«قصۀِ گلگون شهیدان عشق» تقدیم به شهدای مداففع حرم در خان طومان
قاصدک آورده خبر از دمشق – قصۀِ گلگون شهیدانِ عشق
«قصۀِ گلگون شهیدان عشق» تقدیم به شهدای سرافراز مدافع حرم نبوی در جمعه خونین خان طومان می گردد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از خبرنگار گروه فرهنگ و ادب پیک هشترود، متن این مثنوی از منصور نظری شاعر توانمند کشورمان بدین شرح است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود,,
آمده پرپر به حلب لاله بَس – بغضِ گلو بسته رَهِ بر نفس
,زندگیِ بی شهدا شد عبث – کرب و بلا کرده چه دلها هوس
,قاصدک آورده خبر از دمشق – قصۀِ گلگون شهیدانِ عشق
,میرسد از ششجهت آوایِ شور – لشکر حق سوی حلب در عبور
,بوی بلا میرسد از هر طرف – حال جهان گشته پریشان چو دف
,فتنۀِ اولاد سعودی به راه- کرده عَلمَ بیرق رنگ سیاه
,دِرهم و دینار عرب کرده باز – بر سَرِ نِی رأس قمر را فراز
,فتنۀِ شاهان حقیرِ عرب- کرده به پا کرب و بلا در حلب
,حال غریبی به جهان داده دست – عالم هستی شده چون لوک مست
,محشر کبرا ز حلب تا دمشق- گشته به پا جنگ جهانی عشق
,اینهمه غوغا که به پا گشته باز – حال پریشانِ عراق و حجاز
,غرقهبهخونیِ نگاه دمشق- اینهمه را کشتۀِ در راه عشق
,پیکر گلگونِ شهیدان به خاک – اینهمه دارد خبری تابناک
,شورِ شکوه است به پا گشته باز- غلغله افکنده به شام و حجاز
,خرمن بیتابی و آتشزنه – نغمۀِ نور است به هر ماذنه
,در حلب و بصره و صنعا، دمشق – کرب و بلایی شده برپا به عشق
,شور غریبی شده برپا به هست- گشته جهان مست زِ عطر الست
,در خُمِ جان باده به جوش آمده – سینه لبالب زِ خروش آمده
,بانگ انالحق رسد از دارها – غرقهبهخون پیکر عمارها
,میتپد از شیعه دلی پر ز داغ – مست فریبایی نرگس به باغ
,حادثه در حادثهها گُل کند – منتظرِ یار توکُل کند
,گشته نشانها ز پِیِ هم پدید – کام زمین تشنۀِ خونِ شهید
,بیرق سرخ و سیه و زرد و سبز – حال جهان کرده برآشفته نبض
,حالِ خراسان و حجاز و عراق – مژده که دارد خبری داغِ داغ
,غیبت یار آمده از حد فزون- چشم همه منتظران غرقِ خون
,شور ظهورانه جهان را فَرا – گشته به پا هر طرفی کربلا
,قوم شقایق نگران دمشق – حلقهزنان گِردِ حرم اهلِ عشق
,بهر دفاع از حرم یاسها – قوم همه آمده عباسها
,تیغ دودم در کف و بیرق به دوش – حلقۀِ دربانی زینب به گوش
,کِشته کران تا به کران صف به عشق – لشکر زهرا ز حلب تا دمشق
,شام، دلآشوب و یمن بیقرار – بادیه تا بادیه چشمانتظار
,قوم یمانی به یمن در قیام – تیغ دو دم کِشته برون از نیام
,کرده علم بیرق حق را به دوش – مست و پریشان چو یمی پرخروش
,بیرق خونبار یمانی فراز – غلغلهای گشته به پا در حجاز
,نهفلک آشفتهدل از شورِ عشق –مست ظهورانۀِ مستورِ عشق
,آل سعود همه ضحاکها – گَشته پدرخواندۀ ناپاکها
,شام و عراق آمده در فتنه بَند – گشته ز کین، زوزۀِ داعش بلند
,آن جگر حمزه هزاران به دست – بیرق کین کرده علم آلِ پست
,آلِ سعودیِ جگرخوارها – تشنه به خونِ دل عمارها
,قوم به جنگ آمده الله را – کِشته به دندان جگرِ ماه را
,کینه کُند تا که مگر حق تلف – بار دگر خصم علی کشته صف
,گشته به پا هلهلۀ انتقام – جنگ جهانی شده بر پا به شام
,تا که کند یوسف زهرا قیام – گَشته کمان، قامت بیتالحرام
,پیر خراسان به ولی عهدیاش – منتظر بانگ انالمهدی اش
,دل ز خراسان شده لبریزِ نور – گشته علم بیرقِ سبزِ ظهور
,منتظران دوخته بر در نگاه – حادثهای را خبر آید ز راه
,میرسد آری خبر این راه را – آمدنِ یوسفِ درگاه را
,باد صبا مشکفشان میرسد – عاقبت از یار نشان میرسد
,میرسد آن یوسفِ زهرا سرشت – تا که کُند عالم خاکی بهشت
,عصر ظهور است و دلآشفته یار – تا به کجا طاقت و صبر و قرار
,دشتِ حلب تشنهلبِ خون ماست – موسم یاریِ ولیِ خداست
,ای ز رخت نور ولایت جلی – رهبر ما، حضرت سید علی
,معجزه کُن پیرِ خراسانِ عشق – فتحِ حلب را بنما چون دمشق
,تیغ دو دم دِه به کفم حیدری – اذن جهادم بده پیغمبری
,کرب و بلا گشته به پا در حلب –شیعه ز این غم شده جانش به لب
,هرکه بهحق شیعه بُوَد بر علی – بِشنود این بانگِ زِ مشرق جَلی
,میرسد از سمت حلب این نوا – از پسر فاطمه در کربلا:
,این منم آن منتقم فاطمه – او که دهد کار جهان خاتمه
,بیکس و بییارم و تنها رها – گشته مرا کرب و بلایی به پا
,این منم آن وارث پیغمبری – تیغ دو دم بسته به جنگاوری
,گشته حلب کرب و بلا دیگری – کیست مرا تا که کند یاوری؟؟
,کیست مرا تا که شود یار عشق ؟– فتح حلب آورد او چون دمشق
,کَس به تجاوزگری اَهرمَن – میشود آیا به حلب یار من ؟
,یار مرا کو که کنم خواهش او ؟- پس بستاند حلب از داعش او
,تا نستانم ز سعودی حلب – خونجگرم، خونجگر و جان به لب
,فتح حلب کیست مرا تا کند – بندِ سعودی ز حلب وا کند
,از دل او یک نفر آگاه نیست؟ – با پسر فاطمه همراه کیست؟
,بیکس و بییار و غریب است او – کِشته زِ غمها به صلیب است او
,خونجگر او از غم و دردِ حلب – جانعزیزش ز غم است او به لب
,آه که پرپر شده یاران او – غرقهبهخون کرده حلب را عدو
,خاکِ حلب یکسره گلگون شده – یوسف زهرا جگرش خون شده
,کاش کسی یاریِ آقا کند – بَندِ حلب را ز دلش وا کند
,کاش که این قوم شهادتطلب- پس بستاند ز سعودی حلب
,کاش که فردا به تکی خونفشان – خاک حلب پس بستانیمشان
,به امید ظهور حضرت یار
,منصور نظری
,,
پایان پیام/م
]
ارسال دیدگاه