واکاوی عقاید لیبرالها در نسبت انقلاب و برجام؛
این انقلاب است که باید محدود شود، نه برجام!
تفکر لیبرالیسم میگوید اگر انقلاب در برابر برجام بایستد، این انقلاب است که باید محدود شود نه برجام، چراکه از نظر آنان راه پیشرفت و توسعه از غرب میگذرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آناج، با نگاهی به فضای شکلگرفته در انتخابات هفتم اسفند و نتایج آن، میتوان به ایجاد و تثبیت دوگانهی مهمی در بدنهی اجتماعی کشور اشاره کرد. دوگانهای که در واقع، یک لبهی آن به عقیدهی ایستادگی، تکیه بر توان داخلی و ضرورت مقاومت در برابر زیادهخواهی غرب و لبهی دیگرش به منتقدان این عقیده و بازشدن درهای روابط سیاسی و اقتصادی به روی همهی کشورها و در رأس آنها ایالات متحده آمریکا تعلق دارد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,در حقیقت تیغههای این قیچی در برابر غرب، ناهماهنگ عمل میکنند؛ چرا که یکی تیز و برّنده است و دیگری کُند و مشقی! و از اینرو دوقطبی «مقاومت» و «مدارا» بر همهی دوقطبیهای رایج غلبه کرده است.
,ریشهی دوگانهی «مقاومت» و «مدارا» هم به سالهای اول انقلاب باز میگردد و پدیدهای نیست که گذرا بوده باشد و بر حسب اتفاق و به طور ناگهانی بروز و ظهور نماید. مثلا امام خمینی(ره) در همان سالهای آغازین انقلاب مکرراً خطر لیبرالها را به مردم و مسئولان گوشزد نمودهاند و حتی در سوم اسفند 67 و در پیامی که به «منشور روحانیت» معروف شد، آوردهاند: «انقلاب به هیچ گروهى بدهکارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان خود را به گروهها و لیبرالها میخوریم.»
,,

, ,
ایشان همچنین در آن پیام تاریخی نوشتهاند: «من به آنهایى که دستشان به رادیو، تلویزیون و مطبوعات میرسد و چه بسا حرفهاى دیگران را میزنند صریحاً اعلام میکنم: تا من هستم نخواهم گذاشت حکومت به دست لیبرالها بیفتد، تا من هستم نخواهم گذاشت منافقین اسلام این مردم بیپناه را از بین ببرند، تا من هستم از اصول نه شرقى و نه غربى عدول نخواهم کرد، تا من هستم دست ایادى امریکا و شوروى را در تمام زمینهها کوتاه میکنم و اطمینان کامل دارم که تمامى مردم در اصول، همچون گذشته، پشتیبان نظام و انقلاب اسلامى خود هستند.»
,خطر لیبرالیسم یا همان «غربباوری» آنقدر زیاد و حائز اهمیت بوده است که امام(ره) در نامهی عزل آقای منتظری از جایگاه قائممقامی رهبری فرمودهاند: «از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین میسپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آیندهی نظام را از دست دادهاید.»
,بنابراین خطر لیبرالیسم، اتفاقی نبوده که یکباره مانند حباب، سر بر آورد و بعد از مدتی دچار ترکیدگی شود. بلکه تهدیدی برای کلیت نظام اسلامی بوده که همواره از سوی امام و رهبری مورد انتقاد و چالش قرار گرفته است.
,مبانی سیاسی لیبرالیسم، همهچیز را با عیار «هزینه-فایده» میسنجد؛ یعنی اگر بداند که یک تصمیم، موجب بر هم خوردن تعادل سیاسی و بالا یا پایین رفتن کفهی ترازوی یکی از جریانات حاکم شود، ولو آنکه تصمیم بهحقی نیز باشد، نادیده انگاشته شده و در آن تصمیم بازنگری خواهد شد. اصطلاحا لیبرالها «حق» را با «فایدهای» که برایشان دارد میسنجند و به همان اندازه، بر روی آن سرمایهگذاری میکنند.
,در مرام لیبرالیسم، شعار «نه شرقی نه غربی» به یک شوخی میماند و از هیچگونه ارزشی برخوردار نیست. لیبرالها معتقدند که «دین»، عامل مزاحمی در روند اجرای سیاستهای لیبرالی بوده و هرگز نمیتوانند دین را به مثابه یک تز حکومتی درک و اجرا نمایند. چرا که دین با برخی آزادیها و ولگردیهای سیاسی مخالف است و در مرام لیبرالها «اگر دین هم در برابر آزادی قرار بگیرد این دین است که باید محدود شود نه آزادی!»[1]
,«غرب» در اندیشهی لیبرالها از جایگاه بلندی برخوردار است. غرب، یعنی پل عبور از گذشته و این غرب است که میتواند بشر را از تحجر، جمود و خوکامگی در آورد و آزادی را برای آنها به ارمغان بیاورد. لیبرالها معتقدند «گذشته را باید رها کرد و امروزی شد، راه امروزیشدن هم تمسک به “بنیاد زندگی غربی” و “خرد غربی” است.»[2]
,اما خرد غربی چه نسبتی با مبانی انقلاب اسلامی دارد؟ و چگونه میتوان همزمان هم انقلابی بود و هم پذیرندهی خرد غربی؟ این موضوع، بزرگترین چالش مدعیان آزادی و اصلاحات در حیات سیاسی انقلاب اسلامی میباشد که در دوران 8 سالهی اصلاحات، همهی امور مملکتی را به کلیدواژهی «آزادی» گره میزدند و اکنون به اسم «اعتدال» و تعامل با دنیا، مرام لیبرالی را تبلیغ و اجرا میکنند.
,غربباوری رفتهرفته به غربپذیری و آن نیز به غربدوستی و سپس غربیشدن کامل تبدیل میشود که این زنجیرهی تکاملی در هر دورهای، بهانههای خاص خودش را دارد. دیروز آنچه که این زنجیره را کامل میکرده «گفتگوی تمدنها»، «آزادی» و «جامعه مدنی» نام داشته و امروز این «برجام» است که حلقههای بعدی این زنجیره را به یکدیگر متصل کرده است و به تعبیری میخواهد بگوید: «اگر انقلاب در برابر برجام بایستد، این انقلاب است که باید محدود شود نه برجام!»
,«برجام» به خودی خود هدف نیست؛ بلکه هدف پذیرش و القای این مطلب است که راه پیشرفت و توسعه، از «غرب» و تعامل با آن میگذرد و راه «تعامل» نیز از «مذاکره» با غرب. اما آنچه بیشتر اهمیت دارد آن است که مذاکره، بستری است برای فراموشی ارزشهای انقلابی که به بهانهی رعایت «تشریفات و عرف بینالملل» باید آنها را کنار گذاشت.
,,

, ,
در عرف بینالملل، فقط میتوان به موضوعاتی پرداخت که وجههی کدخدا را مخدوش نسازد و مثلا طرح مباحثی مانند اینکه چرا آمریکا و متحدانش بمب اتم دارند، چرا چند کشور حق وتو دارند، چرا آنها باید برای جهان تعیین تکلیف کنند...، محلی از اعراب ندارد.
,مهمترین تفاوت در اندیشهی قائلان به دوگانهی «مقاومت-مدارا»، به دشمنپنداری غرب بهویژه آمریکا بر میگردد که همین موضوع، کل بحث را تحتالشعاع خود قرار داده است. مسلما جنس مذاکرات، گفتگوها، رفتارها، قدمزدنها و حتی عکسهای یادگاریای که گرفته میشود به پذیرش همین موضوع بر میگردد که آیا غرب، در حقیقت و در عمل دوست ماست یا خیر؟ همین امر باعث میشود که مثلا در دیدار دیروز وزرای امور خارجه ایران و آمریکا، آنها حاضر شدند خلاف عرف دیپلماتیک رفتار کنند و در مقابل پرچم کشور خودشان قرار نگیرند؛ ظریف کنار پرچم آمریکا بایستد و کری هم مقابل پرچم ایران!
,
1. سخنان سید محمد خاتمی در اولین سالگرد دوم خرداد-دانشگاه تهران؛ 1377
2. سخنان سید محمد خاتمی در دانشگاه علامه تهران؛ 77/11/03
,
انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه