در رسای شیرمردشیرکوه؛

کسی چه میداند؟؟؟

کسی چه میداند؟؟؟
این روزها خبر از زنده بودن سردارعشق، شیرمرد شیرکوه، حاج احمد متوسلیان آمده است.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صبح تفت؛

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صبح تفت,

کسی چه میداند؟؟؟

شاید دلت نمیخواهد برگردی!

یعنی... دل برگشتن نداری... حق هم داری!! اصلا دنیای بدون جهان آرا به چه می ارزد ؟! یا شاید... .

دلت نمیخواهد آن ابهت جوانی و مردانگی که از تو در ذهن داشتیم ، با دیدن بدن تکیده و فشرده شده زیر شکنجه ی صهیونیستها از خاطرمان برود!

جناب آقای سردار بی نشان!

در این سالهایی که نبودی... همان سالهایی که اسیردست شقی ترین نژاد زمین بودی ، نمیدانی که چه فتنه هایی از سر گذراندیم!!

نمیدانی که همین به اصطلاح یاران چه بر سر انقلاب آوردند.. نمیدانی چه زجرها که نکشیدیم و چه خون دلها که نخوردیم!

اما همین ما..همین همت ها و خرازی های نسل سوم و چهارم انقلاب بودیم که پشت ولی فقیهمان را خالی نکردیم! وما نمیدانیم چه به سر تو آورده اند... اما میدانیم

روضه ی رأس الحسین بدجور منقلبت می کرده!

تو هم نمیدانی که این سالها ، چه سرهایی که به روی نیزه ی عداوت نرفته و چه همت ها و زین الدین هایی که در راه مقاومت و حرم نداده ایم... ما نمیدانیم صهیونیستها ، همانها که به راحتی میتوانند نوزادی را زنده زنده کباب کنند ، چه بلاها بر سر تو و سه دیپلماتمان آورده اند... اما میخواهیم تو برگردی... هرچند دل برگشتن نداشته باشی!

حاج احمد! جوان برومند آن روزها! و پیرمرد محاسن سفیدکرده ی امروز... .

برگرد که این روزها تشرها و چک زدن های تو در گوش یک عده سرتا پا غرب زده ی بزدل که غایت آمال خویش را در پابوسی آمریکا می بینند ، خالی است...

نویسنده:محمد مهدی اقبالی

انتهای پیام/ 

,

کسی چه میداند؟؟؟

,

شاید دلت نمیخواهد برگردی!

,

یعنی... دل برگشتن نداری... حق هم داری!! اصلا دنیای بدون جهان آرا به چه می ارزد ؟! یا شاید... .

,

دلت نمیخواهد آن ابهت جوانی و مردانگی که از تو در ذهن داشتیم ، با دیدن بدن تکیده و فشرده شده زیر شکنجه ی صهیونیستها از خاطرمان برود!

,

جناب آقای سردار بی نشان!

,

در این سالهایی که نبودی... همان سالهایی که اسیردست شقی ترین نژاد زمین بودی ، نمیدانی که چه فتنه هایی از سر گذراندیم!!

,

نمیدانی که همین به اصطلاح یاران چه بر سر انقلاب آوردند.. نمیدانی چه زجرها که نکشیدیم و چه خون دلها که نخوردیم!

,

اما همین ما..همین همت ها و خرازی های نسل سوم و چهارم انقلاب بودیم که پشت ولی فقیهمان را خالی نکردیم! وما نمیدانیم چه به سر تو آورده اند... اما میدانیم

,

روضه ی رأس الحسین بدجور منقلبت می کرده!

,

تو هم نمیدانی که این سالها ، چه سرهایی که به روی نیزه ی عداوت نرفته و چه همت ها و زین الدین هایی که در راه مقاومت و حرم نداده ایم... ما نمیدانیم صهیونیستها ، همانها که به راحتی میتوانند نوزادی را زنده زنده کباب کنند ، چه بلاها بر سر تو و سه دیپلماتمان آورده اند... اما میخواهیم تو برگردی... هرچند دل برگشتن نداشته باشی!

,

حاج احمد! جوان برومند آن روزها! و پیرمرد محاسن سفیدکرده ی امروز... .

,

برگرد که این روزها تشرها و چک زدن های تو در گوش یک عده سرتا پا غرب زده ی بزدل که غایت آمال خویش را در پابوسی آمریکا می بینند ، خالی است...

,

نویسنده:محمد مهدی اقبالی

,

انتهای پیام/ 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه