سرنوشت دانشجوی که گرفتار سوءمصرف مواد شد؛
بهای سنگینی که برای زندگی شیشهای داد
یک دانشجو که نخواست نامش فاش شود گفت: بنده متولد سال 1369 دانشجوی رشته تربیت بدنی بودم که در سن 22 سالگی گرفتار مواد مخدر شدم و گرایش به مصرف شیشه پیدا کردم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری دانشجویان بیدار، پدرم کارمند بانک و مادرم دبیر آموزش و پرورش است اوضاع مالییمان بسیار خوب بود و خانواده فرهنگی و خوبی داشتم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,در اوایل دانشجویم بود که گرفتارعشقی کورکورانه شدم حس میکردم دختر خالهام را بسیار دوست دارم و بدونش نمیتوانم زندگی کنم.
,دختر خالهام هیچ احساسی به من نداشت و با وجود اینکه کاملا نسبت به احساسات من بیتفاوت بود من مسمم بودم که با او ازدواج کنم.
,درسهایم بسیارعالی و دستم تو جیب خودم بود لباسفروشی داشتم و دراوج رفاه و آرامش زندگی میکردم.
,شبی با دوستانم در یک مهمانی شرکت کردیم دوستانم پیشنهاد دادند به خاطر اینکه دختر خالم را فراموش نمایم شیشه مصرف کنم و اینکه یک بار هیچ اتفاقی نمیافتد اون روز اولین باری بود که شیشه مصرف میکردم بعد از آن تصمیم گرفتم هر روز مقداری مصرف کنم تا دختر خالم را فراموش کنم دقایقی واقعا از فکرش خارج میشدم.
,هر چی داشتم خرج میکردم تا مواد بخرم
, هر چی داشتم خرج میکردم تا مواد بخرم,به مرور مصرف شیشه تبدیل به حسی شد که باید حتما استفاده میشد و اگر مصرف نمیکردم حال خوبی نداشتم مصرف موادم بالا رفت و مجبور شدم لبتابم را بفروشم و از دوست و آشنا پول قرض میکردم تا بتوانم شیشه بگیرم به جای رسیدم که تمام سرمایهام را خرج کردم تا بتوانم مواد بخرم.
,شرایط روحی و جسمیام بهم ریخت
, شرایط روحی و جسمیام بهم ریخت,اوضاع روحی و جسمیام به کلی بهم ریخته بود و حرمت و احترام به والدین را کنار گذاشته بودم و با کمال پررویی در کنار خانوادهام مواد مصرف میکردم مصرف شیشه برایم تبدیل به یک نیاز شده بود و اگر مصرف نمیکردم بدنم دچار اختلال میشد.
,والدینم بسیار ناراحت بودند و از شرایطی که برایم پیش آمده بود عذاب میکشیدند تصمیم گرفتم به خوابگاه بروم تا از جلوی چشمانشان دور باشم تا آزار نبینند.
,رفتنم به خوابگاهی چیزی را عوض یا درست نکرد بلکه روز به روز آلودهتر میشدم به مرور مسئولین خوابگاه و دوستانم متوجه مصرف موادم شدند و مرا از خوابگاه و دانشگاه اخراج کردند در اوج موفقیت و تحصیل نابود شدم.
,خانواده و سرمایه مالیم را از دست دادم
, خانواده و سرمایه مالیم را از دست دادم,دیگر روی برگشت به خانه را نداشتم و زندگیم در کوچه و خیابان سپری میشد و کارتون خواب شدم دستم را جلوی هر کسی دراز میکردم تا کمکم کنن تا بتوانم پول موادم را جور کنم.
,دیگر هیچی نداشتم شغلم، خانوادهام و دانشگاهم را از دست دادم همش احساس ندامت داشتم و با خودم میگفتم کاش وارد مهمانی نمیشدم یا حداقل لب به مواد نمیزدم ای کاش عاشق دختر خالم نمیشدم.
,هر روز که میگذشت شرایطم وخیمتر میشد و من هیچ کاری از دستم برنمیآمد فقط مجبور بودم هر جور شده موادم را تهیه کنم.
,تنها خدا برایم ماند
, تنها خدا برایم ماند,از شرایطم بسیار خسته بودم و آرزوی مرگ داشتم و همش از خدا میخواستم کمکم کند تا نجات پیدا کنم یا بمیرم.
,تصمیم گرفتم به دیدن یکی از دوستانم بروم و شرایط، اوضاع احوالم و چگونگی معتاد شدنم را برایش تعریف کردم و او مرا به کمپ لنگر برد و اکنون 3 ماه است که دیگر مواد مصرف نمیکنم.
,امیدوارم بتوانم به آغوش خانوادهام باز گردم
, امیدوارم بتوانم به آغوش خانوادهام باز گردم,تصمیم گرفتم با دوستان نابابم رفت و آمد نکنم و دیگر سمت مواد نروم و خودم را فدای عشق کورکورانه نکنم.
,آرزو دارم دوباره در کنکور شرکت کنم و ادامه تحصیل دهم و روزهای خوش را دوباره به خانوادهام باز گردانم.
,بسیار خواستار اینم که بتوانم فرد مفیدی در جامعه باشم
, بسیار خواستار اینم که بتوانم فرد مفیدی در جامعه باشم,مواد مخدر 4 سال از بهترین روزهای زندگیم را از من گرفت دوستانم در این چهار سال فارغالتحصیل شدند ازدواج کردند و زندگی خود را خراب نکردند و من با مصرف شیشه از زندگی عادی خودم نیز عقب ماندم.
,از خداوند متعال بسیار تشکر میکنم که باعث شد من به خودم بیایم و کمکم کرد تا نجات پیدا کنم از دوستم نیز بسیار تشکر میکنم که راه زندگی دوباره را به رویم باز کرد.
,یک اتفاق یا یک تلنگر
, یک اتفاق یا یک تلنگر,روزی در زیر پلی داشتم شیشه مصرف میکردم و به فکر این بودم که چطور باز پول جور کنم که بتوانم مواد بخرم ناگهان حاج آقای کنارم آمد با من صحبت کرد و مقداری بهم پول داد انگار خدا را در دلم زنده کرد اولین بار بود که خدا را به خودم نزدیک میدیدم با حضورش در کنارم آرامش خاصی در قلبم به وجود آمد او بسیار به من قوت قلب داد و گفت من توانایی این را دارم که مواد را کنار بگذارم.
,گاهی راه بازگشت وجود ندارد/ بیداری بعد از مرگ
, گاهی راه بازگشت وجود ندارد/ بیداری بعد از مرگ,وی عنوان کرد: بنده بدترین شرایط را با مصرف مواد برای خودم بوجود آورده بودم و این راه را تا پایان رفتهام و به خواست خدا بازگشتم توصیهام به تمامی دوستان، برادران، خواهران و دانشجویان این است که به خاطر لذت چند دقیقهای که با مواد بدست میآید تمام عمر و زندگی خود را نابود نکنند گاهی راه بازگشت وجود ندارد.
,انسان برده مواد میشود
, انسان برده مواد میشود,با خیلی از افراد در این راه آشنا شدم که به خاطر مصرف مواد دست به اقدامات ناشایستی زده بودند و به جان خانواده خود آسیب زدند خیلیها در زیرپلها از گرسنگی و درد جان دادند و خیلیها هستند که هنوز گرفتارند و روز به روز آلودهتر میشوند زن و فرزند خود را به مواد فروختهاند و به زور از خانواده خود پول میگیرند و با حق فرزندانشان مواد تهیه میکنند.
,مصرف مواد انسان را از اصل خود، خدا و خانواده دور میکند اگر فرد مشکلی دارد با توکل به خدا راه درست را انتخاب کند نصحیت من به تمام جوانان این است که سعی نکنید با یک اشتباه خود و خانوادهتان را نابود کنید.
,از صعود تا سقوط
, از صعود تا سقوط,مواد مخدر باعث شد یک شبه از اوج به پایینترین سطح ممکن سقوط کنم و به بیچارگی، فقر و ناتوانی دچار شوم بنده کسی بودم که روی سرم قسم میخوردند و دوست و آشنا همش مرا برای دیگران مثال میزدند.
,از خداوند منان خواستارم به تمام جوانان کمک کند و اگر مشکلی دارند حل کند و نگذارد زندگی و عمرشان نابود شود.
,مواد دوستم را از من گرفت
, مواد دوستم را از من گرفت,وی در پایان خاطر نشان کرد: یکی از دوستان صمیمیم که او نیز در بحبوحه روزگار گرفتار مواد مخدر شده بود و من خیلی وقت بود که از او اطلاعی نداشتم گذر زمان ما را بار دیگر به هم رساند این بار هر دو درمانده بودیم روزی من به داخل شهر رفته بودم زمانی که برگشتم دوستم در زیر پل از مصرف زیاد مواد جان داده بود و تنها اشکهایم توانست تسلی قلبم باشد.
,انتهای خبر/رض
]
ارسال دیدگاه