روی موج سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر

رقص صبا در شعری سینمایی با دامن گلدار روستایی

رقص صبا در شعری سینمایی با دامن گلدار روستایی
در مستند "باد صبا"، تپه ای از قالی‌های پهن شده روبروی آفتاب را در ترکمن صحرا می‌بینیم که باد پیری مشغول خشک کردنشان است. از بالا تپه با قالی‌های پهن شده به اژدهایی قرمز و لمیده تشبیه می شود. تشبیهات در داستان این مستند که از زبان باد صبا نقل می‌شود و نیز تصاویر بکر متعلق به جامعه روستاییان پنجاه سال پیش ایران آن را به شعری سینمایی تبدیل کرده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، باد صبا یا باد عاشقان فیلم مستندی است درباره طبیعت و مردم ایران،ساخته آلبرت لاموریس(کارگردان و فیلمنامه نویس فرانسوی) که درسال ۱۹۶۹میلادی(دهه چهل شمسی) به سفارش وزارت فرهنگ و هنر دولت وقت ایران ساخته شد

, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، باد صبا یا باد عاشقان فیلم مستندی است درباره طبیعت و مردم ایران،ساخته آلبرت لاموریس(کارگردان و فیلمنامه نویس فرانسوی) که درسال ۱۹۶۹میلادی(دهه چهل شمسی) به سفارش وزارت فرهنگ و هنر دولت وقت ایران ساخته شد, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی طنین یاس، باد صبا یا باد عاشقان فیلم مستندی است درباره طبیعت و مردم ایران،ساخته آلبرت لاموریس(کارگردان و فیلمنامه نویس فرانسوی) که درسال ۱۹۶۹میلادی(دهه چهل شمسی) به سفارش وزارت فرهنگ و هنر دولت وقت ایران ساخته شد, ایگاه خبری تحلیلی طنین یاس،, طنین یاس,

خلاصه و معرفی فیلم: پس از اکران فیلم نزد درباریان، شاه نارضایتی خود را از فیلم باد صبا ابراز می دارد ودلیلش هم این بوده که بیشتر بدبختی های جامعه ایرانی به نمایش در آمده است!حال آنکه فیلم سراسر زندگی روستاییان را در اقصی نقاط ایران به نمایش می گذارد. بالطبع اگر بدبختی هم نمایش داده شده، حقیقت زندگی روستایی فاقد امکانات اولیه آن روز بوده است.

یکی از تفریحات شاه این بود که بعد از صرف شام در کاخ به تماشای فیلم آن هم از نوع کمدی های فرانسوی بنشیند.وی هرگز به فیلم های صادقانه ای که از جامعه ایران آن روز ساخته می شد،تمایلی نشان نمی داد.یکبار در میانه تماشای فیلم دایره مینا ساخته داریوش مهرجویی فریاد برآورد که چرا این روشنفکرها تنها سیاهی ها را می بیند؟! دایره مینا قصه فروش خون در محلات پایین تهران بود.

آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.

القصه همین قضیه در اکران درباری باد صبا ساخته آلبر لاموریس تکرار می شود. وقتی فیلم [ اصل نسخه‌ پایانی‌ لاموریس ] به شاه نشان داده شد،او بر آشفت و به اعتراض گفت:«فیلم رسالت اصلی خود رافراموش کرده است.به اندازه‌ کافی در آن از سدها و ساختمان‌های نوبنیاد ایران نشانی نیست.» با این حال  به‌رغم تمایل لاموریس،کارگردان کارکشته را واداشتند که فیلم خود را از نو تدوین کند و تصاویری از ساختمان‌ها و سدهای جدید، آنچنان‌که میل شاه بود بر آن بیفزاید.

دربارخوش نداشته که زندگی ساده و فاقد امکانات روستاییان ایران جلو دوربین برود و خواهان این می شود که مظاهر پیشرفت را در فیلم بگنجانند. پس از پایان فیلم‌برداری و ارائه اثر به دولت ایران به درخواست آنان تصمیم به اضافه کردن جلوه‌های صنعتی ایران گرفته شد. بالگرد گروه،هنگام فیلمبرداری از سد کرج به کابل‌های مخصوص تمرین تکاوران برخورد کرده و سقوط می کند که منجر به کشته شدن کارگردان فیلم آلبرلاموریس و گروهش می شود؛تنها فیلمبردار ایرانی فیلم محمود نوربخش به همراه پسر لاموریس از مرگ به طور معجزه آسایی نجات می یابند.بقایای زنگ زده این بالگرد هنور در مکانی پشت سد کرج دیده می شود.این فیلم در سال ۱۹۷۸ نامزد جایزه اسکار بهترین مستند شد. حدود ۸۵ درصد فیلم از بالگرد فیلمبرداری شده است.

نگاتیو فیلم باد صبا در فیلم خانه ملی ایران سال های سال نگهداری شده و همین امرسبب گشته که حلقه اصلی فیلم سالم مانده و بتوان آن را ترمیم و بازسازی کرد.لادن طاهری مدیر فیلم خانه ملی ایران قبل از اکران باد صبا در پردیس چارسو(سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر)صادقانه توضیح داد:«من همراه شما نسخه اصلاح شده را می‌بینم.امیدوارم از تماشای این نسخه لذت ببرید و ما به اثر اصلی وفادار مانده باشیم.۵۰ سال قبل نگاتیو این فیلم برای آرشیو به فیلم خانه ایران سپرده شده بود،اما متاسفم که در سال‌های اخیر تعداد معدودی از سینماگران ترجیح داده‌اند که فیلم های خودشان را در زیر زمین‌ها و خانه‌های خودشان نگه دارند و می‌دانیم که سرنوشت این فیلم‌ها چیزی جز نابودی نیست. ازهمه فیلم‌سازها می‌خواهم که به فیلم خانه ملی ایران اعتماد داشته باشند و فیلم‌های خودشان را برای نگهداری به فیلم خانه ایران بسپارند.»

نقد فیلم مستند باد صبا ساخته آلبر لاموریس محصول مشترک ایران و فرانسه:

کارگردان ازآسمان گویی به قالی ایرانی می نگرد که وسعتش از خلیج فارس تا کرانه خزر است.لاموریس هنرش را در حد یک سفارشی ساز تنزل نداده و چون می خواسته اثری ماندگار خلق کند،به شدت به ثبت حقایق و آنچه که خود تجربه کرده و به عینه دیده،پایبند مانده است.مستند باد صبا کلکسیونی از مناظر طبیعی بکر ایران و صداقت مردمان روستایی این دیار است.

قصه این مستند از زبان باد صبا تعریف می شود.درواقع به این باد شخصیتی حقیقی داده شده و حتی برایش از گردهمایی اسامی سایر بادها خانواده ای شکل داده اند.برای مثال باد دیو برادر مغرور و خشن باد صباست.این شیرینی داستان فیلم به دل مخاطب سخت می‌نشیند و حتی در ایجاد کشش برای مخاطب جهت دنبال کردن سکانس های پی در پی و زمان طولانی فیلم سهم عمده ای دارد.

اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

باد از دل کویر می گذرد از بادگیرهای یزد،ازسر کاشیکاری ها و اسلیمی های لاجوردی مساجد و بناهای تاریخی اصفهان، از خلیج فارس تا به پایتخت می رسد.آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.ضمن اینکه دوربین بر آینه کاری ها و جلال و جبروت کاخ می چرخد.دقایقی بعد بادصبا راهی خطه شمال می شود.در آن گوشه از این خاک در فاصله کوتاهی از کاخ های پر زرق و برق،روستاییان ساده دل تنها دلخوشی شان ساز و دُهُل و رقصی سنتی آمیخته به مایه های طنز است.

در ترکمن صحرا تپه ای از قالی های پهن شده رو بروی آفتاب را می بینیم که باد پیری مشغول خشک کردنشان است.از بالا تپه با قالی های پهن شده به اژدهایی قرمز و لمیده تشبیه می شود.تشبیهات در داستان این مستند که از زبان باد صبا نقل می شود و نیز تصاویر بکر متعلق به جامعه روستاییان پنجاه سال پیش ایران آن را به شعری سینمایی تبدیل کرده است.

اسب‌هایی که در چمنزارها می دوند، روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند.باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

لاموریس دلیلی برای شعار دادن و شعاری ساختن نمی یابد.مستند بادصبا عین حقایق تجربه شده اوست.نه درباری پسند ساخته و نه جامعه را سراسر تباهی و سیاهی دیده است. اتفاقا به ارزش های اصیل ایرانی و داشته های بومی مردم ایران که چیزی جز رنگ، موسیقی، طبیعت بکر و قالی نیست،اشاره کرده است. وی در واقع تلاش داشته با زیبایی های بکر و ثبت نشده این سرزمین یک مستند خوب و به یادماندنی در اذهان ایرانشناسان و ایران دوستان از سراسر نقاط دنیا بر جا بگذارد.

تصاویری که از دل کویر ایران گرفته شده، همانقدر زیبا و قابل توجه هستند که تصاویر مناطق شمالی این حس را به تماشاگر انتقال می دهند.بنابراین سازنده تمام تلاش خود را داشته که مستندی قدرتمند و کاملا یکدست از نظر تصاویر بکر ارئه دهد.حال چگونه خواسته شده که به این کلکسیون بکر و طبیعی از تصاویر،مصادیق پیشرفت های صنعتی اضافه شود،حقیقتا باید به ارائه دهندگان چنین متد و وصله‌دوزی نابه جا خرده گرفت. به نظر می‌رسد ایشان به کل از اصل هدف فیلم ونگاه هنری آن دور بوده اند.بدون شک اضافه کردن تصاویر پیشرفت های جدید در جهتی کاملا مخالف ذات طبیعت ایران قرار می‌گرفت. حتی باد صبا هم به این مهم پی برده است؛ چرا که از کنار آسمانخراش های تهران به سرعت می‌گریزد و به سفارش باد بازار به دامن بکر البرز در نقاط شمالی پناه می برد.در این جا باد صبا اشاره زیر پوستی به روح نا آرام انسان دارد که در پی مامنی آرامش بخش در قلب طبیعت و زیبایی‌های بکر منزل به منزل و پرس و چو کنان می‌گردد و می‌چرخد. حال پرسش اینجاست که چطورمی توان در این سیر و سلوک و جستجوی مدینه فاضله در نهایت شهری با کارخانه های صنعتی را به عنوان آرمان شهر پیش روی باد صبا قرار داد و انتظار داشت گول بخورد و آرامش از دست رفته خود را در پی این قبیل تحولات باز یابد؟ باد صبا که اشاره از روح انسان دارد، هیچگاه به کارگری و استثمار تن در نمی دهد،چون آرمان شهرش با اصلاحات درباری و آرمان شهرشاهی کاملا در تضاد است.

به قلم گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

خلاصه و معرفی فیلم: پس از اکران فیلم نزد درباریان، شاه نارضایتی خود را از فیلم باد صبا ابراز می دارد ودلیلش هم این بوده که بیشتر بدبختی های جامعه ایرانی به نمایش در آمده است!حال آنکه فیلم سراسر زندگی روستاییان را در اقصی نقاط ایران به نمایش می گذارد. بالطبع اگر بدبختی هم نمایش داده شده، حقیقت زندگی روستایی فاقد امکانات اولیه آن روز بوده است.

یکی از تفریحات شاه این بود که بعد از صرف شام در کاخ به تماشای فیلم آن هم از نوع کمدی های فرانسوی بنشیند.وی هرگز به فیلم های صادقانه ای که از جامعه ایران آن روز ساخته می شد،تمایلی نشان نمی داد.یکبار در میانه تماشای فیلم دایره مینا ساخته داریوش مهرجویی فریاد برآورد که چرا این روشنفکرها تنها سیاهی ها را می بیند؟! دایره مینا قصه فروش خون در محلات پایین تهران بود.

آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.

القصه همین قضیه در اکران درباری باد صبا ساخته آلبر لاموریس تکرار می شود. وقتی فیلم [ اصل نسخه‌ پایانی‌ لاموریس ] به شاه نشان داده شد،او بر آشفت و به اعتراض گفت:«فیلم رسالت اصلی خود رافراموش کرده است.به اندازه‌ کافی در آن از سدها و ساختمان‌های نوبنیاد ایران نشانی نیست.» با این حال  به‌رغم تمایل لاموریس،کارگردان کارکشته را واداشتند که فیلم خود را از نو تدوین کند و تصاویری از ساختمان‌ها و سدهای جدید، آنچنان‌که میل شاه بود بر آن بیفزاید.

دربارخوش نداشته که زندگی ساده و فاقد امکانات روستاییان ایران جلو دوربین برود و خواهان این می شود که مظاهر پیشرفت را در فیلم بگنجانند. پس از پایان فیلم‌برداری و ارائه اثر به دولت ایران به درخواست آنان تصمیم به اضافه کردن جلوه‌های صنعتی ایران گرفته شد. بالگرد گروه،هنگام فیلمبرداری از سد کرج به کابل‌های مخصوص تمرین تکاوران برخورد کرده و سقوط می کند که منجر به کشته شدن کارگردان فیلم آلبرلاموریس و گروهش می شود؛تنها فیلمبردار ایرانی فیلم محمود نوربخش به همراه پسر لاموریس از مرگ به طور معجزه آسایی نجات می یابند.بقایای زنگ زده این بالگرد هنور در مکانی پشت سد کرج دیده می شود.این فیلم در سال ۱۹۷۸ نامزد جایزه اسکار بهترین مستند شد. حدود ۸۵ درصد فیلم از بالگرد فیلمبرداری شده است.

نگاتیو فیلم باد صبا در فیلم خانه ملی ایران سال های سال نگهداری شده و همین امرسبب گشته که حلقه اصلی فیلم سالم مانده و بتوان آن را ترمیم و بازسازی کرد.لادن طاهری مدیر فیلم خانه ملی ایران قبل از اکران باد صبا در پردیس چارسو(سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر)صادقانه توضیح داد:«من همراه شما نسخه اصلاح شده را می‌بینم.امیدوارم از تماشای این نسخه لذت ببرید و ما به اثر اصلی وفادار مانده باشیم.۵۰ سال قبل نگاتیو این فیلم برای آرشیو به فیلم خانه ایران سپرده شده بود،اما متاسفم که در سال‌های اخیر تعداد معدودی از سینماگران ترجیح داده‌اند که فیلم های خودشان را در زیر زمین‌ها و خانه‌های خودشان نگه دارند و می‌دانیم که سرنوشت این فیلم‌ها چیزی جز نابودی نیست. ازهمه فیلم‌سازها می‌خواهم که به فیلم خانه ملی ایران اعتماد داشته باشند و فیلم‌های خودشان را برای نگهداری به فیلم خانه ایران بسپارند.»

نقد فیلم مستند باد صبا ساخته آلبر لاموریس محصول مشترک ایران و فرانسه:

کارگردان ازآسمان گویی به قالی ایرانی می نگرد که وسعتش از خلیج فارس تا کرانه خزر است.لاموریس هنرش را در حد یک سفارشی ساز تنزل نداده و چون می خواسته اثری ماندگار خلق کند،به شدت به ثبت حقایق و آنچه که خود تجربه کرده و به عینه دیده،پایبند مانده است.مستند باد صبا کلکسیونی از مناظر طبیعی بکر ایران و صداقت مردمان روستایی این دیار است.

قصه این مستند از زبان باد صبا تعریف می شود.درواقع به این باد شخصیتی حقیقی داده شده و حتی برایش از گردهمایی اسامی سایر بادها خانواده ای شکل داده اند.برای مثال باد دیو برادر مغرور و خشن باد صباست.این شیرینی داستان فیلم به دل مخاطب سخت می‌نشیند و حتی در ایجاد کشش برای مخاطب جهت دنبال کردن سکانس های پی در پی و زمان طولانی فیلم سهم عمده ای دارد.

اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

باد از دل کویر می گذرد از بادگیرهای یزد،ازسر کاشیکاری ها و اسلیمی های لاجوردی مساجد و بناهای تاریخی اصفهان، از خلیج فارس تا به پایتخت می رسد.آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.ضمن اینکه دوربین بر آینه کاری ها و جلال و جبروت کاخ می چرخد.دقایقی بعد بادصبا راهی خطه شمال می شود.در آن گوشه از این خاک در فاصله کوتاهی از کاخ های پر زرق و برق،روستاییان ساده دل تنها دلخوشی شان ساز و دُهُل و رقصی سنتی آمیخته به مایه های طنز است.

در ترکمن صحرا تپه ای از قالی های پهن شده رو بروی آفتاب را می بینیم که باد پیری مشغول خشک کردنشان است.از بالا تپه با قالی های پهن شده به اژدهایی قرمز و لمیده تشبیه می شود.تشبیهات در داستان این مستند که از زبان باد صبا نقل می شود و نیز تصاویر بکر متعلق به جامعه روستاییان پنجاه سال پیش ایران آن را به شعری سینمایی تبدیل کرده است.

اسب‌هایی که در چمنزارها می دوند، روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند.باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

لاموریس دلیلی برای شعار دادن و شعاری ساختن نمی یابد.مستند بادصبا عین حقایق تجربه شده اوست.نه درباری پسند ساخته و نه جامعه را سراسر تباهی و سیاهی دیده است. اتفاقا به ارزش های اصیل ایرانی و داشته های بومی مردم ایران که چیزی جز رنگ، موسیقی، طبیعت بکر و قالی نیست،اشاره کرده است. وی در واقع تلاش داشته با زیبایی های بکر و ثبت نشده این سرزمین یک مستند خوب و به یادماندنی در اذهان ایرانشناسان و ایران دوستان از سراسر نقاط دنیا بر جا بگذارد.

تصاویری که از دل کویر ایران گرفته شده، همانقدر زیبا و قابل توجه هستند که تصاویر مناطق شمالی این حس را به تماشاگر انتقال می دهند.بنابراین سازنده تمام تلاش خود را داشته که مستندی قدرتمند و کاملا یکدست از نظر تصاویر بکر ارئه دهد.حال چگونه خواسته شده که به این کلکسیون بکر و طبیعی از تصاویر،مصادیق پیشرفت های صنعتی اضافه شود،حقیقتا باید به ارائه دهندگان چنین متد و وصله‌دوزی نابه جا خرده گرفت. به نظر می‌رسد ایشان به کل از اصل هدف فیلم ونگاه هنری آن دور بوده اند.بدون شک اضافه کردن تصاویر پیشرفت های جدید در جهتی کاملا مخالف ذات طبیعت ایران قرار می‌گرفت. حتی باد صبا هم به این مهم پی برده است؛ چرا که از کنار آسمانخراش های تهران به سرعت می‌گریزد و به سفارش باد بازار به دامن بکر البرز در نقاط شمالی پناه می برد.در این جا باد صبا اشاره زیر پوستی به روح نا آرام انسان دارد که در پی مامنی آرامش بخش در قلب طبیعت و زیبایی‌های بکر منزل به منزل و پرس و چو کنان می‌گردد و می‌چرخد. حال پرسش اینجاست که چطورمی توان در این سیر و سلوک و جستجوی مدینه فاضله در نهایت شهری با کارخانه های صنعتی را به عنوان آرمان شهر پیش روی باد صبا قرار داد و انتظار داشت گول بخورد و آرامش از دست رفته خود را در پی این قبیل تحولات باز یابد؟ باد صبا که اشاره از روح انسان دارد، هیچگاه به کارگری و استثمار تن در نمی دهد،چون آرمان شهرش با اصلاحات درباری و آرمان شهرشاهی کاملا در تضاد است.

به قلم گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

خلاصه و معرفی فیلم: پس از اکران فیلم نزد درباریان، شاه نارضایتی خود را از فیلم باد صبا ابراز می دارد ودلیلش هم این بوده که بیشتر بدبختی های جامعه ایرانی به نمایش در آمده است!حال آنکه فیلم سراسر زندگی روستاییان را در اقصی نقاط ایران به نمایش می گذارد. بالطبع اگر بدبختی هم نمایش داده شده، حقیقت زندگی روستایی فاقد امکانات اولیه آن روز بوده است.

یکی از تفریحات شاه این بود که بعد از صرف شام در کاخ به تماشای فیلم آن هم از نوع کمدی های فرانسوی بنشیند.وی هرگز به فیلم های صادقانه ای که از جامعه ایران آن روز ساخته می شد،تمایلی نشان نمی داد.یکبار در میانه تماشای فیلم دایره مینا ساخته داریوش مهرجویی فریاد برآورد که چرا این روشنفکرها تنها سیاهی ها را می بیند؟! دایره مینا قصه فروش خون در محلات پایین تهران بود.

آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.

القصه همین قضیه در اکران درباری باد صبا ساخته آلبر لاموریس تکرار می شود. وقتی فیلم [ اصل نسخه‌ پایانی‌ لاموریس ] به شاه نشان داده شد،او بر آشفت و به اعتراض گفت:«فیلم رسالت اصلی خود رافراموش کرده است.به اندازه‌ کافی در آن از سدها و ساختمان‌های نوبنیاد ایران نشانی نیست.» با این حال  به‌رغم تمایل لاموریس،کارگردان کارکشته را واداشتند که فیلم خود را از نو تدوین کند و تصاویری از ساختمان‌ها و سدهای جدید، آنچنان‌که میل شاه بود بر آن بیفزاید.

دربارخوش نداشته که زندگی ساده و فاقد امکانات روستاییان ایران جلو دوربین برود و خواهان این می شود که مظاهر پیشرفت را در فیلم بگنجانند. پس از پایان فیلم‌برداری و ارائه اثر به دولت ایران به درخواست آنان تصمیم به اضافه کردن جلوه‌های صنعتی ایران گرفته شد. بالگرد گروه،هنگام فیلمبرداری از سد کرج به کابل‌های مخصوص تمرین تکاوران برخورد کرده و سقوط می کند که منجر به کشته شدن کارگردان فیلم آلبرلاموریس و گروهش می شود؛تنها فیلمبردار ایرانی فیلم محمود نوربخش به همراه پسر لاموریس از مرگ به طور معجزه آسایی نجات می یابند.بقایای زنگ زده این بالگرد هنور در مکانی پشت سد کرج دیده می شود.این فیلم در سال ۱۹۷۸ نامزد جایزه اسکار بهترین مستند شد. حدود ۸۵ درصد فیلم از بالگرد فیلمبرداری شده است.

نگاتیو فیلم باد صبا در فیلم خانه ملی ایران سال های سال نگهداری شده و همین امرسبب گشته که حلقه اصلی فیلم سالم مانده و بتوان آن را ترمیم و بازسازی کرد.لادن طاهری مدیر فیلم خانه ملی ایران قبل از اکران باد صبا در پردیس چارسو(سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر)صادقانه توضیح داد:«من همراه شما نسخه اصلاح شده را می‌بینم.امیدوارم از تماشای این نسخه لذت ببرید و ما به اثر اصلی وفادار مانده باشیم.۵۰ سال قبل نگاتیو این فیلم برای آرشیو به فیلم خانه ایران سپرده شده بود،اما متاسفم که در سال‌های اخیر تعداد معدودی از سینماگران ترجیح داده‌اند که فیلم های خودشان را در زیر زمین‌ها و خانه‌های خودشان نگه دارند و می‌دانیم که سرنوشت این فیلم‌ها چیزی جز نابودی نیست. ازهمه فیلم‌سازها می‌خواهم که به فیلم خانه ملی ایران اعتماد داشته باشند و فیلم‌های خودشان را برای نگهداری به فیلم خانه ایران بسپارند.»

نقد فیلم مستند باد صبا ساخته آلبر لاموریس محصول مشترک ایران و فرانسه:

کارگردان ازآسمان گویی به قالی ایرانی می نگرد که وسعتش از خلیج فارس تا کرانه خزر است.لاموریس هنرش را در حد یک سفارشی ساز تنزل نداده و چون می خواسته اثری ماندگار خلق کند،به شدت به ثبت حقایق و آنچه که خود تجربه کرده و به عینه دیده،پایبند مانده است.مستند باد صبا کلکسیونی از مناظر طبیعی بکر ایران و صداقت مردمان روستایی این دیار است.

قصه این مستند از زبان باد صبا تعریف می شود.درواقع به این باد شخصیتی حقیقی داده شده و حتی برایش از گردهمایی اسامی سایر بادها خانواده ای شکل داده اند.برای مثال باد دیو برادر مغرور و خشن باد صباست.این شیرینی داستان فیلم به دل مخاطب سخت می‌نشیند و حتی در ایجاد کشش برای مخاطب جهت دنبال کردن سکانس های پی در پی و زمان طولانی فیلم سهم عمده ای دارد.

اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

باد از دل کویر می گذرد از بادگیرهای یزد،ازسر کاشیکاری ها و اسلیمی های لاجوردی مساجد و بناهای تاریخی اصفهان، از خلیج فارس تا به پایتخت می رسد.آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.ضمن اینکه دوربین بر آینه کاری ها و جلال و جبروت کاخ می چرخد.دقایقی بعد بادصبا راهی خطه شمال می شود.در آن گوشه از این خاک در فاصله کوتاهی از کاخ های پر زرق و برق،روستاییان ساده دل تنها دلخوشی شان ساز و دُهُل و رقصی سنتی آمیخته به مایه های طنز است.

در ترکمن صحرا تپه ای از قالی های پهن شده رو بروی آفتاب را می بینیم که باد پیری مشغول خشک کردنشان است.از بالا تپه با قالی های پهن شده به اژدهایی قرمز و لمیده تشبیه می شود.تشبیهات در داستان این مستند که از زبان باد صبا نقل می شود و نیز تصاویر بکر متعلق به جامعه روستاییان پنجاه سال پیش ایران آن را به شعری سینمایی تبدیل کرده است.

اسب‌هایی که در چمنزارها می دوند، روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند.باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

لاموریس دلیلی برای شعار دادن و شعاری ساختن نمی یابد.مستند بادصبا عین حقایق تجربه شده اوست.نه درباری پسند ساخته و نه جامعه را سراسر تباهی و سیاهی دیده است. اتفاقا به ارزش های اصیل ایرانی و داشته های بومی مردم ایران که چیزی جز رنگ، موسیقی، طبیعت بکر و قالی نیست،اشاره کرده است. وی در واقع تلاش داشته با زیبایی های بکر و ثبت نشده این سرزمین یک مستند خوب و به یادماندنی در اذهان ایرانشناسان و ایران دوستان از سراسر نقاط دنیا بر جا بگذارد.

تصاویری که از دل کویر ایران گرفته شده، همانقدر زیبا و قابل توجه هستند که تصاویر مناطق شمالی این حس را به تماشاگر انتقال می دهند.بنابراین سازنده تمام تلاش خود را داشته که مستندی قدرتمند و کاملا یکدست از نظر تصاویر بکر ارئه دهد.حال چگونه خواسته شده که به این کلکسیون بکر و طبیعی از تصاویر،مصادیق پیشرفت های صنعتی اضافه شود،حقیقتا باید به ارائه دهندگان چنین متد و وصله‌دوزی نابه جا خرده گرفت. به نظر می‌رسد ایشان به کل از اصل هدف فیلم ونگاه هنری آن دور بوده اند.بدون شک اضافه کردن تصاویر پیشرفت های جدید در جهتی کاملا مخالف ذات طبیعت ایران قرار می‌گرفت. حتی باد صبا هم به این مهم پی برده است؛ چرا که از کنار آسمانخراش های تهران به سرعت می‌گریزد و به سفارش باد بازار به دامن بکر البرز در نقاط شمالی پناه می برد.در این جا باد صبا اشاره زیر پوستی به روح نا آرام انسان دارد که در پی مامنی آرامش بخش در قلب طبیعت و زیبایی‌های بکر منزل به منزل و پرس و چو کنان می‌گردد و می‌چرخد. حال پرسش اینجاست که چطورمی توان در این سیر و سلوک و جستجوی مدینه فاضله در نهایت شهری با کارخانه های صنعتی را به عنوان آرمان شهر پیش روی باد صبا قرار داد و انتظار داشت گول بخورد و آرامش از دست رفته خود را در پی این قبیل تحولات باز یابد؟ باد صبا که اشاره از روح انسان دارد، هیچگاه به کارگری و استثمار تن در نمی دهد،چون آرمان شهرش با اصلاحات درباری و آرمان شهرشاهی کاملا در تضاد است.

به قلم گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

خلاصه و معرفی فیلم: پس از اکران فیلم نزد درباریان، شاه نارضایتی خود را از فیلم باد صبا ابراز می دارد ودلیلش هم این بوده که بیشتر بدبختی های جامعه ایرانی به نمایش در آمده است!حال آنکه فیلم سراسر زندگی روستاییان را در اقصی نقاط ایران به نمایش می گذارد. بالطبع اگر بدبختی هم نمایش داده شده، حقیقت زندگی روستایی فاقد امکانات اولیه آن روز بوده است.

یکی از تفریحات شاه این بود که بعد از صرف شام در کاخ به تماشای فیلم آن هم از نوع کمدی های فرانسوی بنشیند.وی هرگز به فیلم های صادقانه ای که از جامعه ایران آن روز ساخته می شد،تمایلی نشان نمی داد.یکبار در میانه تماشای فیلم دایره مینا ساخته داریوش مهرجویی فریاد برآورد که چرا این روشنفکرها تنها سیاهی ها را می بیند؟! دایره مینا قصه فروش خون در محلات پایین تهران بود.

آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.

القصه همین قضیه در اکران درباری باد صبا ساخته آلبر لاموریس تکرار می شود. وقتی فیلم [ اصل نسخه‌ پایانی‌ لاموریس ] به شاه نشان داده شد،او بر آشفت و به اعتراض گفت:«فیلم رسالت اصلی خود رافراموش کرده است.به اندازه‌ کافی در آن از سدها و ساختمان‌های نوبنیاد ایران نشانی نیست.» با این حال  به‌رغم تمایل لاموریس،کارگردان کارکشته را واداشتند که فیلم خود را از نو تدوین کند و تصاویری از ساختمان‌ها و سدهای جدید، آنچنان‌که میل شاه بود بر آن بیفزاید.

دربارخوش نداشته که زندگی ساده و فاقد امکانات روستاییان ایران جلو دوربین برود و خواهان این می شود که مظاهر پیشرفت را در فیلم بگنجانند. پس از پایان فیلم‌برداری و ارائه اثر به دولت ایران به درخواست آنان تصمیم به اضافه کردن جلوه‌های صنعتی ایران گرفته شد. بالگرد گروه،هنگام فیلمبرداری از سد کرج به کابل‌های مخصوص تمرین تکاوران برخورد کرده و سقوط می کند که منجر به کشته شدن کارگردان فیلم آلبرلاموریس و گروهش می شود؛تنها فیلمبردار ایرانی فیلم محمود نوربخش به همراه پسر لاموریس از مرگ به طور معجزه آسایی نجات می یابند.بقایای زنگ زده این بالگرد هنور در مکانی پشت سد کرج دیده می شود.این فیلم در سال ۱۹۷۸ نامزد جایزه اسکار بهترین مستند شد. حدود ۸۵ درصد فیلم از بالگرد فیلمبرداری شده است.

نگاتیو فیلم باد صبا در فیلم خانه ملی ایران سال های سال نگهداری شده و همین امرسبب گشته که حلقه اصلی فیلم سالم مانده و بتوان آن را ترمیم و بازسازی کرد.لادن طاهری مدیر فیلم خانه ملی ایران قبل از اکران باد صبا در پردیس چارسو(سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر)صادقانه توضیح داد:«من همراه شما نسخه اصلاح شده را می‌بینم.امیدوارم از تماشای این نسخه لذت ببرید و ما به اثر اصلی وفادار مانده باشیم.۵۰ سال قبل نگاتیو این فیلم برای آرشیو به فیلم خانه ایران سپرده شده بود،اما متاسفم که در سال‌های اخیر تعداد معدودی از سینماگران ترجیح داده‌اند که فیلم های خودشان را در زیر زمین‌ها و خانه‌های خودشان نگه دارند و می‌دانیم که سرنوشت این فیلم‌ها چیزی جز نابودی نیست. ازهمه فیلم‌سازها می‌خواهم که به فیلم خانه ملی ایران اعتماد داشته باشند و فیلم‌های خودشان را برای نگهداری به فیلم خانه ایران بسپارند.»

نقد فیلم مستند باد صبا ساخته آلبر لاموریس محصول مشترک ایران و فرانسه:

کارگردان ازآسمان گویی به قالی ایرانی می نگرد که وسعتش از خلیج فارس تا کرانه خزر است.لاموریس هنرش را در حد یک سفارشی ساز تنزل نداده و چون می خواسته اثری ماندگار خلق کند،به شدت به ثبت حقایق و آنچه که خود تجربه کرده و به عینه دیده،پایبند مانده است.مستند باد صبا کلکسیونی از مناظر طبیعی بکر ایران و صداقت مردمان روستایی این دیار است.

قصه این مستند از زبان باد صبا تعریف می شود.درواقع به این باد شخصیتی حقیقی داده شده و حتی برایش از گردهمایی اسامی سایر بادها خانواده ای شکل داده اند.برای مثال باد دیو برادر مغرور و خشن باد صباست.این شیرینی داستان فیلم به دل مخاطب سخت می‌نشیند و حتی در ایجاد کشش برای مخاطب جهت دنبال کردن سکانس های پی در پی و زمان طولانی فیلم سهم عمده ای دارد.

اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

باد از دل کویر می گذرد از بادگیرهای یزد،ازسر کاشیکاری ها و اسلیمی های لاجوردی مساجد و بناهای تاریخی اصفهان، از خلیج فارس تا به پایتخت می رسد.آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.ضمن اینکه دوربین بر آینه کاری ها و جلال و جبروت کاخ می چرخد.دقایقی بعد بادصبا راهی خطه شمال می شود.در آن گوشه از این خاک در فاصله کوتاهی از کاخ های پر زرق و برق،روستاییان ساده دل تنها دلخوشی شان ساز و دُهُل و رقصی سنتی آمیخته به مایه های طنز است.

در ترکمن صحرا تپه ای از قالی های پهن شده رو بروی آفتاب را می بینیم که باد پیری مشغول خشک کردنشان است.از بالا تپه با قالی های پهن شده به اژدهایی قرمز و لمیده تشبیه می شود.تشبیهات در داستان این مستند که از زبان باد صبا نقل می شود و نیز تصاویر بکر متعلق به جامعه روستاییان پنجاه سال پیش ایران آن را به شعری سینمایی تبدیل کرده است.

اسب‌هایی که در چمنزارها می دوند، روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند.باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

لاموریس دلیلی برای شعار دادن و شعاری ساختن نمی یابد.مستند بادصبا عین حقایق تجربه شده اوست.نه درباری پسند ساخته و نه جامعه را سراسر تباهی و سیاهی دیده است. اتفاقا به ارزش های اصیل ایرانی و داشته های بومی مردم ایران که چیزی جز رنگ، موسیقی، طبیعت بکر و قالی نیست،اشاره کرده است. وی در واقع تلاش داشته با زیبایی های بکر و ثبت نشده این سرزمین یک مستند خوب و به یادماندنی در اذهان ایرانشناسان و ایران دوستان از سراسر نقاط دنیا بر جا بگذارد.

تصاویری که از دل کویر ایران گرفته شده، همانقدر زیبا و قابل توجه هستند که تصاویر مناطق شمالی این حس را به تماشاگر انتقال می دهند.بنابراین سازنده تمام تلاش خود را داشته که مستندی قدرتمند و کاملا یکدست از نظر تصاویر بکر ارئه دهد.حال چگونه خواسته شده که به این کلکسیون بکر و طبیعی از تصاویر،مصادیق پیشرفت های صنعتی اضافه شود،حقیقتا باید به ارائه دهندگان چنین متد و وصله‌دوزی نابه جا خرده گرفت. به نظر می‌رسد ایشان به کل از اصل هدف فیلم ونگاه هنری آن دور بوده اند.بدون شک اضافه کردن تصاویر پیشرفت های جدید در جهتی کاملا مخالف ذات طبیعت ایران قرار می‌گرفت. حتی باد صبا هم به این مهم پی برده است؛ چرا که از کنار آسمانخراش های تهران به سرعت می‌گریزد و به سفارش باد بازار به دامن بکر البرز در نقاط شمالی پناه می برد.در این جا باد صبا اشاره زیر پوستی به روح نا آرام انسان دارد که در پی مامنی آرامش بخش در قلب طبیعت و زیبایی‌های بکر منزل به منزل و پرس و چو کنان می‌گردد و می‌چرخد. حال پرسش اینجاست که چطورمی توان در این سیر و سلوک و جستجوی مدینه فاضله در نهایت شهری با کارخانه های صنعتی را به عنوان آرمان شهر پیش روی باد صبا قرار داد و انتظار داشت گول بخورد و آرامش از دست رفته خود را در پی این قبیل تحولات باز یابد؟ باد صبا که اشاره از روح انسان دارد، هیچگاه به کارگری و استثمار تن در نمی دهد،چون آرمان شهرش با اصلاحات درباری و آرمان شهرشاهی کاملا در تضاد است.

به قلم گالیا توانگر

انتهای پیام/

,

, , ,

خلاصه و معرفی فیلم: پس از اکران فیلم نزد درباریان، شاه نارضایتی خود را از فیلم باد صبا ابراز می دارد ودلیلش هم این بوده که بیشتر بدبختی های جامعه ایرانی به نمایش در آمده است!حال آنکه فیلم سراسر زندگی روستاییان را در اقصی نقاط ایران به نمایش می گذارد. بالطبع اگر بدبختی هم نمایش داده شده، حقیقت زندگی روستایی فاقد امکانات اولیه آن روز بوده است.

, خلاصه و معرفی فیلم,

یکی از تفریحات شاه این بود که بعد از صرف شام در کاخ به تماشای فیلم آن هم از نوع کمدی های فرانسوی بنشیند.وی هرگز به فیلم های صادقانه ای که از جامعه ایران آن روز ساخته می شد،تمایلی نشان نمی داد.یکبار در میانه تماشای فیلم دایره مینا ساخته داریوش مهرجویی فریاد برآورد که چرا این روشنفکرها تنها سیاهی ها را می بیند؟! دایره مینا قصه فروش خون در محلات پایین تهران بود.

,
آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.
, آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم. , آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم. , آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم., آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم., آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم., آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم., آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.,

القصه همین قضیه در اکران درباری باد صبا ساخته آلبر لاموریس تکرار می شود. وقتی فیلم [ اصل نسخه‌ پایانی‌ لاموریس ] به شاه نشان داده شد،او بر آشفت و به اعتراض گفت:«فیلم رسالت اصلی خود رافراموش کرده است.به اندازه‌ کافی در آن از سدها و ساختمان‌های نوبنیاد ایران نشانی نیست.» با این حال  به‌رغم تمایل لاموریس،کارگردان کارکشته را واداشتند که فیلم خود را از نو تدوین کند و تصاویری از ساختمان‌ها و سدهای جدید، آنچنان‌که میل شاه بود بر آن بیفزاید.

,

دربارخوش نداشته که زندگی ساده و فاقد امکانات روستاییان ایران جلو دوربین برود و خواهان این می شود که مظاهر پیشرفت را در فیلم بگنجانند. پس از پایان فیلم‌برداری و ارائه اثر به دولت ایران به درخواست آنان تصمیم به اضافه کردن جلوه‌های صنعتی ایران گرفته شد. بالگرد گروه،هنگام فیلمبرداری از سد کرج به کابل‌های مخصوص تمرین تکاوران برخورد کرده و سقوط می کند که منجر به کشته شدن کارگردان فیلم آلبرلاموریس و گروهش می شود؛تنها فیلمبردار ایرانی فیلم محمود نوربخش به همراه پسر لاموریس از مرگ به طور معجزه آسایی نجات می یابند.بقایای زنگ زده این بالگرد هنور در مکانی پشت سد کرج دیده می شود.این فیلم در سال ۱۹۷۸ نامزد جایزه اسکار بهترین مستند شد. حدود ۸۵ درصد فیلم از بالگرد فیلمبرداری شده است.

,

نگاتیو فیلم باد صبا در فیلم خانه ملی ایران سال های سال نگهداری شده و همین امرسبب گشته که حلقه اصلی فیلم سالم مانده و بتوان آن را ترمیم و بازسازی کرد.لادن طاهری مدیر فیلم خانه ملی ایران قبل از اکران باد صبا در پردیس چارسو(سی و چهارمین جشنواره جهانی فیلم فجر)صادقانه توضیح داد:«من همراه شما نسخه اصلاح شده را می‌بینم.امیدوارم از تماشای این نسخه لذت ببرید و ما به اثر اصلی وفادار مانده باشیم.۵۰ سال قبل نگاتیو این فیلم برای آرشیو به فیلم خانه ایران سپرده شده بود،اما متاسفم که در سال‌های اخیر تعداد معدودی از سینماگران ترجیح داده‌اند که فیلم های خودشان را در زیر زمین‌ها و خانه‌های خودشان نگه دارند و می‌دانیم که سرنوشت این فیلم‌ها چیزی جز نابودی نیست. ازهمه فیلم‌سازها می‌خواهم که به فیلم خانه ملی ایران اعتماد داشته باشند و فیلم‌های خودشان را برای نگهداری به فیلم خانه ایران بسپارند.»

,

, , , ,

نقد فیلم مستند باد صبا ساخته آلبر لاموریس محصول مشترک ایران و فرانسه:

, نقد فیلم مستند باد صبا ساخته آلبر لاموریس محصول مشترک ایران و فرانسه:,

کارگردان ازآسمان گویی به قالی ایرانی می نگرد که وسعتش از خلیج فارس تا کرانه خزر است.لاموریس هنرش را در حد یک سفارشی ساز تنزل نداده و چون می خواسته اثری ماندگار خلق کند،به شدت به ثبت حقایق و آنچه که خود تجربه کرده و به عینه دیده،پایبند مانده است.مستند باد صبا کلکسیونی از مناظر طبیعی بکر ایران و صداقت مردمان روستایی این دیار است.

,

قصه این مستند از زبان باد صبا تعریف می شود.درواقع به این باد شخصیتی حقیقی داده شده و حتی برایش از گردهمایی اسامی سایر بادها خانواده ای شکل داده اند.برای مثال باد دیو برادر مغرور و خشن باد صباست.این شیرینی داستان فیلم به دل مخاطب سخت می‌نشیند و حتی در ایجاد کشش برای مخاطب جهت دنبال کردن سکانس های پی در پی و زمان طولانی فیلم سهم عمده ای دارد.

,
اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.
, اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد. , اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد. , اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد., اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد., اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد., اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد., اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد., اسب هایی که در چمنزارها می دوند،روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند. باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.,

باد از دل کویر می گذرد از بادگیرهای یزد،ازسر کاشیکاری ها و اسلیمی های لاجوردی مساجد و بناهای تاریخی اصفهان، از خلیج فارس تا به پایتخت می رسد.آنجا که از زبان باد صبا می شنویم:«کاخ را به نحو فرح بخشی خالی یافتم.»به طنز زیبا و زیر پوستی داستانی که از زبان باد صبا بازگو می شود،پی می بریم.ضمن اینکه دوربین بر آینه کاری ها و جلال و جبروت کاخ می چرخد.دقایقی بعد بادصبا راهی خطه شمال می شود.در آن گوشه از این خاک در فاصله کوتاهی از کاخ های پر زرق و برق،روستاییان ساده دل تنها دلخوشی شان ساز و دُهُل و رقصی سنتی آمیخته به مایه های طنز است.

,

در ترکمن صحرا تپه ای از قالی های پهن شده رو بروی آفتاب را می بینیم که باد پیری مشغول خشک کردنشان است.از بالا تپه با قالی های پهن شده به اژدهایی قرمز و لمیده تشبیه می شود.تشبیهات در داستان این مستند که از زبان باد صبا نقل می شود و نیز تصاویر بکر متعلق به جامعه روستاییان پنجاه سال پیش ایران آن را به شعری سینمایی تبدیل کرده است.

,

اسب‌هایی که در چمنزارها می دوند، روح را تا بیکرانه رهایی می کشانند.باد صبا هم روح دارد،چون پایتخت و کاخ پر زرق و برق را رها کرده و ترجیح می دهد همپای سم اسبان به تاخت تا فراسوی سبز-آبی بتازد.جایی که از تلاقی آسمان و چمنزار افق رهایی شکل می‌گیرد.

,

لاموریس دلیلی برای شعار دادن و شعاری ساختن نمی یابد.مستند بادصبا عین حقایق تجربه شده اوست.نه درباری پسند ساخته و نه جامعه را سراسر تباهی و سیاهی دیده است. اتفاقا به ارزش های اصیل ایرانی و داشته های بومی مردم ایران که چیزی جز رنگ، موسیقی، طبیعت بکر و قالی نیست،اشاره کرده است. وی در واقع تلاش داشته با زیبایی های بکر و ثبت نشده این سرزمین یک مستند خوب و به یادماندنی در اذهان ایرانشناسان و ایران دوستان از سراسر نقاط دنیا بر جا بگذارد.

,

تصاویری که از دل کویر ایران گرفته شده، همانقدر زیبا و قابل توجه هستند که تصاویر مناطق شمالی این حس را به تماشاگر انتقال می دهند.بنابراین سازنده تمام تلاش خود را داشته که مستندی قدرتمند و کاملا یکدست از نظر تصاویر بکر ارئه دهد.حال چگونه خواسته شده که به این کلکسیون بکر و طبیعی از تصاویر،مصادیق پیشرفت های صنعتی اضافه شود،حقیقتا باید به ارائه دهندگان چنین متد و وصله‌دوزی نابه جا خرده گرفت. به نظر می‌رسد ایشان به کل از اصل هدف فیلم ونگاه هنری آن دور بوده اند.بدون شک اضافه کردن تصاویر پیشرفت های جدید در جهتی کاملا مخالف ذات طبیعت ایران قرار می‌گرفت. حتی باد صبا هم به این مهم پی برده است؛ چرا که از کنار آسمانخراش های تهران به سرعت می‌گریزد و به سفارش باد بازار به دامن بکر البرز در نقاط شمالی پناه می برد.در این جا باد صبا اشاره زیر پوستی به روح نا آرام انسان دارد که در پی مامنی آرامش بخش در قلب طبیعت و زیبایی‌های بکر منزل به منزل و پرس و چو کنان می‌گردد و می‌چرخد. حال پرسش اینجاست که چطورمی توان در این سیر و سلوک و جستجوی مدینه فاضله در نهایت شهری با کارخانه های صنعتی را به عنوان آرمان شهر پیش روی باد صبا قرار داد و انتظار داشت گول بخورد و آرامش از دست رفته خود را در پی این قبیل تحولات باز یابد؟ باد صبا که اشاره از روح انسان دارد، هیچگاه به کارگری و استثمار تن در نمی دهد،چون آرمان شهرش با اصلاحات درباری و آرمان شهرشاهی کاملا در تضاد است.

,

به قلم گالیا توانگر

,

انتهای پیام/

, انتهای پیام/,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه