قطعه شعر «فتح خرمشهرها در پیش روست»
تا سحرگاهِ خیالِ وصل دوست – فتح خرمشهرها در پیش روست
در پاسخ به اظهارات سخیف و توهینآمیز وزیر خارجه آل سعود نسبت به سردار قاسم سلیمانی و سپاه قطعه شعر «فتح خرمشهرها در پیش روست» تقدیم به سرداران سپاه ظهور می گردد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ و به نقل از پیک هشترود، متن این قطعه شعر زیبا بدین شرح است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پیک هشترود,,
ای علی را تشنۀِ خون گشتهها – بر مسلمانان چو طاعون گشتهها
,ای ابوجهلان آلِ بولهب – حامیان ظلم داعش در حلب
,بر شکوه و فَرّ ایران حاسدان – جیرهخواران شما دیو و ددان
,فتنهها در شام و لبنان و عراق – کرده برپا مسلمین را از نفاق
,از جهالت کَر شده هم لال و کور – ای خوارجهای دوران ظهور
,در حَرورای جهالت گِردِ هم – چون خَوارج کرده بیرقها علم
,در پی لا حُکم اِلّا نفسِ خویش – لشکر تکفیر را افکنده پیش
,ای وزیر کوچک و خرد و نحیف – کم کُن اظهارات بیمغز و سخیف
,لب فرو دربند و دیده وا نما – کمتر افکار تَوهمزا نما
,یا کمی کمتر به شبها بادهنوش – یا که در هنگامِ مستی شو خموش
,ای به صلحِ با یمن در التماس – دَم مزن با ما ز تهدید و هراس
,ای خمار از بادهنوشیهای شب – خورده ضربِ شستِ از ما در حلب
,ای گرفتار تَوَهُم گشته باز – کُن به حد آن گلیمت پا دراز
,در غریبی کَم بزن بیهوده لاف – کُن تو این شمشیر چوبی را غلاف
,عرصۀِ سیمرغِ ما، ای بوالهَوَس – نیست جایِ عرضاندامِ مگس
,وقت آن آمد که ما در نهروان – ذوالفقار حیدری بسته میان
,در هجومی تندوتیز و بیامان – نقش داعش محو سازیم از جهان
,ای یمن را غرقه در خون کردهها – بصره را اِی سحر و افسون کردهها
,جیرهخواران ملوکِ خار و پست – عاقبت سهم شما باشد شکست
,در عراق و شام و لبنان، ضربِ شست – بس که از ما خوردهاید ای قوم پست
,در زبونی هم چنان دجاله ها – میکنید از سوز دل این نالهها
,ای سلیمانی هراسانگیزتان – ذوالفقار حیدری خونریزتان
,بشنوید این شور و غوغا و خروش – این به رگها خونِ از غیرت به جوش
,این دودَم در دستِ بر دُلدُل نشین – بر شما این اَشترِ مرگآفرین
,هیبتِ قاسم سلیمانیست این – پوزه مالیده شما را بر زمین
,این علمهای به رنگ زرد و سبز – کربلایِ گشته بر پا کُلُّ ارض
,این غبار گشته برپا در دمشق – باشد از غوغایِ لشکرگاه عشق
,لشکری میآید از رَه پرشتاب – آن قمر رویانِ شهرِ آفتاب
,بسته بر سر کُلنا عباسها – آن مدافع بر حریم یاسها
,سوریان، افغانیان، ایرانیان – بسته تیغِ حیدری را در میان
,از میِ شورِ حسینی گشته مست – با ولایت بستهها عهد الست
,هم زِ لبنان، هم عراق و هم یمن – با سلیمانی و با سید حسن
,لشکر سبز ظهور مهدی است – ذوالفقار حیدری بگرفته دست
,این علمهای خراسانی فراز – این دلآشوبیِ کعبه در حجاز
,این زلالِ سبزِ اشکِ یاسها – رَدّ خون بر چهرۀِ عباسها
,این شقایقهای پرپر در حلب – عاشقانِ نام یا زهرا به لب
,زلفِ خونینِ بهارِ اعتراض – عطر نرگس در تب تند حجاز
,اشتیاق و شوقِ ایران و عراق – شیعه را بیتابی از درد فراق
,این به خون آغشته گیسوی دمشق – این علمداریِ سرداران عشق
,میدهد این مژده بر عاشق به شور – از شروعِ عصرِ سرسبزِ ظهور
,ما سپاه عاشقان فاطمه – بیهراس و ترس و یأس و واهمه
,در پیِ سید علی پُرشور و شِین – مستِ ذکرِ یا لثارات الحسین
,تا سحرگاهِ ظهورِ یارِ خویش – میرویم این راه خونین را بهپیش
,تا ظهور حضرت صاحب زمان – در پیِ قاسم سلیمانی روان
,از شراب ناب کوثر گشته مست – این سپاه عاشقان حیدر است
,غُرشِ دریایِ طوفانیست این – لشکر قاسم سلیمانیست این
,او که در سرداریِ عشق اولیست – ذوالفقارِ حضرت سید علیست
,این به لرزه زیر پای او جهان – رستمِ زالِ زَر است این پهلوان
,این شکوه و فَرِ سلطانیِ ماست – هیبتِ قاسم سلیمانیِ ماست
,این امیرِ مالکِ اشتر شکوه – باوقار و استوار هم چو کوه
,سرور و سالارِ لشکرگاه نور – در یدِ او بیرق سبز ظهور
,کربلا را بادهنوش اشتیاق – مُنجیِ لبنان و شام است و عراق
,آنچه بر او نقش داغ کربلاست – سینۀِ قاسم سلیمانیِ ماست
,ای کمین کرده تو او را بر هلاک – از شهادت او ندارد ترس و باک
,او علمدار یل سید علیست – شیعیان را ذوالفقار صیقلیست
,بیقرار همت و خرازی است – او شهیدِ زنده از جانبازی است
,جام خونین شهادت را به دست – از عسل شیرینتر او را بر لب است
,بر علمداریِ زینب سرفراز – شیعه دارد همچو او بسیار باز
,هرچه ما را خون بریزد تیغ خصم – پرهیاهوتر شود این راه و رسم
,هرچه سر از شیعه بُرّد بیشتر – سر نهد بر نطعِ عشق او پیشتر
,چون سلیمانی هزاران سر به دار – شیعه قربانی نموده بهر یار
,تا ابد دارد شهادت امتداد – شیعه دارد کربلا را تا به یاد
,کربلا یعنی بلا را خواستن – پیش دلبر خود به خون آراستن
,شور رفتن کربلا داریم ما – خوندل از دیده میباریم ما
,نسل سرخ سر به دارانیم ما – کربلا را جا نمیمانیم ما
,کربلا را قوم مجنونیم ما – از تبارِ فاطمیونیم ما
,مست ذکر کلنا عباسِ عشق – جان فداییهای زینب در دمشق
,قصۀِ ما قصۀِ شوق است و شور – قصۀِ عشق است و ایمان و غرور
,زمزم جاریِ از لبهایِ نور – قصۀِ سرسبز دوران ظهور
,هرکه خواهد قصۀِ ما بشنود – بر سر نِی باید او با سَر رود
,بر غم زهرا دل ما مبتلاست – قصۀِ ما سِرّ سرخ کربلاست
,تا سحرگاهِ خیالِ وصل دوست – فتح خرمشهرها در پیش روست
,به امید ظهور حضرت یار
,منصور نظری
,,
پایان پیام/م
]
ارسال دیدگاه