اردکان؛ مرکز جغرافیای ایران

اردکان؛ مرکز جغرافیای ایران
اگر دور تا دور نقشه ی ایران را بُرش بدهیم و سعی کنیم که این شکل آشنای نامنتظم را روی یک تکیه‌گاه باریک، متعادل نگه داریم؛ این نقطه‌ی حاملْ عملاً مختصاتی خواهد داشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از اردکان گویا، اگر دور تا دور نقشه ی ایران را بُرش بدهیم و سعی کنیم که این شکل آشنای نامنتظم را روی یک تکیه‌گاه باریک (مثلاً سر یک سوزن)، متعادل نگه داریم، این نقطه‌ی حاملْ عملاً مختصاتی خواهد داشت معادل ۳۲ درجه و ۲۵ دقیقه و ۴۳ ثانیه شمالی، و ۵۳ درجه ۴۱ دقیقه و ۱۶ ثانیه شرقی – یا همان مرکز ثقل نقشه‌مان.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, اردکان گویا,

دیشب، به اتّفاق جمع تقریباً چهل‌نفره‌ای از هنرمندان، هنرجویان، و علاقه‌مندان ایرانی و چندتایی هم ‌خارجی، در همان نقطه بودیم. حدود یکی دو کیلومتریِ جاده فخرآباد، در دشت محضِ حدفاصل اردکان-عقدا. برای رونمایی از پروژه «من اینجا هستم» ِ مهدیار جمشیدی، توسّط گالری Ag. یک پروژه «لندآرت» (land art / ترجمه‌شده به «هنرهای محیطی»)، که شاخصه همگی‌شان این است که مخاطب‌شان اول از همه می‌پرسد: "این چیست؟" و دوم از همه: "این برای چیست؟"، و اگر اندکی پیش‌روی کنیم هم احتمالاً به: "خب که چه؟"

,

مهدیار را حدود یک سال است که می‌شناسم. دانش‌آموخته کارشناسی عکاسی از تهران، کارشناسی ارشد ژورنالیسم و رسانه‌های جمعی، با گرایش رسانه‌ی چاپ از فیلیپین، و همچنین رشته هنرهای معاصر با گرایش عکس از سیدنیِ استرالیا، و دست آخر دکترای مدیریت بازرگانی از فیلیپین. برعکسِ این قطار عناوین (و عناوین بیشتری در کارنامه هنری و نمایشگاه‌هایی که برپا کرده)، پول ساندویچ‌تان را خودش حساب می‌کند. دورتادور تهرانی که مدّتی‌ست پیچ و خم‌اش‌ را فراموش کرده، ساعت‌ها می‌چرخاندت تا تو به قرارت برسی. و دست آخر اینکه پا می‌گذارد روی نقطه‌ای در برهوتِ بیابان، بیخِ جاده‌ای که مدّت‌هاست برای ما تکراری شده، و می‌گوید اینجا مرکز ایران است؛ و اِبایی هم ندارد از اینکه به اقتفای ملانصرالدّین بگوید اینجا مرکز دنیاست. چون مهم‌تر از همه می‌خواهد بگوید که «من» اینجا هستم. و برای این کار، یک سال است که به‌طور متوسّط هر دوسه‌هفته یک‌بار اینجا بوده، و من هم مدام در جریان همه تلاش‌ها و مخارجی که برای بودن‌اش در اینجا کرده. کجا؟ دور یک حفره به قطر دو و نیم‌ و عمق یک و نیم متر، که ته‌اش آینه‌ای کار گذاشته و دورتادورش یک رشته لامپ نئون قرمز.

,

اما دیروز عصر که هرکس از هر منظری و هر رشته‌ای دور این نقطه جمع شده بود، بعد یک سال، هیچ‌یک این را صرفاً به چشم "حفره‌ای که ته‌اش آینه کار انداخته [شده] و دورتادورش یک رشته لامپ نئون قرمز"، نمی‌دید. بعد یک سال، می‌دیدم که این نقطه، چیزهای دیگری هم هست. برای بعضی‌ها این مثل یک چاه می‌مانْد، مثل تلفیقی از عمق و انعکاس – در فقدان آب، و در یک برهوت. چاهی برای استخراج نه آب، بلکه هویّت. برای بعضی‌ها حتی «مرکز» هم نبود (چون می‌شود تعابیر مختلفی از مرکز صورت داد)، بلکه جایی بود برای اینکه دور هم جمع بشوند و تعجّب کنند از اینکه واقعاً چطور تاکنون نمی‌دانستیم که "می‌شود تعابیر مختلفی از مرکز صورت داد"؟).

,

برای خیلی‌ها اما اینجا مرکز ثقل یک کشور بود؛ کشوری که دورتادورش حصار امنیتی تنیده‌اند و چشم از این حصار هم برنمی‌دارند؛ مثل هر کشور دیگری. و در اینجا ضروری‌تر، چون دورتادورش آشکارا «ناامن» است، اما ناامنی‌هایی از جنس‌های متفاوت، و به زبان‌های مختلف. اهالی ارمنستان (همان‌جا که بخش‌هایی از آن درگیر مناقشه قره‌باغ بوده و هست)، به ناامنی می‌گویند "آناپاهوووتیون". روس‌ها که طرف دیگر مخاصمه‌اند، به آن می‌گویند "نینادژنوس". تُرک‌ها وقتی می‌خواهند از ناامنی‌هایی که داعش ایجاد کرده بگویند، از لغت "یوون‌سیزلیک" استفاده می‌کنند، و عراقی‌ها و سوری‌ها و رویهمرفتهْ عرب‌زبان‌ها هم از "عدم‌الامان". این واژه به اردو می‌شود "عدم تحفّظ"، و به پشتو هم همان "ناامنی". اما مهم‌اینجاست که فقط یک نقطه از جغرافیای واصل این پهنه‌هاست که تأثیر تمام این تنوّعاتِ زبانی بر آن عملاً یکسان است.

,

اگر مِتری از مرز ما جابجا بشود (فرق نمی‌کند مرزمان با کجا، و به همین خاطر می‌گویم تأثیرش عملاً یکسان است)، این «مرکز ثقل» کشورمان است که بی‌معطلی جابجا می‌شود. نقطه‌ای که وقتی در بستر تاریخ و تلاطم خستگی‌ناپذیر زمان قرار بگیرد، معلوم می‌شود که گرچه در میانه‌ یک بیابان خشک و خشن جای گرفته، ولی بار معنایی‌اش به صفا و سادگی یک آینه است، و به ظرافتِ یک رشته لامپ باریک نئون. همیشه‌ی ایران، این نقطه «اینجا» نبوده، و از کجا معلوم که در آینده هم اینجا باشد؟ اما آن نقطه، «حالا»، همین‌جاست. نقطه‌ای دورافتاده در حدود یکی دو کیلومتری جاده فخرآباد. جایی آن‌قدر دور افتاده که «حالا» یکی پیدا بشود و برای ماه‌ها بیاید آنجا حفره‌ای بکَنَد، آینه‌ غول‌پیکری را ته‌اش جا بیاندازد، و یک رشته لامپ نازکِ نئون دورش بتنَد، و هیچ‌کس هم نپرسد این‌ها برای چیست؟

,

تأکید این پروژه بر نرم‌افزار گوگل‌ارت و نقش اجتماعیِ این شرکت در تشکیل هویّت و مرجعیّت دانش در بین کاربران رسانه اینترنت هست. و با جستجوی نام Iran در این نرم‌افزار، این نام بر همین نقطه قرار مگیرد. در مکاتباتی که این دانشمندان با مسئولین شرکت گوگل داشته اند مسئولین گوگل تأیید کرده اند که مرکز ثقل ایران، همین نقطه است. تأکید این پروژه، بر مرکزیت هویّتی مخاطبین در بین رسانه‌های معاصر بوده و در بیّانیه پروژه به همین نکته اشاره شده. یعنی حتی بالن نام Iran در این نرم‌افزار، بر این نقطه درج شده.

,

نویسنده: سینا فتاحی اردکانی

,

انتهای پیام/ م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه