بخواب ای ناز من، شیرین؛
هویتی که لای برگ مو به سرقت میرود!
آیا چشمان بستهای که سرمست از قدرت و حس ریاست خود، هویت ملت را بر باد غفلت سپردهاند، بر تاراج فرهنگ ما از حجاب، عفاف و زبان به گل نشسته گرفته تا غذاها و بازیهای کودکانهمان، بینا نخواهد شد؟![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، همان طور که میدانید موجودیت انسانی و معنوی هر جامعهای به فرهنگ آن وابسته است و بدون فرهنگ نمیتوان احساس خودآگاهی را برای انسان متصور بود. گاه اهمیت این مقوله تا نقطهای پیش میرود که سایر عناصر زندگی انسان را نیز تحت تاثیر خود قرار داده و حتی به سلاح سیاسی تبدیل میشود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,بیشک "فرهنگ" که اهمیت آن در جهان امروز بیش از هرزمان دیگری مورد اذعان قرار گرفته است، نه از خاک سربرآورده و نه از آسمان بر زمین افتاده است؛ بلکه ریشه در تفکرات و تجربیاتی دارد که سالیان سال در گذر نسلها شکل گرفته و چه بسا در گیر و دارهای خونین به ثمر نشسته است.
,در شرایطی که حتی مکتبی چون مارکسیسم که در بیمحلی به فرهنگ، گوی سبقت را در تاریخ ربوده بود، از عقیدهی خود عدول کرده است؛ صاحب منصبان ما را چه شده است که سرمست از قدرت و ریاست خود، هویت ملت را بر باد غفلت میسپارند؟! علت به تاراج رفتن هویت فرهنگی خود، از باورهای دینی گرفته تا میراثهای بومی خود را در پس کدام تفکرات باید جستوجو کنیم؟! هرچند طبیعی است که در هر دورهای مردمانی میکارند و میریسند و میسازند اما نامردمانی هم خواسته یا ناخواسته چون باد فنا بر تمام داشتهها میوزند و آن را در هم میپیچند.
,با این حال بهتر است قدری به گذشته برگردیم و به رشتههای پنبه شده بیاندیشیم؛ مخصوصا هویت بومی این قوم، از زبان به گل نشستهی خود گرفته تا بازیهای کودکانهمان؛ از لباسها تا غذاهایمان؛ یکی پس از دیگری، مستقیم و غیرمستقیم؛ رسمی و غیررسمی به تاراج میروند، خب فدای سر مسئولانمان و آن مدیرانی که "خان تومان" نام گرفتهاند! ما درک میکنیم دردشان را که آنقدر مشغول تحقق رویاهای اروپایی خود شدهاند که دیگر جیرهای برای فرهنگ فلک زدهی ما ندارند اما این همه گفتیم تا به بیان این نقطه برسیم که اگر برای حجاب، برای غیرت، برای عفت، برای زبان و ادب کاری نتوانستید بکنید، چرا میراث باقی مانده را این چنین وانهادهاید که یک روز کشوری دعوی مولوی دارد و آن دیگری چوگان به نام خود ثبت میکند؛ روزی قهوه خانه هایمان به نام اغیار سند میخورد و باز دلمه که جزو غذاهای اصیل تبریز است، باید به نام کشورهای دیگر ثبت شود!
,البته درد ما چوگان و دلمه نیست، درد ما هویتی است که لای برگ مو به سرقت میرود و لم دادگان کرسیهای مدیریتی با اعلام بیخبری خود از این اتفاقات، حتی حال و حوصلهی پاسخگویی به رسانهها را هم ندارند! در حالی که کشورهای دیگر در ثبت میراث فرهنگی به صورت جهانی و ملی از یکدیگر سبقت میگیرند انتظار میرفت مسئولان ما نیز جنمی از خود نشان داده و در ثبت میراثی چون دلمه، که بنا داریم اصالتا متعلق به تبریز است اقدام کنند.
,البته برخی معتقدند غذای "دلمه" نه منحصرا متعلق به تبریز بلکه غذایی ویژهی همهی تُرک و آذری زبانان است که در این صورت نیز باز این سوال مطرح است که چرا یکبار هم که شده متولیان فرهنگی ما از کشورهایی چون ترکیه و آذربایجان پیشی نمیگیرند و در کمال تأسف در پاسخ به سوال رسانهها از اتفاقات حاضر، اعلان بیخبری میکنند!
,بارها گفتیم و نوشتیم و باز هم میگوییم و مینویسیم؛ هرچند میدانیم که به گفتهی پیر خمین آنکس را که خواب است میتوان بیدار کرد اما کسی را که خود را به خواب زده باشد، هرگز!
]
ارسال دیدگاه