در پنجمین بداهه اوج هنر صورت گرفت
45بیت سروده شاعران یزدی در وصف معلم
جمعی از شاعران فضای مجازی اوج هنر در پنجمین بداهه خود به مناسبت روز معلم اشعاری را در وصف این گلهای جاودان سرودند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از یزد هنـــر؛ جمعی از شاعران فضای مجازی اوج هنر در پنجمین بداهه خود به مناسبت روز معلم اشعاری را در وصف این گلهای جاودان سرودند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, یزد هنـــر,چشم های تو موجی از دریاست
خنده ات آسمان رویاهاست
ای سراسر شکوه بی پایان
یاد تو چون تنفسی باماست
شاپرک از نگاه تو می ریخت
در نگاهت تغزلی زیباست
کهکشانی به رنگ دریاها
زیر پلکت ستاره ای پیداست
شانه هایت بهانه امروز
تکیه گاهی برای فرداهاست
چشمه های زلال ایمانت
مثل رودی که در دل صحراست
ما الفباى عشق را خواندیم
در کلاسى که غرق در معناست
بله آن خردسال دیروزم
در دلم لیکن این زمان غوغاست
پسرى که شبیه مجنون شد
دخترى که مشابه لیلاست
قلب آموزگار دلسوزم
آسمانی تر از دل دریاست
تو الف لام و میمِ من بودی
درِّ نقشت در این جهان پیداست
ذره های گچ و غبار ملال
بر کت نیمدار تو پیداست
تخته های سیاه می فهمند
روشنی مشق دفتر املاست
باز هم بخش کردن بابا
باز هم عشق سوژه ی انشاست
سالها رفت و دیر فهمیدم
چشم های تو جمع بی منهاست
آخر هر چه مهربانی ها
چشم های تو آخر دنیاست
کار تو صبر و استقامت بود
زیر دیْنَت تمامِ آقاهاست
صفحه صفحه ورق زدی دل را
دفترم از تو پر ز خوبیهاست
ظلمتم را تو نور بارانی
کار تو کار حضرت طاهاست
با وجود تو شمع محفل ها
روز شادی برای گلدانهاست
می نمودی نصیحتم انگار
صبح فردا قیامتی برپاست
عاشقی در نگاه تو پیداست
یاد حق در دل تو پابرجاست
تو نبودی همیشه در بندو
با تو مرغم به آسمان برخاست
در نگاه تو صد غزل امید
بی تو دنیاچقدر بی معناست
می زنم پر به یادت ای آقا
جایگاهت میانِ این دلهاست
هر کلام تو مرهم دلها
گوئیا مشتق از کلام خداست
دارمت دوست ای معلم خوب
چون کلامت کلام روح افزاست
مادر دوم همه عالم
شمعی و اشک های تو برماست
خودخوری می کنی و شاگردت
روی جهلی بسیط پابرجاست
اینقدر آب می شوی تا او
پر زند، چون که تو دلت دریاست
پری از چشمه سار ناب سکوت
زیر پلک نگاه تو غوغاست
دست باغ است و آب، در دستت
چشم تو چشمه، سینه ات دریاست
شمع ها استعاره می گیرند
از دل شعله ات که پا برجاست
عشق آمد به دانش آموزی
پیش پایت، اگر چه بر سر پاست
شعر یعنی تو را نوشتن و بس
شعر چشمت شعار استغناست
سوختن شعله ای ست از مهرت
کار اسفند پیش تو زیباست
آفرین آفرین نویسی تو
دفتر آرای کوکانه ی ماست
چون خدا هم خودش معلم بود
می شود دید او تو را آراست
نیم ساعت نشد سرودن من
حرف این گونه حرف سر به هواست
به خدا تو تمام عشق منی
دوستی با تو دوستی خداست
نور با نور می شود جاری
هرکه شد نور او معلم ماست
در کلامت حرارت خورشید
سینه ات گلعذار بیدلهاست
بر لبانت تغزل عشق و
واژه هایت به پاکی دریاست
ای معلم هنوز یاد خوشت
در دل میز ها و دفتر هاست
قلمم را تو پا به پا بردی
و الفبا... قدم قدم برپاست
شاعران:
افسانه نوری، طوبی زارع، عقیله مشتاقیان، سیدحامد حسینی، حسین زارع، عالیه مهرابی، آقای جوادی پور، شقایق مدنی، محمد خواجه جوزم، سیدعلی میری رکن آبادی، محمدحسین سلمانی ندوشن، عظیمه رئیسی مهرآبادی
چشم های تو موجی از دریاست
خنده ات آسمان رویاهاست
ای سراسر شکوه بی پایان
یاد تو چون تنفسی باماست
شاپرک از نگاه تو می ریخت
در نگاهت تغزلی زیباست
کهکشانی به رنگ دریاها
زیر پلکت ستاره ای پیداست
شانه هایت بهانه امروز
تکیه گاهی برای فرداهاست
چشمه های زلال ایمانت
مثل رودی که در دل صحراست
ما الفباى عشق را خواندیم
در کلاسى که غرق در معناست
بله آن خردسال دیروزم
در دلم لیکن این زمان غوغاست
پسرى که شبیه مجنون شد
دخترى که مشابه لیلاست
قلب آموزگار دلسوزم
آسمانی تر از دل دریاست
تو الف لام و میمِ من بودی
درِّ نقشت در این جهان پیداست
ذره های گچ و غبار ملال
بر کت نیمدار تو پیداست
تخته های سیاه می فهمند
روشنی مشق دفتر املاست
باز هم بخش کردن بابا
باز هم عشق سوژه ی انشاست
سالها رفت و دیر فهمیدم
چشم های تو جمع بی منهاست
آخر هر چه مهربانی ها
چشم های تو آخر دنیاست
کار تو صبر و استقامت بود
زیر دیْنَت تمامِ آقاهاست
صفحه صفحه ورق زدی دل را
دفترم از تو پر ز خوبیهاست
ظلمتم را تو نور بارانی
کار تو کار حضرت طاهاست
با وجود تو شمع محفل ها
روز شادی برای گلدانهاست
می نمودی نصیحتم انگار
صبح فردا قیامتی برپاست
عاشقی در نگاه تو پیداست
یاد حق در دل تو پابرجاست
تو نبودی همیشه در بندو
با تو مرغم به آسمان برخاست
در نگاه تو صد غزل امید
بی تو دنیاچقدر بی معناست
می زنم پر به یادت ای آقا
جایگاهت میانِ این دلهاست
هر کلام تو مرهم دلها
گوئیا مشتق از کلام خداست
دارمت دوست ای معلم خوب
چون کلامت کلام روح افزاست
مادر دوم همه عالم
شمعی و اشک های تو برماست
خودخوری می کنی و شاگردت
روی جهلی بسیط پابرجاست
اینقدر آب می شوی تا او
پر زند، چون که تو دلت دریاست
پری از چشمه سار ناب سکوت
زیر پلک نگاه تو غوغاست
دست باغ است و آب، در دستت
چشم تو چشمه، سینه ات دریاست
شمع ها استعاره می گیرند
از دل شعله ات که پا برجاست
عشق آمد به دانش آموزی
پیش پایت، اگر چه بر سر پاست
شعر یعنی تو را نوشتن و بس
شعر چشمت شعار استغناست
سوختن شعله ای ست از مهرت
کار اسفند پیش تو زیباست
آفرین آفرین نویسی تو
دفتر آرای کوکانه ی ماست
چون خدا هم خودش معلم بود
می شود دید او تو را آراست
نیم ساعت نشد سرودن من
حرف این گونه حرف سر به هواست
به خدا تو تمام عشق منی
دوستی با تو دوستی خداست
نور با نور می شود جاری
هرکه شد نور او معلم ماست
در کلامت حرارت خورشید
سینه ات گلعذار بیدلهاست
بر لبانت تغزل عشق و
واژه هایت به پاکی دریاست
ای معلم هنوز یاد خوشت
در دل میز ها و دفتر هاست
قلمم را تو پا به پا بردی
و الفبا... قدم قدم برپاست
شاعران:
افسانه نوری، طوبی زارع، عقیله مشتاقیان، سیدحامد حسینی، حسین زارع، عالیه مهرابی، آقای جوادی پور، شقایق مدنی، محمد خواجه جوزم، سیدعلی میری رکن آبادی، محمدحسین سلمانی ندوشن، عظیمه رئیسی مهرآبادی
چشم های تو موجی از دریاست
,خنده ات آسمان رویاهاست
,ای سراسر شکوه بی پایان
,یاد تو چون تنفسی باماست
,شاپرک از نگاه تو می ریخت
,در نگاهت تغزلی زیباست
,کهکشانی به رنگ دریاها
,زیر پلکت ستاره ای پیداست
,شانه هایت بهانه امروز
,تکیه گاهی برای فرداهاست
,چشمه های زلال ایمانت
,مثل رودی که در دل صحراست
,ما الفباى عشق را خواندیم
,در کلاسى که غرق در معناست
,بله آن خردسال دیروزم
,در دلم لیکن این زمان غوغاست
,پسرى که شبیه مجنون شد
,دخترى که مشابه لیلاست
,
قلب آموزگار دلسوزم
آسمانی تر از دل دریاست
,
,
تو الف لام و میمِ من بودی
درِّ نقشت در این جهان پیداست
,
,
ذره های گچ و غبار ملال
,
بر کت نیمدار تو پیداست
تخته های سیاه می فهمند
روشنی مشق دفتر املاست
,
,
,
,
باز هم بخش کردن بابا
,باز هم عشق سوژه ی انشاست
,سالها رفت و دیر فهمیدم
,
چشم های تو جمع بی منهاست
آخر هر چه مهربانی ها
,
,
چشم های تو آخر دنیاست
,کار تو صبر و استقامت بود
,زیر دیْنَت تمامِ آقاهاست
,
صفحه صفحه ورق زدی دل را
دفترم از تو پر ز خوبیهاست
,
,
ظلمتم را تو نور بارانی
کار تو کار حضرت طاهاست
,
,
با وجود تو شمع محفل ها
,روز شادی برای گلدانهاست
,می نمودی نصیحتم انگار
,صبح فردا قیامتی برپاست
,عاشقی در نگاه تو پیداست
,یاد حق در دل تو پابرجاست
,تو نبودی همیشه در بندو
,با تو مرغم به آسمان برخاست
,در نگاه تو صد غزل امید
,بی تو دنیاچقدر بی معناست
,می زنم پر به یادت ای آقا
,جایگاهت میانِ این دلهاست
,هر کلام تو مرهم دلها
,گوئیا مشتق از کلام خداست
,دارمت دوست ای معلم خوب
,چون کلامت کلام روح افزاست
,مادر دوم همه عالم
,شمعی و اشک های تو برماست
,خودخوری می کنی و شاگردت
,روی جهلی بسیط پابرجاست
,اینقدر آب می شوی تا او
,پر زند، چون که تو دلت دریاست
,پری از چشمه سار ناب سکوت
,
زیر پلک نگاه تو غوغاست
دست باغ است و آب، در دستت
,
,
چشم تو چشمه، سینه ات دریاست
,شمع ها استعاره می گیرند
,از دل شعله ات که پا برجاست
,عشق آمد به دانش آموزی
,پیش پایت، اگر چه بر سر پاست
,
شعر یعنی تو را نوشتن و بس
شعر چشمت شعار استغناست
,
,
سوختن شعله ای ست از مهرت
,کار اسفند پیش تو زیباست
,آفرین آفرین نویسی تو
,
دفتر آرای کوکانه ی ماست
چون خدا هم خودش معلم بود
,
,
می شود دید او تو را آراست
,
نیم ساعت نشد سرودن من
حرف این گونه حرف سر به هواست
,
,
به خدا تو تمام عشق منی
,دوستی با تو دوستی خداست
,نور با نور می شود جاری
,هرکه شد نور او معلم ماست
,در کلامت حرارت خورشید
,سینه ات گلعذار بیدلهاست
,بر لبانت تغزل عشق و
,واژه هایت به پاکی دریاست
,ای معلم هنوز یاد خوشت
,در دل میز ها و دفتر هاست
,قلمم را تو پا به پا بردی
,و الفبا... قدم قدم برپاست
,شاعران:
,افسانه نوری، طوبی زارع، عقیله مشتاقیان، سیدحامد حسینی، حسین زارع، عالیه مهرابی، آقای جوادی پور، شقایق مدنی، محمد خواجه جوزم، سیدعلی میری رکن آبادی، محمدحسین سلمانی ندوشن، عظیمه رئیسی مهرآبادی
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه