ناگفته های یکی از مدیرکل های سابق بوشهر از دوران معلمی؛
در برزخ عشق و رنج
آن زمان که کودکی بیش نبودم و در دبستان درس می خواندم آرزو داشتم معلم شوم همواره وقتی معلم انشاء از ما می خواست که چه شغلی را در آینده می خواهید انتخاب کنید من فقط یک جمله می نوشتم؛ دوست دارم معلم شوم، غیر از این آرزو، آرمان دیگری در سر نمی پروراندم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از گام نیوز نصرالله شفیعی نوشت: آن زمان که کودکی بیش نبودم و در دبستان درس می خواندم آرزو داشتم معلم شوم همواره وقتی معلم انشاء از ما می خواست که چه شغلی را در آینده می خواهید انتخاب کنید من فقط یک جمله می نوشتم؛ دوست دارم معلم شوم، غیر از این آرزو، آرمان دیگری در سر نمی پروراندم. زمان که می گذشت هیچ وقت در این دیدگاهم خللی ایجاد نشد. حتی زمانی که دیپلم گرفتم باز هم به غیر از معلمی به شغلی دیگر نیندیشیدم. در خرداد 1360 که دیپلم خود را گرفتم، در امتحان تربیت معلم شرکت کردم و در همان سال در رشته دینی و عربی رشته محبوب و مورد علاقه ام پذیرفته شدم. در مهر ماه سال 1361 اولین روز معلمی خود را آغاز کردم. زمان که می گذشت هیچ وقت در انتخاب خود تردید نکردم. آن قدر به معلمی علاقه داشتم که جمعه ها برایم عذاب آور بود. لحظه شماری می کردم تا شنبه فرا رسد و بار دیگر دانش آموزان را ببینم و سر کلاس بروم و آنچه را که در چنته داشتم یا به آن اعتقاد داشتم با دانش آموزان در میان بگذارم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, گام نیوز , نصرالله شفیعی نوشت, .,

, سال ها تدریس کردم با تمام عشقی که به معلمی داشتم. بارها و بارها در کلاس بدون هیچ گونه اغراق و یا مبالغه گویی خطاب به دانش آموزان می گفتم آن قدر به معلمی علاقه دارم که حاضر نیستم آن را با هیچ شغل و حرفه ای عوض کنم. به نظر خودم و همچنین عکس العمل دانش آموزان چه در همان سال ها و یا پس از سال های متمادی که من را می دیدند و بیشتر اوقات نیز من آن ها را نمی شناختم نشان می داد که مسیرم را درست انتخاب کرده ام. عشق به معلمی در وجودم شعله ور بود و عشق به دانش آموزان نیز به همین شکل. با پیشرفت آن ها احساس شادی و سرزندگی می کردم و با شکست آن ها احساس ناراحتی و غم واندوه. به جایگاه و ارزش کار معلمی پی برده بودم. می دانسنتم که یک معلم چقدر می تواند بر دانش آموزان تأثیرگذار باشد. وقتی به دوران دانش آموزی خودم می نگریستم پی می بردم که چقدر رفتار و اخلاق معلم برایمان مهم بود. به یاد می آوردم که وقتی یکی از معلمان محبوبم در مقطع دبستان از مدرسه ی ما به روستای مجاور منتقل شده بود در یک روز زمستانی از رودخانه گذشتیم و کیلومترها راه را با پای پیاده طی نمودیم تا خود را به آن معلم رساندیم. وقتی به آن معلم گفتیم این همه راه را آمده ایم تا تو را ببینیم هاج و واج مانده بود که معلمی چه اکسیری است که این چنین یک کودک دبستانی را شیفته خود می کند تا برای دیدن معلم خود این همه خطر کند و از یک رودحانه پرآب در زمستان گذر کند و به دیدارش بیاید.
, .,من تأثیر کلام معلم را با تمام وجودم درک کرده بودم، هدایت خود و حرکت در مسیر اسلام و پایبندی به شعائر دینی را از 39 سال قبل تا کنون مدیون معلمی می دانم که در کلاس از خداپرستی و ایمان به خدا صحبت می کرد. می دانم معلم می تواند معجزه کند، آن گاه که معلم شخصیت قابل قبولی نزد دانش آموزان پیدا کرد کلامش و نگاهش و مرامش چراغ تابانی خواهد شد تا دانش آموزان در پرتو آن بتوانند مسیر زندگی خود را دریابند و با آن پله های ترقی را یک به یک طی کنند. شاید در نگاه اول معلم نداند یا متوجه نشود که نقش او و تأثیرگزاری او بر دانش آموزان چقدر و چه میزان است. چون کمتر به ارزیابی رفتار دانش آموزانی پرداخته است که سال ها از او جدا شده اند و مسیر زندگی خویش را در پیش گرفته اند. صحبت ها و پندهای بسیاری از معلمان نیز بسان گوهرهای تابانی است که مسیر خیلی از دانش آموزان را روشن نموده و آینده ی آن ها را در جهت رسیدن به جایگاهی مطلوب و ویژه رقم زده است.
, .,البته این بدان معنا نیست که هر معلمی در جایگاهی قرار بگیرد که کلامش روشنی بخش و نگاهش هدایت گر و شخصیتش تأثیرگذار باشد، بدون تردید نوع نگاه معلم به خود و به رسالتی که بر عهده دارد و ارزشی که برای شغل و حرفه ی خود قائل است در نقش آفرینی او به عنوان یک معلم بسیار تأثیرگذار است. معلمی سرمایه ای از درون است بسان چشمه ای جوشان، مشکی است که بوی خوش و دل انگیزش از درون تراوش می کند و مشام دانش آموزان را می نوازد. هنر معلمی را باید در تأثیرگذاری او بر مخاطبان دید. هرچه که وجود معلم به اکسیر عشق بیشتر در هم آمیخته باشد نقش آفرینی اش در هدایت بخشی بیشتر مؤثر خواهد بود. ای کاش امکانی بود و شرایطی فراهم می گشت تا اثر بخشی معلمان بر دانش آموزان احصا شود تا آنگاه هر معلمی بداند که چه سرمایه ی عظیمی است که وجود خود را وقف دانش آموزان خویش نموده است. سال ها و سالهاست که گفته اند معلم شمع است و روشنایی بخش دانش آموزان، می سوزد تا فرزندانی را که در آرزوی هدایت آن هاست به سرمنزل مقصود برساند.
, .,و اما معلم این معجزه گر حیات انسانی در چه جایگاهی قرار دارد و نگاهی که به خود دارد چگونه است؟ بارها در کلاس درس به دانش آموزان گفته ام که موقعیتی که من و امثال من در آن قرار گرفته ایم نمونه و نظیری ندارد. هیچ شغل و جایگاهی به پای آن نمی رسد. چرا؟! دلیلش موضوعی است که من وشما را به هم رسانیده و در یک چهاردیواری قرار داده است. هیچ شغلی موضوعی همچون موضوع من و شما را ندارد. و انگیزه ای که من و شما را به هم رسانیده و رو در روی یکدیگر به عنوان گوینده و مخاطب قرار داده است. به آن ها می گویم شما به شغل قضاوت نگاه کنید قاضی همواره نگاهش به دو کس است یکی شاکی و دیگری متشاکی، یکی متهم به جرم و دیگری به دنبال دادخواهی است تا حقی که احیانا از او گرفته شده ستانده و به او بازگردانده شود. و این قاضی است که هر روز و هر ساعت با این پدیده روبروست که چه کسی قصد آن دارد تا او را بفریبد و باطل را حق و حق را باطل جلوه دهد.
,او به راحتی به سخن مخاطبان خویش اعتماد نمی کند نگاه اولیه اش این است که کدام یک با لطایف الحیل می خواهد او را فریب دهد تا با حکمی که از امضای او می گیرد به اهداف خود دست پیداکند. این تصورات روح را فرسوده می کند و نگاه او را چه بسا از خوش بینی به بد بینی تبدیل سازد. بسیاری از شغل های دیگر را نیز در همین مقوله می توان ارزیابی کرد. به دانش آموزان می گویم ولی من با بقیه فرق دارم موضوعی که من و شما را در زیر یک سقف گرد آورده و با هم، هم کلاممان ساخته، نه جرم و جنایت است و نه منافع شخصی، که با بحث و مجادله بتوانیم بر همدیگر توفق پیدا کنیم و سودی ببریم. حلقه ی وصل ما علم و است و دانایی، زیباترین واژه ای است که بشریت همواره در طول تاریخ، تمامی افتخارات خود را به آن پیوند زده است.
,واژه ای که در نزد همگان مقدس است و همگان اصرار دارند که این طور وانمود کنند که اندوخته ی آن در درونشان بیش از آن چیزی است که دارند. و این صرفا به خاطر ارزش و اعتباری است که این سرمایه دارد. آری در این محفل که من و شما با هم رقابت داریم من می خواهم زیباترین واژه های هستی را به شما یاد بدهم و شما نیز در تکاپو هستید تا این واژه ها را از من فرا بگیرید. دعوای من و شما برای رسیدن به جایگاهی است که هر فرد عیار شخصیتی خود را با آن می سنجد. وقتی موضوع مقدس شد مسئولیت نیز مقدس می شود. شغل نیز مقدس می شود. جایگاه نیز مقدس می شود. اینها بزرگترین سرمایه ای است که در اختیار من معلم قرار گرفته است. آری یک قاضی با صرف ساعت ها وقت خویش به دنبال آن است تا جرم مجرمی را به اثبات برساند و او را در بند سازد و من تمام توانم را صرف می کنم تا شما را آزاد کنم، آزاد از همه قیدهایی که دست و پاهای شما را برای رسیدن به قله های کمال می بندد؛ و چه چیز زیباتر از آن که یک انسان هر روز کلامش با رهایی انسان ها معنا پیدا کند.
,به دانش آموزان می گویم من به حرفه ی خویش افتخار می کنم چرا که با پاک ترین انسان ها روبرو هستم، نگاه سراسر معصومانه شما به من می آموزد که من باید پاک زندگی کنم تا بتوانم آیینه پاکی ها برای شما باشم. باید پاک زندگی کنم تا بتوانم درس پاکی ها را به شما یاد دهم. و این گونه است که قبل از آنکه من بخواهم معلم شما باشم شما معلم من هستید. چون فطرت پاک شما از من می خواهد که قبل از آنکه من گوینده نصایح و راهنمایی کننده شما به سوی نیکی ها باشم خودم باید عامل به گفته هایم باشم و این موضوع خواهی نخواهی در من تأثیرگذار خواهد بود. بی جهت نیست که مقبول ترین قشر جامعه و سالم ترین آن ها معلم ها هستند. این تجربه را به خوبی هر معلمی در زندگی خویش دریافته که وقتی مردم می فهمند که او معلم است نگاهشان به او عوض می شود. نگاهی سرشار از اعتماد و مقبولیت، و چه سرمایه ای بالاتر از اعتماد مردم. اعتمادی که نه با تبلیغات و صرف هزینه های کلان بدست آمده، بلکه با راستی و درستی و عمل حاصل شده است. آری همواره گفته ام و می گویم قبل از آنکه ما معلم دانش آموزان باشیم آن ها معلم ما هستند چرا که با خواسته هایشان و انتظاراتشان می خواهند که ما پاک باشیم تا بتوانیم پاکی ها را به آن ها بیاموزیم.
, .,,
و اما بار دیگر سؤال خود را مطرح می کنم امروز معلم در چه جایگاهی قرار دارد؟! آیا توانسته به همه آنچه که گفته شد و بسیاری از ناگفته ها که دیگران گفته اند دست یابد؟ آیا معلم امروز به جایگاه و مکانتی که دیگران برایش ترسیم می کنند دست پیدا کرده است؟ فکر می کنم اگر بگویم آری همه ی آنچه که در این مقال هم گفته شد برای خواننده محترم کاغذ پاره ای بیش نخواهد بود چرا که او درخواهد یافت که من فقط می خواستم عریضه ای تقدیم دارم و رفع مسئولیتی. واقعیت این است که ما با جامعه ی آرمانی معلم فاصله ی طولانی داریم. دیوار کوتاه معلم آنقدر کوتاه بوده که همه ی مشکلات اقتصادی از روی این دیوار رد می شود تا دیوارهای دیگر بلند و بلندتر گردد.
,همواره در ساعات استراحت بین کلاسی یا در هر محفل و مجلسی که با همکاران معلم هستم گلایه ها و شکایات آن ها از وضعیت نامساعد اقتصادی هم چون سوهان روحم را آزار می دهد. این حدیث مفصلی است که هیچ وقت پایان یا کاهش آن را ندیده ام. نباید استخوان نحیف معلم زیر چرخ های تبعیض، روز به روز نحیف و نحیف تر شود. آنچه که بیش از هر چیز درد آور و رنج دهنده است تبعیض است تبیض در نوع نگاه، تبعیض در وضعیت اقتصادی، اعتقادم بر این است که معلم در نوع نگاه دولتمردان باید تافته ی جدا بافته باشد. چرا که فرزندان همه از هر قشر و طایفه، از هر مذهب و مسلک از فقیر و غنی، کشتی آینده فرزندانشان به دست معلم است. روحیه معلم، تلاش معلم، اخلاق معلم، قوه ی خلاقیت و ابتکار معلم، رفتار معلم و حتی نگاه معلم در دانش آموزان مؤثر است. این کشتی بان باید آرامش داشته باشد؛ تا سرنشینان را به سلامت به مقصد برساند. کشتیبانی که وجودش از دغدغه های معیشت آکنده است و در تک تک کلام و سکناتش رنج زیستن موج می زند نمی تواند کشتی را از امواج هولناک زندگی برهاند. اگر کسی منکر تأثیر کلام معلم بر دانش آموزان شود پرتو افکنی خورشید را انکار کرده است از سویی باید توجه داشت که خواهی نخواهی هر انسانی اشتغالات ذهنی و مکنونات قلبی خود را منتقل می کند.
,رفتارهای تصنعی تا اندازه ای می تواند دوام پیدا کند لاجرم به بن بست خواهد رسید و دوباره همان مکنونات قلبی فوران خواهد کرد. نباید گذاشت که معلم افسرده دل گردد که افسرده دلی افسرده کند انجمنی را. نسل آینده ما یعنی همان فرزندان این مرز و بوم نیاز به امید دارد امید رمز شادابی و شکوفایی است، امید رمز تلاش و کوشش و حرکت به سوی قله های ترقی است؛ و این معلم است که می تواند این امید را به فرزندان ما تزریق کند. نگذاریم معلم احساس افسردگی کند. نگذاریم روح امید از معلم سلب شود که آن موقع باید هزینه های زیاد برای درمان تمامی آحاد جامعه کرد. هزینه کردن برای معلم مصرف کردن بیت المال به ناحق نیست؛ بلکه سرمایه گذاری برای سلامت نسلی است که هر کدام خشت ها و واحدهای این جامعه را تشکیل می دهند. نسلی که تمام مقدرات جامعه از ریز و درشت بدست آنان سپرده می شود. آنان که این حقیقت را دریافته اند و به معلم به عنوان اصلی ترین سرمایه ی مملکت نگریسته اند درهای خوشبختی و پیشرفت و سعادت را برای مردم خویش گشوده اند. بزرگترین سرمایه ی هر ملت نیروی انسانی است و استعدادهای این نیروی انسانی نخبه با دستان معلم رشد می کند و همه می دانیم این دست ها باید پرتوان باشند تا بتوانند این نسل بزرگ را به حرکت درآورند. وقتی به علائق شغلی دانش آموزان نگاه می کنیم کمتر دانش آموزی است که معلمی را به عنوان شغل انتخاب می کنند و این یک سؤال بزرگ است برای ساختار نظام آموزشی ما. وقتی قرار است نسل ما از بهترین ها باشند باید بهترین ها معلمان آن ها باشند استعداد و خلاقیت در معلمی حرف اول را می زند.
,معلمان مبتکر و خلاق و مستعد می توانند استعدادهای دانش آموزان را شکوفا کنند و جامعه را به سوی تعالی سوق دهند. چرا که ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش. نمی خواستم مطلب این قدر طولانی شود ولی هر چه که جلوتر می رفتم جوشش کلمات که از دردها، علائق و انگیزه ها نشأت می گرفت بیشتر می گردید. دیدم حرف ها زیادتر از آن چیزی است که در ابتدا تصورش را می کردم از همین روی ترجیح می دهم که در همین جا کلام را خاتمه دهم؛ که در خانه اگر کس است همین چند صفحه بس است هم برای آن کسی که علی رغم مشکلات و کاستی ها باز هم به معلمی عشق می ورزد و زمانی که وارد کلاس می شود همه ی مشکلات را فراموش می می کند و عاشقانه می کوشد تا فرزندان خویش را به ساحل نجات برساند. و هم برای آن ها که برنامه ریز هستند و مقدرات کشور بدست آن هاست تا طرحی نو بیفکنند و جامعه ای را بنا نهند که معلم به معلم بودن خود افتخار کند و بسیار کسان باشند که آرزوی دستیابی به شغل معلمی را داشته باشند.
, .,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه