با شهدا تا کنگره ملی هشت هزار شهید استان گیلان: شهید هادی رجبی
روایت شهادت سربازی که تشنه سرباختن برای سرزمینش بود
هادی رجبی، جوانی ۱۸ ساله بود که تشنگی خدمت به نظام و پوشیدن لباس مقدس سربازی او را آسمانی کرد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ 21 سال از شهادتش می گذرد. جوانی ۱۸ ساله که تشنه خدمت به نظام و پوشیدن لباس مقدس سربازی بود. عاقبت هم مزد این همه شورو اشتیاق را گرفت و خدا، اورا برای خودش، انتخاب کرد.حجت احمدی،داماد شهید هادی رجبی در گفتگو با ۸۰۰۰ قهرمان، از نحوه اعزام وی به سربازی می گوید:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ۸۰۰۰ قهرمان,من نظامی ام. برادر هادی هم جانباز دفاع مقدس است. هادی آن سال ها از ما م یخواست برایش کاری کنیم که زودتر به سربازی برود. من بارها منصرفش می کردم و میگفتم هر وقت زمانش برسد برایت دفترچه میگیرم. کاری هم میکنم که همین نزدیک به خودمان خدمت کنی. اما متقاعد نمی شد.به من و برادرش می گفت شما برای من کاری نمی کنید. به نیروی انتظامی و هرجا که فکرش را کنید مراجعه می کرد تا زودتر اعزام شود. بلاخره هم دفترچه اعزام به خدمت را گرفت و با شورو اشتیاقی باور نکردنی عازم شد.
,روزهای قبل اعزام سر به سرش می گذاشتم که الان شورو شوق داری، وقتی رفتی پشیمان میشوی . میگفت این طور نیست! خیلی از مدت رفتنش نگذشته بود که تماس گرفت و گفت اوضاع آنجا خیلی سخت است. از طرف نیروی انتظامی اعزام شده بود و شصت روز آموزش سختی داشت. وقتی بازگشت آثار این سختی در چهره و اندامش کاملا مشخص بود. صورت آفتاب سوخته و هیکلی که به شدت لاغر شده بود. به شوخی گفتم چقدر به تو اصرار کردم که نروی! خودت خواستی. گفت من راضیم. اوایل به من سخت می گذشت اما الان از شرایطی که دارم کاملا راضی ام!
,بعداز آموزشی اعزام شد برای برای مبارزه با قاچاقچیان و اشرار. شرایطشان سخت تر شد. دو یا سه هفته بعد از تقسیم شدن، خبر شهادتش به ما رسید. در میان خیل عظیمی از مردم مشتاق فرهنگ شهادت، در آُستانه اشرفیه تشییع شد و هرساله در مسجد جامع همین شهرستان یادواره اش همراه با دیگر شهدای آُستانه اشرفیه برگزار می شود.
,احمدی در پایان گفت: در زمان حیاتش رابطه اش با من بسیار خوب بود. امیدوار هستم در آن دنیا هم دست مرا بگیرد و شفاعتم کند.
]
ارسال دیدگاه