گفتوگو با معلم مدرسه استثنایی:
به کارم عشق می ورزم
خانم زلیخا داریا معلم نمونه ابتدایی کودکان استثنایی گفت: بهترین زمان عمرم را با کودکان استثنایی در شهرستان سپیدان گذرانده ام.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از مارگون، در آخرین روزها و دقایق از هفته معلم تمام تقدیر وتجلیل هارا سپری کردیم اما دراین عرصه معلمانی هستند که می توان آنان را فرشتگان روی زمین دانست معلمانی از جنس فرشتگان آسمانی معلمانی که برای یاد دادن کلمه ای به کودکان استثنایی روزها ومدتها وقت می گذارند معلمانی واقعی که میسوزند تا بسازند. روز و هفته معلم بهانه ای بود برای سر زدن به این مدارس و هم صحبت شدن با معلمانی فرشتگانی که به دور از هرگونه اغراقی اگر بیشتر از خانواده ها برای این دانش آموزان، وقت نگذارند کم تر وقت نمی گذارند با معلمی که سالیان دراز با این کودکان آشنا شده به گفتگو پرداختیم تا شاید ذره ای از عظمت همتشان را به رشته تحریر درآوریم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , مارگون, مارگون, ،, در آخرین روزها و دقایق از هفته معلم تمام تقدیر وتجلیل هارا سپری کردیم اما دراین عرصه معلمانی هستند که می توان آنان را فرشتگان روی زمین دانست معلمانی از جنس فرشتگان آسمانی معلمانی که برای یاد دادن کلمه ای به کودکان استثنایی روزها ومدتها وقت می گذارند معلمانی واقعی که میسوزند تا بسازند. روز و هفته معلم بهانه ای بود برای سر زدن به این مدارس و هم صحبت شدن با معلمانی فرشتگانی که به دور از هرگونه اغراقی اگر بیشتر از خانواده ها برای این دانش آموزان، وقت نگذارند کم تر وقت نمی گذارند با معلمی که سالیان دراز با این کودکان آشنا شده به گفتگو پرداختیم تا شاید ذره ای از عظمت همتشان را به رشته تحریر درآوریم.,سرکار خانم داریا درکسوت استادی آرام و بی ریا گفتگو را به ما آغاز می کند او که دانش آموخته روانشاسی و استاد دانشگاه است از سپری کردن روزگار با کودکانی می گوید که هر لحظه اش مجموعه خاطراتی را می شود تدوین کرد سال های اول خدمت خود را در کنار بچه های کم توان ذهنی سپری کرده است، دانش آموزانی که خیلی سخت فرا می گیرند و خیلی زود فراموش می کنند که این از سختی های کار معلمان است.
, سرکار خانم داریا درکسوت استادی آرام و بی ریا گفتگو را به ما آغاز می کند او که دانش آموخته روانشاسی و استاد دانشگاه است از سپری کردن روزگار با کودکانی می گوید که هر لحظه اش مجموعه خاطراتی را می شود تدوین کرد سال های اول خدمت خود را در کنار بچه های کم توان ذهنی سپری کرده است، دانش آموزانی که خیلی سخت فرا می گیرند و خیلی زود فراموش می کنند که این از سختی های کار معلمان است.,سرکار خانم زلیخا داریا یک معلم نمونه ابتدایی کودکان استثنایی در گفتوگو با خبرنگار مارگون، اظهار کرد: وی بهترین زمان عمرش را به کودکان استثنایی در شهرستان سپیدان خدمت کرده است، چند مدتی رابه عنوان روانشناس ومشاور کودکان وچند سالی رابه عنوان مدیر مجموعه کودکان استثنایی مشغول انجام وظیفه است.
, سرکار خانم زلیخا داریا یک معلم نمونه ابتدایی کودکان استثنایی در گفتوگو با خبرنگار مارگون، اظهار کرد: وی بهترین زمان عمرش را به کودکان استثنایی در شهرستان سپیدان خدمت کرده است، چند مدتی رابه عنوان روانشناس ومشاور کودکان وچند سالی رابه عنوان مدیر مجموعه کودکان استثنایی مشغول انجام وظیفه است.,وی در خصوص بهترین خاطره دوران خدمتش ادامه داد: هر بچه، هر روز و هر سالی برای یک معلم خاطره است. یکی از شیرینترین خاطراتی که از مدت خدمتم به یاد دارم، کودکی از سمت خانواده به شدت مورد کودک آزاری قرار گرفته بود و با توجه به مشکلات جسمی و حرکتی از طرف خانواده خود تنبیه فیزیکی می شد که با تلاش شبانه روزی توانستیم او را به مجموعه خود برگردانیم. گلهای وحشی در دست یک کودک 5ساله بود بهترین هدیه روز معلم برایم بود که شاخه شاخه آنرا به معلمهای مدرسه تقدیم می کرد و اشک را در چشمان همکارانم میدیدم.
, وی در خصوص بهترین خاطره دوران خدمتش ادامه داد: هر بچه، هر روز و هر سالی برای یک معلم خاطره است. یکی از شیرینترین خاطراتی که از مدت خدمتم به یاد دارم، کودکی از سمت خانواده به شدت مورد کودک آزاری قرار گرفته بود و با توجه به مشکلات جسمی و حرکتی از طرف خانواده خود تنبیه فیزیکی می شد که با تلاش شبانه روزی توانستیم او را به مجموعه خود برگردانیم. گلهای وحشی در دست یک کودک 5ساله بود بهترین هدیه روز معلم برایم بود که شاخه شاخه آنرا به معلمهای مدرسه تقدیم می کرد و اشک را در چشمان همکارانم میدیدم.,

,
, سرکار خانم داریا بدترین خاطره خود را چنین شرح می دهد: زمانی که در شیراز مشغول به خدمت بودم و به علت اسپاسم شدید تعدادی از دانشآموزان که معلول عضلانی بودند و همیشه برای آمدن به کلاس با مشکل روبرو می شد ولی در عین حال با فیزوتراپی و برنامه های حرکتی موفق به حضور در سر کلاس می شدند، بسیار خوشحال می شدیم که این تحول را در آنها می دیدیم اما متأسفانه پس از مدتی صندلی های خالی در کلاس را می دیدیم که با شاخه ای گل تزئین می شد یکی از دردناکترین خاطراتم را در دوران تدریس رقم میزد.
, سرکار خانم داریا بدترین خاطره خود را چنین شرح می دهد: زمانی که در شیراز مشغول به خدمت بودم و به علت اسپاسم شدید تعدادی از دانشآموزان که معلول عضلانی بودند و همیشه برای آمدن به کلاس با مشکل روبرو می شد ولی در عین حال با فیزوتراپی و برنامه های حرکتی موفق به حضور در سر کلاس می شدند، بسیار خوشحال می شدیم که این تحول را در آنها می دیدیم اما متأسفانه پس از مدتی صندلی های خالی در کلاس را می دیدیم که با شاخه ای گل تزئین می شد یکی از دردناکترین خاطراتم را در دوران تدریس رقم میزد., .,این معلم نمونه ابتدایی کودکان استثنایی تصریح کرد: در این مدتی که با کودکان استثنایی بودم یک چیزی را فهمیدم که اگر خدا نعمتی از انسان می گیرد صدها و شاید هزار نعمت دیگر به ما او می دهد واین ها را عینه در کودکان و دانش آموزانم می دیدم و می دیدم چقدر تلاش می کند تا نام مرا صدا بزنند. در کلاس بعضی وقتها برای دانش آموزانم نقش بازی می کنم و انها را مثل فرزندان خود صدا میزنم.
, این معلم نمونه ابتدایی کودکان استثنایی تصریح کرد: در این مدتی که با کودکان استثنایی بودم یک چیزی را فهمیدم که اگر خدا نعمتی از انسان می گیرد صدها و شاید هزار نعمت دیگر به ما او می دهد واین ها را عینه در کودکان و دانش آموزانم می دیدم و می دیدم چقدر تلاش می کند تا نام مرا صدا بزنند. در کلاس بعضی وقتها برای دانش آموزانم نقش بازی می کنم و انها را مثل فرزندان خود صدا میزنم.,وی اضافه کرد: خدمت به دانشآموزان استثنایی نیازمند عشق، صبر و حوصله بوده و خدمت به دانشآموزان استثنایی را مثل عبادت در مقابل خدا میدانم تمامی لحضاتش برای من خاطره است و شبانه روز به بچه هایم (دانش آموزان مدرسه ام ) فکر می کنم و لحظه ای از یاد آنها غافل نمی شوم.
, وی اضافه کرد: خدمت به دانشآموزان استثنایی نیازمند عشق، صبر و حوصله بوده و خدمت به دانشآموزان استثنایی را مثل عبادت در مقابل خدا میدانم تمامی لحضاتش برای من خاطره است و شبانه روز به بچه هایم (دانش آموزان مدرسه ام ) فکر می کنم و لحظه ای از یاد آنها غافل نمی شوم.,

,
, خانم داریا اضافه کرد: شاید یکی از مهمترین مشکلات فرهنگیان نبود انگیزه به خصوص از نظر مالی است اما من و مجموعه ای که با من در این آموزشگاه کار می کنند مسئله مادی و پول آخرین قسمت داستان است ما با عشق و علاقه کار می کنیم و عشق حرف اول را میزند و هر روز صبح که به مدرسه می روم مانند روز اول با نشاط و پر انرژی هستم و تک تک کودکان را می بینم و از احوالاتشان جویا می شوم.
, خانم داریا اضافه کرد: شاید یکی از مهمترین مشکلات فرهنگیان نبود انگیزه به خصوص از نظر مالی است اما من و مجموعه ای که با من در این آموزشگاه کار می کنند مسئله مادی و پول آخرین قسمت داستان است ما با عشق و علاقه کار می کنیم و عشق حرف اول را میزند و هر روز صبح که به مدرسه می روم مانند روز اول با نشاط و پر انرژی هستم و تک تک کودکان را می بینم و از احوالاتشان جویا می شوم.,وی عنوان کرد: ما نباید کودکان استثنایی را از جامعه جدا و آنها را سربار بدانیم زیرا رشد اجتماعی آنان در جامعه همانند یک فرد توانمند بوده و هر معلولی توانایی خاص خود را دارد فقط باید کسی آن را کشف کرده و به توانمندی آنان پی ببرد.
, وی عنوان کرد: ما نباید کودکان استثنایی را از جامعه جدا و آنها را سربار بدانیم زیرا رشد اجتماعی آنان در جامعه همانند یک فرد توانمند بوده و هر معلولی توانایی خاص خود را دارد فقط باید کسی آن را کشف کرده و به توانمندی آنان پی ببرد.,برزگترین آرزویم این است: دوست دارم بچه هایی که الان دارم با آنها کار می کنم مشکلشان حل شود چون این ها مشکلشان حل می شود اگر خانواده ها آنها را راحت تر درک کنند و با آنها تعامل داشته باشند.
, برزگترین آرزویم این است: دوست دارم بچه هایی که الان دارم با آنها کار می کنم مشکلشان حل شود چون این ها مشکلشان حل می شود اگر خانواده ها آنها را راحت تر درک کنند و با آنها تعامل داشته باشند.,این بچهها برخی سختگیر هستند، برخی گوشهگیر، برخی کم حرف و حتی کودکی داشتیم که فقط در حضور مادرش سر کلاس مینشست و با کوچکترین ناراحتی شروع میکرد به جیغ زدن، اما به هر حال باید با آنها با شیوهای خاص کنار آمد اما شده گاهی از خانوادههای آنها به لحاظ اینکه بین آنها و فرزندان سالمشان فرق گذاشتهاند و امکانات کمتری برای آنها فراهم کردهاند ناراحت شوم و البته این به لحاظ عدم آگاهی و آشنایی کامل با شیوه رفتاری با این کودکان خاص است .برای آوردن کودکی از روستا مجبور بودیم سرویس را به درخانه او بفرستیم تا از دوستانش جدا نشود.
, این بچهها برخی سختگیر هستند، برخی گوشهگیر، برخی کم حرف و حتی کودکی داشتیم که فقط در حضور مادرش سر کلاس مینشست و با کوچکترین ناراحتی شروع میکرد به جیغ زدن، اما به هر حال باید با آنها با شیوهای خاص کنار آمد اما شده گاهی از خانوادههای آنها به لحاظ اینکه بین آنها و فرزندان سالمشان فرق گذاشتهاند و امکانات کمتری برای آنها فراهم کردهاند ناراحت شوم و البته این به لحاظ عدم آگاهی و آشنایی کامل با شیوه رفتاری با این کودکان خاص است .برای آوردن کودکی از روستا مجبور بودیم سرویس را به درخانه او بفرستیم تا از دوستانش جدا نشود., .,کلام آخر
, کلام آخر,سکوت میکند احساس میکنم بغض راه گلویش را گرفته دغدغهاش آینده این کودکانی است که روزها و ماهها را در کنارشان گذرانده نگرانی در چهرهاش موج میزند شاید در سکوتش به فردای آنها میاندیشید میگوید: من خودم مادر هستم و گاهی خودم را جای مادران این کودکان قرار میدهم شاید من هم مادر یکی از آنها بودم و شاید هم باشم شرایط سخت خواهد بود اما سعی کردهام و میکنم که هیچگاه فرقی مابین آنها با دیگر کودکان نگذارم نه در نگاهم و نه در رفتارم.
, سکوت میکند احساس میکنم بغض راه گلویش را گرفته دغدغهاش آینده این کودکانی است که روزها و ماهها را در کنارشان گذرانده نگرانی در چهرهاش موج میزند شاید در سکوتش به فردای آنها میاندیشید میگوید: من خودم مادر هستم و گاهی خودم را جای مادران این کودکان قرار میدهم شاید من هم مادر یکی از آنها بودم و شاید هم باشم شرایط سخت خواهد بود اما سعی کردهام و میکنم که هیچگاه فرقی مابین آنها با دیگر کودکان نگذارم نه در نگاهم و نه در رفتارم., , :, .,تشکر میکنم از همه مسئولان به خصوص آموزش و پرورش که به آنها کمک میکنند اما دوست دارم سایر مسئولان نیز نگاهی ویژهتر به آنها داشته باشند خودشان را جای والدین این کودکان قرار بدهند آنها هم فرزندان همین آب و خاک هستند و نیاز به رشد دارند آرزو دارم برای آنها هم همان بخواهیم و فراهم کنیم که برای کودکان عادی خواستهایم و فراهم کردهایم
, تشکر میکنم از همه مسئولان به خصوص آموزش و پرورش که به آنها کمک میکنند اما دوست دارم سایر مسئولان نیز نگاهی ویژهتر به آنها داشته باشند خودشان را جای والدین این کودکان قرار بدهند آنها هم فرزندان همین آب و خاک هستند و نیاز به رشد دارند آرزو دارم برای آنها هم همان بخواهیم و فراهم کنیم که برای کودکان عادی خواستهایم و فراهم کردهایم]
ارسال دیدگاه