معیشت مهمتر است یا کشف حجاب مینو خالقی
دولت امروز با چالش ناکارآمدی در حوزه های سیاسی به ویژه سیاست خارجی، فرهنگی و اقتصادی رو به روست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ روزنامهها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاهها و نظریات اصلی و اساسی خود میپردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آنرا سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژهای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقالههای روزنامههای صبح کشور با گرایشهای مختلف سیاسی را میخوانید:
,
********
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی...
حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز روزنامه کیهان نوشت:
1- سال 1359- دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی - در آمریکا کتابی با عنوان «دین و سیاست» چاپ و منتشر شده بود که یکی از برادران دانشجو نسخهای از آن را برای نگارنده ارسال کرده بود. در این کتاب که امروزه در آرشیو دفتر سیاسی سپاه موجود است، آمده بود «هنگامی که گفته میشود دین باید از سیاست جدا باشد، تصور عمومی و حتی بسیاری از عالمان دینی آن است که هر یک از دو مقوله دین و سیاست به طور جداگانه در بستر مخصوص به خود حضور داشته و فعالیت کنند. اما این برداشت اگر در حوزه مسیحیت امکانپذیر باشد، در اسلام ناممکن است زیرا، اسلام در امور سیاسی نیز مانند امور فردی و شخصی افراد دارای نظر و دستورالعمل است و دستورالعملهای سیاسی اسلام برای مسلمانان دقیقا مثل دستوراتی که در زندگی فردی و اخلاقی ارائه کرده است، لازمالاجرا بوده و بخش جدانشدنی از دین تلقی میشود». نویسنده در ادامه به موفقیت غرب و جریان مدرنیته در جداسازی دین و سیاست و به حاشیه بردن دین در کشورهای اسلامی اشاره کرده و ابراز نگرانی میکند که با انقلاب اسلامی در ایران، این روند ناپایدار و شکننده خواهد بود و مینویسد «با توجه به آمیختگی دین و سیاست در اسلام، وقتی میگوئیم دین از سیاست جداست، مقصود ما آن است که دین به نفع سیاست خودکشی کند»! و با تأسف! میگوید؛ «این نکتهای است که فقط (امام) خمینی به آن پی برده و انقلاب اسلامی را برپایه آن پدیده آورده است».
2- دیروز رهبر معظم انقلاب در دیدار مدیران، مدرسان و طلاب حوزههای علمیه تهران، «هدایت فکری و دینی» را در کنار «هدایت سیاسی» و «راهنمایی و حضور در عرصه خدمات اجتماعی»، سه وظیفه اصلی روحانیت دانسته و با اشاره به شبههافکنیهای این روزها و تزریق افکار منحرف و غلط در ذهن جوانان، مقابله با این شبههافکنیها را جهاد بزرگ معرفی کرده و فرمودند «این میدان، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند». حضرت ایشان از «اسلام ارتجاعی» و «اسلام آمریکایی» به عنوان دو لبه یک قیچی یاد کردند که به مقابله با «اسلام ناب محمدی(ص)» برخاستهاند.
و اما، دو لبه این قیچی و این دو اسلام انحرافی را که رهبر معظم انقلاب از آن یاد کردهاند در کجا باید جستوجو کرد و به مقابله با آن رفت؟ بخوانید!
3- اصلیترین ویژگی«اسلام ارتجاعی» اعتقاد به جدایی دین از سیاست است و اصلیترین خصوصیت «اسلام آمریکایی» عدم اعتقاد به ظلمستیزی و مبارزه با ظالمان و ستمگران است. این دو اسلام درگذشته هر یک در بستر خاص خود حرکت میکردند و گاه از یکدیگر جدا و حتی در تقابل با هم نیز تلقی میشدند. اما به مصداق «الکفر ملهًْ واحده - کفر یک جریان واحد است» و به گواه «فماذا بعد الحق الا الضلال- بعد از حق هر چه هست گمراهی است» بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور موثر «اسلام نابمحمدی(ص)» در عرصه، هر دو جریان انحرافی یاد شده به هم پیوستند و امروزه به قول حضرت آقا، نقش دو لبه یک قیچی را برعهده دارند چگونه؟!
4- جریانی که معتقد به جدایی دین از سیاست است، چه بداند و چه نداند - که بسیاری از آنها میدانند و با کانونهای بیگانه پیوند ارگانیک دارند - بیرون از دایره اسلام قابل ارزیابی هستند چرا که به قول حضرتامام(ره) و به گواهی شواهد موجود، بیشترین احکام و آموزههای اسلامی مربوط به سیاسیات و اجتماعیات است و فقط بخش بسیار اندکی از آن به احوال شخصی و تکالیف فردی مربوط میشود. بنابراین به وضوح میتوان نتیجه گرفت کسانی که جدایی دین از سیاست را ترویج میکنند، خواستار تعطیلی احکام و قوانین اسلام هستند که در این صورت اگر هم متوجه نباشند - که انشاءالله نباشند - به کفر نزدیکتر از اسلام هستند.
حضرت امام(ره) در صفحه 11 کتاب ولایتفقیه میفرمایند؛
«نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن از نسبت صد به یک هم بیشتر است. از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را دربر دارد، سه، چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است. مقداری احکام هم مربوط به اخلاقیات است و بقیه، همه، اجتماعیات و اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است».
نسبت «یک به صد» یعنی احکام و آیات مربوط به اجتماعیات و سیاسیات صد برابر آیات مربوط به احوال فردی و شخصی است. بنابراین کسانی که دین را جدای از سیاست میدانند و این عقیده انحرافی را ترویج میکنند، بخش اعظم و گستردهای از دستورات اسلامی را قابل اجرا نمیدانند و این، نمیتواند مفهومی غیر از کنار گذاشتن اسلام داشته باشد. این جماعت در مقابل استدلال مورد اشاره، مدعی هستند که ضرورت اجرای دستورات سیاسی و اجتماعی اسلام را انکار نمیکنند ولی معتقد به اجرای آن در دوران غیبت نیستند!
مفهوم این سخن آن است که امامت در دوران غیبت تعطیل شده است، و امام زمان - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - در دوران غیبت کبری منشأ اثر نیستند! و عجیب آن که جماعت یاد شده سنگ پیروی از امام زمان علیهالسلام را هم به سینه میزنند!
5- اسلام آمریکایی همه ظواهر اسلامی نظیر، حج، نماز، روزه، خمس، زکات و... را دارد و اصلیترین تفاوت آن با اسلام ناب محمدی(ص)، آن است که ظلمستیز نیست و به مقابله با سلطهجویی، زورگویی، غارتگری و خونریزی نظام سلطه و سایر حاکمان ظالم و ستمگر، اعتقادی ندارد. نسبت اسلام ناب محمدی(ص) به اسلام آمریکایی نسبت «آب و سراب» است. اسلام آمریکایی هم ظاهر اسلام را دارد و مانند سراب میتواند تشنه را به خود جلب کند ولی از آنجا که ظلمستیز نیست و در مقابل زورگویان و سلطهگران از ملتهای مظلوم دفاع نمیکند، تشنگان عدالت را سیراب نکرده و در برهوت رها میسازد.
حضرت امام(ره)، از اسلام آمریکایی با عنوان؛ «اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدسنماهای بیشعور حوزههای علمی و دانشگاهی، اسلام نکبت و ذلت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایهداران بر مظلومین و پابرهنهها» یاد میکند.
6- کانون اصلی اسلام ارتجاعی و اسلام آمریکایی طی چند دهه اخیر اگرچه «وهابیت» بوده است ولی متاسفانه در دوران طاغوت و مخصوصا بعد از دو نهضت تنباکو و ملی شدن صنعت نفت، به تدریج رد پای هر دو شاخه یاد شده به ایران نیز کشیده شده بود که با پیروزی انقلاب اسلامی برای مدتی به حاشیه رفت اما امروزه شاهد حرکت مرموز و خزنده هر دو شاخه مورد اشاره هستیم. دو شاخهای که در یک نقطه به هم رسیده و علیه آموزههای انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی(ص) با هم گره خوردهاند و هر دو به گونهای غیرقابل انکار از یک کانون بیرونی تغذیه میشوند. جریان آلودهای که فتنه 88 را رقم زد و امروزه گشایش اقتصادی و رفع همه مشکلات را در همراهی با آمریکا جستوجو میکند در بستر اسلام آمریکایی قابل تعریف است. این جریان، ایستادگی در مقابل باجخواهی دشمنان بیرونی و مخصوصا آمریکا را «تنشآفرینی»! و دفاع از منافع ملی را «تندروی» و «افراطیگری» میداند ... و از طریق رسانههایی که با سخاوتمندی - البته غیرقابل توجیه - نظام در اختیار دارد و پشتیبانی سیاسی و رسانهای دشمن به بزک کردن چهره نفرتانگیز و خونریز آمریکا مشغول است.
از سوی دیگر جریان اسلام ارتجاعی نیز با بهرهگیری از دهها شبکه ماهوارهای نظیر «سلام»، «امام حسین یک و دو و سه» «مرجعیت»، «فدک» و... که مستقیما از سوی آمریکا و انگلیس در اختیار آنان قرار گرفته است، علیه انقلاب اسلامی - بخوانید اسلام ناب محمدی(ص)- یاوهسرایی میکنند... و این رشته سر دراز دارد که در فرصتی دیگر همراه با اسناد وابستگی و مزدوری این جریان به آن خواهیم پرداخت.
7- هر دو جریان «اسلام ارتجاعی» و «اسلام آمریکایی» برای ترویج آموزههای انحرافی خود از شگرد «انگارهسازی IMAGE MAKING» بهره میگیرند. «انگاره» تصویری غیرواقعی از واقعیت است که میتواند برای مخاطب گمراهکننده باشد. پیش از این در کیهان به ترفند انگارهسازی و کاربرد آن پرداختهایم و در مختصر پیشروی تنها به این بسنده میکنیم که شکافتن پوسته انگارهها با توجه به استحکام عقلی و علمی آموزههای اسلامی به آسانی امکانپذیر است در این حالت، چهره واقعی اسلام آنگونه که واقعا هست ارائه میشود که به قول حضرت امام(ره) «دنیا تشنه آن است» و به هر نقطهای که رفته است، حرکتهای معجزهگون آفریده است.
... آنان که از این حلقه بیرونند، یوسف ندیده، زلیخا را ملامت میکنند.
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
بدعت چیست؟ بدعتگذار کیست؟
محمدکاظم انبارلویی در سرمقاله روزنامه رسالت نوشت:
روزنامههای آرمان و اعتماد پنجشنبه گذشته واکنش رئیس جمهور را در برابر رای و نظر شورای حل اختلاف قوا در خصوص احراز صلاحیت خانم مینو خالقی را واتاب دادند. آنها نوشتند رئیس جمهور گفته؛ «نباید بگذاریم قانون نقض شود، ناامید نشدم.» آرمان از قول رئیس جمهور نوشت: «عقب ننشستهام، نباید بگذاریم بدعت ایجاد شود.»
بدعت چیست؟ بدعتگذار کدام است؟ کدام قانون در بررسی صلاحیت مینو خالقی نقض شده است؟ شش فقیه عادل منتخب رهبری که برخی منتخب امام (ره) هستند، شش حقوقدان شورای نگهبان که یکی از آنها مجتهد است صلاحیت مینو خالقی را احراز نکردند. شورای نگهبان یک نهاد فیصله بخش است. عقل حکم میکند در رأی یک نهادی که 12 حقوقدان و فقیه در رأس آن است تشکیک نشود، چون به همین دلیل که در نظر این جمع با این وزانت فقهی و حقوقی تشکیک صورت میگیرد، میشود در نظر معارض آن، که این وزانت را ندارد هم تشکیک کرد. با آنکه لزومی نداشت این پرونده به شورای حل اختلاف برود اما برای اینکه جلوی هر گونه بهانه جویی گرفته شود این کار صورت گرفت. معارضین، نظر شورای حل اختلاف را هم نپذیرفتند، به ضرب و زور قدرت رسانه ای می خواهند یک حرفی را که هیچ پشتوانه شرعی، قانونی و عقلی ندارد به کرسی بنشانند.
واقعاً یک چنین رفتاری بدعت نیست؟ رئیس جمهور مرز اختیار خود را نمیشناسد و با دخالت در قوا، حاشیهسازی می کند و این شایسته او نیست. او اگر خود را حقوقدان میداند باید در برابر رأی یک نهاد قانونی سر فرود آورد و از قانون ستیزی و قانونگریزی پرهیز کند.
«تصاویر کشف حجاب مینو خالقی قبل از انتشار از سوی یک کانال داخلی توسط مسیح علی نژاد، ضد انقلاب فراری به عنوان کسی که به کمپین موسوم به «آزادی یواشکی» پیوسته بود، منتشر شد. کمپین آزادی یواشکی مدتهاست از سوی ضد انقلاب فراری تشکیل شده و یکی از اهداف آن مقابله با حجاب و عفاف و ترویج کشف حجاب است.» (1)
حمایت رئیس جمهور از کسی که به دلیل کشف حجاب، صلاحیت او احراز نشده، در راستای کدام قسمت از سوگند ریاست جمهوری است؟ رئیس جمهور سوگند خورده است پاسدار مذهب رسمی کشور باشد، سوگند خورده است مروج دین و اخلاق و پشتیبان حق باشد. دفاع از خانم خالقی در برابر رأی 12 حقوقدان و فقیه و نیز رأی شورای حل اختلاف که در رأس آن آیت الله شاهرودی، رئیس اسبق قوه قضائیه که یک فقیه در حد مرجعیت است، میباشد، چه معنا می دهد و در راستای دفاع از کدام قانون صورت میگیرد؟
امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی همواره در حفظ جایگاه، حریم و حرمت نهاد شورای نگهبان مطالبی را گوشزد می نمودند، از جمله اینکه فرمودند: «افرادی که نظریه شورای محترم نگهبان در ابطال یا تائید بعضی حوزه ها موافق میل شان نبوده است دست به شایعه افکنی زده و اعضای محترم شورای نگهبان ـ ایدهم الله تعالی ـ را که حافظ مصالح اسلام و مسلمین هستند، تضعیف یا خدای ناکرده توهین مینمایند و به پخش اعلامیه و خطابه در مطبوعات و محافل دست زدهاند، غافل از آنکه پیامد چنین اعمال و جوسازیها... چه خواهد بود.
امید است چنین اعمال، بیتوجه به نتایج ناروا و اسفبار آن باشد. معلوم نیست در صدر مشروطیت در دوره اول با فقهای ناظر به قوانین این نحو عمل شده باشد. در آن زمان به تدریج فقها را از مجلس بیرون راندند و به سر این ملت آن را آوردند که دیدیم. من به این آقایان هشدار میدهم که تضعیف و توهین به فقهای شورای نگهبان امری خطرناک برای کشور و اسلام است.» (2)
و نیز فرمودند: «اگر شورای نگهبان را حفظ نکنید، بدانید سرنوشت شما سرنوشت مشروطه خواهد شد.» (3)
چگونه است رئیس جمهور محترم به جای حفظ حیثیت یک نهاد قانونی با این همه ادله روشن، به فکر حیثیت یک خانم که تردیدی در عدم التزام وی حداقل به حکم الهی حجاب وجود ندارد، است؟
این درست نیست که در افکار عمومی به ویژه علما و مراجع و نخبگان مطرح شود که رئیس جمهور در تعامل با قوا حتی به توصیه های
امام (ره) بی اعتناست و ادب گفتگو را رعایت نمی کند!
جنس کار شورای نگهبان و شورای حل اختلاف، نوعی داوری و قضاوت است. خداوند رحمت کند امام بزرگوار را. یک وقتی کسانی که تشکیک میکردند در حکم قاضی یا خدای ناکرده در برابر آن میایستادند، میفرمودند؛ «احدی حق دخالت در امر قضا را ندارد، دخالت کردن در امر قضا خلاف شرع و جلوگیری از حکم قضات هم خلاف شرع است... در صورتی که حکمی از قضات صادر شد هیچ کس حتی مجتهد دیگر حق ندارد آن را نقض یا در آن دخالت کند.» (4)
وقتی دخالت در حکم یک قاضی خلاف شرع است، چگونه دخالت یا مخالفت با حکم یک نهاد که 12 قاضی برجسته که حکم خود را از عالیترین مقام حکومتی دریافت کرده اند، مخالف شرع نباشد؟!
رئیس جمهور با این همه مسئولیت در کشور از برجام تا فرجام آن گرفته تا مسئولیت های عظیم فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، چگونه است همه آنها را رها می کند و در امری وارد میشود که شبهه مخالفت با شرع مقدس را دارد؟ آن هم دفاع از فردی که مرتکب فعلی شده که نشان دهنده عدم التزام عملی به یک حکم الهی است.
رئیس جمهور به روایت روزنامه آرمان میگوید؛ «عقب ننشستهام!» این نمیتواند منطق یک حقوقدان باشد! در یک امر حقوقی و قضائی، پیشروی یا عقب نشینی معنا ندارد، مگر سخن از جنگ و گریز و گیس و گیسکشی است؟
اما کلمه «بدعت»! که ایشان در این مورد به آن تفوّه کرده هم تأسف بار است. مردم سوال میکنند دفاع رئیس جمهور از یک خانم کشف حجاب کرده، عین «قانون»، اما عدم احراز صلاحیت او از سوی شورای نگهبان و شورای حل اختلاف، «بدعت» است؟ مگه میشه، مگه داریم؟!
در فتنه 88،سران فتنه پایه یک «بدعت» را گذاشتند و آن، اینکه زیر بار هیچ رأی و حکم از سوی هیچ نهاد فیصله بخش نرفتند. این بدعت در قیام 9 دی از سوی مردم پاسخی شایسته پیدا کرد. اگر نبود رأفت نظام، بدعتگذاران الان به عنوان اهل بغی زیر خروارها خاک بودند.
دولت امروز با چالش ناکارآمدی در حوزه های سیاسی به ویژه سیاست خارجی، فرهنگی و اقتصادی رو به روست. دولت از سوی مردم در برابر ده ها سوال در مورد وعده های اقتصادی به ویژه وعده های 100 روزه مواجه است. انصاف نیست رئیس جمهور، پاسخگویی در این حوزه ها را تعطیل کند و برود مشکل یک خانمی را حل کند که نه وظیفه اوست و نه قانوناً و شرعاً قابل دفاع است.
پی نوشت ها:
1- کیهان، پنج شنبه 3 اردیبهشت 95، ص 2، به نقل از خبرگزاری فارس
2- صحیفه امام (ره) ، ج 18، ص 431، نامهای خطاب به ملت ایران
3- صحیفه امام (ره)، جلد 15، صفحه 366، بیانات امام در دیدار با خانوادههای شهدا
4- بیانات امام خمینی در دیدار اعضای شورای عالی قضائی، 2/10/63
چه وقت مذاکره خطرناک است؟
مهدی محمدی در سرمقاله روزنامه و طن امروز نوشت:
آیا مذاکره همیشه یک ابزار کارآمد در دیپلماسی است؟ ظرف 3-2 سال گذشته یک دیدگاه پرنفوذ در حوزه سیاستگذاری دیپلماتیک در ایران این بوده که مذاکره ابزاری است که اگر مفید نباشد لااقل بیضرر است بنابراین حتی در مقابل دشمن، بهتر این است که شما همواره با او در حال مذاکره باشید تا اینکه فرآیند دیپلماتیک به کلی قطع شود. به طور مشخص درباره آمریکا، هواداران این دیدگاه عقیده دارند مذاکره با آمریکا در هر حال بهتر از عدم مذاکره است، چرا که درون مذاکره است که:
اولا- دیدگاهها شفاف و سوءتفاهمها رفع میشود
ثانیا- اشتباهات محاسباتی طرف مقابل به حداقل میرسد
ثالثا- امکان برخوردهای تصادفی و پیشبینینشده از میان میرود
رابعا- نوعی عادت به تبادلنظر و همکاری شکل میگیرد
خامسا- زمینههای مشترک برای همکاری خود را بتدریج نشان میدهد
و سادسا- در مجموع از غلظت وضعیت خصمانه میان دو طرف کاسته میشود.
براساس همین منطق بوده است که کسانی در میان هواداران این دیدگاه عقیده داشتهاند «ایجاد و حفظ زیرساخت تماس با آمریکا» مهمتر از برجام است و فرآیند 5/2 ساله مذاکرات اگر یک دستاورد داشته باشد همین است که کانال ظریف-کری شکل گرفته و به طور مستمر فعال است. پدیدههای به ظاهر غریبی مانند قدم زدن در خیابانهای ژنو به همراه وزیر خارجه آمریکا یا حتی نشاندن دستگاههای امنیتی دو طرف پای میز مذاکره را دقیقا باید از همین دیدگاه تحلیل کرد که بخشهایی از دولت عقیده دارند مذاکره با آمریکا دارای مطلوبیت ذاتی است ولو اینکه از دل آن چیزی بیرون نیاید. در یک جمله، این پدیدهای است که «آنتونی بلینکن»، معاون وزیر خارجه آمریکا آن را «عادت به همکاری» میان دولتهای روحانی و اوباما خوانده است.
احتمالا براساس همین پیشفرضهاست که پروژه مذاکرات منطقهای با عربستان و آمریکا هم روی میز برخی محافل دیپلماتیک قرار گرفته است. آمریکاییها اراده خود را در این باره که مایلند چنین مذاکراتی آغاز شود، مدتهاست شفاف کردهاند. به طور مشخص اظهارات «بن رودز»، معاون مشاور امنیت ملی آمریکا پس از اجلاس اخیر میان اوباما و سران کشورهای حاشیه خلیجفارس همچنین سخنان ماه گذشته «جو بایدن»، معاون وزیر خارجه آمریکا در اجلاس آیپک، حاوی نشانههای روشنی است از اینکه «توانمندسازی اعراب برای ورود به مذاکره از موضع قدرت با ایران» یکی از ستونهای استراتژی جدید منطقهای آمریکاست. اینکه چرا آمریکا به این فکر افتاده و آیا اساسا چنین سناریویی امکان تحقق دارد یا نه، موضوع این نوشته نیست، بلکه در این نوشته، هدف طرح این سوال است: آیا حقیقتا آنگونه که هواداران مذاکره در داخل ادعا میکنند، گفتوگو و دیپلماسی، حتی با دشمنی مانند آمریکا همواره یک ابزار مفید یا لااقل بیضرر است؟
واقعیت این است که حداقل 8 وضعیت خاص را میتوان فهرست کرد که در آنها مذاکره نهتنها مفید نیست و به گرفتن هیچ امتیاز مهم یا حل هیچ مساله غامضی منتهی نخواهد شد بلکه به خودی خود مضر هم هست. این حالتها چنین است:
1- وقتی تیمی ضعیف دارید: نخستین حالتی که در آن ورود به مذاکره خطرناک است، وقتی است که تیم مذاکرهکننده شما ضعیف است. ضعیف در اینجا، چیزی فراتر از معنای عرفی آن و به معنای باور نداشتن به مولفههای قدرت ملی، قدرتمندتر دانستن دشمن از آنچه واقعا هست، تبعیت از منطق و پیشفرضهای مذاکراتی دشمن و همچنین به رسمیت شناختن نگرانیهای ساختگی دشمن است.
2- وقتی درک درستی از قدرت خود ندارید: حالت دیگری که در آن مذاکره خطرناک است زمانی رخ میدهد که مذاکرهکننده نسبت به ابعاد قدرت ملی خود دچار سوءتفاهم باشد و آن را بسیار بیشتر یا بسیار کمتر از آنچه واقعا هست در نظر بگیرد.
در این صورت، مذاکرهکننده نه خطرات شکست مذاکرات را درست ارزیابی خواهد کرد و نه فواید پیروزی و توفیق آن را. مهمتر از این، در محاسبه سود و زیان سناریوهای مختلف، از الگوی محاسباتیای استفاده خواهد کرد که به طور سیستماتیک پاسخهای نادرست تولید میکند. اتفاق دیگری که در این وضعیت میتواند رخ بدهد این است که توان مذاکرهکننده برای مقاومت در مقابل فشارهای طرف مقابل یا ابتکار عمل آن برای وارد کردن فشار به طرف مقابل بشدت افت میکند. مذاکرهکننده زود خسته و سریع متقاعد میشود و گاه کار به جایی خواهد رسید که در استراتژی منعطف و در تاکتیک متصلب باشد.
3- وقتی یک سنت مذاکراتی منفی شکل گرفته است: حالت دیگری که در آن باید از هرگونه ورود به مذاکره- بویژه با دشمن- خودداری کرد زمانی است که سنت مذاکراتی وجود دارد که در آن طرف مقابل احساس پیروزی میکند. در حالی که چنین سنتی وجود دارد، طرف مقابل گرایش خواهد داشت هرگونه مذاکره درباره هر موضوع دیگری را هم در چارچوب آن قرار بدهد و نتیجهای مشابه با آن تولید کند. بهعنوان نمونه، آمریکا بشدت مایل است برجام یک مدل برای بحث درباره هر مساله دیگری با ایران باشد، ولو اینکه آن مساله با موضوع هستهای تفاوتهای عمده داشته باشد. اگر بخواهیم عملگرایانه صحبت کنیم، در شرایطی که الگوی برجام روی میز است و آمریکا مطابق معیارهای خود در آن احساس پیروزی میکند، درگیر شدن در یک فرآیند مذاکراتی دیگر-مذاکرات منطقهای یا غیر آن- بشدت برای ایران خطرناک است.
4- وقتی مذاکره ابزار جبران ضعفهای میدانی دشمن است: وضعیت دیگری که در آن مذاکره میتواند بسیار پرضرر باشد وقتی است که طرف مقابل به مذاکره بهعنوان فرصتی برای خرید زمان و جبران ضعفهای میدانی خود مینگرد. این مساله به طور خاص درباره سوریه مصداق دارد. تجربه آتشبس حدودا یک ماهه و مذاکرات ژنو نشان میدهد در این مورد آتشبس و مذاکره در واقع تاکتیکی برای تجهیز تروریستهای تکفیری، وارد کردن تروریستهای جدید به معرکه و گرفتن زمانی برای بازسازماندهی آنها پس از ضربات مهلکی بود که در عملیات نبل و الزهرا دریافت کردند. اساسا و در حالت کلی میتوان ادعا کرد مذاکرات ژئوپلیتیک با آمریکا مجموعا دارای همین وضعیت است و هدف از آن بیش از آنکه رسیدن به راهحلهای واقعی درباره مسائل واقعی باشد، درگیر کردن ایران در فرآیندی است که از قدرت عمل میدانی آن کاسته و بر ابتکار عمل دشمنانش افزوده میشود.
5- وقتی مذاکره قرار نیست به نتیجه برسد: حالت دیگر بدل شدن مذاکره به یک ابزار پرخطر زمانی رخ میدهد که شما وارد مذاکره شوید در حالی که میدانید مذاکرات قرار نیست به نتیجه برسد. این حالت بیشتر زمانی رخ میدهد که هدف واقعی طرف مقابل از مذاکرات، چیزی غیر از آن مسالهای باشد که پای میز طرح میشود. در این حالت، موضوع مذاکره در واقع «سرکاری» است و هدف اصلی چیزی است که بیان نمیشود. یکی از بهترین نمونهها در این باره مذاکرات سازش اعراب و اسرائیل است. هدف واقعی آمریکا و صهیونیستها از طراحی چنین مذاکراتی نه پیدا کردن یک راهحل واقعی برای مساله-که میدانند ممکن نیست- بلکه گرفتن انرژی مقاومت، قبحزدایی از نشست و برخاست با اسرائیل، عادیسازی مساله غصب و در نهایت ایجاد زیرساختی از روابط شخصی میان رهبران دنیای عرب با صهیونیستهاست که در خلال آن مساله فلسطین بالکل منتفی شود.
6- وقتی شیفتگی وجود دارد: حالت بعدی که در آن باید از مذاکره اجتناب کرد زمانی است که یک طرف میز نسبت به طرف دیگر نوعی شیفتگی دارد. وقتی نوعی روابط شخصی شکل گرفته باشد یا منافع تجاری- اقتصادی وجود داشته باشد که به نتیجه رسیدن مذاکرات را صرفنظر از آنکه به نفع کشور هست یا نه، الزامی کند یا وقتی «حصول نتیجه» مهمتر از «محتوای نتیجه» قلمداد شود و تیم مذاکرهکننده از این ایدئولوژی تبعیت کند که «هیچ توافقی بدتر از توافق نکردن نیست» مذاکرات میتواند بسیار پرآسیب باشد.
7- وقتی هدف افکار عمومی داخلیتان است. یکی از خطرناکترین وضعیتها زمانی است که طرف مقابل وقتی پای میز مذاکره نشسته، در پی به کنترل درآوردن افکار عمومی کشور از طریق عملیاتهای روانی «مذاکرهپایه» باشد. استفاده از روشهای شرطیسازی افکار عمومی نسبت به مذاکرات و به وجود آوردن وضعیتی که در آن افکار عمومی بخشهای مهمی از فعالیتهای ضروری اجتماعی- اقتصادی خود را به نتیجه مذاکرات پیوند بزند، امکان تعقیب منافع ملی در مذاکرات را به حداقل مقدار ممکن میرساند. در این حالت، طرف مقابل سعی میکند افکار عمومی شما را به پشتوانه خود در مذاکرات بدل کرده و نوعی حالت «اجبار به امتیازدهی» را به مذاکره تحمیل کند. در این وضعیت مذاکرات از دست رفتهتر از آن چیزی خواهد بود که بتوان از دل آن یک نتیجه معقول بیرون آورد.
8- وقتی طرفهای متناقضی آن سوی میز نشستهاند: آخرین حالت، زمانی است که طرف مقابل شما درون خود فاقد انسجام کافی انجام یک مذاکره منصفانه و عمل به تعهداتش در صورت حصول نتیجه باشد. وقتی طرفهای مذاکراتی اهداف متناقضی دارند یا وقتی منافع آنها به حدی متفاوت است که یکسان از عمل به توافق سود نمیبرند یا وقتی برخی از آنها اساسا به مذاکره اعتقاد ندارند و به اجبار پای میز نشستهاند، مذاکره نهتنها یک ابزار مفید نیست بلکه میتواند به شکلگیری توافقی منجر شود که پیشاپیش معلوم است طرف مقابل به آن عمل نخواهد کرد.
رشدی که بوی نفت می دهد و اشتغالزا نیست
مهدی حسن زاده در بخش یادداشت روز روزنامه خراسان نوشت:
از میانه سال گذشته و با جدی تر شدن احتمال اجرای برجام و پس از آن با آغاز رسمی اجرای برجام، مراکز خارجی و داخلی درباره اقتصاد ایران در سال 95 به عنوان نخستین سال پساتحریم رشد 4 تا 5 درصد را پیش بینی کرده اند.
مروری بر وضعیت اقتصاد ایران از سال 91 تا کنون نشان می دهد که این پیش بینی غیرواقعی نیست و همانطور که پس از وقوع تحریم ها در سال های 91 و 92 به ترتیب با رشدهای منفی 6.8 و منفی 1.9 درصد مواجه بودیم، اکنون و با رفع تحریم ها می توان به رشد مثبت 4 تا 5 درصد امیدوار بود (اگرچه رشد منفی سال های 91 و 92 را نباید منحصر در عامل تحریم دید)، چرا که حداقل در بخش نفت با 2 برابر شدن صادرات نفت می توان به مدد رشد بخش نفت جهش خوبی را در تولید ناخالص ملی و در نتیجه شاخص رشد اقتصادی تجربه کرد، اما مسئله دقیقا همین جاست که از رشد اقتصادی 95 کاملا بوی نفت را می توان استشمام کرد و این رشد به تنهایی برای چالش های اصلی اقتصاد ایران فایده بخش نیست.
برای توضیح در این باب لازم به اشاره است که مهمترین چالش فعلی اقتصاد ایران که از آن به بحران خفته و زنگ خطر سال های آتی اقتصاد ایران تعبیر می شود، بحران بیکاری است. رشد فرصت های تحصیلی و گسترش کمّی آموزش عالی در کشور طی سال های اخیر باعث شده است حدود 5 میلیون جوان در سن اشتغال، راهی دانشگاه ها شوند و بازار اشتغال فعلا با تاخیر در ورود این بخش از متقاضیان کار، وضعیت نسبتا آرامی را تجربه کند، اما با ورود این بخش از جامعه به بازار کار، باید منتظر افزایش نرخ بیکاری بود. در چنین شرایطی محافل کارشناسی معتقدند که صرف تکیه بر رشد اقتصادی بدون توجه به کیفیت این رشد، نمی تواند معضل بیکاری را حل کند.
تحلیل های مذکور به این نکته مهم اشاره دارد که در سال های گذشته رشد اقتصادی بالا لزوما به اشتغالزایی فراوان منجر نشده است، چرا که محور رشد اقتصادی یا بر مبنای افزایش استحصال نفت و گران شدن آن و یا بر مبنای توسعه صنایع بزرگ و مادر بوده است که با وجود افزایش تولید ناخالص داخلی نتوانسته اشتغالزایی چندانی داشته باشد. در این میان یک غفلت بزرگ موجب تهی ماندن دست متقاضیان کار از سفره رشد اقتصادی شده است. این غفلت به تکمیل نشدن زنجیره های تولید در بخش هایی نظیر نفت و صنایع مادر باز می گردد. به این صورت که رشد بخش نفت منجر به رشد صنایع پایین دستی آن نشده و حداکثر بخش هایی از پتروشیمی که نزدیک به مواد خام و اولیه بوده توسعه پیدا کرده است. بخش هایی که حداکثر مواد خام را مصرف می کند و حداقل اشتغال را به همراه دارد. در سایر بخش ها نظیر صنایع فولاد، مس و سایر بخش های صنعتی و معدنی نیز خام فروشی که حداقل اشتغال را به همراه دارد، بیش از بخش های اشتغالزا رشد یافته است. به این ترتیب رشد اقتصادی سال های گذشته بیش از هر چیز متکی بر مواد اولیه بوده است، نه نیروی کار.
در هر صورت اعلام پیش بینی رشد اقتصادی مثبت 4 تا 5 درصدی برای اقتصاد ایران در سال جاری از سوی مراکز بین المللی نظیر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، در شرایطی با استقبال مسئولان دولتی مواجه شده است که کیفیت این رشد چندان مورد بحث و دغدغه مسئولان نیست و مشخص نیست که چرا به تجربه رشد بدون اشتغال در سال های گذشته توجهی نمی شود. اگرچه نباید از ضرورت رشد اقتصادی ولو مبتنی بر افزایش صادرات نفت در دوران پساتحریم و لزوم بازپس گیری سهم ایران از بازار نفت غفلت داشت و آن را بی اهمیت دانست اما باید توجه داشت که رشد اقتصادی به صرف افزایش صادرات نفت و فعال شدن بخش های بزرگ و صنایع کلان، اتفاق بزرگی برای اقتصاد ایران نیست و چندان دردی از واحدهای کوچک و متوسط صنعتی و خدماتی که بار اصلی اشتغال را به دوش می کشند، درمان نخواهد کرد، لذا بهتر است، مسئولان اقتصادی و اجرایی کمی هم به فکر کیفیت رشد اقتصادی 95 و اشتغالزا بودن آن باشند.
اصلاحاتساختاری و نهادی در دولت
حسین راغفر در بخش سرمقاله روزنامه آرمان امروز نوشت:
در شرایط کنونی بیکاری و اشتغال از مهمترین مشکلات مشهود در جامعه است که به نوعی مشکل دولت تلقی میشود، به عبارت دیگر، در موضوع برنامهریزی برای یکسال باقیمانده از دولت، مساله اشتغال باید از اصلیترین محورهای سیاست اقتصادی دولت یازدهم در نظر گرفته شود که برای حل این مشکل دولت یازدهم باید ۲ طرح ضربتی در حوزه اصلاح نظام بانکی و فراهم آوردن امکانات از سوی نظام بانکی برای پرداخت تسهیلات به بنگاههای کوچک و متوسط اجرا نماید و از سوی دیگر باید اصلاحات گستردهای درنظام مالیاتی کشور از سوی دولت آغاز شود.
در این اصلاحات باید توجه به جذب و جلب منابع از فعالیتهای نامولد از جمله خرید و فروش مسکن، سوداگری مسکن و زمین، واسطهگری پول و ارز، خرید و فروش سکه و طلا و درآمدهای مصرف کالاهای لوکس درکشور به عملآید تا بتوان منابع لازم را تجهیز کرد و تا جایی که امکانپذیر است، از تولیدکنندگان بخشها ی گوناگون به ویژه بخش صنعتی حمایت های ویژهای صورت پذیرد. نکته قابل تامل اینکه تولیدگنندگان در شرایط کنونی که عمده بار خلق اشتغال متوجه آنان است با مشکلات و معضلات جدی و کمبود اعتبارات مواجه هستند که نظام بانکی برخلاف این نیازها عمل میکند. الزامات سیاسی و اقتصادی جامعه حکم میکند که دولت برای انجام اصلاحات به اقدامات جسورانه دست بزند.
این امیدواری وجود دارد تغییر و تحولات مثبت در راستای ارتقا و ترقی کشور انجام شود، هر چند لازم به ذکر است که دولت تدبیر و امید برای ایجاد تغییر و تحول سازنده با زمان محدود و ناکافی روبهروست. بنابراین در شرایط کنونی باید بیش از آنکه به تغییر افراد توجه کند، به تغییر و تحول سیاست بیندیشد. چنانچه تغییرات ذکر شده در دولت کنونی رخ دهد، میتواند نتایج مثبت و مورد نظر را به دست آورد، چراکه تغییر کابینه بیش از هر مولفهای، جنبه ظاهری دارد و باید آن را حرکت سیاسی دانست البته نباید فراموش شود که همه امکانات برای اصلاحات در دست دولت نیست و از سوی دیگر مشخص نیست که تغییر چهرهها بتواند به نتیجه مورد نظر دولت منجرشود.
بنابراین جهتگیریها باید در تغییر و تحول سیاست نمایانگر باشد و دولت باید به اقدامات و سیاستهای کوتاهمدت برای حمایت از تولید و ایجاد اشتغال اهتمام داشته باشد. پیشنهاد برا ی تحقق این امر مهم همچنین است که کمیتههایی در سطح کشور و حتی بهصورت استانی تشکیل دهد و به بررسی مشکلات بنگاههای کوچک و متوسط اقتصادی بپردازد و به این موضوع توجه کند که چگونه میتواند مشکلات این بخشها را مرتفع نمود. اگر تلاش دولت در راستای کمک، شناسایی و حل مشکلات این واحدها باشد، در این صورت میتوان ظرفیت قابل ملاحظهای از سرمایهگذاریهای صورت گرفته را بالفعل کرد و در نهایت، این امر سبب افزایش اشتغال و کاهش نرخ بیکاری در کشورخواهد بود.
طرح مجلس؛ گرفتاری بیشتر برای دولت ایران
یوسف مولایی در سرمقاله امروز روزنامه اعتماد نوشت:
موضوع پیگیری غرامت خسارتهای وارده ناشی از اقدامات امریکا به کشورمان پیش از هر چیز موضوعی است که جزو وظایف ذاتی دولت محسوب میشود و نیاز به تصویب قانون ندارد. دولت ایران به شکل طبیعی موظف است تا این دست مسائل را پیگیری حقوقی کند. اما جدای از این طرح اخیر نمایندگان دارای نقاط ضعف جدی است که میتواند موضوع دریافت غرامت از طرف کشورمان را پیچیدهتر و حتی غیرممکن کند.
متاسفانه دولت ایران امکانات و اموالی را در خاک امریکا دارد که به این کشور اجازه میدهد احکام دادگاههای خود علیه ما را به اجرا بگذارد. حال آنکه ما در ایران چنین موقعیتی را نداریم. متن تهیهشده توسط نمایندگان مجلس میتواند در مقام مطالبه و یک آرزوی سیاسی بسیار متین و قابل تامل باشد اما از منظر حقوقی نخواهد توانست ما را به سمت گرفتن حقوقمان پیش ببرد چرا که بهطور مشخص دارای پایههای حقوقی بسیار سستی است که نه ضمانت اجرایی دارد و نه میتواند تبعات اجرای آن را تضمین کند و از سوی دیگر نه بر اصول حقوق بینالملل منطبق است و نه بر اصول حقوق داخلی ما.
در شرایطی که ما اقدام امریکا بر اساس رای دادگاههای داخلیاش علیه اموال خود را مغایر مبانی حقوق بینالملل میدانیم، اگر زمینه اقدام متقابل به همین شکل را فراهم کنیم به این معناست که پذیرفتهایم اقدام امریکا نیز دارای توجیهات حقوقی بوده است. به عبارتی در این صورت ما پذیرفتهایم که کشورها میتوانند در چارچوب قوانین داخلی خود، حقوق دولتهای دیگر را نادیده بگیرند و این چیزی جز تقویت پشتوانه سیاسی – حقوقی امریکا در این اقدام نیست. به عبارتی ما با این کار به لحاظ حقوقی فرصتی به امریکا میدهیم و در مقابل به لحاظ عملیاتی و نتایج اقدام نمیتوانیم به اندازه امریکا موفق باشیم.
این قطعا یکی از نقاط ضعف طرح نمایندگان است. از طرفی ما باید دقت کنیم که پیگیری دولت ایران صرفا به عنوان یک عکسالعمل در جامعه جهانی تلقی نشود چرا که چنین تلقیای میتواند پرونده و اصل موضوع را از چارچوب حقوقی خارج و وارد منازعات سیاسی کند که سرنوشت پیچیدهای دارد. کما اینکه ما بارها هم در مواردی همین موقعیت را تجربه کردهایم. شتابزدگی در تصمیمگیری و عدم دقت کارشناسی در این طرح میتواند ما را از هدف و حقوق خود به مراتب دورتر کند.
این موارد متاسفانه در متن طرح بهشدت برجسته هستند که نشان میدهد هیچ دقت حقوقی و کارشناسی در قبال این موضوع انجام نشده است. به طور مثال در این طرح موضوع حمله به سکوهای نفتی آورده شده که پیش از این در دیوان بینالمللی مطرح شده و منتهی به صدور رای نیز گشته بود. یا مورد کودتای ٢٨ مرداد در دیوان داوری ایران – امریکا به عنوان یک مورد مشخص مطرح شده بود و این موارد و موارد متعدد دیگری که در طرح آمدهاند دارای پیشینه حقوقی مفصلی هستند. عدم اشاره به این پیشینهها نشان میدهد که طراحان نسبت به اصل موضوع و جزییات آن در ناآگاهی به سر میبرند و در واقع این طرح از مسیر کارشناسی لازم نگذشته است.
کارت ایران در بازی غرب و شرق
سیدعلی خرم در سرمقاله امروز روزنامه شرق نوشت:
پس از استقرار سامانه موشکی در رومانی و تکمیل چرخه آن در لهستان و ترکیه، غرب و ناتو اعلام کردند به اطمینانخاطر در زمینه دفاع موشکی رسیدهاند. این اقدام موجی از واکنشها را در روسیه بهدنبال داشت. دبیر کل ناتو مدعی شده علت استقرار چنین سامانهای، مقابله با حملات موشکی ایران است. این مسئله بههیچعنوان دلیل موجهی نیست و کمتر استراتژیستی در صحنه بینالمللی این سخن را باور دارد.
آمریکا، اروپا، ناتو، روسیه، چین و سایر کشورهای جهان بهخوبی میدانند این ترتیبات برای استقرار سامانه موشکی غرب در قبال شرق در حالی دنبال میشود که از بعد از جنگ دوم جهانی همواره وجود داشته و با فروپاشی نظام دوقطبی، اندکی کمرنگ شد.
سپس در سالهای اخیر که چالش بین روسیه و غرب از یک طرف و چالش چین و آمریکا از سوی دیگر جدی شده، هردو طرف سعی کردهاند همان ساختارها و هنجارهای دوران جنگ سرد دوقطبی را مجددا احیا کنند. اما تأسفبار این است که «غرب» از کارت ایران برای توجیه عمل خود نزد «شرق» استفاده میکند تا زهر قضیه را بگیرد. چندسال پیش هم که اولین بخش این سامانه در لهستان استقرار یافت، خشم روسیه را برانگیخت و غرب بعد از مدتی لیت و لعلکردن بالاخره نام ایران را بهعنوان دلیل استقرار بر زبان جاری کرد. درحالیکه متخصصان میدانند نه این سامانه برای مقابله با ایران برپا شده و نه ایران قصد مقابله موشکی با غرب و از جمله اروپا را دارد.
ایران و اروپا همواره در طول دو قرن اخیر در کنار یکدیگر بوده و شریک و همکار محسوب شدهاند. ایران و اروپا هیچ تضادی با هم ندارند و برعکس براساس منافع و امنیت ملی مشترک، جبهه واحدی در مقابله با تروریسم جهانی گشودهاند. ایستادگی ایران در قبال داعش و سایر تروریستها در سوریه، عراق و... در حقیقت امنیت ملی کشورهای اروپایی را تأمین میکند. ایران، کرهشمالی نیست که بخواهد از تنها اهرم خود یعنی توسعه موشکی علیه غرب استفاده و باجخواهی کند.
ایران در حد دفاع از تمامیت ارضی و حفظ امنیت ملی خود در اقیانوسی از خطرات در خاورمیانه به تکمیل سیستم دفاعی خود میپردازد. ایران از فرهنگ عمیق و تاریخ طولانی برخوردار است و بهعنوان یک دولت – ملت خود را در برابر حفظ صلح جهانی و از جمله در خاورمیانه مسئول میداند. آنچه غرب با وقاحت درباره ترس از حملات موشکی ایران اعلام میکند، در حقیقت همان «ایرانهراسی» است که برای چندیندهه محور تبلیغ علیه ایران بوده و امروز مانعی روانی برای برداشتن تحریمهای ظالمانه علیه ملت ایران است. این سخن دقیق را اخیرا چندبار مقام معظم رهبری نیز مورد تأکید قرار دادند.
اما این فقط غرب نبوده که ظرف چنددهه گذشته از کارت ایران برای تبلیغ «ایرانهراسی» و ترساندن یا مجابکردن شرق استفاده کرده است. شرق هم هرکجا در سالهای گذشته لازم دیده است، از کارت ایران بهخوبی سوءاستفاده کرده و با طرح ترس از ایران، امتیازات لازم را از غرب و بهویژه آمریکا گرفته است. سؤال اساسی این است که تا چه زمانی، غرب از کارت ایران در قبال شرق و شرق از کارت ایران در قبال غرب استفاده میکند؟ ایران چه خصوصیاتی دارد که به غرب و شرق چنین امکانی را میدهد؟ چرا ایران خود از کارت خودش بهدرستی استفاده نمیکند؟ چرا ایران به طریقی عمل نمیکند که کارتش برای غرب و شرق قابلسوءاستفاده نباشد؟ نقش ما در بیاثرکردن «ایرانهراسی» در ابعاد مختلف در جهان چیست؟
اگرچه پاسخ به این سؤالات مقالههای جداگانهای را میطلبد اما به همین اندازه بسنده کنیم که محور سوءاستفاده کنونی غرب از استقرار سامانه موشکی در اروپا به بهانه خطر ایران، تا حدودی به تبلیغ غیرحرفهای توسعه موشکی در ایران مربوط بوده است که میتواند بهانههایی برای ایرانهراسی را به دست طرفهای مقابل بدهد. زیبنده است وزارت امور خارجه بلافاصله با رد اتهام غرب و نفی هرگونه ایرانهراسی، اجازه ندهد شخصیت و حیثیت ایران و ایرانی مورد سوءاستفاده غرب یا شرق قرار گیرد.
رسالتهای روحانیت ذیل الگوی امام - امت
محمدجواد اخوان در سرمقاله روزنامه جوان نوشت:
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از مدیران، مدرسان و طلاب حوزههای علمیه تهران، حامل نکات مهمی در خصوص دغدغههای معظمله در حوزه نقش و جایگاه روحانیت در جامعه اسلامی بود. بر این اساس میتوان سه نقش عمدهای که ایشان برای روحانیت قائل هستند را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. در ادامه تلاش خواهد شد با اندکی مداقه، این سه وظیفه محوری مورد تأکید معظمله واکاوی شود.
1 ـ «هدایت فکری و دینی» نخستین وظیفه روحانیت در جامعه اسلامی بود که رهبر معظم انقلاب بدان پرداختند. طبیعتاً رسالت ذاتی نهاد روحانیت و کسانی که در این سلک هستند، نشر و تسری گفتمان و آموزههای دینی جامعه است که لب اساسی آن هدایت دینی جامعه در مسیر الهی است. این وظیفه روحانیت را میتوان در امتداد رسالت انبیا علیهمالسلام دانست که رشد و تعالی انسانها را در مسیر فطرت الهی دنبال میکردند.
آنچه امروز یکی از مهمترین نعمتهای خداوند در اختیار ماست، حیات در یک جامعه دینی و در ذیل تعالیم وحی است و هرچند نارساییهایی نیز در حوزه تربیت دینی در جامعه به چشم میخورد اما چارچوبهای اساسی جامعه در ذیل گفتمان اسلامی معنا یافته است. اگر نارساییها و کاستیهایی هم هست، اتفاقاً خود مؤید آن است که از تربیت و هدایت دینی مستغنی نیستیم و هر اندازه که در این مسیر پیشرفت رخ دهد، نیاز به هدایت نیز تداوم مییابد.
در این میان آنچه به عنوان چالش اصلی این حوزه به چشم میخورد «بیایمانی» نیست بلکه «انحرافات در ایمان» به مراتب آسیبزاتر است. در مقابل گفتمان «اسلام ناب محمدی(ص)» قرائتهای انحرافی و التقاطی از اسلام، میکوشد تا ایمان جوانان را به مخاطره جدی بیفکند. «اسلامشناسی» انحرافی که با ارائه پوستین وارونه از اسلام، تردیدهای جدی در اذهان جامعه میافکند روحانیت را به عنوان مبلغان «اسلام ناب» تخریب میکند و این موضوع مسیر هدایت دینی را با دشواریهای جدی مواجه میسازد.
اکنون به نظر میرسد هدایت استدلالپایه و منطقی جامعه و خصوصاً جوانان با روشها و ابزارهای جدید، همچنان مورد توجه روحانیون قرار گیرد.
2 ـ «هدایت سیاسی» دیگر رسالت روحانیت میباشد که دقیقاً مأخوذ از نگاه جامع انقلاب اسلامی و امام راحل (ره) به اسلام و رابطه آن با سیاست است. هرچند قرائتهای انحرافی و التقاطی از اسلام میکوشند سیاست ورزی دینی را به حداقل ممکن رسانده و با جدا ساختن نهاد دین از سیاست، «روحانیت سیاست پرهیز» را ترویج نمایند، اما روشن است که روحانیت اصیل و علمای اعلام در طول یک سده اخیر نسبت به تحولات سیاسی ایران و جهان اسلام حساس بوده و عنداللزوم نیز موضعگیری و واکنشهای متناسب نیز داشتهاند، حتی میتوان ادعا کرد در یک سده اخیر چه در صدر مشروطه و چه در نهضت ملی شدن صنعت نفت و چه در انقلاب اسلامی، روحانیت صرفاً موضعی انفعالی نداشته و اتفاقاً از موضع فعال بسیجگری اجتماعی گسترده نیز داشته است.
در این میان شبکه روحانیت به عنوان ساختار هدایتگری سیاسی و انتقالدهنده بصیرت از امام به امت، جزو ویژگیهای بینظیر جامعه برخاسته از انقلاب اسلامی است که رهبران انقلاب اسلامی آن را مهندسی و طرحریزی کردهاند.
3- حضرت امام خامنهای(مدظلهالعالی) سومین وظیفه روحانیت را «حضور هدایتگر و میدانی در عرصه خدمات اجتماعی» میدانند که البته این وظیفه در ساختار نهاد روحانیت شیعه نیز مسبوق به سابقه است. از دیرباز هر جا که در قلب جامعهای از انسانها، روحانیت شیعه محوریت هدایت دینی آن جامعه را برعهده گرفته است، خود را از عرصه خدمترسانی و شئون اجتماعی به دور ندیده و در وسط این میدان مهم و سرنوشتساز بوده است.
در انقلاب اسلامی نیز، روحانیت در تمام عرصههایی که برای خدمترسانی به مستضعفان و محرومیتزدایی از چهره جامعه نیاز به حضور بود، بدون هرگونه چشمداشت با تواضعی که الگو گرفته از اهل بیت(ع) است، در کف میدان حاضر شد و جهادی عمل کرد.
اکنون به نظر میرسد لازم است، موج جدید «خدمترسانی جهادی» برای برطرف کردن فقر و محرومیتها از چهره جامعه به راه افتد که در رأس این جنبش مردمی، روحانیت میتواند ایفاگر نقشهای اصلی و هدایتگرانه باشد. برپایی چنین جنبشی در جامعه، علاوه بر آنکه میتواند در محرومیتزدایی و پیشرفت عدالتمحورانه کشور مؤثر باشد، در نهادینهسازی جایگاه دین به عنوان مبنای اداره جوامع بشری و الگوسازی از آن کارآمد خواهد بود.
حمایت از قربانیان تروریسم و تقویت توان دفاعی کشور
در سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی میخوانید:
وزارت امور خارجه آمریکا به پیام تسلیت دکتر ظریف وزیر امور خارجه کشورمان به رهبر حزبالله لبنان به دلیل شهادت «مصطفی بدرالدین» مسئول شاخه نظامی حزبالله واکنش نشان داد و آنرا بسیار ناامید کننده دانست! و خاطرنشان ساخت آمریکا با ظریف در این مقوله هیچ وجه اشتراکی ندارد و حزبالله لبنان را همچنان یک گروه تروریستی میداند!
علاوه بر این، مقامات واشنگتن در ردههای مختلف سیاسی به وضوح اعلام میدارند که ایران همچنان حامی تروریسم است و برنامههای موشکی آن غیرقابل قبول است!
با وجود حمایت آشکار واشنگتن از رژیم اشغالگر صهیونیستی و تعهد دائمی برای توجیه شرارتهای اسرائیل، چندان دور از ذهن نیست که آمریکا جنبش قدرتمند و مردمی حزبالله لبنان را علیرغم آگاهی از جایگاه رفیع و محبوبیت روزافزون آن در میان مردم لبنان و بلکه ملتهای منطقه و دنیای اسلام، نتواند و یا نخواهد به عنوان یک جنبش پیشتاز مقاومت مردمی به رسمیت بشناسد و آنرا بازگو کننده اراده سیاسی کسانی بداند که با اشغالگری، تروریسم و جنایات سازمان یافته مخالفند.
واقعیت اینست که حزبالله لبنان قبل از تجاوز وحشیانه ارتش صهیونیستی به لبنان در خرداد ماه 1361 وجود خارجی نداشت. صهیونیستها در آن تهاجم همه جانبه بیش از سه چهارم کل خاک لبنان را به اشغال در آوردند ولی نه تنها هیچ یک از قدرتهای بزرگ این تجاوزات اسرائیل را محکوم نکردند بلکه نیروهای مداخله گر چند ملیتی ارتشهای ناتو را به کمک اشغالگران فرستادند تا اهداف اشغال را تامین و تضمین کنند و کاری که صهیونیستها به تنهائی قادر به انجام و تثبیت آن نبودند، آنها انجام دهند.
این حزبالله لبنان بود که به تنهائی در قامت یک نیروی مقاومت مردمی ظاهر شد و پوزه اشغالگران و حامیان آنها را به خاک مالید. حتی اگر آمریکا، اشغالگران صهیونیست و رژیمهای فاسد منطقه بخواهند این مظهر مقاومت مردمی در منطقه را تروریست معرفی کنند ولی ملتها آنرا مایه افتخار و شرافت خود و منطقه میدانند و حق نیز همین است. شهید بدرالدین و تمامی شهدای جبهه مبارزه با تروریسم سرگرم درهم شکستن توطئههای ننگین آمریکا و مزدوران منطقه آمریکا بودند و جانفشانی آنها چه در کسوت رزمندگی و چه در کسوت شهادت موجب افتخار و عزت و اقتدار است که توانستهاند ریشههای فساد و تروریسم در منطقه را به درستی بشناسند و همگان را به سرکوب داعش و طیف همدستانش فرا بخوانند.
همین اواخر بود که ژنرال «وسلی کلارک» فرمانده سابق ناتو اعتراف کرد آمریکا و متحدانش، داعش را برای مقابله با حزبالله لبنان ایجاد کردهاند. ولی امروزه واشنگتن در یک موضع عوام فریبانه برای سرپوش گذاشتن بر جنایاتش با ژست مقابله با داعش وارد صحنه شده و هنوز هم اصرار دارد که مانع نابودی داعش و سایر تروریستها شود، برای آنها به کمک رژیمهای فاسد منطقه، از طریق زمین و هوا سلاح، مهمات، پول و تدارکات مورد نیاز تروریستها را ارسال میکند و در مذاکرات سیاسی و در صحنه رسانهای برای حمایت و نجات آنها سنگ تمام میگذارد. اینکه اشغالگران صهیونیست مراتب خشنودی از شهادت فرمانده قهرمان حزبالله را پنهان نمیکنند و اینکه واشنگتن هنوز هم این قهرمان مبارزه با تروریسم را دشمن و تروریست معرفی میکند، برای بدرالدین و همرزمانش یک افتخار و برای آمریکا و اشغالگران و رژیمهای فاسد و تبهکار منطقه یک ننگ بزرگ و ابدی است. بدرالدین و همرزمانش در مصاف با جنایتکارانی به شهادت رسیدند که دنیا قبول دارد تروریست و جنایتکار خون آشام بودهاند. آمریکا اگر ذرهای صداقت و شهامت داشت، برای حفظ ظاهر قضایا هم که بود، شهادت این اسطوره مقاومت و دلاوری در برابر تروریستها را میستود. اما هنوز هم گرفتار «استاندارد دوگانه» است و نیروهای مقاومت را اگر در جبهه آمریکا نباشند، تروریست مینامد. این همان استدلال ابلهانه بوش کوچک است که میگفت یا با آمریکا هستید یا با تروریست ها! ولی بعداً معلوم شد آمریکا و تروریستها عملاً در یک جبهه هستند! و هنوز هم واشنگتن از افشای اسناد همکاری سیا و آل سعود با تروریستها شرم و تردید دارد.
صرفنظر از این موضوع که در جایگاه خود بسیار حیاتی و تعیین کننده است، آمریکا درخصوص حمایت ایران از نیروهای مقاومت ضد اشغالگری و ضد تروریسم در منطقه و جوسازی علیه نقش بازدارنده سلاحهای موشکی ایران در مقیاس دفاعی هم در مسیر عوام فریبانهای گام بر میدارد و ذرهای صداقت و حسن نیت در مواضع و کلامش یافت نمیشود. این نکته بدیهی است که برجام صرفاً مربوط به پرونده فعالیتهای صلح آمیز هستهای ایران بود ولی مسائل موشکی و توان دفاعی ایران موضوعی نیست که واشنگتن با هزاران کیلومتر فاصله در این باره دخالت و موضعی داشته باشد. این حق طبیعی هر کشور مستقلی است که قابلیتها و مهارتها و توانمندیهای دفاعی خود در مقیاسی بازدارنده را برای نومید کردن دشمنان شرورش فراهم و نهادینه کند تا هیچ جنایتکاری حتی فکر تعرض و زورآزمائی هم به ذهنش خطور نکند. علاوه بر این، ملت ایران خود قربانی تروریسم بوده و طعم تلخ شرارت بیحد و مرز تروریستهای لجام گسیخته را چشیده است. این بدیهیترین اصول انسانی است که ایران به درخواست سایر دولتها و ملتهای منطقه برای کمک در جهت درهم شکستن جبهه پلید تروریستهای وحشی پاسخ مثبت دهد.
جای تعجب است که ناظران بینالمللی و حتی مقامات آمریکائی به کارآمدی و دقت نظر ایران در مهار و سرکوب تروریسم در منطقه اذعان دارند ولی به طور همزمان سایر مقامات واشنگتن ازتریبونهای رسمی ایران را به حمایت از تروریسم متهم میکنند درحالی که خود عامل اصلی و مظهر حمایت جدی و موثر از تروریستهای وحشی هستند. آمریکا و رژیمهای فاسد منطقه به خاطر پرونده سیاه و نقش آشکار در حمایت، هدایت و تجهیز تروریستها در منطقه و فرامنطقه حق ندارند فریبکارانه نقاب مبارزه با تروریسم به چهره برنند و در قامت پرچمداران مبارزه علیه تروریسم، برای دیگران تعیین تکلیف کنند.
آمریکا و متحدانش آرزو داشتند داعش و سایر تروریستها بر دمشق و بغداد حاکم باشند. این رشادتهای مردم سلحشور منطقه با حمایتهای ایران و حزبالله لبنان بود که آن توطئههای سیاه نقش بر آب شد و آرزوی مشترک جبهه غربی – عبری – عربی محقق نگردید بلکه به شکست و ناکامی و رسوائی منجر شد. اگر هیچ دلیلی برای کشف و اثبات جایگاه رفیع شهید بدرالدین و همرزمانش به جز شادمانی و خشنودی آشکار اشغالگران صهیونیست به عنوان سمبل تروریسم دولتی وجود نداشت، همین یک مورد برای ستایش از شهدای مدافع حرم کافی بود که نشان دهد رشادتها و جانفشانی آنها قلب پرتشویش اشغالگران را به درد آورده و توطئه دشمنان ثبات و امنیت منطقه را در نطفه خفه کرده است.
بگذار حامیان واقعی تروریسم هرچه میخواهند بگویند ولی واقعیتهای عینی و ملموس را ملتها به خوبی درک و باور میکنند که ایران پرچمدار واقعی مبارزه با اشغالگری و تروریسم در منطقه است و چون طعم تلخ جنایات تروریستهای وحشی را چشیده با تمامی توان و ظرفیت خود به حمایت از سایر قربانیان تروریسم شتافته، حتی اگر دشمنان انسانیت را خوش نیاید و برای مسموم کردن فضا و سیاهنمائی، در مقیاس جهانی همچنان عربده بکشند و از همدردی ایران به خاطر شهادت قهرمانان جبهه مقاومت پیروز حزبالله لبنان، ابراز خشم و ناامیدی کنند.
همافزایی ملی برای رفع گره بانکی
رضا نصری در بخش دفتر اول روزنامه ایران نوشت:
پیش از سرمایهگذاری یا ورود به بازارهای مالی سایر کشورها، بانکها و بنگاههای اقتصادی اروپایی یک پروسه تخمین یا برآورد ریسک (Risk Assessment) طی میکنند. در این پروسه، شاخصهای زیادی مورد بررسی دپارتمانهای تخصصی بانکها قرار میگیرد که جمع یا برآیند آنها در نهایت مدیریت ارشد بانکها را به اتخاذ یک تصمیم مثبت یا منفی درباره ورود به کشور مورد نظر سوق میدهد.
در مورد خاص ایران، موضعگیری مثبت جان کری در هفتههای گذشته و تلاش او برای اطمینانبخشی به بانکهای اروپایی نسبت به کار با ایران قطعاً یک فاکتور مهم در این پروسه سنجش ریسک بانکها بوده است. با این حال عوامل متعدد دیگری هم وجود دارد که - در کنار عوامل مثبت - موجب تعلل بانکها شده است.
۱) یکی از این عوامل منفی این است که امریکا در «فصل انتخاباتی» به سر میبرد و بانکهای اروپایی هنوز به رویکرد کلی دولت آینده امریکا نسبت به ایران و تداوم روند «تنشزدایی» میان دو کشور اطمینان کامل ندارد. فراموش نشود که دستکم یکی از دو حزب اصلی (حزب جمهوریخواه) مواضع منفی و غیرسازندهای در قبال تعامل با ایران و تداوم «برجام» اتخاذ کرده است. در نتیجه، بانکها – با وجود اینکه موانع حقوقیشان با اجرایی شدن «برجام» رفع شده است - دستکم تا روشن شدن تکلیف انتخابات در امریکا نسبت به ورود به یک رابطه درازمدت با ایران مردد هستند. البته این تردید مطلق نیست و با عوامل گوناگونی قابل تعدیل و انعطاف است.
به عنوان مثال، یک موضعگیری مثبت از جانب خانم کلینتون (به عنوان نامزد احتمالی حزب دموکرات) و یک وعده انتخاباتی صریح ایشان مبنی بر اینکه دولت او نیز در آینده مشکلی با تعامل بانکهای غیرامریکایی با ایران نخواهد داشت، میتواند تا حدود زیادی روند اطمینانبخشی و ورود بانکها به ایران را تسریع کند.
۲) یکی دیگر از عوامل بازدارنده این است که ایران نیز در سال آینده وارد فصل انتخاباتی خواهد شد و با توجه به مواضع تند و آشکار جناح منتقد دولت نسبت به «برجام»، بانکهای خارجی - که از نزدیک تمام موضعگیریهای بازیگران مهم سیاسی ایران را رصد میکنند - این بیم را نیز دارند که با تغییر دولت روحانی، فضا به کل در جهت منفی و غیرسازنده تغییر کند. از این رو، تا روشن شدن تکلیف انتخابات در ایران نیز ضرورتی برای هزینه کردن و تطبیق دادن خود با شرایط «پسا برجام» نمیبینند. اگر جناح منتقد دولت - همسو با شورای عالی امنیت ملی، مطابق مصوبه مربوطه مجلس و در تطابق با اصول حقوق بینالملل - نسبت به پایبندی خود به «برجام» (در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده) اطمینانبخشی لازم را انجام میداد، قطعاً میتوانست در محاسبات و ریسکسنجیهای بانکها برای تعامل با ایران تأثیر بسزایی داشته باشد.
۳) عامل بازدارنده سوم، فضای منفی و زیانباری است که در خود ایران (به ویژه در رسانه ملی و در برخی تریبونهای رسمی) نسبت به آینده «برجام» به صورت تصنعی غالب شده است. به عنوان مثال، وقتی دیپلماتهای ایرانی «افکار عمومی امریکا» یا رسانههای غربی را مخاطب قرار میدهند – بویژه وقتی در خارج از کشور در مأموریت هستند – گاهی مجبور میشوند به صورت تاکتیکی از «عدم اجرای کامل برجام» صحبت به میان بیاورند و برای تسریع تعهدات طرف مقابل، از روند اجرای برجام گلایه کنند تا آنها را در تنگنای «اتهام بدعهدی» قرار دهند. اما متأسفانه، وقتی دیپلماتها و مذاکرهکنندگان ایرانی در خارج از کشور اینگونه تاکتیکهای مذاکراتی (که همه جا رایج است) را بهکار میبرند، رسانههای مخالف و جریان منتقد داخل کشور بلافاصله از اظهارات آنها برای تقبیح «برجام» و سیاهنمایی نسبت به رویکرد دیپلماتیک دولت استفاده میکنند؛ که اولین تأثیر این اقدام آنها ایجاد یک فضای منفی و بازدارنده برای سرمایهگذاران و بانکهای خارجی است.
بواقع، رفع نگرانی بانکها با فشارهای دیپلماتیک وزارت امور خارجه - که بعضاً بلافاصله در داخل کشور از جانب جریانهای منتقدان دولت خنثی میشود- میسر نخواهد بود. عادیسازی روابط مالی و اقتصادی ایران با جهان مستلزم یک همافزایی چند جانبه و یک همکاری در سطح ملی است؛ و لازم است همه جریانها و بازیگران سیاسی نسبت به آن احساس مسئولیت کنند.
,
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی...حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز روزنامه کیهان نوشت:
1- سال 1359- دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی - در آمریکا کتابی با عنوان «دین و سیاست» چاپ و منتشر شده بود که یکی از برادران دانشجو نسخهای از آن را برای نگارنده ارسال کرده بود. در این کتاب که امروزه در آرشیو دفتر سیاسی سپاه موجود است، آمده بود «هنگامی که گفته میشود دین باید از سیاست جدا باشد، تصور عمومی و حتی بسیاری از عالمان دینی آن است که هر یک از دو مقوله دین و سیاست به طور جداگانه در بستر مخصوص به خود حضور داشته و فعالیت کنند. اما این برداشت اگر در حوزه مسیحیت امکانپذیر باشد، در اسلام ناممکن است زیرا، اسلام در امور سیاسی نیز مانند امور فردی و شخصی افراد دارای نظر و دستورالعمل است و دستورالعملهای سیاسی اسلام برای مسلمانان دقیقا مثل دستوراتی که در زندگی فردی و اخلاقی ارائه کرده است، لازمالاجرا بوده و بخش جدانشدنی از دین تلقی میشود». نویسنده در ادامه به موفقیت غرب و جریان مدرنیته در جداسازی دین و سیاست و به حاشیه بردن دین در کشورهای اسلامی اشاره کرده و ابراز نگرانی میکند که با انقلاب اسلامی در ایران، این روند ناپایدار و شکننده خواهد بود و مینویسد «با توجه به آمیختگی دین و سیاست در اسلام، وقتی میگوئیم دین از سیاست جداست، مقصود ما آن است که دین به نفع سیاست خودکشی کند»! و با تأسف! میگوید؛ «این نکتهای است که فقط (امام) خمینی به آن پی برده و انقلاب اسلامی را برپایه آن پدیده آورده است».
2- دیروز رهبر معظم انقلاب در دیدار مدیران، مدرسان و طلاب حوزههای علمیه تهران، «هدایت فکری و دینی» را در کنار «هدایت سیاسی» و «راهنمایی و حضور در عرصه خدمات اجتماعی»، سه وظیفه اصلی روحانیت دانسته و با اشاره به شبههافکنیهای این روزها و تزریق افکار منحرف و غلط در ذهن جوانان، مقابله با این شبههافکنیها را جهاد بزرگ معرفی کرده و فرمودند «این میدان، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند». حضرت ایشان از «اسلام ارتجاعی» و «اسلام آمریکایی» به عنوان دو لبه یک قیچی یاد کردند که به مقابله با «اسلام ناب محمدی(ص)» برخاستهاند.
و اما، دو لبه این قیچی و این دو اسلام انحرافی را که رهبر معظم انقلاب از آن یاد کردهاند در کجا باید جستوجو کرد و به مقابله با آن رفت؟ بخوانید!
3- اصلیترین ویژگی«اسلام ارتجاعی» اعتقاد به جدایی دین از سیاست است و اصلیترین خصوصیت «اسلام آمریکایی» عدم اعتقاد به ظلمستیزی و مبارزه با ظالمان و ستمگران است. این دو اسلام درگذشته هر یک در بستر خاص خود حرکت میکردند و گاه از یکدیگر جدا و حتی در تقابل با هم نیز تلقی میشدند. اما به مصداق «الکفر ملهًْ واحده - کفر یک جریان واحد است» و به گواه «فماذا بعد الحق الا الضلال- بعد از حق هر چه هست گمراهی است» بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور موثر «اسلام نابمحمدی(ص)» در عرصه، هر دو جریان انحرافی یاد شده به هم پیوستند و امروزه به قول حضرت آقا، نقش دو لبه یک قیچی را برعهده دارند چگونه؟!
4- جریانی که معتقد به جدایی دین از سیاست است، چه بداند و چه نداند - که بسیاری از آنها میدانند و با کانونهای بیگانه پیوند ارگانیک دارند - بیرون از دایره اسلام قابل ارزیابی هستند چرا که به قول حضرتامام(ره) و به گواهی شواهد موجود، بیشترین احکام و آموزههای اسلامی مربوط به سیاسیات و اجتماعیات است و فقط بخش بسیار اندکی از آن به احوال شخصی و تکالیف فردی مربوط میشود. بنابراین به وضوح میتوان نتیجه گرفت کسانی که جدایی دین از سیاست را ترویج میکنند، خواستار تعطیلی احکام و قوانین اسلام هستند که در این صورت اگر هم متوجه نباشند - که انشاءالله نباشند - به کفر نزدیکتر از اسلام هستند.
حضرت امام(ره) در صفحه 11 کتاب ولایتفقیه میفرمایند؛
«نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن از نسبت صد به یک هم بیشتر است. از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را دربر دارد، سه، چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است. مقداری احکام هم مربوط به اخلاقیات است و بقیه، همه، اجتماعیات و اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است».
نسبت «یک به صد» یعنی احکام و آیات مربوط به اجتماعیات و سیاسیات صد برابر آیات مربوط به احوال فردی و شخصی است. بنابراین کسانی که دین را جدای از سیاست میدانند و این عقیده انحرافی را ترویج میکنند، بخش اعظم و گستردهای از دستورات اسلامی را قابل اجرا نمیدانند و این، نمیتواند مفهومی غیر از کنار گذاشتن اسلام داشته باشد. این جماعت در مقابل استدلال مورد اشاره، مدعی هستند که ضرورت اجرای دستورات سیاسی و اجتماعی اسلام را انکار نمیکنند ولی معتقد به اجرای آن در دوران غیبت نیستند!
مفهوم این سخن آن است که امامت در دوران غیبت تعطیل شده است، و امام زمان - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - در دوران غیبت کبری منشأ اثر نیستند! و عجیب آن که جماعت یاد شده سنگ پیروی از امام زمان علیهالسلام را هم به سینه میزنند!
5- اسلام آمریکایی همه ظواهر اسلامی نظیر، حج، نماز، روزه، خمس، زکات و... را دارد و اصلیترین تفاوت آن با اسلام ناب محمدی(ص)، آن است که ظلمستیز نیست و به مقابله با سلطهجویی، زورگویی، غارتگری و خونریزی نظام سلطه و سایر حاکمان ظالم و ستمگر، اعتقادی ندارد. نسبت اسلام ناب محمدی(ص) به اسلام آمریکایی نسبت «آب و سراب» است. اسلام آمریکایی هم ظاهر اسلام را دارد و مانند سراب میتواند تشنه را به خود جلب کند ولی از آنجا که ظلمستیز نیست و در مقابل زورگویان و سلطهگران از ملتهای مظلوم دفاع نمیکند، تشنگان عدالت را سیراب نکرده و در برهوت رها میسازد.
حضرت امام(ره)، از اسلام آمریکایی با عنوان؛ «اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدسنماهای بیشعور حوزههای علمی و دانشگاهی، اسلام نکبت و ذلت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایهداران بر مظلومین و پابرهنهها» یاد میکند.
6- کانون اصلی اسلام ارتجاعی و اسلام آمریکایی طی چند دهه اخیر اگرچه «وهابیت» بوده است ولی متاسفانه در دوران طاغوت و مخصوصا بعد از دو نهضت تنباکو و ملی شدن صنعت نفت، به تدریج رد پای هر دو شاخه یاد شده به ایران نیز کشیده شده بود که با پیروزی انقلاب اسلامی برای مدتی به حاشیه رفت اما امروزه شاهد حرکت مرموز و خزنده هر دو شاخه مورد اشاره هستیم. دو شاخهای که در یک نقطه به هم رسیده و علیه آموزههای انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی(ص) با هم گره خوردهاند و هر دو به گونهای غیرقابل انکار از یک کانون بیرونی تغذیه میشوند. جریان آلودهای که فتنه 88 را رقم زد و امروزه گشایش اقتصادی و رفع همه مشکلات را در همراهی با آمریکا جستوجو میکند در بستر اسلام آمریکایی قابل تعریف است. این جریان، ایستادگی در مقابل باجخواهی دشمنان بیرونی و مخصوصا آمریکا را «تنشآفرینی»! و دفاع از منافع ملی را «تندروی» و «افراطیگری» میداند ... و از طریق رسانههایی که با سخاوتمندی - البته غیرقابل توجیه - نظام در اختیار دارد و پشتیبانی سیاسی و رسانهای دشمن به بزک کردن چهره نفرتانگیز و خونریز آمریکا مشغول است.
از سوی دیگر جریان اسلام ارتجاعی نیز با بهرهگیری از دهها شبکه ماهوارهای نظیر «سلام»، «امام حسین یک و دو و سه» «مرجعیت»، «فدک» و... که مستقیما از سوی آمریکا و انگلیس در اختیار آنان قرار گرفته است، علیه انقلاب اسلامی - بخوانید اسلام ناب محمدی(ص)- یاوهسرایی میکنند... و این رشته سر دراز دارد که در فرصتی دیگر همراه با اسناد وابستگی و مزدوری این جریان به آن خواهیم پرداخت.
7- هر دو جریان «اسلام ارتجاعی» و «اسلام آمریکایی» برای ترویج آموزههای انحرافی خود از شگرد «انگارهسازی IMAGE MAKING» بهره میگیرند. «انگاره» تصویری غیرواقعی از واقعیت است که میتواند برای مخاطب گمراهکننده باشد. پیش از این در کیهان به ترفند انگارهسازی و کاربرد آن پرداختهایم و در مختصر پیشروی تنها به این بسنده میکنیم که شکافتن پوسته انگارهها با توجه به استحکام عقلی و علمی آموزههای اسلامی به آسانی امکانپذیر است در این حالت، چهره واقعی اسلام آنگونه که واقعا هست ارائه میشود که به قول حضرت امام(ره) «دنیا تشنه آن است» و به هر نقطهای که رفته است، حرکتهای معجزهگون آفریده است.
... آنان که از این حلقه بیرونند، یوسف ندیده، زلیخا را ملامت میکنند.
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
بدعت چیست؟ بدعتگذار کیست؟محمدکاظم انبارلویی در سرمقاله روزنامه رسالت نوشت:
روزنامههای آرمان و اعتماد پنجشنبه گذشته واکنش رئیس جمهور را در برابر رای و نظر شورای حل اختلاف قوا در خصوص احراز صلاحیت خانم مینو خالقی را واتاب دادند. آنها نوشتند رئیس جمهور گفته؛ «نباید بگذاریم قانون نقض شود، ناامید نشدم.» آرمان از قول رئیس جمهور نوشت: «عقب ننشستهام، نباید بگذاریم بدعت ایجاد شود.»
بدعت چیست؟ بدعتگذار کدام است؟ کدام قانون در بررسی صلاحیت مینو خالقی نقض شده است؟ شش فقیه عادل منتخب رهبری که برخی منتخب امام (ره) هستند، شش حقوقدان شورای نگهبان که یکی از آنها مجتهد است صلاحیت مینو خالقی را احراز نکردند. شورای نگهبان یک نهاد فیصله بخش است. عقل حکم میکند در رأی یک نهادی که 12 حقوقدان و فقیه در رأس آن است تشکیک نشود، چون به همین دلیل که در نظر این جمع با این وزانت فقهی و حقوقی تشکیک صورت میگیرد، میشود در نظر معارض آن، که این وزانت را ندارد هم تشکیک کرد. با آنکه لزومی نداشت این پرونده به شورای حل اختلاف برود اما برای اینکه جلوی هر گونه بهانه جویی گرفته شود این کار صورت گرفت. معارضین، نظر شورای حل اختلاف را هم نپذیرفتند، به ضرب و زور قدرت رسانه ای می خواهند یک حرفی را که هیچ پشتوانه شرعی، قانونی و عقلی ندارد به کرسی بنشانند.
واقعاً یک چنین رفتاری بدعت نیست؟ رئیس جمهور مرز اختیار خود را نمیشناسد و با دخالت در قوا، حاشیهسازی می کند و این شایسته او نیست. او اگر خود را حقوقدان میداند باید در برابر رأی یک نهاد قانونی سر فرود آورد و از قانون ستیزی و قانونگریزی پرهیز کند.
«تصاویر کشف حجاب مینو خالقی قبل از انتشار از سوی یک کانال داخلی توسط مسیح علی نژاد، ضد انقلاب فراری به عنوان کسی که به کمپین موسوم به «آزادی یواشکی» پیوسته بود، منتشر شد. کمپین آزادی یواشکی مدتهاست از سوی ضد انقلاب فراری تشکیل شده و یکی از اهداف آن مقابله با حجاب و عفاف و ترویج کشف حجاب است.» (1)
حمایت رئیس جمهور از کسی که به دلیل کشف حجاب، صلاحیت او احراز نشده، در راستای کدام قسمت از سوگند ریاست جمهوری است؟ رئیس جمهور سوگند خورده است پاسدار مذهب رسمی کشور باشد، سوگند خورده است مروج دین و اخلاق و پشتیبان حق باشد. دفاع از خانم خالقی در برابر رأی 12 حقوقدان و فقیه و نیز رأی شورای حل اختلاف که در رأس آن آیت الله شاهرودی، رئیس اسبق قوه قضائیه که یک فقیه در حد مرجعیت است، میباشد، چه معنا می دهد و در راستای دفاع از کدام قانون صورت میگیرد؟
امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی همواره در حفظ جایگاه، حریم و حرمت نهاد شورای نگهبان مطالبی را گوشزد می نمودند، از جمله اینکه فرمودند: «افرادی که نظریه شورای محترم نگهبان در ابطال یا تائید بعضی حوزه ها موافق میل شان نبوده است دست به شایعه افکنی زده و اعضای محترم شورای نگهبان ـ ایدهم الله تعالی ـ را که حافظ مصالح اسلام و مسلمین هستند، تضعیف یا خدای ناکرده توهین مینمایند و به پخش اعلامیه و خطابه در مطبوعات و محافل دست زدهاند، غافل از آنکه پیامد چنین اعمال و جوسازیها... چه خواهد بود.
امید است چنین اعمال، بیتوجه به نتایج ناروا و اسفبار آن باشد. معلوم نیست در صدر مشروطیت در دوره اول با فقهای ناظر به قوانین این نحو عمل شده باشد. در آن زمان به تدریج فقها را از مجلس بیرون راندند و به سر این ملت آن را آوردند که دیدیم. من به این آقایان هشدار میدهم که تضعیف و توهین به فقهای شورای نگهبان امری خطرناک برای کشور و اسلام است.» (2)
و نیز فرمودند: «اگر شورای نگهبان را حفظ نکنید، بدانید سرنوشت شما سرنوشت مشروطه خواهد شد.» (3)
چگونه است رئیس جمهور محترم به جای حفظ حیثیت یک نهاد قانونی با این همه ادله روشن، به فکر حیثیت یک خانم که تردیدی در عدم التزام وی حداقل به حکم الهی حجاب وجود ندارد، است؟
این درست نیست که در افکار عمومی به ویژه علما و مراجع و نخبگان مطرح شود که رئیس جمهور در تعامل با قوا حتی به توصیه های
امام (ره) بی اعتناست و ادب گفتگو را رعایت نمی کند!
جنس کار شورای نگهبان و شورای حل اختلاف، نوعی داوری و قضاوت است. خداوند رحمت کند امام بزرگوار را. یک وقتی کسانی که تشکیک میکردند در حکم قاضی یا خدای ناکرده در برابر آن میایستادند، میفرمودند؛ «احدی حق دخالت در امر قضا را ندارد، دخالت کردن در امر قضا خلاف شرع و جلوگیری از حکم قضات هم خلاف شرع است... در صورتی که حکمی از قضات صادر شد هیچ کس حتی مجتهد دیگر حق ندارد آن را نقض یا در آن دخالت کند.» (4)
وقتی دخالت در حکم یک قاضی خلاف شرع است، چگونه دخالت یا مخالفت با حکم یک نهاد که 12 قاضی برجسته که حکم خود را از عالیترین مقام حکومتی دریافت کرده اند، مخالف شرع نباشد؟!
رئیس جمهور با این همه مسئولیت در کشور از برجام تا فرجام آن گرفته تا مسئولیت های عظیم فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، چگونه است همه آنها را رها می کند و در امری وارد میشود که شبهه مخالفت با شرع مقدس را دارد؟ آن هم دفاع از فردی که مرتکب فعلی شده که نشان دهنده عدم التزام عملی به یک حکم الهی است.
رئیس جمهور به روایت روزنامه آرمان میگوید؛ «عقب ننشستهام!» این نمیتواند منطق یک حقوقدان باشد! در یک امر حقوقی و قضائی، پیشروی یا عقب نشینی معنا ندارد، مگر سخن از جنگ و گریز و گیس و گیسکشی است؟
اما کلمه «بدعت»! که ایشان در این مورد به آن تفوّه کرده هم تأسف بار است. مردم سوال میکنند دفاع رئیس جمهور از یک خانم کشف حجاب کرده، عین «قانون»، اما عدم احراز صلاحیت او از سوی شورای نگهبان و شورای حل اختلاف، «بدعت» است؟ مگه میشه، مگه داریم؟!
در فتنه 88،سران فتنه پایه یک «بدعت» را گذاشتند و آن، اینکه زیر بار هیچ رأی و حکم از سوی هیچ نهاد فیصله بخش نرفتند. این بدعت در قیام 9 دی از سوی مردم پاسخی شایسته پیدا کرد. اگر نبود رأفت نظام، بدعتگذاران الان به عنوان اهل بغی زیر خروارها خاک بودند.
دولت امروز با چالش ناکارآمدی در حوزه های سیاسی به ویژه سیاست خارجی، فرهنگی و اقتصادی رو به روست. دولت از سوی مردم در برابر ده ها سوال در مورد وعده های اقتصادی به ویژه وعده های 100 روزه مواجه است. انصاف نیست رئیس جمهور، پاسخگویی در این حوزه ها را تعطیل کند و برود مشکل یک خانمی را حل کند که نه وظیفه اوست و نه قانوناً و شرعاً قابل دفاع است.
پی نوشت ها:
1- کیهان، پنج شنبه 3 اردیبهشت 95، ص 2، به نقل از خبرگزاری فارس
2- صحیفه امام (ره) ، ج 18، ص 431، نامهای خطاب به ملت ایران
3- صحیفه امام (ره)، جلد 15، صفحه 366، بیانات امام در دیدار با خانوادههای شهدا
4- بیانات امام خمینی در دیدار اعضای شورای عالی قضائی، 2/10/63
چه وقت مذاکره خطرناک است؟مهدی محمدی در سرمقاله روزنامه و طن امروز نوشت:
آیا مذاکره همیشه یک ابزار کارآمد در دیپلماسی است؟ ظرف 3-2 سال گذشته یک دیدگاه پرنفوذ در حوزه سیاستگذاری دیپلماتیک در ایران این بوده که مذاکره ابزاری است که اگر مفید نباشد لااقل بیضرر است بنابراین حتی در مقابل دشمن، بهتر این است که شما همواره با او در حال مذاکره باشید تا اینکه فرآیند دیپلماتیک به کلی قطع شود. به طور مشخص درباره آمریکا، هواداران این دیدگاه عقیده دارند مذاکره با آمریکا در هر حال بهتر از عدم مذاکره است، چرا که درون مذاکره است که:
اولا- دیدگاهها شفاف و سوءتفاهمها رفع میشود
ثانیا- اشتباهات محاسباتی طرف مقابل به حداقل میرسد
ثالثا- امکان برخوردهای تصادفی و پیشبینینشده از میان میرود
رابعا- نوعی عادت به تبادلنظر و همکاری شکل میگیرد
خامسا- زمینههای مشترک برای همکاری خود را بتدریج نشان میدهد
و سادسا- در مجموع از غلظت وضعیت خصمانه میان دو طرف کاسته میشود.
براساس همین منطق بوده است که کسانی در میان هواداران این دیدگاه عقیده داشتهاند «ایجاد و حفظ زیرساخت تماس با آمریکا» مهمتر از برجام است و فرآیند 5/2 ساله مذاکرات اگر یک دستاورد داشته باشد همین است که کانال ظریف-کری شکل گرفته و به طور مستمر فعال است. پدیدههای به ظاهر غریبی مانند قدم زدن در خیابانهای ژنو به همراه وزیر خارجه آمریکا یا حتی نشاندن دستگاههای امنیتی دو طرف پای میز مذاکره را دقیقا باید از همین دیدگاه تحلیل کرد که بخشهایی از دولت عقیده دارند مذاکره با آمریکا دارای مطلوبیت ذاتی است ولو اینکه از دل آن چیزی بیرون نیاید. در یک جمله، این پدیدهای است که «آنتونی بلینکن»، معاون وزیر خارجه آمریکا آن را «عادت به همکاری» میان دولتهای روحانی و اوباما خوانده است.
احتمالا براساس همین پیشفرضهاست که پروژه مذاکرات منطقهای با عربستان و آمریکا هم روی میز برخی محافل دیپلماتیک قرار گرفته است. آمریکاییها اراده خود را در این باره که مایلند چنین مذاکراتی آغاز شود، مدتهاست شفاف کردهاند. به طور مشخص اظهارات «بن رودز»، معاون مشاور امنیت ملی آمریکا پس از اجلاس اخیر میان اوباما و سران کشورهای حاشیه خلیجفارس همچنین سخنان ماه گذشته «جو بایدن»، معاون وزیر خارجه آمریکا در اجلاس آیپک، حاوی نشانههای روشنی است از اینکه «توانمندسازی اعراب برای ورود به مذاکره از موضع قدرت با ایران» یکی از ستونهای استراتژی جدید منطقهای آمریکاست. اینکه چرا آمریکا به این فکر افتاده و آیا اساسا چنین سناریویی امکان تحقق دارد یا نه، موضوع این نوشته نیست، بلکه در این نوشته، هدف طرح این سوال است: آیا حقیقتا آنگونه که هواداران مذاکره در داخل ادعا میکنند، گفتوگو و دیپلماسی، حتی با دشمنی مانند آمریکا همواره یک ابزار مفید یا لااقل بیضرر است؟
واقعیت این است که حداقل 8 وضعیت خاص را میتوان فهرست کرد که در آنها مذاکره نهتنها مفید نیست و به گرفتن هیچ امتیاز مهم یا حل هیچ مساله غامضی منتهی نخواهد شد بلکه به خودی خود مضر هم هست. این حالتها چنین است:
1- وقتی تیمی ضعیف دارید: نخستین حالتی که در آن ورود به مذاکره خطرناک است، وقتی است که تیم مذاکرهکننده شما ضعیف است. ضعیف در اینجا، چیزی فراتر از معنای عرفی آن و به معنای باور نداشتن به مولفههای قدرت ملی، قدرتمندتر دانستن دشمن از آنچه واقعا هست، تبعیت از منطق و پیشفرضهای مذاکراتی دشمن و همچنین به رسمیت شناختن نگرانیهای ساختگی دشمن است.
2- وقتی درک درستی از قدرت خود ندارید: حالت دیگری که در آن مذاکره خطرناک است زمانی رخ میدهد که مذاکرهکننده نسبت به ابعاد قدرت ملی خود دچار سوءتفاهم باشد و آن را بسیار بیشتر یا بسیار کمتر از آنچه واقعا هست در نظر بگیرد.
در این صورت، مذاکرهکننده نه خطرات شکست مذاکرات را درست ارزیابی خواهد کرد و نه فواید پیروزی و توفیق آن را. مهمتر از این، در محاسبه سود و زیان سناریوهای مختلف، از الگوی محاسباتیای استفاده خواهد کرد که به طور سیستماتیک پاسخهای نادرست تولید میکند. اتفاق دیگری که در این وضعیت میتواند رخ بدهد این است که توان مذاکرهکننده برای مقاومت در مقابل فشارهای طرف مقابل یا ابتکار عمل آن برای وارد کردن فشار به طرف مقابل بشدت افت میکند. مذاکرهکننده زود خسته و سریع متقاعد میشود و گاه کار به جایی خواهد رسید که در استراتژی منعطف و در تاکتیک متصلب باشد.
3- وقتی یک سنت مذاکراتی منفی شکل گرفته است: حالت دیگری که در آن باید از هرگونه ورود به مذاکره- بویژه با دشمن- خودداری کرد زمانی است که سنت مذاکراتی وجود دارد که در آن طرف مقابل احساس پیروزی میکند. در حالی که چنین سنتی وجود دارد، طرف مقابل گرایش خواهد داشت هرگونه مذاکره درباره هر موضوع دیگری را هم در چارچوب آن قرار بدهد و نتیجهای مشابه با آن تولید کند. بهعنوان نمونه، آمریکا بشدت مایل است برجام یک مدل برای بحث درباره هر مساله دیگری با ایران باشد، ولو اینکه آن مساله با موضوع هستهای تفاوتهای عمده داشته باشد. اگر بخواهیم عملگرایانه صحبت کنیم، در شرایطی که الگوی برجام روی میز است و آمریکا مطابق معیارهای خود در آن احساس پیروزی میکند، درگیر شدن در یک فرآیند مذاکراتی دیگر-مذاکرات منطقهای یا غیر آن- بشدت برای ایران خطرناک است.
4- وقتی مذاکره ابزار جبران ضعفهای میدانی دشمن است: وضعیت دیگری که در آن مذاکره میتواند بسیار پرضرر باشد وقتی است که طرف مقابل به مذاکره بهعنوان فرصتی برای خرید زمان و جبران ضعفهای میدانی خود مینگرد. این مساله به طور خاص درباره سوریه مصداق دارد. تجربه آتشبس حدودا یک ماهه و مذاکرات ژنو نشان میدهد در این مورد آتشبس و مذاکره در واقع تاکتیکی برای تجهیز تروریستهای تکفیری، وارد کردن تروریستهای جدید به معرکه و گرفتن زمانی برای بازسازماندهی آنها پس از ضربات مهلکی بود که در عملیات نبل و الزهرا دریافت کردند. اساسا و در حالت کلی میتوان ادعا کرد مذاکرات ژئوپلیتیک با آمریکا مجموعا دارای همین وضعیت است و هدف از آن بیش از آنکه رسیدن به راهحلهای واقعی درباره مسائل واقعی باشد، درگیر کردن ایران در فرآیندی است که از قدرت عمل میدانی آن کاسته و بر ابتکار عمل دشمنانش افزوده میشود.
5- وقتی مذاکره قرار نیست به نتیجه برسد: حالت دیگر بدل شدن مذاکره به یک ابزار پرخطر زمانی رخ میدهد که شما وارد مذاکره شوید در حالی که میدانید مذاکرات قرار نیست به نتیجه برسد. این حالت بیشتر زمانی رخ میدهد که هدف واقعی طرف مقابل از مذاکرات، چیزی غیر از آن مسالهای باشد که پای میز طرح میشود. در این حالت، موضوع مذاکره در واقع «سرکاری» است و هدف اصلی چیزی است که بیان نمیشود. یکی از بهترین نمونهها در این باره مذاکرات سازش اعراب و اسرائیل است. هدف واقعی آمریکا و صهیونیستها از طراحی چنین مذاکراتی نه پیدا کردن یک راهحل واقعی برای مساله-که میدانند ممکن نیست- بلکه گرفتن انرژی مقاومت، قبحزدایی از نشست و برخاست با اسرائیل، عادیسازی مساله غصب و در نهایت ایجاد زیرساختی از روابط شخصی میان رهبران دنیای عرب با صهیونیستهاست که در خلال آن مساله فلسطین بالکل منتفی شود.
6- وقتی شیفتگی وجود دارد: حالت بعدی که در آن باید از مذاکره اجتناب کرد زمانی است که یک طرف میز نسبت به طرف دیگر نوعی شیفتگی دارد. وقتی نوعی روابط شخصی شکل گرفته باشد یا منافع تجاری- اقتصادی وجود داشته باشد که به نتیجه رسیدن مذاکرات را صرفنظر از آنکه به نفع کشور هست یا نه، الزامی کند یا وقتی «حصول نتیجه» مهمتر از «محتوای نتیجه» قلمداد شود و تیم مذاکرهکننده از این ایدئولوژی تبعیت کند که «هیچ توافقی بدتر از توافق نکردن نیست» مذاکرات میتواند بسیار پرآسیب باشد.
7- وقتی هدف افکار عمومی داخلیتان است. یکی از خطرناکترین وضعیتها زمانی است که طرف مقابل وقتی پای میز مذاکره نشسته، در پی به کنترل درآوردن افکار عمومی کشور از طریق عملیاتهای روانی «مذاکرهپایه» باشد. استفاده از روشهای شرطیسازی افکار عمومی نسبت به مذاکرات و به وجود آوردن وضعیتی که در آن افکار عمومی بخشهای مهمی از فعالیتهای ضروری اجتماعی- اقتصادی خود را به نتیجه مذاکرات پیوند بزند، امکان تعقیب منافع ملی در مذاکرات را به حداقل مقدار ممکن میرساند. در این حالت، طرف مقابل سعی میکند افکار عمومی شما را به پشتوانه خود در مذاکرات بدل کرده و نوعی حالت «اجبار به امتیازدهی» را به مذاکره تحمیل کند. در این وضعیت مذاکرات از دست رفتهتر از آن چیزی خواهد بود که بتوان از دل آن یک نتیجه معقول بیرون آورد.
8- وقتی طرفهای متناقضی آن سوی میز نشستهاند: آخرین حالت، زمانی است که طرف مقابل شما درون خود فاقد انسجام کافی انجام یک مذاکره منصفانه و عمل به تعهداتش در صورت حصول نتیجه باشد. وقتی طرفهای مذاکراتی اهداف متناقضی دارند یا وقتی منافع آنها به حدی متفاوت است که یکسان از عمل به توافق سود نمیبرند یا وقتی برخی از آنها اساسا به مذاکره اعتقاد ندارند و به اجبار پای میز نشستهاند، مذاکره نهتنها یک ابزار مفید نیست بلکه میتواند به شکلگیری توافقی منجر شود که پیشاپیش معلوم است طرف مقابل به آن عمل نخواهد کرد.
رشدی که بوی نفت می دهد و اشتغالزا نیستمهدی حسن زاده در بخش یادداشت روز روزنامه خراسان نوشت:
از میانه سال گذشته و با جدی تر شدن احتمال اجرای برجام و پس از آن با آغاز رسمی اجرای برجام، مراکز خارجی و داخلی درباره اقتصاد ایران در سال 95 به عنوان نخستین سال پساتحریم رشد 4 تا 5 درصد را پیش بینی کرده اند.
مروری بر وضعیت اقتصاد ایران از سال 91 تا کنون نشان می دهد که این پیش بینی غیرواقعی نیست و همانطور که پس از وقوع تحریم ها در سال های 91 و 92 به ترتیب با رشدهای منفی 6.8 و منفی 1.9 درصد مواجه بودیم، اکنون و با رفع تحریم ها می توان به رشد مثبت 4 تا 5 درصد امیدوار بود (اگرچه رشد منفی سال های 91 و 92 را نباید منحصر در عامل تحریم دید)، چرا که حداقل در بخش نفت با 2 برابر شدن صادرات نفت می توان به مدد رشد بخش نفت جهش خوبی را در تولید ناخالص ملی و در نتیجه شاخص رشد اقتصادی تجربه کرد، اما مسئله دقیقا همین جاست که از رشد اقتصادی 95 کاملا بوی نفت را می توان استشمام کرد و این رشد به تنهایی برای چالش های اصلی اقتصاد ایران فایده بخش نیست.
برای توضیح در این باب لازم به اشاره است که مهمترین چالش فعلی اقتصاد ایران که از آن به بحران خفته و زنگ خطر سال های آتی اقتصاد ایران تعبیر می شود، بحران بیکاری است. رشد فرصت های تحصیلی و گسترش کمّی آموزش عالی در کشور طی سال های اخیر باعث شده است حدود 5 میلیون جوان در سن اشتغال، راهی دانشگاه ها شوند و بازار اشتغال فعلا با تاخیر در ورود این بخش از متقاضیان کار، وضعیت نسبتا آرامی را تجربه کند، اما با ورود این بخش از جامعه به بازار کار، باید منتظر افزایش نرخ بیکاری بود. در چنین شرایطی محافل کارشناسی معتقدند که صرف تکیه بر رشد اقتصادی بدون توجه به کیفیت این رشد، نمی تواند معضل بیکاری را حل کند.
تحلیل های مذکور به این نکته مهم اشاره دارد که در سال های گذشته رشد اقتصادی بالا لزوما به اشتغالزایی فراوان منجر نشده است، چرا که محور رشد اقتصادی یا بر مبنای افزایش استحصال نفت و گران شدن آن و یا بر مبنای توسعه صنایع بزرگ و مادر بوده است که با وجود افزایش تولید ناخالص داخلی نتوانسته اشتغالزایی چندانی داشته باشد. در این میان یک غفلت بزرگ موجب تهی ماندن دست متقاضیان کار از سفره رشد اقتصادی شده است. این غفلت به تکمیل نشدن زنجیره های تولید در بخش هایی نظیر نفت و صنایع مادر باز می گردد. به این صورت که رشد بخش نفت منجر به رشد صنایع پایین دستی آن نشده و حداکثر بخش هایی از پتروشیمی که نزدیک به مواد خام و اولیه بوده توسعه پیدا کرده است. بخش هایی که حداکثر مواد خام را مصرف می کند و حداقل اشتغال را به همراه دارد. در سایر بخش ها نظیر صنایع فولاد، مس و سایر بخش های صنعتی و معدنی نیز خام فروشی که حداقل اشتغال را به همراه دارد، بیش از بخش های اشتغالزا رشد یافته است. به این ترتیب رشد اقتصادی سال های گذشته بیش از هر چیز متکی بر مواد اولیه بوده است، نه نیروی کار.
در هر صورت اعلام پیش بینی رشد اقتصادی مثبت 4 تا 5 درصدی برای اقتصاد ایران در سال جاری از سوی مراکز بین المللی نظیر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، در شرایطی با استقبال مسئولان دولتی مواجه شده است که کیفیت این رشد چندان مورد بحث و دغدغه مسئولان نیست و مشخص نیست که چرا به تجربه رشد بدون اشتغال در سال های گذشته توجهی نمی شود. اگرچه نباید از ضرورت رشد اقتصادی ولو مبتنی بر افزایش صادرات نفت در دوران پساتحریم و لزوم بازپس گیری سهم ایران از بازار نفت غفلت داشت و آن را بی اهمیت دانست اما باید توجه داشت که رشد اقتصادی به صرف افزایش صادرات نفت و فعال شدن بخش های بزرگ و صنایع کلان، اتفاق بزرگی برای اقتصاد ایران نیست و چندان دردی از واحدهای کوچک و متوسط صنعتی و خدماتی که بار اصلی اشتغال را به دوش می کشند، درمان نخواهد کرد، لذا بهتر است، مسئولان اقتصادی و اجرایی کمی هم به فکر کیفیت رشد اقتصادی 95 و اشتغالزا بودن آن باشند.
اصلاحاتساختاری و نهادی در دولتحسین راغفر در بخش سرمقاله روزنامه آرمان امروز نوشت:
در شرایط کنونی بیکاری و اشتغال از مهمترین مشکلات مشهود در جامعه است که به نوعی مشکل دولت تلقی میشود، به عبارت دیگر، در موضوع برنامهریزی برای یکسال باقیمانده از دولت، مساله اشتغال باید از اصلیترین محورهای سیاست اقتصادی دولت یازدهم در نظر گرفته شود که برای حل این مشکل دولت یازدهم باید ۲ طرح ضربتی در حوزه اصلاح نظام بانکی و فراهم آوردن امکانات از سوی نظام بانکی برای پرداخت تسهیلات به بنگاههای کوچک و متوسط اجرا نماید و از سوی دیگر باید اصلاحات گستردهای درنظام مالیاتی کشور از سوی دولت آغاز شود.
در این اصلاحات باید توجه به جذب و جلب منابع از فعالیتهای نامولد از جمله خرید و فروش مسکن، سوداگری مسکن و زمین، واسطهگری پول و ارز، خرید و فروش سکه و طلا و درآمدهای مصرف کالاهای لوکس درکشور به عملآید تا بتوان منابع لازم را تجهیز کرد و تا جایی که امکانپذیر است، از تولیدکنندگان بخشها ی گوناگون به ویژه بخش صنعتی حمایت های ویژهای صورت پذیرد. نکته قابل تامل اینکه تولیدگنندگان در شرایط کنونی که عمده بار خلق اشتغال متوجه آنان است با مشکلات و معضلات جدی و کمبود اعتبارات مواجه هستند که نظام بانکی برخلاف این نیازها عمل میکند. الزامات سیاسی و اقتصادی جامعه حکم میکند که دولت برای انجام اصلاحات به اقدامات جسورانه دست بزند.
این امیدواری وجود دارد تغییر و تحولات مثبت در راستای ارتقا و ترقی کشور انجام شود، هر چند لازم به ذکر است که دولت تدبیر و امید برای ایجاد تغییر و تحول سازنده با زمان محدود و ناکافی روبهروست. بنابراین در شرایط کنونی باید بیش از آنکه به تغییر افراد توجه کند، به تغییر و تحول سیاست بیندیشد. چنانچه تغییرات ذکر شده در دولت کنونی رخ دهد، میتواند نتایج مثبت و مورد نظر را به دست آورد، چراکه تغییر کابینه بیش از هر مولفهای، جنبه ظاهری دارد و باید آن را حرکت سیاسی دانست البته نباید فراموش شود که همه امکانات برای اصلاحات در دست دولت نیست و از سوی دیگر مشخص نیست که تغییر چهرهها بتواند به نتیجه مورد نظر دولت منجرشود.
بنابراین جهتگیریها باید در تغییر و تحول سیاست نمایانگر باشد و دولت باید به اقدامات و سیاستهای کوتاهمدت برای حمایت از تولید و ایجاد اشتغال اهتمام داشته باشد. پیشنهاد برا ی تحقق این امر مهم همچنین است که کمیتههایی در سطح کشور و حتی بهصورت استانی تشکیل دهد و به بررسی مشکلات بنگاههای کوچک و متوسط اقتصادی بپردازد و به این موضوع توجه کند که چگونه میتواند مشکلات این بخشها را مرتفع نمود. اگر تلاش دولت در راستای کمک، شناسایی و حل مشکلات این واحدها باشد، در این صورت میتوان ظرفیت قابل ملاحظهای از سرمایهگذاریهای صورت گرفته را بالفعل کرد و در نهایت، این امر سبب افزایش اشتغال و کاهش نرخ بیکاری در کشورخواهد بود.
طرح مجلس؛ گرفتاری بیشتر برای دولت ایرانیوسف مولایی در سرمقاله امروز روزنامه اعتماد نوشت:
موضوع پیگیری غرامت خسارتهای وارده ناشی از اقدامات امریکا به کشورمان پیش از هر چیز موضوعی است که جزو وظایف ذاتی دولت محسوب میشود و نیاز به تصویب قانون ندارد. دولت ایران به شکل طبیعی موظف است تا این دست مسائل را پیگیری حقوقی کند. اما جدای از این طرح اخیر نمایندگان دارای نقاط ضعف جدی است که میتواند موضوع دریافت غرامت از طرف کشورمان را پیچیدهتر و حتی غیرممکن کند.
متاسفانه دولت ایران امکانات و اموالی را در خاک امریکا دارد که به این کشور اجازه میدهد احکام دادگاههای خود علیه ما را به اجرا بگذارد. حال آنکه ما در ایران چنین موقعیتی را نداریم. متن تهیهشده توسط نمایندگان مجلس میتواند در مقام مطالبه و یک آرزوی سیاسی بسیار متین و قابل تامل باشد اما از منظر حقوقی نخواهد توانست ما را به سمت گرفتن حقوقمان پیش ببرد چرا که بهطور مشخص دارای پایههای حقوقی بسیار سستی است که نه ضمانت اجرایی دارد و نه میتواند تبعات اجرای آن را تضمین کند و از سوی دیگر نه بر اصول حقوق بینالملل منطبق است و نه بر اصول حقوق داخلی ما.
در شرایطی که ما اقدام امریکا بر اساس رای دادگاههای داخلیاش علیه اموال خود را مغایر مبانی حقوق بینالملل میدانیم، اگر زمینه اقدام متقابل به همین شکل را فراهم کنیم به این معناست که پذیرفتهایم اقدام امریکا نیز دارای توجیهات حقوقی بوده است. به عبارتی در این صورت ما پذیرفتهایم که کشورها میتوانند در چارچوب قوانین داخلی خود، حقوق دولتهای دیگر را نادیده بگیرند و این چیزی جز تقویت پشتوانه سیاسی – حقوقی امریکا در این اقدام نیست. به عبارتی ما با این کار به لحاظ حقوقی فرصتی به امریکا میدهیم و در مقابل به لحاظ عملیاتی و نتایج اقدام نمیتوانیم به اندازه امریکا موفق باشیم.
این قطعا یکی از نقاط ضعف طرح نمایندگان است. از طرفی ما باید دقت کنیم که پیگیری دولت ایران صرفا به عنوان یک عکسالعمل در جامعه جهانی تلقی نشود چرا که چنین تلقیای میتواند پرونده و اصل موضوع را از چارچوب حقوقی خارج و وارد منازعات سیاسی کند که سرنوشت پیچیدهای دارد. کما اینکه ما بارها هم در مواردی همین موقعیت را تجربه کردهایم. شتابزدگی در تصمیمگیری و عدم دقت کارشناسی در این طرح میتواند ما را از هدف و حقوق خود به مراتب دورتر کند.
این موارد متاسفانه در متن طرح بهشدت برجسته هستند که نشان میدهد هیچ دقت حقوقی و کارشناسی در قبال این موضوع انجام نشده است. به طور مثال در این طرح موضوع حمله به سکوهای نفتی آورده شده که پیش از این در دیوان بینالمللی مطرح شده و منتهی به صدور رای نیز گشته بود. یا مورد کودتای ٢٨ مرداد در دیوان داوری ایران – امریکا به عنوان یک مورد مشخص مطرح شده بود و این موارد و موارد متعدد دیگری که در طرح آمدهاند دارای پیشینه حقوقی مفصلی هستند. عدم اشاره به این پیشینهها نشان میدهد که طراحان نسبت به اصل موضوع و جزییات آن در ناآگاهی به سر میبرند و در واقع این طرح از مسیر کارشناسی لازم نگذشته است.
کارت ایران در بازی غرب و شرقسیدعلی خرم در سرمقاله امروز روزنامه شرق نوشت:
پس از استقرار سامانه موشکی در رومانی و تکمیل چرخه آن در لهستان و ترکیه، غرب و ناتو اعلام کردند به اطمینانخاطر در زمینه دفاع موشکی رسیدهاند. این اقدام موجی از واکنشها را در روسیه بهدنبال داشت. دبیر کل ناتو مدعی شده علت استقرار چنین سامانهای، مقابله با حملات موشکی ایران است. این مسئله بههیچعنوان دلیل موجهی نیست و کمتر استراتژیستی در صحنه بینالمللی این سخن را باور دارد.
آمریکا، اروپا، ناتو، روسیه، چین و سایر کشورهای جهان بهخوبی میدانند این ترتیبات برای استقرار سامانه موشکی غرب در قبال شرق در حالی دنبال میشود که از بعد از جنگ دوم جهانی همواره وجود داشته و با فروپاشی نظام دوقطبی، اندکی کمرنگ شد.
سپس در سالهای اخیر که چالش بین روسیه و غرب از یک طرف و چالش چین و آمریکا از سوی دیگر جدی شده، هردو طرف سعی کردهاند همان ساختارها و هنجارهای دوران جنگ سرد دوقطبی را مجددا احیا کنند. اما تأسفبار این است که «غرب» از کارت ایران برای توجیه عمل خود نزد «شرق» استفاده میکند تا زهر قضیه را بگیرد. چندسال پیش هم که اولین بخش این سامانه در لهستان استقرار یافت، خشم روسیه را برانگیخت و غرب بعد از مدتی لیت و لعلکردن بالاخره نام ایران را بهعنوان دلیل استقرار بر زبان جاری کرد. درحالیکه متخصصان میدانند نه این سامانه برای مقابله با ایران برپا شده و نه ایران قصد مقابله موشکی با غرب و از جمله اروپا را دارد.
ایران و اروپا همواره در طول دو قرن اخیر در کنار یکدیگر بوده و شریک و همکار محسوب شدهاند. ایران و اروپا هیچ تضادی با هم ندارند و برعکس براساس منافع و امنیت ملی مشترک، جبهه واحدی در مقابله با تروریسم جهانی گشودهاند. ایستادگی ایران در قبال داعش و سایر تروریستها در سوریه، عراق و... در حقیقت امنیت ملی کشورهای اروپایی را تأمین میکند. ایران، کرهشمالی نیست که بخواهد از تنها اهرم خود یعنی توسعه موشکی علیه غرب استفاده و باجخواهی کند.
ایران در حد دفاع از تمامیت ارضی و حفظ امنیت ملی خود در اقیانوسی از خطرات در خاورمیانه به تکمیل سیستم دفاعی خود میپردازد. ایران از فرهنگ عمیق و تاریخ طولانی برخوردار است و بهعنوان یک دولت – ملت خود را در برابر حفظ صلح جهانی و از جمله در خاورمیانه مسئول میداند. آنچه غرب با وقاحت درباره ترس از حملات موشکی ایران اعلام میکند، در حقیقت همان «ایرانهراسی» است که برای چندیندهه محور تبلیغ علیه ایران بوده و امروز مانعی روانی برای برداشتن تحریمهای ظالمانه علیه ملت ایران است. این سخن دقیق را اخیرا چندبار مقام معظم رهبری نیز مورد تأکید قرار دادند.
اما این فقط غرب نبوده که ظرف چنددهه گذشته از کارت ایران برای تبلیغ «ایرانهراسی» و ترساندن یا مجابکردن شرق استفاده کرده است. شرق هم هرکجا در سالهای گذشته لازم دیده است، از کارت ایران بهخوبی سوءاستفاده کرده و با طرح ترس از ایران، امتیازات لازم را از غرب و بهویژه آمریکا گرفته است. سؤال اساسی این است که تا چه زمانی، غرب از کارت ایران در قبال شرق و شرق از کارت ایران در قبال غرب استفاده میکند؟ ایران چه خصوصیاتی دارد که به غرب و شرق چنین امکانی را میدهد؟ چرا ایران خود از کارت خودش بهدرستی استفاده نمیکند؟ چرا ایران به طریقی عمل نمیکند که کارتش برای غرب و شرق قابلسوءاستفاده نباشد؟ نقش ما در بیاثرکردن «ایرانهراسی» در ابعاد مختلف در جهان چیست؟
اگرچه پاسخ به این سؤالات مقالههای جداگانهای را میطلبد اما به همین اندازه بسنده کنیم که محور سوءاستفاده کنونی غرب از استقرار سامانه موشکی در اروپا به بهانه خطر ایران، تا حدودی به تبلیغ غیرحرفهای توسعه موشکی در ایران مربوط بوده است که میتواند بهانههایی برای ایرانهراسی را به دست طرفهای مقابل بدهد. زیبنده است وزارت امور خارجه بلافاصله با رد اتهام غرب و نفی هرگونه ایرانهراسی، اجازه ندهد شخصیت و حیثیت ایران و ایرانی مورد سوءاستفاده غرب یا شرق قرار گیرد.
رسالتهای روحانیت ذیل الگوی امام - امتمحمدجواد اخوان در سرمقاله روزنامه جوان نوشت:
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از مدیران، مدرسان و طلاب حوزههای علمیه تهران، حامل نکات مهمی در خصوص دغدغههای معظمله در حوزه نقش و جایگاه روحانیت در جامعه اسلامی بود. بر این اساس میتوان سه نقش عمدهای که ایشان برای روحانیت قائل هستند را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. در ادامه تلاش خواهد شد با اندکی مداقه، این سه وظیفه محوری مورد تأکید معظمله واکاوی شود.
1 ـ «هدایت فکری و دینی» نخستین وظیفه روحانیت در جامعه اسلامی بود که رهبر معظم انقلاب بدان پرداختند. طبیعتاً رسالت ذاتی نهاد روحانیت و کسانی که در این سلک هستند، نشر و تسری گفتمان و آموزههای دینی جامعه است که لب اساسی آن هدایت دینی جامعه در مسیر الهی است. این وظیفه روحانیت را میتوان در امتداد رسالت انبیا علیهمالسلام دانست که رشد و تعالی انسانها را در مسیر فطرت الهی دنبال میکردند.
آنچه امروز یکی از مهمترین نعمتهای خداوند در اختیار ماست، حیات در یک جامعه دینی و در ذیل تعالیم وحی است و هرچند نارساییهایی نیز در حوزه تربیت دینی در جامعه به چشم میخورد اما چارچوبهای اساسی جامعه در ذیل گفتمان اسلامی معنا یافته است. اگر نارساییها و کاستیهایی هم هست، اتفاقاً خود مؤید آن است که از تربیت و هدایت دینی مستغنی نیستیم و هر اندازه که در این مسیر پیشرفت رخ دهد، نیاز به هدایت نیز تداوم مییابد.
در این میان آنچه به عنوان چالش اصلی این حوزه به چشم میخورد «بیایمانی» نیست بلکه «انحرافات در ایمان» به مراتب آسیبزاتر است. در مقابل گفتمان «اسلام ناب محمدی(ص)» قرائتهای انحرافی و التقاطی از اسلام، میکوشد تا ایمان جوانان را به مخاطره جدی بیفکند. «اسلامشناسی» انحرافی که با ارائه پوستین وارونه از اسلام، تردیدهای جدی در اذهان جامعه میافکند روحانیت را به عنوان مبلغان «اسلام ناب» تخریب میکند و این موضوع مسیر هدایت دینی را با دشواریهای جدی مواجه میسازد.
اکنون به نظر میرسد هدایت استدلالپایه و منطقی جامعه و خصوصاً جوانان با روشها و ابزارهای جدید، همچنان مورد توجه روحانیون قرار گیرد.
2 ـ «هدایت سیاسی» دیگر رسالت روحانیت میباشد که دقیقاً مأخوذ از نگاه جامع انقلاب اسلامی و امام راحل (ره) به اسلام و رابطه آن با سیاست است. هرچند قرائتهای انحرافی و التقاطی از اسلام میکوشند سیاست ورزی دینی را به حداقل ممکن رسانده و با جدا ساختن نهاد دین از سیاست، «روحانیت سیاست پرهیز» را ترویج نمایند، اما روشن است که روحانیت اصیل و علمای اعلام در طول یک سده اخیر نسبت به تحولات سیاسی ایران و جهان اسلام حساس بوده و عنداللزوم نیز موضعگیری و واکنشهای متناسب نیز داشتهاند، حتی میتوان ادعا کرد در یک سده اخیر چه در صدر مشروطه و چه در نهضت ملی شدن صنعت نفت و چه در انقلاب اسلامی، روحانیت صرفاً موضعی انفعالی نداشته و اتفاقاً از موضع فعال بسیجگری اجتماعی گسترده نیز داشته است.
در این میان شبکه روحانیت به عنوان ساختار هدایتگری سیاسی و انتقالدهنده بصیرت از امام به امت، جزو ویژگیهای بینظیر جامعه برخاسته از انقلاب اسلامی است که رهبران انقلاب اسلامی آن را مهندسی و طرحریزی کردهاند.
3- حضرت امام خامنهای(مدظلهالعالی) سومین وظیفه روحانیت را «حضور هدایتگر و میدانی در عرصه خدمات اجتماعی» میدانند که البته این وظیفه در ساختار نهاد روحانیت شیعه نیز مسبوق به سابقه است. از دیرباز هر جا که در قلب جامعهای از انسانها، روحانیت شیعه محوریت هدایت دینی آن جامعه را برعهده گرفته است، خود را از عرصه خدمترسانی و شئون اجتماعی به دور ندیده و در وسط این میدان مهم و سرنوشتساز بوده است.
در انقلاب اسلامی نیز، روحانیت در تمام عرصههایی که برای خدمترسانی به مستضعفان و محرومیتزدایی از چهره جامعه نیاز به حضور بود، بدون هرگونه چشمداشت با تواضعی که الگو گرفته از اهل بیت(ع) است، در کف میدان حاضر شد و جهادی عمل کرد.
اکنون به نظر میرسد لازم است، موج جدید «خدمترسانی جهادی» برای برطرف کردن فقر و محرومیتها از چهره جامعه به راه افتد که در رأس این جنبش مردمی، روحانیت میتواند ایفاگر نقشهای اصلی و هدایتگرانه باشد. برپایی چنین جنبشی در جامعه، علاوه بر آنکه میتواند در محرومیتزدایی و پیشرفت عدالتمحورانه کشور مؤثر باشد، در نهادینهسازی جایگاه دین به عنوان مبنای اداره جوامع بشری و الگوسازی از آن کارآمد خواهد بود.
حمایت از قربانیان تروریسم و تقویت توان دفاعی کشور
در سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی میخوانید:
وزارت امور خارجه آمریکا به پیام تسلیت دکتر ظریف وزیر امور خارجه کشورمان به رهبر حزبالله لبنان به دلیل شهادت «مصطفی بدرالدین» مسئول شاخه نظامی حزبالله واکنش نشان داد و آنرا بسیار ناامید کننده دانست! و خاطرنشان ساخت آمریکا با ظریف در این مقوله هیچ وجه اشتراکی ندارد و حزبالله لبنان را همچنان یک گروه تروریستی میداند!
علاوه بر این، مقامات واشنگتن در ردههای مختلف سیاسی به وضوح اعلام میدارند که ایران همچنان حامی تروریسم است و برنامههای موشکی آن غیرقابل قبول است!
با وجود حمایت آشکار واشنگتن از رژیم اشغالگر صهیونیستی و تعهد دائمی برای توجیه شرارتهای اسرائیل، چندان دور از ذهن نیست که آمریکا جنبش قدرتمند و مردمی حزبالله لبنان را علیرغم آگاهی از جایگاه رفیع و محبوبیت روزافزون آن در میان مردم لبنان و بلکه ملتهای منطقه و دنیای اسلام، نتواند و یا نخواهد به عنوان یک جنبش پیشتاز مقاومت مردمی به رسمیت بشناسد و آنرا بازگو کننده اراده سیاسی کسانی بداند که با اشغالگری، تروریسم و جنایات سازمان یافته مخالفند.
واقعیت اینست که حزبالله لبنان قبل از تجاوز وحشیانه ارتش صهیونیستی به لبنان در خرداد ماه 1361 وجود خارجی نداشت. صهیونیستها در آن تهاجم همه جانبه بیش از سه چهارم کل خاک لبنان را به اشغال در آوردند ولی نه تنها هیچ یک از قدرتهای بزرگ این تجاوزات اسرائیل را محکوم نکردند بلکه نیروهای مداخله گر چند ملیتی ارتشهای ناتو را به کمک اشغالگران فرستادند تا اهداف اشغال را تامین و تضمین کنند و کاری که صهیونیستها به تنهائی قادر به انجام و تثبیت آن نبودند، آنها انجام دهند.
این حزبالله لبنان بود که به تنهائی در قامت یک نیروی مقاومت مردمی ظاهر شد و پوزه اشغالگران و حامیان آنها را به خاک مالید. حتی اگر آمریکا، اشغالگران صهیونیست و رژیمهای فاسد منطقه بخواهند این مظهر مقاومت مردمی در منطقه را تروریست معرفی کنند ولی ملتها آنرا مایه افتخار و شرافت خود و منطقه میدانند و حق نیز همین است. شهید بدرالدین و تمامی شهدای جبهه مبارزه با تروریسم سرگرم درهم شکستن توطئههای ننگین آمریکا و مزدوران منطقه آمریکا بودند و جانفشانی آنها چه در کسوت رزمندگی و چه در کسوت شهادت موجب افتخار و عزت و اقتدار است که توانستهاند ریشههای فساد و تروریسم در منطقه را به درستی بشناسند و همگان را به سرکوب داعش و طیف همدستانش فرا بخوانند.
همین اواخر بود که ژنرال «وسلی کلارک» فرمانده سابق ناتو اعتراف کرد آمریکا و متحدانش، داعش را برای مقابله با حزبالله لبنان ایجاد کردهاند. ولی امروزه واشنگتن در یک موضع عوام فریبانه برای سرپوش گذاشتن بر جنایاتش با ژست مقابله با داعش وارد صحنه شده و هنوز هم اصرار دارد که مانع نابودی داعش و سایر تروریستها شود، برای آنها به کمک رژیمهای فاسد منطقه، از طریق زمین و هوا سلاح، مهمات، پول و تدارکات مورد نیاز تروریستها را ارسال میکند و در مذاکرات سیاسی و در صحنه رسانهای برای حمایت و نجات آنها سنگ تمام میگذارد. اینکه اشغالگران صهیونیست مراتب خشنودی از شهادت فرمانده قهرمان حزبالله را پنهان نمیکنند و اینکه واشنگتن هنوز هم این قهرمان مبارزه با تروریسم را دشمن و تروریست معرفی میکند، برای بدرالدین و همرزمانش یک افتخار و برای آمریکا و اشغالگران و رژیمهای فاسد و تبهکار منطقه یک ننگ بزرگ و ابدی است. بدرالدین و همرزمانش در مصاف با جنایتکارانی به شهادت رسیدند که دنیا قبول دارد تروریست و جنایتکار خون آشام بودهاند. آمریکا اگر ذرهای صداقت و شهامت داشت، برای حفظ ظاهر قضایا هم که بود، شهادت این اسطوره مقاومت و دلاوری در برابر تروریستها را میستود. اما هنوز هم گرفتار «استاندارد دوگانه» است و نیروهای مقاومت را اگر در جبهه آمریکا نباشند، تروریست مینامد. این همان استدلال ابلهانه بوش کوچک است که میگفت یا با آمریکا هستید یا با تروریست ها! ولی بعداً معلوم شد آمریکا و تروریستها عملاً در یک جبهه هستند! و هنوز هم واشنگتن از افشای اسناد همکاری سیا و آل سعود با تروریستها شرم و تردید دارد.
صرفنظر از این موضوع که در جایگاه خود بسیار حیاتی و تعیین کننده است، آمریکا درخصوص حمایت ایران از نیروهای مقاومت ضد اشغالگری و ضد تروریسم در منطقه و جوسازی علیه نقش بازدارنده سلاحهای موشکی ایران در مقیاس دفاعی هم در مسیر عوام فریبانهای گام بر میدارد و ذرهای صداقت و حسن نیت در مواضع و کلامش یافت نمیشود. این نکته بدیهی است که برجام صرفاً مربوط به پرونده فعالیتهای صلح آمیز هستهای ایران بود ولی مسائل موشکی و توان دفاعی ایران موضوعی نیست که واشنگتن با هزاران کیلومتر فاصله در این باره دخالت و موضعی داشته باشد. این حق طبیعی هر کشور مستقلی است که قابلیتها و مهارتها و توانمندیهای دفاعی خود در مقیاسی بازدارنده را برای نومید کردن دشمنان شرورش فراهم و نهادینه کند تا هیچ جنایتکاری حتی فکر تعرض و زورآزمائی هم به ذهنش خطور نکند. علاوه بر این، ملت ایران خود قربانی تروریسم بوده و طعم تلخ شرارت بیحد و مرز تروریستهای لجام گسیخته را چشیده است. این بدیهیترین اصول انسانی است که ایران به درخواست سایر دولتها و ملتهای منطقه برای کمک در جهت درهم شکستن جبهه پلید تروریستهای وحشی پاسخ مثبت دهد.
جای تعجب است که ناظران بینالمللی و حتی مقامات آمریکائی به کارآمدی و دقت نظر ایران در مهار و سرکوب تروریسم در منطقه اذعان دارند ولی به طور همزمان سایر مقامات واشنگتن ازتریبونهای رسمی ایران را به حمایت از تروریسم متهم میکنند درحالی که خود عامل اصلی و مظهر حمایت جدی و موثر از تروریستهای وحشی هستند. آمریکا و رژیمهای فاسد منطقه به خاطر پرونده سیاه و نقش آشکار در حمایت، هدایت و تجهیز تروریستها در منطقه و فرامنطقه حق ندارند فریبکارانه نقاب مبارزه با تروریسم به چهره برنند و در قامت پرچمداران مبارزه علیه تروریسم، برای دیگران تعیین تکلیف کنند.
آمریکا و متحدانش آرزو داشتند داعش و سایر تروریستها بر دمشق و بغداد حاکم باشند. این رشادتهای مردم سلحشور منطقه با حمایتهای ایران و حزبالله لبنان بود که آن توطئههای سیاه نقش بر آب شد و آرزوی مشترک جبهه غربی – عبری – عربی محقق نگردید بلکه به شکست و ناکامی و رسوائی منجر شد. اگر هیچ دلیلی برای کشف و اثبات جایگاه رفیع شهید بدرالدین و همرزمانش به جز شادمانی و خشنودی آشکار اشغالگران صهیونیست به عنوان سمبل تروریسم دولتی وجود نداشت، همین یک مورد برای ستایش از شهدای مدافع حرم کافی بود که نشان دهد رشادتها و جانفشانی آنها قلب پرتشویش اشغالگران را به درد آورده و توطئه دشمنان ثبات و امنیت منطقه را در نطفه خفه کرده است.
بگذار حامیان واقعی تروریسم هرچه میخواهند بگویند ولی واقعیتهای عینی و ملموس را ملتها به خوبی درک و باور میکنند که ایران پرچمدار واقعی مبارزه با اشغالگری و تروریسم در منطقه است و چون طعم تلخ جنایات تروریستهای وحشی را چشیده با تمامی توان و ظرفیت خود به حمایت از سایر قربانیان تروریسم شتافته، حتی اگر دشمنان انسانیت را خوش نیاید و برای مسموم کردن فضا و سیاهنمائی، در مقیاس جهانی همچنان عربده بکشند و از همدردی ایران به خاطر شهادت قهرمانان جبهه مقاومت پیروز حزبالله لبنان، ابراز خشم و ناامیدی کنند.
همافزایی ملی برای رفع گره بانکی
رضا نصری در بخش دفتر اول روزنامه ایران نوشت:
پیش از سرمایهگذاری یا ورود به بازارهای مالی سایر کشورها، بانکها و بنگاههای اقتصادی اروپایی یک پروسه تخمین یا برآورد ریسک (Risk Assessment) طی میکنند. در این پروسه، شاخصهای زیادی مورد بررسی دپارتمانهای تخصصی بانکها قرار میگیرد که جمع یا برآیند آنها در نهایت مدیریت ارشد بانکها را به اتخاذ یک تصمیم مثبت یا منفی درباره ورود به کشور مورد نظر سوق میدهد.
در مورد خاص ایران، موضعگیری مثبت جان کری در هفتههای گذشته و تلاش او برای اطمینانبخشی به بانکهای اروپایی نسبت به کار با ایران قطعاً یک فاکتور مهم در این پروسه سنجش ریسک بانکها بوده است. با این حال عوامل متعدد دیگری هم وجود دارد که - در کنار عوامل مثبت - موجب تعلل بانکها شده است.
۱) یکی از این عوامل منفی این است که امریکا در «فصل انتخاباتی» به سر میبرد و بانکهای اروپایی هنوز به رویکرد کلی دولت آینده امریکا نسبت به ایران و تداوم روند «تنشزدایی» میان دو کشور اطمینان کامل ندارد. فراموش نشود که دستکم یکی از دو حزب اصلی (حزب جمهوریخواه) مواضع منفی و غیرسازندهای در قبال تعامل با ایران و تداوم «برجام» اتخاذ کرده است. در نتیجه، بانکها – با وجود اینکه موانع حقوقیشان با اجرایی شدن «برجام» رفع شده است - دستکم تا روشن شدن تکلیف انتخابات در امریکا نسبت به ورود به یک رابطه درازمدت با ایران مردد هستند. البته این تردید مطلق نیست و با عوامل گوناگونی قابل تعدیل و انعطاف است.
به عنوان مثال، یک موضعگیری مثبت از جانب خانم کلینتون (به عنوان نامزد احتمالی حزب دموکرات) و یک وعده انتخاباتی صریح ایشان مبنی بر اینکه دولت او نیز در آینده مشکلی با تعامل بانکهای غیرامریکایی با ایران نخواهد داشت، میتواند تا حدود زیادی روند اطمینانبخشی و ورود بانکها به ایران را تسریع کند.
۲) یکی دیگر از عوامل بازدارنده این است که ایران نیز در سال آینده وارد فصل انتخاباتی خواهد شد و با توجه به مواضع تند و آشکار جناح منتقد دولت نسبت به «برجام»، بانکهای خارجی - که از نزدیک تمام موضعگیریهای بازیگران مهم سیاسی ایران را رصد میکنند - این بیم را نیز دارند که با تغییر دولت روحانی، فضا به کل در جهت منفی و غیرسازنده تغییر کند. از این رو، تا روشن شدن تکلیف انتخابات در ایران نیز ضرورتی برای هزینه کردن و تطبیق دادن خود با شرایط «پسا برجام» نمیبینند. اگر جناح منتقد دولت - همسو با شورای عالی امنیت ملی، مطابق مصوبه مربوطه مجلس و در تطابق با اصول حقوق بینالملل - نسبت به پایبندی خود به «برجام» (در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده) اطمینانبخشی لازم را انجام میداد، قطعاً میتوانست در محاسبات و ریسکسنجیهای بانکها برای تعامل با ایران تأثیر بسزایی داشته باشد.
۳) عامل بازدارنده سوم، فضای منفی و زیانباری است که در خود ایران (به ویژه در رسانه ملی و در برخی تریبونهای رسمی) نسبت به آینده «برجام» به صورت تصنعی غالب شده است. به عنوان مثال، وقتی دیپلماتهای ایرانی «افکار عمومی امریکا» یا رسانههای غربی را مخاطب قرار میدهند – بویژه وقتی در خارج از کشور در مأموریت هستند – گاهی مجبور میشوند به صورت تاکتیکی از «عدم اجرای کامل برجام» صحبت به میان بیاورند و برای تسریع تعهدات طرف مقابل، از روند اجرای برجام گلایه کنند تا آنها را در تنگنای «اتهام بدعهدی» قرار دهند. اما متأسفانه، وقتی دیپلماتها و مذاکرهکنندگان ایرانی در خارج از کشور اینگونه تاکتیکهای مذاکراتی (که همه جا رایج است) را بهکار میبرند، رسانههای مخالف و جریان منتقد داخل کشور بلافاصله از اظهارات آنها برای تقبیح «برجام» و سیاهنمایی نسبت به رویکرد دیپلماتیک دولت استفاده میکنند؛ که اولین تأثیر این اقدام آنها ایجاد یک فضای منفی و بازدارنده برای سرمایهگذاران و بانکهای خارجی است.
بواقع، رفع نگرانی بانکها با فشارهای دیپلماتیک وزارت امور خارجه - که بعضاً بلافاصله در داخل کشور از جانب جریانهای منتقدان دولت خنثی میشود- میسر نخواهد بود. عادیسازی روابط مالی و اقتصادی ایران با جهان مستلزم یک همافزایی چند جانبه و یک همکاری در سطح ملی است؛ و لازم است همه جریانها و بازیگران سیاسی نسبت به آن احساس مسئولیت کنند.
انتهای پیام/ط
,
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی...حسین شریعتمداری در سرمقاله امروز روزنامه کیهان نوشت:
1- سال 1359- دو سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی - در آمریکا کتابی با عنوان «دین و سیاست» چاپ و منتشر شده بود که یکی از برادران دانشجو نسخهای از آن را برای نگارنده ارسال کرده بود. در این کتاب که امروزه در آرشیو دفتر سیاسی سپاه موجود است، آمده بود «هنگامی که گفته میشود دین باید از سیاست جدا باشد، تصور عمومی و حتی بسیاری از عالمان دینی آن است که هر یک از دو مقوله دین و سیاست به طور جداگانه در بستر مخصوص به خود حضور داشته و فعالیت کنند. اما این برداشت اگر در حوزه مسیحیت امکانپذیر باشد، در اسلام ناممکن است زیرا، اسلام در امور سیاسی نیز مانند امور فردی و شخصی افراد دارای نظر و دستورالعمل است و دستورالعملهای سیاسی اسلام برای مسلمانان دقیقا مثل دستوراتی که در زندگی فردی و اخلاقی ارائه کرده است، لازمالاجرا بوده و بخش جدانشدنی از دین تلقی میشود». نویسنده در ادامه به موفقیت غرب و جریان مدرنیته در جداسازی دین و سیاست و به حاشیه بردن دین در کشورهای اسلامی اشاره کرده و ابراز نگرانی میکند که با انقلاب اسلامی در ایران، این روند ناپایدار و شکننده خواهد بود و مینویسد «با توجه به آمیختگی دین و سیاست در اسلام، وقتی میگوئیم دین از سیاست جداست، مقصود ما آن است که دین به نفع سیاست خودکشی کند»! و با تأسف! میگوید؛ «این نکتهای است که فقط (امام) خمینی به آن پی برده و انقلاب اسلامی را برپایه آن پدیده آورده است».
2- دیروز رهبر معظم انقلاب در دیدار مدیران، مدرسان و طلاب حوزههای علمیه تهران، «هدایت فکری و دینی» را در کنار «هدایت سیاسی» و «راهنمایی و حضور در عرصه خدمات اجتماعی»، سه وظیفه اصلی روحانیت دانسته و با اشاره به شبههافکنیهای این روزها و تزریق افکار منحرف و غلط در ذهن جوانان، مقابله با این شبههافکنیها را جهاد بزرگ معرفی کرده و فرمودند «این میدان، میدان واقعی جنگ است و روحانیون و طلاب باید مسلح و آماده وارد عرصه مقابله با شبهات و تفکرات غلط و انحرافی شوند». حضرت ایشان از «اسلام ارتجاعی» و «اسلام آمریکایی» به عنوان دو لبه یک قیچی یاد کردند که به مقابله با «اسلام ناب محمدی(ص)» برخاستهاند.
و اما، دو لبه این قیچی و این دو اسلام انحرافی را که رهبر معظم انقلاب از آن یاد کردهاند در کجا باید جستوجو کرد و به مقابله با آن رفت؟ بخوانید!
3- اصلیترین ویژگی«اسلام ارتجاعی» اعتقاد به جدایی دین از سیاست است و اصلیترین خصوصیت «اسلام آمریکایی» عدم اعتقاد به ظلمستیزی و مبارزه با ظالمان و ستمگران است. این دو اسلام درگذشته هر یک در بستر خاص خود حرکت میکردند و گاه از یکدیگر جدا و حتی در تقابل با هم نیز تلقی میشدند. اما به مصداق «الکفر ملهًْ واحده - کفر یک جریان واحد است» و به گواه «فماذا بعد الحق الا الضلال- بعد از حق هر چه هست گمراهی است» بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و حضور موثر «اسلام نابمحمدی(ص)» در عرصه، هر دو جریان انحرافی یاد شده به هم پیوستند و امروزه به قول حضرت آقا، نقش دو لبه یک قیچی را برعهده دارند چگونه؟!
4- جریانی که معتقد به جدایی دین از سیاست است، چه بداند و چه نداند - که بسیاری از آنها میدانند و با کانونهای بیگانه پیوند ارگانیک دارند - بیرون از دایره اسلام قابل ارزیابی هستند چرا که به قول حضرتامام(ره) و به گواهی شواهد موجود، بیشترین احکام و آموزههای اسلامی مربوط به سیاسیات و اجتماعیات است و فقط بخش بسیار اندکی از آن به احوال شخصی و تکالیف فردی مربوط میشود. بنابراین به وضوح میتوان نتیجه گرفت کسانی که جدایی دین از سیاست را ترویج میکنند، خواستار تعطیلی احکام و قوانین اسلام هستند که در این صورت اگر هم متوجه نباشند - که انشاءالله نباشند - به کفر نزدیکتر از اسلام هستند.
حضرت امام(ره) در صفحه 11 کتاب ولایتفقیه میفرمایند؛
«نسبت اجتماعیات قرآن با آیات عبادی آن از نسبت صد به یک هم بیشتر است. از یک دوره کتاب حدیث که حدود پنجاه کتاب است و همه احکام اسلام را دربر دارد، سه، چهار کتاب مربوط به عبادات و وظایف انسان نسبت به پروردگار است. مقداری احکام هم مربوط به اخلاقیات است و بقیه، همه، اجتماعیات و اقتصادیات، حقوق و سیاست و تدبیر جامعه است».
نسبت «یک به صد» یعنی احکام و آیات مربوط به اجتماعیات و سیاسیات صد برابر آیات مربوط به احوال فردی و شخصی است. بنابراین کسانی که دین را جدای از سیاست میدانند و این عقیده انحرافی را ترویج میکنند، بخش اعظم و گستردهای از دستورات اسلامی را قابل اجرا نمیدانند و این، نمیتواند مفهومی غیر از کنار گذاشتن اسلام داشته باشد. این جماعت در مقابل استدلال مورد اشاره، مدعی هستند که ضرورت اجرای دستورات سیاسی و اجتماعی اسلام را انکار نمیکنند ولی معتقد به اجرای آن در دوران غیبت نیستند!
مفهوم این سخن آن است که امامت در دوران غیبت تعطیل شده است، و امام زمان - ارواحنا لتراب مقدمه الفداء - در دوران غیبت کبری منشأ اثر نیستند! و عجیب آن که جماعت یاد شده سنگ پیروی از امام زمان علیهالسلام را هم به سینه میزنند!
5- اسلام آمریکایی همه ظواهر اسلامی نظیر، حج، نماز، روزه، خمس، زکات و... را دارد و اصلیترین تفاوت آن با اسلام ناب محمدی(ص)، آن است که ظلمستیز نیست و به مقابله با سلطهجویی، زورگویی، غارتگری و خونریزی نظام سلطه و سایر حاکمان ظالم و ستمگر، اعتقادی ندارد. نسبت اسلام ناب محمدی(ص) به اسلام آمریکایی نسبت «آب و سراب» است. اسلام آمریکایی هم ظاهر اسلام را دارد و مانند سراب میتواند تشنه را به خود جلب کند ولی از آنجا که ظلمستیز نیست و در مقابل زورگویان و سلطهگران از ملتهای مظلوم دفاع نمیکند، تشنگان عدالت را سیراب نکرده و در برهوت رها میسازد.
حضرت امام(ره)، از اسلام آمریکایی با عنوان؛ «اسلام ابوسفیان، اسلام ملاهای کثیف درباری، اسلام مقدسنماهای بیشعور حوزههای علمی و دانشگاهی، اسلام نکبت و ذلت، اسلام پول و زور، اسلام فریب و سازش و اسارت، اسلام حاکمیت سرمایه و سرمایهداران بر مظلومین و پابرهنهها» یاد میکند.
6- کانون اصلی اسلام ارتجاعی و اسلام آمریکایی طی چند دهه اخیر اگرچه «وهابیت» بوده است ولی متاسفانه در دوران طاغوت و مخصوصا بعد از دو نهضت تنباکو و ملی شدن صنعت نفت، به تدریج رد پای هر دو شاخه یاد شده به ایران نیز کشیده شده بود که با پیروزی انقلاب اسلامی برای مدتی به حاشیه رفت اما امروزه شاهد حرکت مرموز و خزنده هر دو شاخه مورد اشاره هستیم. دو شاخهای که در یک نقطه به هم رسیده و علیه آموزههای انقلاب اسلامی و اسلام ناب محمدی(ص) با هم گره خوردهاند و هر دو به گونهای غیرقابل انکار از یک کانون بیرونی تغذیه میشوند. جریان آلودهای که فتنه 88 را رقم زد و امروزه گشایش اقتصادی و رفع همه مشکلات را در همراهی با آمریکا جستوجو میکند در بستر اسلام آمریکایی قابل تعریف است. این جریان، ایستادگی در مقابل باجخواهی دشمنان بیرونی و مخصوصا آمریکا را «تنشآفرینی»! و دفاع از منافع ملی را «تندروی» و «افراطیگری» میداند ... و از طریق رسانههایی که با سخاوتمندی - البته غیرقابل توجیه - نظام در اختیار دارد و پشتیبانی سیاسی و رسانهای دشمن به بزک کردن چهره نفرتانگیز و خونریز آمریکا مشغول است.
از سوی دیگر جریان اسلام ارتجاعی نیز با بهرهگیری از دهها شبکه ماهوارهای نظیر «سلام»، «امام حسین یک و دو و سه» «مرجعیت»، «فدک» و... که مستقیما از سوی آمریکا و انگلیس در اختیار آنان قرار گرفته است، علیه انقلاب اسلامی - بخوانید اسلام ناب محمدی(ص)- یاوهسرایی میکنند... و این رشته سر دراز دارد که در فرصتی دیگر همراه با اسناد وابستگی و مزدوری این جریان به آن خواهیم پرداخت.
7- هر دو جریان «اسلام ارتجاعی» و «اسلام آمریکایی» برای ترویج آموزههای انحرافی خود از شگرد «انگارهسازی IMAGE MAKING» بهره میگیرند. «انگاره» تصویری غیرواقعی از واقعیت است که میتواند برای مخاطب گمراهکننده باشد. پیش از این در کیهان به ترفند انگارهسازی و کاربرد آن پرداختهایم و در مختصر پیشروی تنها به این بسنده میکنیم که شکافتن پوسته انگارهها با توجه به استحکام عقلی و علمی آموزههای اسلامی به آسانی امکانپذیر است در این حالت، چهره واقعی اسلام آنگونه که واقعا هست ارائه میشود که به قول حضرت امام(ره) «دنیا تشنه آن است» و به هر نقطهای که رفته است، حرکتهای معجزهگون آفریده است.
... آنان که از این حلقه بیرونند، یوسف ندیده، زلیخا را ملامت میکنند.
گرش ببینی و دست از ترنج بشناسی
روا بود که ملامت کنی زلیخا را
بدعت چیست؟ بدعتگذار کیست؟محمدکاظم انبارلویی در سرمقاله روزنامه رسالت نوشت:
روزنامههای آرمان و اعتماد پنجشنبه گذشته واکنش رئیس جمهور را در برابر رای و نظر شورای حل اختلاف قوا در خصوص احراز صلاحیت خانم مینو خالقی را واتاب دادند. آنها نوشتند رئیس جمهور گفته؛ «نباید بگذاریم قانون نقض شود، ناامید نشدم.» آرمان از قول رئیس جمهور نوشت: «عقب ننشستهام، نباید بگذاریم بدعت ایجاد شود.»
بدعت چیست؟ بدعتگذار کدام است؟ کدام قانون در بررسی صلاحیت مینو خالقی نقض شده است؟ شش فقیه عادل منتخب رهبری که برخی منتخب امام (ره) هستند، شش حقوقدان شورای نگهبان که یکی از آنها مجتهد است صلاحیت مینو خالقی را احراز نکردند. شورای نگهبان یک نهاد فیصله بخش است. عقل حکم میکند در رأی یک نهادی که 12 حقوقدان و فقیه در رأس آن است تشکیک نشود، چون به همین دلیل که در نظر این جمع با این وزانت فقهی و حقوقی تشکیک صورت میگیرد، میشود در نظر معارض آن، که این وزانت را ندارد هم تشکیک کرد. با آنکه لزومی نداشت این پرونده به شورای حل اختلاف برود اما برای اینکه جلوی هر گونه بهانه جویی گرفته شود این کار صورت گرفت. معارضین، نظر شورای حل اختلاف را هم نپذیرفتند، به ضرب و زور قدرت رسانه ای می خواهند یک حرفی را که هیچ پشتوانه شرعی، قانونی و عقلی ندارد به کرسی بنشانند.
واقعاً یک چنین رفتاری بدعت نیست؟ رئیس جمهور مرز اختیار خود را نمیشناسد و با دخالت در قوا، حاشیهسازی می کند و این شایسته او نیست. او اگر خود را حقوقدان میداند باید در برابر رأی یک نهاد قانونی سر فرود آورد و از قانون ستیزی و قانونگریزی پرهیز کند.
«تصاویر کشف حجاب مینو خالقی قبل از انتشار از سوی یک کانال داخلی توسط مسیح علی نژاد، ضد انقلاب فراری به عنوان کسی که به کمپین موسوم به «آزادی یواشکی» پیوسته بود، منتشر شد. کمپین آزادی یواشکی مدتهاست از سوی ضد انقلاب فراری تشکیل شده و یکی از اهداف آن مقابله با حجاب و عفاف و ترویج کشف حجاب است.» (1)
حمایت رئیس جمهور از کسی که به دلیل کشف حجاب، صلاحیت او احراز نشده، در راستای کدام قسمت از سوگند ریاست جمهوری است؟ رئیس جمهور سوگند خورده است پاسدار مذهب رسمی کشور باشد، سوگند خورده است مروج دین و اخلاق و پشتیبان حق باشد. دفاع از خانم خالقی در برابر رأی 12 حقوقدان و فقیه و نیز رأی شورای حل اختلاف که در رأس آن آیت الله شاهرودی، رئیس اسبق قوه قضائیه که یک فقیه در حد مرجعیت است، میباشد، چه معنا می دهد و در راستای دفاع از کدام قانون صورت میگیرد؟
امام خمینی (ره) بنیانگذار جمهوری اسلامی همواره در حفظ جایگاه، حریم و حرمت نهاد شورای نگهبان مطالبی را گوشزد می نمودند، از جمله اینکه فرمودند: «افرادی که نظریه شورای محترم نگهبان در ابطال یا تائید بعضی حوزه ها موافق میل شان نبوده است دست به شایعه افکنی زده و اعضای محترم شورای نگهبان ـ ایدهم الله تعالی ـ را که حافظ مصالح اسلام و مسلمین هستند، تضعیف یا خدای ناکرده توهین مینمایند و به پخش اعلامیه و خطابه در مطبوعات و محافل دست زدهاند، غافل از آنکه پیامد چنین اعمال و جوسازیها... چه خواهد بود.
امید است چنین اعمال، بیتوجه به نتایج ناروا و اسفبار آن باشد. معلوم نیست در صدر مشروطیت در دوره اول با فقهای ناظر به قوانین این نحو عمل شده باشد. در آن زمان به تدریج فقها را از مجلس بیرون راندند و به سر این ملت آن را آوردند که دیدیم. من به این آقایان هشدار میدهم که تضعیف و توهین به فقهای شورای نگهبان امری خطرناک برای کشور و اسلام است.» (2)
و نیز فرمودند: «اگر شورای نگهبان را حفظ نکنید، بدانید سرنوشت شما سرنوشت مشروطه خواهد شد.» (3)
چگونه است رئیس جمهور محترم به جای حفظ حیثیت یک نهاد قانونی با این همه ادله روشن، به فکر حیثیت یک خانم که تردیدی در عدم التزام وی حداقل به حکم الهی حجاب وجود ندارد، است؟
این درست نیست که در افکار عمومی به ویژه علما و مراجع و نخبگان مطرح شود که رئیس جمهور در تعامل با قوا حتی به توصیه های
امام (ره) بی اعتناست و ادب گفتگو را رعایت نمی کند!
جنس کار شورای نگهبان و شورای حل اختلاف، نوعی داوری و قضاوت است. خداوند رحمت کند امام بزرگوار را. یک وقتی کسانی که تشکیک میکردند در حکم قاضی یا خدای ناکرده در برابر آن میایستادند، میفرمودند؛ «احدی حق دخالت در امر قضا را ندارد، دخالت کردن در امر قضا خلاف شرع و جلوگیری از حکم قضات هم خلاف شرع است... در صورتی که حکمی از قضات صادر شد هیچ کس حتی مجتهد دیگر حق ندارد آن را نقض یا در آن دخالت کند.» (4)
وقتی دخالت در حکم یک قاضی خلاف شرع است، چگونه دخالت یا مخالفت با حکم یک نهاد که 12 قاضی برجسته که حکم خود را از عالیترین مقام حکومتی دریافت کرده اند، مخالف شرع نباشد؟!
رئیس جمهور با این همه مسئولیت در کشور از برجام تا فرجام آن گرفته تا مسئولیت های عظیم فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی، چگونه است همه آنها را رها می کند و در امری وارد میشود که شبهه مخالفت با شرع مقدس را دارد؟ آن هم دفاع از فردی که مرتکب فعلی شده که نشان دهنده عدم التزام عملی به یک حکم الهی است.
رئیس جمهور به روایت روزنامه آرمان میگوید؛ «عقب ننشستهام!» این نمیتواند منطق یک حقوقدان باشد! در یک امر حقوقی و قضائی، پیشروی یا عقب نشینی معنا ندارد، مگر سخن از جنگ و گریز و گیس و گیسکشی است؟
اما کلمه «بدعت»! که ایشان در این مورد به آن تفوّه کرده هم تأسف بار است. مردم سوال میکنند دفاع رئیس جمهور از یک خانم کشف حجاب کرده، عین «قانون»، اما عدم احراز صلاحیت او از سوی شورای نگهبان و شورای حل اختلاف، «بدعت» است؟ مگه میشه، مگه داریم؟!
در فتنه 88،سران فتنه پایه یک «بدعت» را گذاشتند و آن، اینکه زیر بار هیچ رأی و حکم از سوی هیچ نهاد فیصله بخش نرفتند. این بدعت در قیام 9 دی از سوی مردم پاسخی شایسته پیدا کرد. اگر نبود رأفت نظام، بدعتگذاران الان به عنوان اهل بغی زیر خروارها خاک بودند.
دولت امروز با چالش ناکارآمدی در حوزه های سیاسی به ویژه سیاست خارجی، فرهنگی و اقتصادی رو به روست. دولت از سوی مردم در برابر ده ها سوال در مورد وعده های اقتصادی به ویژه وعده های 100 روزه مواجه است. انصاف نیست رئیس جمهور، پاسخگویی در این حوزه ها را تعطیل کند و برود مشکل یک خانمی را حل کند که نه وظیفه اوست و نه قانوناً و شرعاً قابل دفاع است.
پی نوشت ها:
1- کیهان، پنج شنبه 3 اردیبهشت 95، ص 2، به نقل از خبرگزاری فارس
2- صحیفه امام (ره) ، ج 18، ص 431، نامهای خطاب به ملت ایران
3- صحیفه امام (ره)، جلد 15، صفحه 366، بیانات امام در دیدار با خانوادههای شهدا
4- بیانات امام خمینی در دیدار اعضای شورای عالی قضائی، 2/10/63
چه وقت مذاکره خطرناک است؟مهدی محمدی در سرمقاله روزنامه و طن امروز نوشت:
آیا مذاکره همیشه یک ابزار کارآمد در دیپلماسی است؟ ظرف 3-2 سال گذشته یک دیدگاه پرنفوذ در حوزه سیاستگذاری دیپلماتیک در ایران این بوده که مذاکره ابزاری است که اگر مفید نباشد لااقل بیضرر است بنابراین حتی در مقابل دشمن، بهتر این است که شما همواره با او در حال مذاکره باشید تا اینکه فرآیند دیپلماتیک به کلی قطع شود. به طور مشخص درباره آمریکا، هواداران این دیدگاه عقیده دارند مذاکره با آمریکا در هر حال بهتر از عدم مذاکره است، چرا که درون مذاکره است که:
اولا- دیدگاهها شفاف و سوءتفاهمها رفع میشود
ثانیا- اشتباهات محاسباتی طرف مقابل به حداقل میرسد
ثالثا- امکان برخوردهای تصادفی و پیشبینینشده از میان میرود
رابعا- نوعی عادت به تبادلنظر و همکاری شکل میگیرد
خامسا- زمینههای مشترک برای همکاری خود را بتدریج نشان میدهد
و سادسا- در مجموع از غلظت وضعیت خصمانه میان دو طرف کاسته میشود.
براساس همین منطق بوده است که کسانی در میان هواداران این دیدگاه عقیده داشتهاند «ایجاد و حفظ زیرساخت تماس با آمریکا» مهمتر از برجام است و فرآیند 5/2 ساله مذاکرات اگر یک دستاورد داشته باشد همین است که کانال ظریف-کری شکل گرفته و به طور مستمر فعال است. پدیدههای به ظاهر غریبی مانند قدم زدن در خیابانهای ژنو به همراه وزیر خارجه آمریکا یا حتی نشاندن دستگاههای امنیتی دو طرف پای میز مذاکره را دقیقا باید از همین دیدگاه تحلیل کرد که بخشهایی از دولت عقیده دارند مذاکره با آمریکا دارای مطلوبیت ذاتی است ولو اینکه از دل آن چیزی بیرون نیاید. در یک جمله، این پدیدهای است که «آنتونی بلینکن»، معاون وزیر خارجه آمریکا آن را «عادت به همکاری» میان دولتهای روحانی و اوباما خوانده است.
احتمالا براساس همین پیشفرضهاست که پروژه مذاکرات منطقهای با عربستان و آمریکا هم روی میز برخی محافل دیپلماتیک قرار گرفته است. آمریکاییها اراده خود را در این باره که مایلند چنین مذاکراتی آغاز شود، مدتهاست شفاف کردهاند. به طور مشخص اظهارات «بن رودز»، معاون مشاور امنیت ملی آمریکا پس از اجلاس اخیر میان اوباما و سران کشورهای حاشیه خلیجفارس همچنین سخنان ماه گذشته «جو بایدن»، معاون وزیر خارجه آمریکا در اجلاس آیپک، حاوی نشانههای روشنی است از اینکه «توانمندسازی اعراب برای ورود به مذاکره از موضع قدرت با ایران» یکی از ستونهای استراتژی جدید منطقهای آمریکاست. اینکه چرا آمریکا به این فکر افتاده و آیا اساسا چنین سناریویی امکان تحقق دارد یا نه، موضوع این نوشته نیست، بلکه در این نوشته، هدف طرح این سوال است: آیا حقیقتا آنگونه که هواداران مذاکره در داخل ادعا میکنند، گفتوگو و دیپلماسی، حتی با دشمنی مانند آمریکا همواره یک ابزار مفید یا لااقل بیضرر است؟
واقعیت این است که حداقل 8 وضعیت خاص را میتوان فهرست کرد که در آنها مذاکره نهتنها مفید نیست و به گرفتن هیچ امتیاز مهم یا حل هیچ مساله غامضی منتهی نخواهد شد بلکه به خودی خود مضر هم هست. این حالتها چنین است:
1- وقتی تیمی ضعیف دارید: نخستین حالتی که در آن ورود به مذاکره خطرناک است، وقتی است که تیم مذاکرهکننده شما ضعیف است. ضعیف در اینجا، چیزی فراتر از معنای عرفی آن و به معنای باور نداشتن به مولفههای قدرت ملی، قدرتمندتر دانستن دشمن از آنچه واقعا هست، تبعیت از منطق و پیشفرضهای مذاکراتی دشمن و همچنین به رسمیت شناختن نگرانیهای ساختگی دشمن است.
2- وقتی درک درستی از قدرت خود ندارید: حالت دیگری که در آن مذاکره خطرناک است زمانی رخ میدهد که مذاکرهکننده نسبت به ابعاد قدرت ملی خود دچار سوءتفاهم باشد و آن را بسیار بیشتر یا بسیار کمتر از آنچه واقعا هست در نظر بگیرد.
در این صورت، مذاکرهکننده نه خطرات شکست مذاکرات را درست ارزیابی خواهد کرد و نه فواید پیروزی و توفیق آن را. مهمتر از این، در محاسبه سود و زیان سناریوهای مختلف، از الگوی محاسباتیای استفاده خواهد کرد که به طور سیستماتیک پاسخهای نادرست تولید میکند. اتفاق دیگری که در این وضعیت میتواند رخ بدهد این است که توان مذاکرهکننده برای مقاومت در مقابل فشارهای طرف مقابل یا ابتکار عمل آن برای وارد کردن فشار به طرف مقابل بشدت افت میکند. مذاکرهکننده زود خسته و سریع متقاعد میشود و گاه کار به جایی خواهد رسید که در استراتژی منعطف و در تاکتیک متصلب باشد.
3- وقتی یک سنت مذاکراتی منفی شکل گرفته است: حالت دیگری که در آن باید از هرگونه ورود به مذاکره- بویژه با دشمن- خودداری کرد زمانی است که سنت مذاکراتی وجود دارد که در آن طرف مقابل احساس پیروزی میکند. در حالی که چنین سنتی وجود دارد، طرف مقابل گرایش خواهد داشت هرگونه مذاکره درباره هر موضوع دیگری را هم در چارچوب آن قرار بدهد و نتیجهای مشابه با آن تولید کند. بهعنوان نمونه، آمریکا بشدت مایل است برجام یک مدل برای بحث درباره هر مساله دیگری با ایران باشد، ولو اینکه آن مساله با موضوع هستهای تفاوتهای عمده داشته باشد. اگر بخواهیم عملگرایانه صحبت کنیم، در شرایطی که الگوی برجام روی میز است و آمریکا مطابق معیارهای خود در آن احساس پیروزی میکند، درگیر شدن در یک فرآیند مذاکراتی دیگر-مذاکرات منطقهای یا غیر آن- بشدت برای ایران خطرناک است.
4- وقتی مذاکره ابزار جبران ضعفهای میدانی دشمن است: وضعیت دیگری که در آن مذاکره میتواند بسیار پرضرر باشد وقتی است که طرف مقابل به مذاکره بهعنوان فرصتی برای خرید زمان و جبران ضعفهای میدانی خود مینگرد. این مساله به طور خاص درباره سوریه مصداق دارد. تجربه آتشبس حدودا یک ماهه و مذاکرات ژنو نشان میدهد در این مورد آتشبس و مذاکره در واقع تاکتیکی برای تجهیز تروریستهای تکفیری، وارد کردن تروریستهای جدید به معرکه و گرفتن زمانی برای بازسازماندهی آنها پس از ضربات مهلکی بود که در عملیات نبل و الزهرا دریافت کردند. اساسا و در حالت کلی میتوان ادعا کرد مذاکرات ژئوپلیتیک با آمریکا مجموعا دارای همین وضعیت است و هدف از آن بیش از آنکه رسیدن به راهحلهای واقعی درباره مسائل واقعی باشد، درگیر کردن ایران در فرآیندی است که از قدرت عمل میدانی آن کاسته و بر ابتکار عمل دشمنانش افزوده میشود.
5- وقتی مذاکره قرار نیست به نتیجه برسد: حالت دیگر بدل شدن مذاکره به یک ابزار پرخطر زمانی رخ میدهد که شما وارد مذاکره شوید در حالی که میدانید مذاکرات قرار نیست به نتیجه برسد. این حالت بیشتر زمانی رخ میدهد که هدف واقعی طرف مقابل از مذاکرات، چیزی غیر از آن مسالهای باشد که پای میز طرح میشود. در این حالت، موضوع مذاکره در واقع «سرکاری» است و هدف اصلی چیزی است که بیان نمیشود. یکی از بهترین نمونهها در این باره مذاکرات سازش اعراب و اسرائیل است. هدف واقعی آمریکا و صهیونیستها از طراحی چنین مذاکراتی نه پیدا کردن یک راهحل واقعی برای مساله-که میدانند ممکن نیست- بلکه گرفتن انرژی مقاومت، قبحزدایی از نشست و برخاست با اسرائیل، عادیسازی مساله غصب و در نهایت ایجاد زیرساختی از روابط شخصی میان رهبران دنیای عرب با صهیونیستهاست که در خلال آن مساله فلسطین بالکل منتفی شود.
6- وقتی شیفتگی وجود دارد: حالت بعدی که در آن باید از مذاکره اجتناب کرد زمانی است که یک طرف میز نسبت به طرف دیگر نوعی شیفتگی دارد. وقتی نوعی روابط شخصی شکل گرفته باشد یا منافع تجاری- اقتصادی وجود داشته باشد که به نتیجه رسیدن مذاکرات را صرفنظر از آنکه به نفع کشور هست یا نه، الزامی کند یا وقتی «حصول نتیجه» مهمتر از «محتوای نتیجه» قلمداد شود و تیم مذاکرهکننده از این ایدئولوژی تبعیت کند که «هیچ توافقی بدتر از توافق نکردن نیست» مذاکرات میتواند بسیار پرآسیب باشد.
7- وقتی هدف افکار عمومی داخلیتان است. یکی از خطرناکترین وضعیتها زمانی است که طرف مقابل وقتی پای میز مذاکره نشسته، در پی به کنترل درآوردن افکار عمومی کشور از طریق عملیاتهای روانی «مذاکرهپایه» باشد. استفاده از روشهای شرطیسازی افکار عمومی نسبت به مذاکرات و به وجود آوردن وضعیتی که در آن افکار عمومی بخشهای مهمی از فعالیتهای ضروری اجتماعی- اقتصادی خود را به نتیجه مذاکرات پیوند بزند، امکان تعقیب منافع ملی در مذاکرات را به حداقل مقدار ممکن میرساند. در این حالت، طرف مقابل سعی میکند افکار عمومی شما را به پشتوانه خود در مذاکرات بدل کرده و نوعی حالت «اجبار به امتیازدهی» را به مذاکره تحمیل کند. در این وضعیت مذاکرات از دست رفتهتر از آن چیزی خواهد بود که بتوان از دل آن یک نتیجه معقول بیرون آورد.
8- وقتی طرفهای متناقضی آن سوی میز نشستهاند: آخرین حالت، زمانی است که طرف مقابل شما درون خود فاقد انسجام کافی انجام یک مذاکره منصفانه و عمل به تعهداتش در صورت حصول نتیجه باشد. وقتی طرفهای مذاکراتی اهداف متناقضی دارند یا وقتی منافع آنها به حدی متفاوت است که یکسان از عمل به توافق سود نمیبرند یا وقتی برخی از آنها اساسا به مذاکره اعتقاد ندارند و به اجبار پای میز نشستهاند، مذاکره نهتنها یک ابزار مفید نیست بلکه میتواند به شکلگیری توافقی منجر شود که پیشاپیش معلوم است طرف مقابل به آن عمل نخواهد کرد.
رشدی که بوی نفت می دهد و اشتغالزا نیستمهدی حسن زاده در بخش یادداشت روز روزنامه خراسان نوشت:
از میانه سال گذشته و با جدی تر شدن احتمال اجرای برجام و پس از آن با آغاز رسمی اجرای برجام، مراکز خارجی و داخلی درباره اقتصاد ایران در سال 95 به عنوان نخستین سال پساتحریم رشد 4 تا 5 درصد را پیش بینی کرده اند.
مروری بر وضعیت اقتصاد ایران از سال 91 تا کنون نشان می دهد که این پیش بینی غیرواقعی نیست و همانطور که پس از وقوع تحریم ها در سال های 91 و 92 به ترتیب با رشدهای منفی 6.8 و منفی 1.9 درصد مواجه بودیم، اکنون و با رفع تحریم ها می توان به رشد مثبت 4 تا 5 درصد امیدوار بود (اگرچه رشد منفی سال های 91 و 92 را نباید منحصر در عامل تحریم دید)، چرا که حداقل در بخش نفت با 2 برابر شدن صادرات نفت می توان به مدد رشد بخش نفت جهش خوبی را در تولید ناخالص ملی و در نتیجه شاخص رشد اقتصادی تجربه کرد، اما مسئله دقیقا همین جاست که از رشد اقتصادی 95 کاملا بوی نفت را می توان استشمام کرد و این رشد به تنهایی برای چالش های اصلی اقتصاد ایران فایده بخش نیست.
برای توضیح در این باب لازم به اشاره است که مهمترین چالش فعلی اقتصاد ایران که از آن به بحران خفته و زنگ خطر سال های آتی اقتصاد ایران تعبیر می شود، بحران بیکاری است. رشد فرصت های تحصیلی و گسترش کمّی آموزش عالی در کشور طی سال های اخیر باعث شده است حدود 5 میلیون جوان در سن اشتغال، راهی دانشگاه ها شوند و بازار اشتغال فعلا با تاخیر در ورود این بخش از متقاضیان کار، وضعیت نسبتا آرامی را تجربه کند، اما با ورود این بخش از جامعه به بازار کار، باید منتظر افزایش نرخ بیکاری بود. در چنین شرایطی محافل کارشناسی معتقدند که صرف تکیه بر رشد اقتصادی بدون توجه به کیفیت این رشد، نمی تواند معضل بیکاری را حل کند.
تحلیل های مذکور به این نکته مهم اشاره دارد که در سال های گذشته رشد اقتصادی بالا لزوما به اشتغالزایی فراوان منجر نشده است، چرا که محور رشد اقتصادی یا بر مبنای افزایش استحصال نفت و گران شدن آن و یا بر مبنای توسعه صنایع بزرگ و مادر بوده است که با وجود افزایش تولید ناخالص داخلی نتوانسته اشتغالزایی چندانی داشته باشد. در این میان یک غفلت بزرگ موجب تهی ماندن دست متقاضیان کار از سفره رشد اقتصادی شده است. این غفلت به تکمیل نشدن زنجیره های تولید در بخش هایی نظیر نفت و صنایع مادر باز می گردد. به این صورت که رشد بخش نفت منجر به رشد صنایع پایین دستی آن نشده و حداکثر بخش هایی از پتروشیمی که نزدیک به مواد خام و اولیه بوده توسعه پیدا کرده است. بخش هایی که حداکثر مواد خام را مصرف می کند و حداقل اشتغال را به همراه دارد. در سایر بخش ها نظیر صنایع فولاد، مس و سایر بخش های صنعتی و معدنی نیز خام فروشی که حداقل اشتغال را به همراه دارد، بیش از بخش های اشتغالزا رشد یافته است. به این ترتیب رشد اقتصادی سال های گذشته بیش از هر چیز متکی بر مواد اولیه بوده است، نه نیروی کار.
در هر صورت اعلام پیش بینی رشد اقتصادی مثبت 4 تا 5 درصدی برای اقتصاد ایران در سال جاری از سوی مراکز بین المللی نظیر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، در شرایطی با استقبال مسئولان دولتی مواجه شده است که کیفیت این رشد چندان مورد بحث و دغدغه مسئولان نیست و مشخص نیست که چرا به تجربه رشد بدون اشتغال در سال های گذشته توجهی نمی شود. اگرچه نباید از ضرورت رشد اقتصادی ولو مبتنی بر افزایش صادرات نفت در دوران پساتحریم و لزوم بازپس گیری سهم ایران از بازار نفت غفلت داشت و آن را بی اهمیت دانست اما باید توجه داشت که رشد اقتصادی به صرف افزایش صادرات نفت و فعال شدن بخش های بزرگ و صنایع کلان، اتفاق بزرگی برای اقتصاد ایران نیست و چندان دردی از واحدهای کوچک و متوسط صنعتی و خدماتی که بار اصلی اشتغال را به دوش می کشند، درمان نخواهد کرد، لذا بهتر است، مسئولان اقتصادی و اجرایی کمی هم به فکر کیفیت رشد اقتصادی 95 و اشتغالزا بودن آن باشند.
اصلاحاتساختاری و نهادی در دولتحسین راغفر در بخش سرمقاله روزنامه آرمان امروز نوشت:
در شرایط کنونی بیکاری و اشتغال از مهمترین مشکلات مشهود در جامعه است که به نوعی مشکل دولت تلقی میشود، به عبارت دیگر، در موضوع برنامهریزی برای یکسال باقیمانده از دولت، مساله اشتغال باید از اصلیترین محورهای سیاست اقتصادی دولت یازدهم در نظر گرفته شود که برای حل این مشکل دولت یازدهم باید ۲ طرح ضربتی در حوزه اصلاح نظام بانکی و فراهم آوردن امکانات از سوی نظام بانکی برای پرداخت تسهیلات به بنگاههای کوچک و متوسط اجرا نماید و از سوی دیگر باید اصلاحات گستردهای درنظام مالیاتی کشور از سوی دولت آغاز شود.
در این اصلاحات باید توجه به جذب و جلب منابع از فعالیتهای نامولد از جمله خرید و فروش مسکن، سوداگری مسکن و زمین، واسطهگری پول و ارز، خرید و فروش سکه و طلا و درآمدهای مصرف کالاهای لوکس درکشور به عملآید تا بتوان منابع لازم را تجهیز کرد و تا جایی که امکانپذیر است، از تولیدکنندگان بخشها ی گوناگون به ویژه بخش صنعتی حمایت های ویژهای صورت پذیرد. نکته قابل تامل اینکه تولیدگنندگان در شرایط کنونی که عمده بار خلق اشتغال متوجه آنان است با مشکلات و معضلات جدی و کمبود اعتبارات مواجه هستند که نظام بانکی برخلاف این نیازها عمل میکند. الزامات سیاسی و اقتصادی جامعه حکم میکند که دولت برای انجام اصلاحات به اقدامات جسورانه دست بزند.
این امیدواری وجود دارد تغییر و تحولات مثبت در راستای ارتقا و ترقی کشور انجام شود، هر چند لازم به ذکر است که دولت تدبیر و امید برای ایجاد تغییر و تحول سازنده با زمان محدود و ناکافی روبهروست. بنابراین در شرایط کنونی باید بیش از آنکه به تغییر افراد توجه کند، به تغییر و تحول سیاست بیندیشد. چنانچه تغییرات ذکر شده در دولت کنونی رخ دهد، میتواند نتایج مثبت و مورد نظر را به دست آورد، چراکه تغییر کابینه بیش از هر مولفهای، جنبه ظاهری دارد و باید آن را حرکت سیاسی دانست البته نباید فراموش شود که همه امکانات برای اصلاحات در دست دولت نیست و از سوی دیگر مشخص نیست که تغییر چهرهها بتواند به نتیجه مورد نظر دولت منجرشود.
بنابراین جهتگیریها باید در تغییر و تحول سیاست نمایانگر باشد و دولت باید به اقدامات و سیاستهای کوتاهمدت برای حمایت از تولید و ایجاد اشتغال اهتمام داشته باشد. پیشنهاد برا ی تحقق این امر مهم همچنین است که کمیتههایی در سطح کشور و حتی بهصورت استانی تشکیل دهد و به بررسی مشکلات بنگاههای کوچک و متوسط اقتصادی بپردازد و به این موضوع توجه کند که چگونه میتواند مشکلات این بخشها را مرتفع نمود. اگر تلاش دولت در راستای کمک، شناسایی و حل مشکلات این واحدها باشد، در این صورت میتوان ظرفیت قابل ملاحظهای از سرمایهگذاریهای صورت گرفته را بالفعل کرد و در نهایت، این امر سبب افزایش اشتغال و کاهش نرخ بیکاری در کشورخواهد بود.
طرح مجلس؛ گرفتاری بیشتر برای دولت ایرانیوسف مولایی در سرمقاله امروز روزنامه اعتماد نوشت:
موضوع پیگیری غرامت خسارتهای وارده ناشی از اقدامات امریکا به کشورمان پیش از هر چیز موضوعی است که جزو وظایف ذاتی دولت محسوب میشود و نیاز به تصویب قانون ندارد. دولت ایران به شکل طبیعی موظف است تا این دست مسائل را پیگیری حقوقی کند. اما جدای از این طرح اخیر نمایندگان دارای نقاط ضعف جدی است که میتواند موضوع دریافت غرامت از طرف کشورمان را پیچیدهتر و حتی غیرممکن کند.
متاسفانه دولت ایران امکانات و اموالی را در خاک امریکا دارد که به این کشور اجازه میدهد احکام دادگاههای خود علیه ما را به اجرا بگذارد. حال آنکه ما در ایران چنین موقعیتی را نداریم. متن تهیهشده توسط نمایندگان مجلس میتواند در مقام مطالبه و یک آرزوی سیاسی بسیار متین و قابل تامل باشد اما از منظر حقوقی نخواهد توانست ما را به سمت گرفتن حقوقمان پیش ببرد چرا که بهطور مشخص دارای پایههای حقوقی بسیار سستی است که نه ضمانت اجرایی دارد و نه میتواند تبعات اجرای آن را تضمین کند و از سوی دیگر نه بر اصول حقوق بینالملل منطبق است و نه بر اصول حقوق داخلی ما.
در شرایطی که ما اقدام امریکا بر اساس رای دادگاههای داخلیاش علیه اموال خود را مغایر مبانی حقوق بینالملل میدانیم، اگر زمینه اقدام متقابل به همین شکل را فراهم کنیم به این معناست که پذیرفتهایم اقدام امریکا نیز دارای توجیهات حقوقی بوده است. به عبارتی در این صورت ما پذیرفتهایم که کشورها میتوانند در چارچوب قوانین داخلی خود، حقوق دولتهای دیگر را نادیده بگیرند و این چیزی جز تقویت پشتوانه سیاسی – حقوقی امریکا در این اقدام نیست. به عبارتی ما با این کار به لحاظ حقوقی فرصتی به امریکا میدهیم و در مقابل به لحاظ عملیاتی و نتایج اقدام نمیتوانیم به اندازه امریکا موفق باشیم.
این قطعا یکی از نقاط ضعف طرح نمایندگان است. از طرفی ما باید دقت کنیم که پیگیری دولت ایران صرفا به عنوان یک عکسالعمل در جامعه جهانی تلقی نشود چرا که چنین تلقیای میتواند پرونده و اصل موضوع را از چارچوب حقوقی خارج و وارد منازعات سیاسی کند که سرنوشت پیچیدهای دارد. کما اینکه ما بارها هم در مواردی همین موقعیت را تجربه کردهایم. شتابزدگی در تصمیمگیری و عدم دقت کارشناسی در این طرح میتواند ما را از هدف و حقوق خود به مراتب دورتر کند.
این موارد متاسفانه در متن طرح بهشدت برجسته هستند که نشان میدهد هیچ دقت حقوقی و کارشناسی در قبال این موضوع انجام نشده است. به طور مثال در این طرح موضوع حمله به سکوهای نفتی آورده شده که پیش از این در دیوان بینالمللی مطرح شده و منتهی به صدور رای نیز گشته بود. یا مورد کودتای ٢٨ مرداد در دیوان داوری ایران – امریکا به عنوان یک مورد مشخص مطرح شده بود و این موارد و موارد متعدد دیگری که در طرح آمدهاند دارای پیشینه حقوقی مفصلی هستند. عدم اشاره به این پیشینهها نشان میدهد که طراحان نسبت به اصل موضوع و جزییات آن در ناآگاهی به سر میبرند و در واقع این طرح از مسیر کارشناسی لازم نگذشته است.
کارت ایران در بازی غرب و شرقسیدعلی خرم در سرمقاله امروز روزنامه شرق نوشت:
پس از استقرار سامانه موشکی در رومانی و تکمیل چرخه آن در لهستان و ترکیه، غرب و ناتو اعلام کردند به اطمینانخاطر در زمینه دفاع موشکی رسیدهاند. این اقدام موجی از واکنشها را در روسیه بهدنبال داشت. دبیر کل ناتو مدعی شده علت استقرار چنین سامانهای، مقابله با حملات موشکی ایران است. این مسئله بههیچعنوان دلیل موجهی نیست و کمتر استراتژیستی در صحنه بینالمللی این سخن را باور دارد.
آمریکا، اروپا، ناتو، روسیه، چین و سایر کشورهای جهان بهخوبی میدانند این ترتیبات برای استقرار سامانه موشکی غرب در قبال شرق در حالی دنبال میشود که از بعد از جنگ دوم جهانی همواره وجود داشته و با فروپاشی نظام دوقطبی، اندکی کمرنگ شد.
سپس در سالهای اخیر که چالش بین روسیه و غرب از یک طرف و چالش چین و آمریکا از سوی دیگر جدی شده، هردو طرف سعی کردهاند همان ساختارها و هنجارهای دوران جنگ سرد دوقطبی را مجددا احیا کنند. اما تأسفبار این است که «غرب» از کارت ایران برای توجیه عمل خود نزد «شرق» استفاده میکند تا زهر قضیه را بگیرد. چندسال پیش هم که اولین بخش این سامانه در لهستان استقرار یافت، خشم روسیه را برانگیخت و غرب بعد از مدتی لیت و لعلکردن بالاخره نام ایران را بهعنوان دلیل استقرار بر زبان جاری کرد. درحالیکه متخصصان میدانند نه این سامانه برای مقابله با ایران برپا شده و نه ایران قصد مقابله موشکی با غرب و از جمله اروپا را دارد.
ایران و اروپا همواره در طول دو قرن اخیر در کنار یکدیگر بوده و شریک و همکار محسوب شدهاند. ایران و اروپا هیچ تضادی با هم ندارند و برعکس براساس منافع و امنیت ملی مشترک، جبهه واحدی در مقابله با تروریسم جهانی گشودهاند. ایستادگی ایران در قبال داعش و سایر تروریستها در سوریه، عراق و... در حقیقت امنیت ملی کشورهای اروپایی را تأمین میکند. ایران، کرهشمالی نیست که بخواهد از تنها اهرم خود یعنی توسعه موشکی علیه غرب استفاده و باجخواهی کند.
ایران در حد دفاع از تمامیت ارضی و حفظ امنیت ملی خود در اقیانوسی از خطرات در خاورمیانه به تکمیل سیستم دفاعی خود میپردازد. ایران از فرهنگ عمیق و تاریخ طولانی برخوردار است و بهعنوان یک دولت – ملت خود را در برابر حفظ صلح جهانی و از جمله در خاورمیانه مسئول میداند. آنچه غرب با وقاحت درباره ترس از حملات موشکی ایران اعلام میکند، در حقیقت همان «ایرانهراسی» است که برای چندیندهه محور تبلیغ علیه ایران بوده و امروز مانعی روانی برای برداشتن تحریمهای ظالمانه علیه ملت ایران است. این سخن دقیق را اخیرا چندبار مقام معظم رهبری نیز مورد تأکید قرار دادند.
اما این فقط غرب نبوده که ظرف چنددهه گذشته از کارت ایران برای تبلیغ «ایرانهراسی» و ترساندن یا مجابکردن شرق استفاده کرده است. شرق هم هرکجا در سالهای گذشته لازم دیده است، از کارت ایران بهخوبی سوءاستفاده کرده و با طرح ترس از ایران، امتیازات لازم را از غرب و بهویژه آمریکا گرفته است. سؤال اساسی این است که تا چه زمانی، غرب از کارت ایران در قبال شرق و شرق از کارت ایران در قبال غرب استفاده میکند؟ ایران چه خصوصیاتی دارد که به غرب و شرق چنین امکانی را میدهد؟ چرا ایران خود از کارت خودش بهدرستی استفاده نمیکند؟ چرا ایران به طریقی عمل نمیکند که کارتش برای غرب و شرق قابلسوءاستفاده نباشد؟ نقش ما در بیاثرکردن «ایرانهراسی» در ابعاد مختلف در جهان چیست؟
اگرچه پاسخ به این سؤالات مقالههای جداگانهای را میطلبد اما به همین اندازه بسنده کنیم که محور سوءاستفاده کنونی غرب از استقرار سامانه موشکی در اروپا به بهانه خطر ایران، تا حدودی به تبلیغ غیرحرفهای توسعه موشکی در ایران مربوط بوده است که میتواند بهانههایی برای ایرانهراسی را به دست طرفهای مقابل بدهد. زیبنده است وزارت امور خارجه بلافاصله با رد اتهام غرب و نفی هرگونه ایرانهراسی، اجازه ندهد شخصیت و حیثیت ایران و ایرانی مورد سوءاستفاده غرب یا شرق قرار گیرد.
رسالتهای روحانیت ذیل الگوی امام - امتمحمدجواد اخوان در سرمقاله روزنامه جوان نوشت:
بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار جمعی از مدیران، مدرسان و طلاب حوزههای علمیه تهران، حامل نکات مهمی در خصوص دغدغههای معظمله در حوزه نقش و جایگاه روحانیت در جامعه اسلامی بود. بر این اساس میتوان سه نقش عمدهای که ایشان برای روحانیت قائل هستند را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. در ادامه تلاش خواهد شد با اندکی مداقه، این سه وظیفه محوری مورد تأکید معظمله واکاوی شود.
1 ـ «هدایت فکری و دینی» نخستین وظیفه روحانیت در جامعه اسلامی بود که رهبر معظم انقلاب بدان پرداختند. طبیعتاً رسالت ذاتی نهاد روحانیت و کسانی که در این سلک هستند، نشر و تسری گفتمان و آموزههای دینی جامعه است که لب اساسی آن هدایت دینی جامعه در مسیر الهی است. این وظیفه روحانیت را میتوان در امتداد رسالت انبیا علیهمالسلام دانست که رشد و تعالی انسانها را در مسیر فطرت الهی دنبال میکردند.
آنچه امروز یکی از مهمترین نعمتهای خداوند در اختیار ماست، حیات در یک جامعه دینی و در ذیل تعالیم وحی است و هرچند نارساییهایی نیز در حوزه تربیت دینی در جامعه به چشم میخورد اما چارچوبهای اساسی جامعه در ذیل گفتمان اسلامی معنا یافته است. اگر نارساییها و کاستیهایی هم هست، اتفاقاً خود مؤید آن است که از تربیت و هدایت دینی مستغنی نیستیم و هر اندازه که در این مسیر پیشرفت رخ دهد، نیاز به هدایت نیز تداوم مییابد.
در این میان آنچه به عنوان چالش اصلی این حوزه به چشم میخورد «بیایمانی» نیست بلکه «انحرافات در ایمان» به مراتب آسیبزاتر است. در مقابل گفتمان «اسلام ناب محمدی(ص)» قرائتهای انحرافی و التقاطی از اسلام، میکوشد تا ایمان جوانان را به مخاطره جدی بیفکند. «اسلامشناسی» انحرافی که با ارائه پوستین وارونه از اسلام، تردیدهای جدی در اذهان جامعه میافکند روحانیت را به عنوان مبلغان «اسلام ناب» تخریب میکند و این موضوع مسیر هدایت دینی را با دشواریهای جدی مواجه میسازد.
اکنون به نظر میرسد هدایت استدلالپایه و منطقی جامعه و خصوصاً جوانان با روشها و ابزارهای جدید، همچنان مورد توجه روحانیون قرار گیرد.
2 ـ «هدایت سیاسی» دیگر رسالت روحانیت میباشد که دقیقاً مأخوذ از نگاه جامع انقلاب اسلامی و امام راحل (ره) به اسلام و رابطه آن با سیاست است. هرچند قرائتهای انحرافی و التقاطی از اسلام میکوشند سیاست ورزی دینی را به حداقل ممکن رسانده و با جدا ساختن نهاد دین از سیاست، «روحانیت سیاست پرهیز» را ترویج نمایند، اما روشن است که روحانیت اصیل و علمای اعلام در طول یک سده اخیر نسبت به تحولات سیاسی ایران و جهان اسلام حساس بوده و عنداللزوم نیز موضعگیری و واکنشهای متناسب نیز داشتهاند، حتی میتوان ادعا کرد در یک سده اخیر چه در صدر مشروطه و چه در نهضت ملی شدن صنعت نفت و چه در انقلاب اسلامی، روحانیت صرفاً موضعی انفعالی نداشته و اتفاقاً از موضع فعال بسیجگری اجتماعی گسترده نیز داشته است.
در این میان شبکه روحانیت به عنوان ساختار هدایتگری سیاسی و انتقالدهنده بصیرت از امام به امت، جزو ویژگیهای بینظیر جامعه برخاسته از انقلاب اسلامی است که رهبران انقلاب اسلامی آن را مهندسی و طرحریزی کردهاند.
3- حضرت امام خامنهای(مدظلهالعالی) سومین وظیفه روحانیت را «حضور هدایتگر و میدانی در عرصه خدمات اجتماعی» میدانند که البته این وظیفه در ساختار نهاد روحانیت شیعه نیز مسبوق به سابقه است. از دیرباز هر جا که در قلب جامعهای از انسانها، روحانیت شیعه محوریت هدایت دینی آن جامعه را برعهده گرفته است، خود را از عرصه خدمترسانی و شئون اجتماعی به دور ندیده و در وسط این میدان مهم و سرنوشتساز بوده است.
در انقلاب اسلامی نیز، روحانیت در تمام عرصههایی که برای خدمترسانی به مستضعفان و محرومیتزدایی از چهره جامعه نیاز به حضور بود، بدون هرگونه چشمداشت با تواضعی که الگو گرفته از اهل بیت(ع) است، در کف میدان حاضر شد و جهادی عمل کرد.
اکنون به نظر میرسد لازم است، موج جدید «خدمترسانی جهادی» برای برطرف کردن فقر و محرومیتها از چهره جامعه به راه افتد که در رأس این جنبش مردمی، روحانیت میتواند ایفاگر نقشهای اصلی و هدایتگرانه باشد. برپایی چنین جنبشی در جامعه، علاوه بر آنکه میتواند در محرومیتزدایی و پیشرفت عدالتمحورانه کشور مؤثر باشد، در نهادینهسازی جایگاه دین به عنوان مبنای اداره جوامع بشری و الگوسازی از آن کارآمد خواهد بود.
حمایت از قربانیان تروریسم و تقویت توان دفاعی کشور
در سرمقاله امروز روزنامه جمهوری اسلامی میخوانید:
وزارت امور خارجه آمریکا به پیام تسلیت دکتر ظریف وزیر امور خارجه کشورمان به رهبر حزبالله لبنان به دلیل شهادت «مصطفی بدرالدین» مسئول شاخه نظامی حزبالله واکنش نشان داد و آنرا بسیار ناامید کننده دانست! و خاطرنشان ساخت آمریکا با ظریف در این مقوله هیچ وجه اشتراکی ندارد و حزبالله لبنان را همچنان یک گروه تروریستی میداند!
علاوه بر این، مقامات واشنگتن در ردههای مختلف سیاسی به وضوح اعلام میدارند که ایران همچنان حامی تروریسم است و برنامههای موشکی آن غیرقابل قبول است!
با وجود حمایت آشکار واشنگتن از رژیم اشغالگر صهیونیستی و تعهد دائمی برای توجیه شرارتهای اسرائیل، چندان دور از ذهن نیست که آمریکا جنبش قدرتمند و مردمی حزبالله لبنان را علیرغم آگاهی از جایگاه رفیع و محبوبیت روزافزون آن در میان مردم لبنان و بلکه ملتهای منطقه و دنیای اسلام، نتواند و یا نخواهد به عنوان یک جنبش پیشتاز مقاومت مردمی به رسمیت بشناسد و آنرا بازگو کننده اراده سیاسی کسانی بداند که با اشغالگری، تروریسم و جنایات سازمان یافته مخالفند.
واقعیت اینست که حزبالله لبنان قبل از تجاوز وحشیانه ارتش صهیونیستی به لبنان در خرداد ماه 1361 وجود خارجی نداشت. صهیونیستها در آن تهاجم همه جانبه بیش از سه چهارم کل خاک لبنان را به اشغال در آوردند ولی نه تنها هیچ یک از قدرتهای بزرگ این تجاوزات اسرائیل را محکوم نکردند بلکه نیروهای مداخله گر چند ملیتی ارتشهای ناتو را به کمک اشغالگران فرستادند تا اهداف اشغال را تامین و تضمین کنند و کاری که صهیونیستها به تنهائی قادر به انجام و تثبیت آن نبودند، آنها انجام دهند.
این حزبالله لبنان بود که به تنهائی در قامت یک نیروی مقاومت مردمی ظاهر شد و پوزه اشغالگران و حامیان آنها را به خاک مالید. حتی اگر آمریکا، اشغالگران صهیونیست و رژیمهای فاسد منطقه بخواهند این مظهر مقاومت مردمی در منطقه را تروریست معرفی کنند ولی ملتها آنرا مایه افتخار و شرافت خود و منطقه میدانند و حق نیز همین است. شهید بدرالدین و تمامی شهدای جبهه مبارزه با تروریسم سرگرم درهم شکستن توطئههای ننگین آمریکا و مزدوران منطقه آمریکا بودند و جانفشانی آنها چه در کسوت رزمندگی و چه در کسوت شهادت موجب افتخار و عزت و اقتدار است که توانستهاند ریشههای فساد و تروریسم در منطقه را به درستی بشناسند و همگان را به سرکوب داعش و طیف همدستانش فرا بخوانند.
همین اواخر بود که ژنرال «وسلی کلارک» فرمانده سابق ناتو اعتراف کرد آمریکا و متحدانش، داعش را برای مقابله با حزبالله لبنان ایجاد کردهاند. ولی امروزه واشنگتن در یک موضع عوام فریبانه برای سرپوش گذاشتن بر جنایاتش با ژست مقابله با داعش وارد صحنه شده و هنوز هم اصرار دارد که مانع نابودی داعش و سایر تروریستها شود، برای آنها به کمک رژیمهای فاسد منطقه، از طریق زمین و هوا سلاح، مهمات، پول و تدارکات مورد نیاز تروریستها را ارسال میکند و در مذاکرات سیاسی و در صحنه رسانهای برای حمایت و نجات آنها سنگ تمام میگذارد. اینکه اشغالگران صهیونیست مراتب خشنودی از شهادت فرمانده قهرمان حزبالله را پنهان نمیکنند و اینکه واشنگتن هنوز هم این قهرمان مبارزه با تروریسم را دشمن و تروریست معرفی میکند، برای بدرالدین و همرزمانش یک افتخار و برای آمریکا و اشغالگران و رژیمهای فاسد و تبهکار منطقه یک ننگ بزرگ و ابدی است. بدرالدین و همرزمانش در مصاف با جنایتکارانی به شهادت رسیدند که دنیا قبول دارد تروریست و جنایتکار خون آشام بودهاند. آمریکا اگر ذرهای صداقت و شهامت داشت، برای حفظ ظاهر قضایا هم که بود، شهادت این اسطوره مقاومت و دلاوری در برابر تروریستها را میستود. اما هنوز هم گرفتار «استاندارد دوگانه» است و نیروهای مقاومت را اگر در جبهه آمریکا نباشند، تروریست مینامد. این همان استدلال ابلهانه بوش کوچک است که میگفت یا با آمریکا هستید یا با تروریست ها! ولی بعداً معلوم شد آمریکا و تروریستها عملاً در یک جبهه هستند! و هنوز هم واشنگتن از افشای اسناد همکاری سیا و آل سعود با تروریستها شرم و تردید دارد.
صرفنظر از این موضوع که در جایگاه خود بسیار حیاتی و تعیین کننده است، آمریکا درخصوص حمایت ایران از نیروهای مقاومت ضد اشغالگری و ضد تروریسم در منطقه و جوسازی علیه نقش بازدارنده سلاحهای موشکی ایران در مقیاس دفاعی هم در مسیر عوام فریبانهای گام بر میدارد و ذرهای صداقت و حسن نیت در مواضع و کلامش یافت نمیشود. این نکته بدیهی است که برجام صرفاً مربوط به پرونده فعالیتهای صلح آمیز هستهای ایران بود ولی مسائل موشکی و توان دفاعی ایران موضوعی نیست که واشنگتن با هزاران کیلومتر فاصله در این باره دخالت و موضعی داشته باشد. این حق طبیعی هر کشور مستقلی است که قابلیتها و مهارتها و توانمندیهای دفاعی خود در مقیاسی بازدارنده را برای نومید کردن دشمنان شرورش فراهم و نهادینه کند تا هیچ جنایتکاری حتی فکر تعرض و زورآزمائی هم به ذهنش خطور نکند. علاوه بر این، ملت ایران خود قربانی تروریسم بوده و طعم تلخ شرارت بیحد و مرز تروریستهای لجام گسیخته را چشیده است. این بدیهیترین اصول انسانی است که ایران به درخواست سایر دولتها و ملتهای منطقه برای کمک در جهت درهم شکستن جبهه پلید تروریستهای وحشی پاسخ مثبت دهد.
جای تعجب است که ناظران بینالمللی و حتی مقامات آمریکائی به کارآمدی و دقت نظر ایران در مهار و سرکوب تروریسم در منطقه اذعان دارند ولی به طور همزمان سایر مقامات واشنگتن ازتریبونهای رسمی ایران را به حمایت از تروریسم متهم میکنند درحالی که خود عامل اصلی و مظهر حمایت جدی و موثر از تروریستهای وحشی هستند. آمریکا و رژیمهای فاسد منطقه به خاطر پرونده سیاه و نقش آشکار در حمایت، هدایت و تجهیز تروریستها در منطقه و فرامنطقه حق ندارند فریبکارانه نقاب مبارزه با تروریسم به چهره برنند و در قامت پرچمداران مبارزه علیه تروریسم، برای دیگران تعیین تکلیف کنند.
آمریکا و متحدانش آرزو داشتند داعش و سایر تروریستها بر دمشق و بغداد حاکم باشند. این رشادتهای مردم سلحشور منطقه با حمایتهای ایران و حزبالله لبنان بود که آن توطئههای سیاه نقش بر آب شد و آرزوی مشترک جبهه غربی – عبری – عربی محقق نگردید بلکه به شکست و ناکامی و رسوائی منجر شد. اگر هیچ دلیلی برای کشف و اثبات جایگاه رفیع شهید بدرالدین و همرزمانش به جز شادمانی و خشنودی آشکار اشغالگران صهیونیست به عنوان سمبل تروریسم دولتی وجود نداشت، همین یک مورد برای ستایش از شهدای مدافع حرم کافی بود که نشان دهد رشادتها و جانفشانی آنها قلب پرتشویش اشغالگران را به درد آورده و توطئه دشمنان ثبات و امنیت منطقه را در نطفه خفه کرده است.
بگذار حامیان واقعی تروریسم هرچه میخواهند بگویند ولی واقعیتهای عینی و ملموس را ملتها به خوبی درک و باور میکنند که ایران پرچمدار واقعی مبارزه با اشغالگری و تروریسم در منطقه است و چون طعم تلخ جنایات تروریستهای وحشی را چشیده با تمامی توان و ظرفیت خود به حمایت از سایر قربانیان تروریسم شتافته، حتی اگر دشمنان انسانیت را خوش نیاید و برای مسموم کردن فضا و سیاهنمائی، در مقیاس جهانی همچنان عربده بکشند و از همدردی ایران به خاطر شهادت قهرمانان جبهه مقاومت پیروز حزبالله لبنان، ابراز خشم و ناامیدی کنند.
همافزایی ملی برای رفع گره بانکی
رضا نصری در بخش دفتر اول روزنامه ایران نوشت:
پیش از سرمایهگذاری یا ورود به بازارهای مالی سایر کشورها، بانکها و بنگاههای اقتصادی اروپایی یک پروسه تخمین یا برآورد ریسک (Risk Assessment) طی میکنند. در این پروسه، شاخصهای زیادی مورد بررسی دپارتمانهای تخصصی بانکها قرار میگیرد که جمع یا برآیند آنها در نهایت مدیریت ارشد بانکها را به اتخاذ یک تصمیم مثبت یا منفی درباره ورود به کشور مورد نظر سوق میدهد.
در مورد خاص ایران، موضعگیری مثبت جان کری در هفتههای گذشته و تلاش او برای اطمینانبخشی به بانکهای اروپایی نسبت به کار با ایران قطعاً یک فاکتور مهم در این پروسه سنجش ریسک بانکها بوده است. با این حال عوامل متعدد دیگری هم وجود دارد که - در کنار عوامل مثبت - موجب تعلل بانکها شده است.
۱) یکی از این عوامل منفی این است که امریکا در «فصل انتخاباتی» به سر میبرد و بانکهای اروپایی هنوز به رویکرد کلی دولت آینده امریکا نسبت به ایران و تداوم روند «تنشزدایی» میان دو کشور اطمینان کامل ندارد. فراموش نشود که دستکم یکی از دو حزب اصلی (حزب جمهوریخواه) مواضع منفی و غیرسازندهای در قبال تعامل با ایران و تداوم «برجام» اتخاذ کرده است. در نتیجه، بانکها – با وجود اینکه موانع حقوقیشان با اجرایی شدن «برجام» رفع شده است - دستکم تا روشن شدن تکلیف انتخابات در امریکا نسبت به ورود به یک رابطه درازمدت با ایران مردد هستند. البته این تردید مطلق نیست و با عوامل گوناگونی قابل تعدیل و انعطاف است.
به عنوان مثال، یک موضعگیری مثبت از جانب خانم کلینتون (به عنوان نامزد احتمالی حزب دموکرات) و یک وعده انتخاباتی صریح ایشان مبنی بر اینکه دولت او نیز در آینده مشکلی با تعامل بانکهای غیرامریکایی با ایران نخواهد داشت، میتواند تا حدود زیادی روند اطمینانبخشی و ورود بانکها به ایران را تسریع کند.
۲) یکی دیگر از عوامل بازدارنده این است که ایران نیز در سال آینده وارد فصل انتخاباتی خواهد شد و با توجه به مواضع تند و آشکار جناح منتقد دولت نسبت به «برجام»، بانکهای خارجی - که از نزدیک تمام موضعگیریهای بازیگران مهم سیاسی ایران را رصد میکنند - این بیم را نیز دارند که با تغییر دولت روحانی، فضا به کل در جهت منفی و غیرسازنده تغییر کند. از این رو، تا روشن شدن تکلیف انتخابات در ایران نیز ضرورتی برای هزینه کردن و تطبیق دادن خود با شرایط «پسا برجام» نمیبینند. اگر جناح منتقد دولت - همسو با شورای عالی امنیت ملی، مطابق مصوبه مربوطه مجلس و در تطابق با اصول حقوق بینالملل - نسبت به پایبندی خود به «برجام» (در صورت پیروزی در انتخابات ریاست جمهوری آینده) اطمینانبخشی لازم را انجام میداد، قطعاً میتوانست در محاسبات و ریسکسنجیهای بانکها برای تعامل با ایران تأثیر بسزایی داشته باشد.
۳) عامل بازدارنده سوم، فضای منفی و زیانباری است که در خود ایران (به ویژه در رسانه ملی و در برخی تریبونهای رسمی) نسبت به آینده «برجام» به صورت تصنعی غالب شده است. به عنوان مثال، وقتی دیپلماتهای ایرانی «افکار عمومی امریکا» یا رسانههای غربی را مخاطب قرار میدهند – بویژه وقتی در خارج از کشور در مأموریت هستند – گاهی مجبور میشوند به صورت تاکتیکی از «عدم اجرای کامل برجام» صحبت به میان بیاورند و برای تسریع تعهدات طرف مقابل، از روند اجرای برجام گلایه کنند تا آنها را در تنگنای «اتهام بدعهدی» قرار دهند. اما متأسفانه، وقتی دیپلماتها و مذاکرهکنندگان ایرانی در خارج از کشور اینگونه تاکتیکهای مذاکراتی (که همه جا رایج است) را بهکار میبرند، رسانههای مخالف و جریان منتقد داخل کشور بلافاصله از اظهارات آنها برای تقبیح «برجام» و سیاهنمایی نسبت به رویکرد دیپلماتیک دولت استفاده میکنند؛ که اولین تأثیر این اقدام آنها ایجاد یک فضای منفی و بازدارنده برای سرمایهگذاران و بانکهای خارجی است.
بواقع، رفع نگرانی بانکها با فشارهای دیپلماتیک وزارت امور خارجه - که بعضاً بلافاصله در داخل کشور از جانب جریانهای منتقدان دولت خنثی میشود- میسر نخواهد بود. عادیسازی روابط مالی و اقتصادی ایران با جهان مستلزم یک همافزایی چند جانبه و یک همکاری در سطح ملی است؛ و لازم است همه جریانها و بازیگران سیاسی نسبت به آن احساس مسئولیت کنند.
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, ,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ط
, ]
ارسال دیدگاه