکی از بچه‌­ها گفت: استاد ببخشید: چرا ما باید با این فرغون عکس بگیریم: آخر تابلو نقاشی است. مجسمه­‌ی قدیمی است، عتیقه است، آثار باستانی است، اختراع مهمی است استاد گفت: بله خیلی مهم است. این فرغون به اندازه­‌ی یک هواپیمای ایرباس برای من مهم است. چون من این فرغون را با کمک چند نفر از دانشجویانی که بین شما نشسته‌­اند ساخته­‌ام و مزایای زیادی دارد.اولاً مثل ظروف تفلون نچسب است. یعنی ملات سیمان به آن نمی­چسبد: دوم این که چرخ آن هیچ­گاه پنچر نمی­شود، سوم این دسته­‌‍ هایش از دسته‌­های فرغون، معمولی بلندتر است. و کارگران برای حمل آن با بار از زور کم­تری استفاده می­‌کنند. چهارم این که با کمک یک اهرم و فنری قوی بار آن به راحتی خالی می‌شود مثل کمپرسی بدون این که بخواهند با دسته­‌های بلندش آن را با زور زیادی روی چرخ بلند کنند کارگران بیچاره دیگر دچار کمر درد و دیسک نمی­‌شوند، دانشجویان همه با تعجب و دقت بیشتری به فرغون نگاه کردند.

سپس گروه گروه بلند شدند و با فرغون عکس گرفتند آن گاه استاد به هر کدام ازدانشجویان که در ساخت و طراحی آن کمک کرده بوده‌­اند، یک لوح تقدیر و یک کارت هدیه که نمی‌­دانم مقدارش چقدر بود. هدیه داد و رو به بچه­‌ها کرد و گفت: بچه‌ها به نظر شما این فرغون با هواپیمای ایرباس فرانسه می­‌تواند رابطه داشته باشد. همه فکر کردند. ده دقیقه­‌ای گذشت و هیچ کس جوابی پیدا نکرد. استاد دوباره گفت: هر کس بتواند این رابطه را پیدا کند 5 نمره جایزه می­‌گیرد.

وقتی بحث نمره پیش آمد. طبق معمول دانشجویان بیش­تر به تکاپو افتادند. در این میان یکی از آن­ها دست بلند کرد و گفت: ببخشید استاد: تنها رابطه­‌ای که من بین این دو می­‌بینم این است که هر دو نوعی ماشین هستند: استاد گفت: آفرین: بعد دانشجو ادامه داد: اما منظور شما این نبود. چون این نکته بسیار واضح است منظور شما تفاوت اساسی است که بین این  ماشین­‌ها وجود دارد. تنها تفاوتش این است که این فرغون ساخت بچه­‌های همین مرز و بوم است و باعث افتخار است. اما هواپیمای ایرباس فرانسه ساخت فرانسه است. و برای ما ایرانیان هیچ افتخاری ندارد. حالا چرا عده­‌ای ندید و بدید و تازه به دوران رسیده عصر حجری با آن عکس می­‌گیرند و در جراید و رسانه‌­ها پخش می­‌کنند نمی­‌دانم.

یکی از دانشجویان دست بلند کرد و گفت: استاد ببخشید این همان قضیه‌­ی من آنم که رستم بود پهلوان است. یا من آنم که مصدق مرد بزرگی بود. خُب به تو چه؟ فرانسه هواپیما می­‌سازد به تو چه؟ آن­ها تولیدات فراوان دارند خودشان با تولیداتشان عکس نمی­‌گیرند آن وقت ما می­‌گیریم و پُزش می­‌دهیم مثل بعضی از بچه­ پولدارها  و آقازاده­‌ها که با ماشین­ های چند صد میلیونی آلمانی و فرانسوی عکس می­‌گیرند این عکس‌­ها افتخار ندارد. این­ها نشانه­‌ی عقب افتادگی و وادادگی است.

دانشجو چند ثانیه سکوت کرد و سپس ادامه داد استاد ببخشید من زیاد حرف زدم در مملکتی که عده‌­ای از دانشمندان جوان ما می‌­توانند در ساخت سانتریفیوژ و کیک زرد و غنی کردن اورانیوم و ساخت موشک‌­های بالستیک و در فن­آوری نانو و دیگر علوم این همه پیش­رفت بکنند؛ آیا نمی­‌توانند یک هواپیمای ساده بسازند در حالی که بچه‌­های سپاه در حال حاضر هواپیمای جنگی می­‌سازند آیا نمی­‌توانند یک سواری ساده بسازند که به نظر بنده سیستم آن از یک هواپیما و موشک و بالگرد بسیار ساده­‌تر است.

استاد! دانشمندان ما مجال نمی­‌یابند. عده­‌ای از آقایان نمی‌­خواهند این مملکت وابسته نباشد. برای عده‌­ای سود در واردات و صنعت مونتاژ است. قبل از انقلاب ما پیکان و آریا و شاهین مونتاژ می­‌کردیم حالا ماشین‌­های فرانسوی؛ در این زمینه پیش­رفتی نکرده‌­ایم شاید اتاق­‌های این ماشین­‌ها خودمان بسازیم اما مهم انجین خودروهاست، گیربکس و دیفرانسیل و هزاران قطعات دیگر مهم است. تازه قطعه سازان داخلی هم دائماً در معرض ورشکستگی­‌اند  چون خودروسازان بیشتر به قطعات خارجی و ارزان اهمیت می­‌دهند تا قطعات ساخت داخل.

حرف­‌های دانشجو که تمام شد استاد و همه­‌ی دانشجویان برایش دست زدند! استاد گفت: من به دانشجویانی مثل شما افتخار می‌­کنم. آفرین به این همه بصیرت، احسنت، شما اصلاً لازم نیست در امتحان شرکت کنید فقط سر جلسه اسمت روی برگه بنویس و بلند شو نمره­‌ی بیست را کاسب شدی. بعد استاد به کمک دانشجویان فرغون را از کلاس بیرون بردند. راستی نظر شما چیست؟ خود بسازیم و یا نفت بدهیم و هم چنان بخریم و با آن عکس یادگاری بگیریم.

 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کازرون خبر, کازرون خبر,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه