یادداشت
عوامل موثر در تربیت فرزندان
در رابطه میان پدر و مادر با فرزند، آنچه که در روش دادن و روش گرفتن، نقش دارد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که هم نقش سازندگی دارد، هم تخریبی و غالباً در خانواده هست.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها"، حجت الاسلام علی عابدی امام جمعه موقت ریگ_ بسیاری از خانواده های مذهبی دغدغه تربیت فرزند را دارند تا جایی که امروزه می بینیم، این دغدغه تقریبا به یک بحران تبدیل شده است و به دنبال عوامل موثر در تربیت هستند، دراین یادداشت سعی شده عوامل موثر در تربیت به سمع و نظر عزیزان برسد.
, به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها"، حجت الاسلام علی عابدی امام جمعه موقت ریگ_ بسیاری از خانواده های مذهبی دغدغه تربیت فرزند را دارند تا جایی که امروزه می بینیم، این دغدغه تقریبا به یک بحران تبدیل شده است و به دنبال عوامل موثر در تربیت هستند، دراین یادداشت سعی شده عوامل موثر در تربیت به سمع و نظر عزیزان برسد., به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "منبری ها"، حجت الاسلام علی عابدی امام جمعه موقت ریگ_ بسیاری از خانواده های مذهبی دغدغه تربیت فرزند را دارند تا جایی که امروزه می بینیم، این دغدغه تقریبا به یک بحران تبدیل شده است و به دنبال عوامل موثر در تربیت هستند، دراین یادداشت سعی شده عوامل موثر در تربیت به سمع و نظر عزیزان برسد., شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از "منبری ها"، حجت الاسلام علی عابدی امام جمعه موقت ریگ_ بسیاری از خانواده های مذهبی دغدغه تربیت فرزند را دارند تا جایی که امروزه می بینیم، این دغدغه تقریبا به یک بحران تبدیل شده است و به دنبال عوامل موثر در تربیت هستند، دراین یادداشت سعی شده عوامل موثر در تربیت به سمع و نظر عزیزان برسد., "منبری ها", حجت الاسلام علی عابدی امام جمعه موقت ریگ_,عوامل موثر در تربیت فرزندان
, عوامل موثر در تربیت فرزندان, عوامل موثر در تربیت فرزندان, عوامل موثر در تربیت فرزندان, عوامل موثر در تربیت فرزندان, عوامل موثر در تربیت فرزندان,1) روابط شخصی در تربیت
, 1) روابط شخصی در تربیت, 1) روابط شخصی در تربیت, 1) روابط شخصی در تربیت, 1) روابط شخصی در تربیت,اولین عاملی، که در تربیت مؤثر است، رابطه شخص با شخص است؛ در محیط خانوادگی رابطه اشخاص تنگاتنگ است و محدود به زمان کوتاهی نیست (شبانه روزی است )؛ این رابطه است که هم به انسان روش می دهد و هم باعث می شود که طرف مقابل روش بگیرد. رابطه ی تنگاتنگ میان اشخاص این اقتضا را دارد؛ به خصوص که فرزندان هم سریع و عمیق یاد می گیرند.
, اولین عاملی، که در تربیت مؤثر است، رابطه شخص با شخص است؛ در محیط خانوادگی رابطه اشخاص تنگاتنگ است و محدود به زمان کوتاهی نیست (شبانه روزی است )؛ این رابطه است که هم به انسان روش می دهد و هم باعث می شود که طرف مقابل روش بگیرد. رابطه ی تنگاتنگ میان اشخاص این اقتضا را دارد؛ به خصوص که فرزندان هم سریع و عمیق یاد می گیرند., اولین عاملی، که در تربیت مؤثر است، رابطه شخص با شخص است؛ در محیط خانوادگی رابطه اشخاص تنگاتنگ است و محدود به زمان کوتاهی نیست (شبانه روزی است )؛ این رابطه است که هم به انسان روش می دهد و هم باعث می شود که طرف مقابل روش بگیرد. رابطه ی تنگاتنگ میان اشخاص این اقتضا را دارد؛ به خصوص که فرزندان هم سریع و عمیق یاد می گیرند., اولین عاملی، که در تربیت مؤثر است، رابطه شخص با شخص است؛ در محیط خانوادگی رابطه اشخاص تنگاتنگ است و محدود به زمان کوتاهی نیست (شبانه روزی است )؛ این رابطه است که هم به انسان روش می دهد و هم باعث می شود که طرف مقابل روش بگیرد. رابطه ی تنگاتنگ میان اشخاص این اقتضا را دارد؛ به خصوص که فرزندان هم سریع و عمیق یاد می گیرند.,لذا اگر بحث را دائرمدار رابطه تنگاتنگ به خصوص رابطه پدر و مادر با فرزند قرار بدهیم و آن را فقط متمرکز در این کنیم، درست نیست؛ این رابطه تنگاتنگ، هرچند که معمولاً در روابط خانوادگی هست، اما گاهی اوقات دایره آن، مقداری وسیع تر می شود.
, لذا اگر بحث را دائرمدار رابطه تنگاتنگ به خصوص رابطه پدر و مادر با فرزند قرار بدهیم و آن را فقط متمرکز در این کنیم، درست نیست؛ این رابطه تنگاتنگ، هرچند که معمولاً در روابط خانوادگی هست، اما گاهی اوقات دایره آن، مقداری وسیع تر می شود., لذا اگر بحث را دائرمدار رابطه تنگاتنگ به خصوص رابطه پدر و مادر با فرزند قرار بدهیم و آن را فقط متمرکز در این کنیم، درست نیست؛ این رابطه تنگاتنگ، هرچند که معمولاً در روابط خانوادگی هست، اما گاهی اوقات دایره آن، مقداری وسیع تر می شود., لذا اگر بحث را دائرمدار رابطه تنگاتنگ به خصوص رابطه پدر و مادر با فرزند قرار بدهیم و آن را فقط متمرکز در این کنیم، درست نیست؛ این رابطه تنگاتنگ، هرچند که معمولاً در روابط خانوادگی هست، اما گاهی اوقات دایره آن، مقداری وسیع تر می شود.,مسئله به طور غالب، خویشاوندی است - نزدیکان مثل خواهر، برادر و ...- ولی ممکن است نسبت به کسانی که از نظر نَسَب با انسان رابطه ای ندارند نیز مطرح باشد؛ یعنی این نوع رابطه ی موثر در تربیت، درباره تمام کسانی است که انسان در زندگی با آنها آمیخته باشد و یک نوع آمیختگی داشته باشد؛ اینها هم از نظر تربیت، همین حکم را دارند.
, مسئله به طور غالب، خویشاوندی است - نزدیکان مثل خواهر، برادر و ...- ولی ممکن است نسبت به کسانی که از نظر نَسَب با انسان رابطه ای ندارند نیز مطرح باشد؛ یعنی این نوع رابطه ی موثر در تربیت، درباره تمام کسانی است که انسان در زندگی با آنها آمیخته باشد و یک نوع آمیختگی داشته باشد؛ اینها هم از نظر تربیت، همین حکم را دارند., مسئله به طور غالب، خویشاوندی است - نزدیکان مثل خواهر، برادر و ...- ولی ممکن است نسبت به کسانی که از نظر نَسَب با انسان رابطه ای ندارند نیز مطرح باشد؛ یعنی این نوع رابطه ی موثر در تربیت، درباره تمام کسانی است که انسان در زندگی با آنها آمیخته باشد و یک نوع آمیختگی داشته باشد؛ اینها هم از نظر تربیت، همین حکم را دارند., مسئله به طور غالب، خویشاوندی است - نزدیکان مثل خواهر، برادر و ...- ولی ممکن است نسبت به کسانی که از نظر نَسَب با انسان رابطه ای ندارند نیز مطرح باشد؛ یعنی این نوع رابطه ی موثر در تربیت، درباره تمام کسانی است که انسان در زندگی با آنها آمیخته باشد و یک نوع آمیختگی داشته باشد؛ اینها هم از نظر تربیت، همین حکم را دارند.,انبیاء بعثتشان برای روش دادن و آموختن روش اخلاقی به بشر بوده است؛ چه در بعد انسانی و چه در بُعد الهی.
, انبیاء بعثتشان برای روش دادن و آموختن روش اخلاقی به بشر بوده است؛ چه در بعد انسانی و چه در بُعد الهی., انبیاء بعثتشان برای روش دادن و آموختن روش اخلاقی به بشر بوده است؛ چه در بعد انسانی و چه در بُعد الهی., انبیاء بعثتشان برای روش دادن و آموختن روش اخلاقی به بشر بوده است؛ چه در بعد انسانی و چه در بُعد الهی.,پیغمبر اکرم وقتی به رسالت مبعوث شد فرمود: « بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»[1]؛ من برای تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم؛ خداوند خطاب به پیغمبر می گوید: «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ»[2]؛ و اقوام نزدیکت را انذار بده! اول خویشاوندانت را انذار بده؛ البته خویشاوندان نزدیک، آنها مقدم اند.
, پیغمبر اکرم وقتی به رسالت مبعوث شد فرمود: « بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»[1]؛ من برای تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم؛ خداوند خطاب به پیغمبر می گوید: «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ»[2]؛ و اقوام نزدیکت را انذار بده! اول خویشاوندانت را انذار بده؛ البته خویشاوندان نزدیک، آنها مقدم اند., پیغمبر اکرم وقتی به رسالت مبعوث شد فرمود: « بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»[1]؛ من برای تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم؛ خداوند خطاب به پیغمبر می گوید: «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ»[2]؛ و اقوام نزدیکت را انذار بده! اول خویشاوندانت را انذار بده؛ البته خویشاوندان نزدیک، آنها مقدم اند., پیغمبر اکرم وقتی به رسالت مبعوث شد فرمود: « بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ»[1]؛ من برای تمام کردن مکارم اخلاق مبعوث شدم؛ خداوند خطاب به پیغمبر می گوید: «وَ أَنْذِرْ عَشیرَتَکَ الْأَقْرَبینَ»[2]؛ و اقوام نزدیکت را انذار بده! اول خویشاوندانت را انذار بده؛ البته خویشاوندان نزدیک، آنها مقدم اند.,ماده عشیره از نظر لغت «عشرت» و معاشرت از عشرت است؛ یعنی معاشرت نوعی ارتباط زیاد و آمیختگی با یکدیگر است؛ لذا عشیره، از همین باب است و مسئله خانواده را مطرح می-فرماید؛ معنای لغت عشیره نیز آن است که از نظر خانوادگی آنهایی را که با تو رابطه تنگاتنگ دارند را انذار بده! حتی قید أقربین را هم قرار می دهد، که اشاره به نزدیکان دارد.
, ماده عشیره از نظر لغت «عشرت» و معاشرت از عشرت است؛ یعنی معاشرت نوعی ارتباط زیاد و آمیختگی با یکدیگر است؛ لذا عشیره، از همین باب است و مسئله خانواده را مطرح می-فرماید؛ معنای لغت عشیره نیز آن است که از نظر خانوادگی آنهایی را که با تو رابطه تنگاتنگ دارند را انذار بده! حتی قید أقربین را هم قرار می دهد، که اشاره به نزدیکان دارد., ماده عشیره از نظر لغت «عشرت» و معاشرت از عشرت است؛ یعنی معاشرت نوعی ارتباط زیاد و آمیختگی با یکدیگر است؛ لذا عشیره، از همین باب است و مسئله خانواده را مطرح می-فرماید؛ معنای لغت عشیره نیز آن است که از نظر خانوادگی آنهایی را که با تو رابطه تنگاتنگ دارند را انذار بده! حتی قید أقربین را هم قرار می دهد، که اشاره به نزدیکان دارد., ماده عشیره از نظر لغت «عشرت» و معاشرت از عشرت است؛ یعنی معاشرت نوعی ارتباط زیاد و آمیختگی با یکدیگر است؛ لذا عشیره، از همین باب است و مسئله خانواده را مطرح می-فرماید؛ معنای لغت عشیره نیز آن است که از نظر خانوادگی آنهایی را که با تو رابطه تنگاتنگ دارند را انذار بده! حتی قید أقربین را هم قرار می دهد، که اشاره به نزدیکان دارد.,در باب تربیت آنچه را که می توان به عنوان عامل ابتدایی معرفی کرد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که این عامل موجب می شود که شخص به دیگری روش بدهد و شخص دیگر از او روش بگیرد.
, در باب تربیت آنچه را که می توان به عنوان عامل ابتدایی معرفی کرد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که این عامل موجب می شود که شخص به دیگری روش بدهد و شخص دیگر از او روش بگیرد. , در باب تربیت آنچه را که می توان به عنوان عامل ابتدایی معرفی کرد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که این عامل موجب می شود که شخص به دیگری روش بدهد و شخص دیگر از او روش بگیرد. , در باب تربیت آنچه را که می توان به عنوان عامل ابتدایی معرفی کرد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که این عامل موجب می شود که شخص به دیگری روش بدهد و شخص دیگر از او روش بگیرد. ,روایتی از امام صادق (علیه السلام) است، که حضرت فرمودند: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ [جَمِیعاً]»[3]؛ مؤمن همیشه این گونه است که برای خانواده و اهل بیتش، علم و ادب صالح و شایسته، به میراث می گذارد تا اینکه آنها را به بهشت می برد؛ «حَتَّى لَا یَفْقِدَ فِیهَا مِنْهُمْ صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً وَ لَا خَادِماً وَ لَا جَاراً»؛ به طوری که وقتی در بهشت رفت، هیچ کدام از اینها را مفقود نمی بیند و همه آنهایی که تربیتشان کرده است، هستند؛ کوچکشان هست، بزرگشان هست و بعد می گوید «وَ لا خادِماً»، حتی خدمتکاری را که رابطه تنگاتنگ و روزانه با او داشت و در متن زندگی او بود نیز همراه او هست؛ «وَ لا جاراً» حتی همسایه های او هم، به واسطه تربیت او و ارثی که برای آنها گذاشته است، در بهشت هستند.
, روایتی از امام صادق (علیه السلام) است، که حضرت فرمودند: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ [جَمِیعاً]»[3]؛ مؤمن همیشه این گونه است که برای خانواده و اهل بیتش، علم و ادب صالح و شایسته، به میراث می گذارد تا اینکه آنها را به بهشت می برد؛ «حَتَّى لَا یَفْقِدَ فِیهَا مِنْهُمْ صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً وَ لَا خَادِماً وَ لَا جَاراً»؛ به طوری که وقتی در بهشت رفت، هیچ کدام از اینها را مفقود نمی بیند و همه آنهایی که تربیتشان کرده است، هستند؛ کوچکشان هست، بزرگشان هست و بعد می گوید «وَ لا خادِماً»، حتی خدمتکاری را که رابطه تنگاتنگ و روزانه با او داشت و در متن زندگی او بود نیز همراه او هست؛ «وَ لا جاراً» حتی همسایه های او هم، به واسطه تربیت او و ارثی که برای آنها گذاشته است، در بهشت هستند., روایتی از امام صادق (علیه السلام) است، که حضرت فرمودند: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ [جَمِیعاً]»[3]؛ مؤمن همیشه این گونه است که برای خانواده و اهل بیتش، علم و ادب صالح و شایسته، به میراث می گذارد تا اینکه آنها را به بهشت می برد؛ «حَتَّى لَا یَفْقِدَ فِیهَا مِنْهُمْ صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً وَ لَا خَادِماً وَ لَا جَاراً»؛ به طوری که وقتی در بهشت رفت، هیچ کدام از اینها را مفقود نمی بیند و همه آنهایی که تربیتشان کرده است، هستند؛ کوچکشان هست، بزرگشان هست و بعد می گوید «وَ لا خادِماً»، حتی خدمتکاری را که رابطه تنگاتنگ و روزانه با او داشت و در متن زندگی او بود نیز همراه او هست؛ «وَ لا جاراً» حتی همسایه های او هم، به واسطه تربیت او و ارثی که برای آنها گذاشته است، در بهشت هستند., روایتی از امام صادق (علیه السلام) است، که حضرت فرمودند: «لَا یَزَالُ الْمُؤْمِنُ یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْعِلْمَ وَ الْأَدَبَ الصَّالِحَ حَتَّى یُدْخِلَهُمُ الْجَنَّةَ [جَمِیعاً]»[3]؛ مؤمن همیشه این گونه است که برای خانواده و اهل بیتش، علم و ادب صالح و شایسته، به میراث می گذارد تا اینکه آنها را به بهشت می برد؛ «حَتَّى لَا یَفْقِدَ فِیهَا مِنْهُمْ صَغِیراً وَ لَا کَبِیراً وَ لَا خَادِماً وَ لَا جَاراً»؛ به طوری که وقتی در بهشت رفت، هیچ کدام از اینها را مفقود نمی بیند و همه آنهایی که تربیتشان کرده است، هستند؛ کوچکشان هست، بزرگشان هست و بعد می گوید «وَ لا خادِماً»، حتی خدمتکاری را که رابطه تنگاتنگ و روزانه با او داشت و در متن زندگی او بود نیز همراه او هست؛ «وَ لا جاراً» حتی همسایه های او هم، به واسطه تربیت او و ارثی که برای آنها گذاشته است، در بهشت هستند.,سابق بر این، مسئله همسایگی، یک مسئله بسیار مهمی بوده است چون رابطه ها بسیار تنگاتنگ بود؛ ما نیز در اسلام بسیار نسبت به همسایه سفارش داریم و مانند الآن نبود که همسایه با همسایه رابطه ای نداشته باشد! ما عجب مسلمانی هستیم! در آن موقع این روایتها صادر شده است.
, سابق بر این، مسئله همسایگی، یک مسئله بسیار مهمی بوده است چون رابطه ها بسیار تنگاتنگ بود؛ ما نیز در اسلام بسیار نسبت به همسایه سفارش داریم و مانند الآن نبود که همسایه با همسایه رابطه ای نداشته باشد! ما عجب مسلمانی هستیم! در آن موقع این روایتها صادر شده است., سابق بر این، مسئله همسایگی، یک مسئله بسیار مهمی بوده است چون رابطه ها بسیار تنگاتنگ بود؛ ما نیز در اسلام بسیار نسبت به همسایه سفارش داریم و مانند الآن نبود که همسایه با همسایه رابطه ای نداشته باشد! ما عجب مسلمانی هستیم! در آن موقع این روایتها صادر شده است., سابق بر این، مسئله همسایگی، یک مسئله بسیار مهمی بوده است چون رابطه ها بسیار تنگاتنگ بود؛ ما نیز در اسلام بسیار نسبت به همسایه سفارش داریم و مانند الآن نبود که همسایه با همسایه رابطه ای نداشته باشد! ما عجب مسلمانی هستیم! در آن موقع این روایتها صادر شده است.,در آن موقع، همسایگی از نظر بعد معنوی، اخلاقی، انسانی معنا داشته است و فکر نکنید این گفته ها تَعبُّد است؛ انسانیت اقتضا دارد که رابطه ها اینگونه باشد ویک رابطه تنگاتنگ میان همسایه ها بوده است وهر روز با هم برخورد داشتند؛ سپس رفت و آمد و ...؛ همه این ها گویای این مسئله است که این رابطه تنگاتنگ، نقش سازندگی دارد.
, در آن موقع، همسایگی از نظر بعد معنوی، اخلاقی، انسانی معنا داشته است و فکر نکنید این گفته ها تَعبُّد است؛ انسانیت اقتضا دارد که رابطه ها اینگونه باشد ویک رابطه تنگاتنگ میان همسایه ها بوده است وهر روز با هم برخورد داشتند؛ سپس رفت و آمد و ...؛ همه این ها گویای این مسئله است که این رابطه تنگاتنگ، نقش سازندگی دارد., در آن موقع، همسایگی از نظر بعد معنوی، اخلاقی، انسانی معنا داشته است و فکر نکنید این گفته ها تَعبُّد است؛ انسانیت اقتضا دارد که رابطه ها اینگونه باشد ویک رابطه تنگاتنگ میان همسایه ها بوده است وهر روز با هم برخورد داشتند؛ سپس رفت و آمد و ...؛ همه این ها گویای این مسئله است که این رابطه تنگاتنگ، نقش سازندگی دارد., در آن موقع، همسایگی از نظر بعد معنوی، اخلاقی، انسانی معنا داشته است و فکر نکنید این گفته ها تَعبُّد است؛ انسانیت اقتضا دارد که رابطه ها اینگونه باشد ویک رابطه تنگاتنگ میان همسایه ها بوده است وهر روز با هم برخورد داشتند؛ سپس رفت و آمد و ...؛ همه این ها گویای این مسئله است که این رابطه تنگاتنگ، نقش سازندگی دارد.,غالباً این رابطه در خانواده هست! در رابطه میان پدر و مادر با فرزند، آنچه که در روش دادن و روش گرفتن، نقش دارد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که هم نقش سازندگی دارد، هم تخریبی و غالباً در خانواده هست.
, غالباً این رابطه در خانواده هست! در رابطه میان پدر و مادر با فرزند، آنچه که در روش دادن و روش گرفتن، نقش دارد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که هم نقش سازندگی دارد، هم تخریبی و غالباً در خانواده هست., غالباً این رابطه در خانواده هست! در رابطه میان پدر و مادر با فرزند، آنچه که در روش دادن و روش گرفتن، نقش دارد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که هم نقش سازندگی دارد، هم تخریبی و غالباً در خانواده هست., غالباً این رابطه در خانواده هست! در رابطه میان پدر و مادر با فرزند، آنچه که در روش دادن و روش گرفتن، نقش دارد، مسئله رابطه تنگاتنگ است که هم نقش سازندگی دارد، هم تخریبی و غالباً در خانواده هست.,وَ لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْعَاصِی یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْأَدَبَ السَّیِّئَ»[4]؛ بنده گناهکار همیشه روش زشت، به میراث می گذارد و در قسمت اول روایت «مؤمن» آمده بود، اینجا در مقابل می فرماید: «عاصی»؛ یعنی آن کسی که مهار شرع بلد نیست و افسار گسیخته است.
, وَ لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْعَاصِی یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْأَدَبَ السَّیِّئَ»[4]؛ بنده گناهکار همیشه روش زشت، به میراث می گذارد و در قسمت اول روایت «مؤمن» آمده بود، اینجا در مقابل می فرماید: «عاصی»؛ یعنی آن کسی که مهار شرع بلد نیست و افسار گسیخته است., وَ لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْعَاصِی یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْأَدَبَ السَّیِّئَ»[4]؛ بنده گناهکار همیشه روش زشت، به میراث می گذارد و در قسمت اول روایت «مؤمن» آمده بود، اینجا در مقابل می فرماید: «عاصی»؛ یعنی آن کسی که مهار شرع بلد نیست و افسار گسیخته است., وَ لَا یَزَالُ الْعَبْدُ الْعَاصِی یُورِثُ أَهْلَ بَیْتِهِ الْأَدَبَ السَّیِّئَ»[4]؛ بنده گناهکار همیشه روش زشت، به میراث می گذارد و در قسمت اول روایت «مؤمن» آمده بود، اینجا در مقابل می فرماید: «عاصی»؛ یعنی آن کسی که مهار شرع بلد نیست و افسار گسیخته است.,«حَتَّییُدخِلَهُم النّارَ جَمیعاً » اینقدر روش بد می دهد و آنها هم یاد می گیرند که همه آنها را به جهنم می برد؛ «حَتَّی لا یَفقِدَ فیها مِنهُم صَغیراً و لا کَبیراً و لا خادِماً و لا جاراً » تا آنجا که هیچ کدام از خانواده و عیال و همسایگانش را مفقود نمی یابد؛ آنقدر روی خانواده، خدمت کار و همسایه اثر سوء و زشت می گذارد که همه وارد جهنم می شوند.
, «حَتَّییُدخِلَهُم النّارَ جَمیعاً » اینقدر روش بد می دهد و آنها هم یاد می گیرند که همه آنها را به جهنم می برد؛ «حَتَّی لا یَفقِدَ فیها مِنهُم صَغیراً و لا کَبیراً و لا خادِماً و لا جاراً » تا آنجا که هیچ کدام از خانواده و عیال و همسایگانش را مفقود نمی یابد؛ آنقدر روی خانواده، خدمت کار و همسایه اثر سوء و زشت می گذارد که همه وارد جهنم می شوند., «حَتَّییُدخِلَهُم النّارَ جَمیعاً » اینقدر روش بد می دهد و آنها هم یاد می گیرند که همه آنها را به جهنم می برد؛ «حَتَّی لا یَفقِدَ فیها مِنهُم صَغیراً و لا کَبیراً و لا خادِماً و لا جاراً » تا آنجا که هیچ کدام از خانواده و عیال و همسایگانش را مفقود نمی یابد؛ آنقدر روی خانواده، خدمت کار و همسایه اثر سوء و زشت می گذارد که همه وارد جهنم می شوند., «حَتَّییُدخِلَهُم النّارَ جَمیعاً » اینقدر روش بد می دهد و آنها هم یاد می گیرند که همه آنها را به جهنم می برد؛ «حَتَّی لا یَفقِدَ فیها مِنهُم صَغیراً و لا کَبیراً و لا خادِماً و لا جاراً » تا آنجا که هیچ کدام از خانواده و عیال و همسایگانش را مفقود نمی یابد؛ آنقدر روی خانواده، خدمت کار و همسایه اثر سوء و زشت می گذارد که همه وارد جهنم می شوند.,در تربیت آنچه که هسته مرکزی است، رابطه تنگاتنگ است؛ لذا گفته شده اولین محیط، محیط خانوادگی است اما چون آنکه نقش اساسی دارد، مسئله رابطه است و نَسب مدخلیت ندارد؛ بایدد انست که این بحث در محیط های بعدی - آموزشی، شغلی، رفاقتی- نیز، همین عوامل محوریت پیدا می کند.
, در تربیت آنچه که هسته مرکزی است، رابطه تنگاتنگ است؛ لذا گفته شده اولین محیط، محیط خانوادگی است اما چون آنکه نقش اساسی دارد، مسئله رابطه است و نَسب مدخلیت ندارد؛ بایدد انست که این بحث در محیط های بعدی - آموزشی، شغلی، رفاقتی- نیز، همین عوامل محوریت پیدا می کند., در تربیت آنچه که هسته مرکزی است، رابطه تنگاتنگ است؛ لذا گفته شده اولین محیط، محیط خانوادگی است اما چون آنکه نقش اساسی دارد، مسئله رابطه است و نَسب مدخلیت ندارد؛ بایدد انست که این بحث در محیط های بعدی - آموزشی، شغلی، رفاقتی- نیز، همین عوامل محوریت پیدا می کند., در تربیت آنچه که هسته مرکزی است، رابطه تنگاتنگ است؛ لذا گفته شده اولین محیط، محیط خانوادگی است اما چون آنکه نقش اساسی دارد، مسئله رابطه است و نَسب مدخلیت ندارد؛ بایدد انست که این بحث در محیط های بعدی - آموزشی، شغلی، رفاقتی- نیز، همین عوامل محوریت پیدا می کند.,2) محبت در تربیت
, 2) محبت در تربیت, 2) محبت در تربیت, 2) محبت در تربیت, 2) محبت در تربیت,عامل دوم، محبت است؛ بحث ما پیرامون غیرت بود که از محبت ناشی می شود و از اینجا شروع کردیم که رابطه پدر و مادر با فرزند، رابطه تنگاتنگ همراه با چاشنی محبت است؛ آنهم محبت قوی.
, عامل دوم، محبت است؛ بحث ما پیرامون غیرت بود که از محبت ناشی می شود و از اینجا شروع کردیم که رابطه پدر و مادر با فرزند، رابطه تنگاتنگ همراه با چاشنی محبت است؛ آنهم محبت قوی., عامل دوم، محبت است؛ بحث ما پیرامون غیرت بود که از محبت ناشی می شود و از اینجا شروع کردیم که رابطه پدر و مادر با فرزند، رابطه تنگاتنگ همراه با چاشنی محبت است؛ آنهم محبت قوی., عامل دوم، محبت است؛ بحث ما پیرامون غیرت بود که از محبت ناشی می شود و از اینجا شروع کردیم که رابطه پدر و مادر با فرزند، رابطه تنگاتنگ همراه با چاشنی محبت است؛ آنهم محبت قوی.,سوال اساسی اینجاست که خودِ این محبت- که از شئون قلب و دل است- با چه چیزی حاصل می شود؟ با احسان؛ لذا ما در بحث تربیت یک عامل را به عنوان عامل احسان مطرح می کنیم که در باب پذیرش روش نقش اساسی دارد؛ لذا یکی از مسائلی که در باب تربیت مطرح است- حتی نسبت به رابطه پدر و مادر و فرزند هم همین است- آن چیزی که جلب محبت می کند و نقش سازنده دارد، احسان است؛ یعنی عامل احسان از عواملی است که در باب تربیت نقش اساسی دارد چون قلوب را جذب می کند.
, سوال اساسی اینجاست که خودِ این محبت- که از شئون قلب و دل است- با چه چیزی حاصل می شود؟ با احسان؛ لذا ما در بحث تربیت یک عامل را به عنوان عامل احسان مطرح می کنیم که در باب پذیرش روش نقش اساسی دارد؛ لذا یکی از مسائلی که در باب تربیت مطرح است- حتی نسبت به رابطه پدر و مادر و فرزند هم همین است- آن چیزی که جلب محبت می کند و نقش سازنده دارد، احسان است؛ یعنی عامل احسان از عواملی است که در باب تربیت نقش اساسی دارد چون قلوب را جذب می کند. , سوال اساسی اینجاست که خودِ این محبت- که از شئون قلب و دل است- با چه چیزی حاصل می شود؟ با احسان؛ لذا ما در بحث تربیت یک عامل را به عنوان عامل احسان مطرح می کنیم که در باب پذیرش روش نقش اساسی دارد؛ لذا یکی از مسائلی که در باب تربیت مطرح است- حتی نسبت به رابطه پدر و مادر و فرزند هم همین است- آن چیزی که جلب محبت می کند و نقش سازنده دارد، احسان است؛ یعنی عامل احسان از عواملی است که در باب تربیت نقش اساسی دارد چون قلوب را جذب می کند. , سوال اساسی اینجاست که خودِ این محبت- که از شئون قلب و دل است- با چه چیزی حاصل می شود؟ با احسان؛ لذا ما در بحث تربیت یک عامل را به عنوان عامل احسان مطرح می کنیم که در باب پذیرش روش نقش اساسی دارد؛ لذا یکی از مسائلی که در باب تربیت مطرح است- حتی نسبت به رابطه پدر و مادر و فرزند هم همین است- آن چیزی که جلب محبت می کند و نقش سازنده دارد، احسان است؛ یعنی عامل احسان از عواملی است که در باب تربیت نقش اساسی دارد چون قلوب را جذب می کند. ,روایات متعددی هم در این باب موجود است که به بعضی از آنها اشاره می شود:
, روایات متعددی هم در این باب موجود است که به بعضی از آنها اشاره می شود:, روایات متعددی هم در این باب موجود است که به بعضی از آنها اشاره می شود:, روایات متعددی هم در این باب موجود است که به بعضی از آنها اشاره می شود:,این روایت از پیغمبر اکرم است که حضرت فرمودند: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَیْهَا»[5]؛ دلها بر حب کسی که به او محبت بکند، آمیخته است.
, این روایت از پیغمبر اکرم است که حضرت فرمودند: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَیْهَا»[5]؛ دلها بر حب کسی که به او محبت بکند، آمیخته است., این روایت از پیغمبر اکرم است که حضرت فرمودند: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَیْهَا»[5]؛ دلها بر حب کسی که به او محبت بکند، آمیخته است., این روایت از پیغمبر اکرم است که حضرت فرمودند: «جُبِلَتِ الْقُلُوبُ عَلَى حُبِّ مَنْ أَحْسَنَ إِلَیْهَا»[5]؛ دلها بر حب کسی که به او محبت بکند، آمیخته است.,علی (علیه السلام) که تعبیرات زیادی دارند، می فرمایند: «بِالإحسَانِ تُملَکُ القُلُوبُ»[6]؛ با نیکی دل ها بدست می آیند.
, علی (علیه السلام) که تعبیرات زیادی دارند، می فرمایند: «بِالإحسَانِ تُملَکُ القُلُوبُ»[6]؛ با نیکی دل ها بدست می آیند., علی (علیه السلام) که تعبیرات زیادی دارند، می فرمایند: «بِالإحسَانِ تُملَکُ القُلُوبُ»[6]؛ با نیکی دل ها بدست می آیند., علی (علیه السلام) که تعبیرات زیادی دارند، می فرمایند: «بِالإحسَانِ تُملَکُ القُلُوبُ»[6]؛ با نیکی دل ها بدست می آیند.,«کَم مِن إنسَانٍ اِستَعبَدَهُ إحسَانٌ»[7]؛ چه بسیارند انسان هایی که بنده ی نیکی شده اند.
, «کَم مِن إنسَانٍ اِستَعبَدَهُ إحسَانٌ»[7]؛ چه بسیارند انسان هایی که بنده ی نیکی شده اند., «کَم مِن إنسَانٍ اِستَعبَدَهُ إحسَانٌ»[7]؛ چه بسیارند انسان هایی که بنده ی نیکی شده اند., «کَم مِن إنسَانٍ اِستَعبَدَهُ إحسَانٌ»[7]؛ چه بسیارند انسان هایی که بنده ی نیکی شده اند.,«سَبَبُ المَحَبَّةِ أَلإِحسان»[8]؛ سبب محبت نیکوکاری است.
, «سَبَبُ المَحَبَّةِ أَلإِحسان»[8]؛ سبب محبت نیکوکاری است., «سَبَبُ المَحَبَّةِ أَلإِحسان»[8]؛ سبب محبت نیکوکاری است., «سَبَبُ المَحَبَّةِ أَلإِحسان»[8]؛ سبب محبت نیکوکاری است.,اصلاًیک جایی دارد به اینکه می فرماید: «أَلإِحسانُ مَحَبَّةٌ»[9]؛ احسان همان محبت است.
, اصلاًیک جایی دارد به اینکه می فرماید: «أَلإِحسانُ مَحَبَّةٌ»[9]؛ احسان همان محبت است., اصلاًیک جایی دارد به اینکه می فرماید: «أَلإِحسانُ مَحَبَّةٌ»[9]؛ احسان همان محبت است., اصلاًیک جایی دارد به اینکه می فرماید: «أَلإِحسانُ مَحَبَّةٌ»[9]؛ احسان همان محبت است.,مسئله این است که عامل «رابطه تنگاتنگ» و «احسانی» هستند که در باب روش دادن و روش گرفتن- که اسم آن را ما تربیت گذاشتیم- نقش اساسی دارند.
, مسئله این است که عامل «رابطه تنگاتنگ» و «احسانی» هستند که در باب روش دادن و روش گرفتن- که اسم آن را ما تربیت گذاشتیم- نقش اساسی دارند., مسئله این است که عامل «رابطه تنگاتنگ» و «احسانی» هستند که در باب روش دادن و روش گرفتن- که اسم آن را ما تربیت گذاشتیم- نقش اساسی دارند., مسئله این است که عامل «رابطه تنگاتنگ» و «احسانی» هستند که در باب روش دادن و روش گرفتن- که اسم آن را ما تربیت گذاشتیم- نقش اساسی دارند.,3) پذیرش برتری مربی، از عوامل تربیت
, 3) پذیرش برتری مربی، از عوامل تربیت, 3) پذیرش برتری مربی، از عوامل تربیت, 3) پذیرش برتری مربی، از عوامل تربیت, 3) پذیرش برتری مربی، از عوامل تربیت,این عامل را باید در محیط دوم- یعنی محیط آموزشی- مطرح کرد که در آن جا، مسئله تربیت بسیار اساسی مطرح است.
, این عامل را باید در محیط دوم- یعنی محیط آموزشی- مطرح کرد که در آن جا، مسئله تربیت بسیار اساسی مطرح است., این عامل را باید در محیط دوم- یعنی محیط آموزشی- مطرح کرد که در آن جا، مسئله تربیت بسیار اساسی مطرح است., این عامل را باید در محیط دوم- یعنی محیط آموزشی- مطرح کرد که در آن جا، مسئله تربیت بسیار اساسی مطرح است.,در محیط آموزشی آنچه لازمه تربیت است، پذیرش تفوُّقِ غیر از نظر درونی است؛ این یعنی این که مربا بپذیرد که مربیانش از او بهتر می فهمند. حالا در روابط گوناگون مطرح است.
, در محیط آموزشی آنچه لازمه تربیت است، پذیرش تفوُّقِ غیر از نظر درونی است؛ این یعنی این که مربا بپذیرد که مربیانش از او بهتر می فهمند. حالا در روابط گوناگون مطرح است., در محیط آموزشی آنچه لازمه تربیت است، پذیرش تفوُّقِ غیر از نظر درونی است؛ این یعنی این که مربا بپذیرد که مربیانش از او بهتر می فهمند. حالا در روابط گوناگون مطرح است., در محیط آموزشی آنچه لازمه تربیت است، پذیرش تفوُّقِ غیر از نظر درونی است؛ این یعنی این که مربا بپذیرد که مربیانش از او بهتر می فهمند. حالا در روابط گوناگون مطرح است.,وقتی معلم به شاگرد مطلبی را می گوید، یا وقتی شاگرد هیکل معلم را می بیند که چطور حرف می زند و ... وقتی از او تاثیر می پذیرد که تفوق و برتری او را پذیرفته باشد و قبول کند که او بالاتر و بهتر از خودش است؛ البته پذیرش مطرح است نه سلطه؛ این دو، دو مورد کاملا متمایز از هم است.
, وقتی معلم به شاگرد مطلبی را می گوید، یا وقتی شاگرد هیکل معلم را می بیند که چطور حرف می زند و ... وقتی از او تاثیر می پذیرد که تفوق و برتری او را پذیرفته باشد و قبول کند که او بالاتر و بهتر از خودش است؛ البته پذیرش مطرح است نه سلطه؛ این دو، دو مورد کاملا متمایز از هم است., وقتی معلم به شاگرد مطلبی را می گوید، یا وقتی شاگرد هیکل معلم را می بیند که چطور حرف می زند و ... وقتی از او تاثیر می پذیرد که تفوق و برتری او را پذیرفته باشد و قبول کند که او بالاتر و بهتر از خودش است؛ البته پذیرش مطرح است نه سلطه؛ این دو، دو مورد کاملا متمایز از هم است., وقتی معلم به شاگرد مطلبی را می گوید، یا وقتی شاگرد هیکل معلم را می بیند که چطور حرف می زند و ... وقتی از او تاثیر می پذیرد که تفوق و برتری او را پذیرفته باشد و قبول کند که او بالاتر و بهتر از خودش است؛ البته پذیرش مطرح است نه سلطه؛ این دو، دو مورد کاملا متمایز از هم است.,در محیط آموزشی مربی مافوق است و مربا هم این را پذیرفته است بدین صورت تربیت نیز، ناخودآگاه صورت می گیرد و شاگرد روش معلم را یاد می گیرد.
, در محیط آموزشی مربی مافوق است و مربا هم این را پذیرفته است بدین صورت تربیت نیز، ناخودآگاه صورت می گیرد و شاگرد روش معلم را یاد می گیرد., در محیط آموزشی مربی مافوق است و مربا هم این را پذیرفته است بدین صورت تربیت نیز، ناخودآگاه صورت می گیرد و شاگرد روش معلم را یاد می گیرد., در محیط آموزشی مربی مافوق است و مربا هم این را پذیرفته است بدین صورت تربیت نیز، ناخودآگاه صورت می گیرد و شاگرد روش معلم را یاد می گیرد.,رشد انسانیت به همراه قوای حیوانی
, رشد انسانیت به همراه قوای حیوانی, رشد انسانیت به همراه قوای حیوانی, رشد انسانیت به همراه قوای حیوانی, رشد انسانیت به همراه قوای حیوانی, رشد انسانیت به همراه قوای حیوانی,اینجا یک مطلب مطرح است که آیا تربیت والدین، نسبت به فرزند از نظر سنی سقف دارد یا ندارد؟
, اینجا یک مطلب مطرح است که آیا تربیت والدین، نسبت به فرزند از نظر سنی سقف دارد یا ندارد؟, اینجا یک مطلب مطرح است که آیا تربیت والدین، نسبت به فرزند از نظر سنی سقف دارد یا ندارد؟, اینجا یک مطلب مطرح است که آیا تربیت والدین، نسبت به فرزند از نظر سنی سقف دارد یا ندارد؟,در مقدمه باید گفت که انسان از نظر روحی دارای ابعاد مختلفی است؛ حیوانی، انسانی و الهی.
, در مقدمه باید گفت که انسان از نظر روحی دارای ابعاد مختلفی است؛ حیوانی، انسانی و الهی., در مقدمه باید گفت که انسان از نظر روحی دارای ابعاد مختلفی است؛ حیوانی، انسانی و الهی., در مقدمه باید گفت که انسان از نظر روحی دارای ابعاد مختلفی است؛ حیوانی، انسانی و الهی.,بُعد حیوانی- شهوت، غضب و وهم- خود فعلیت دارد و رو به تکامل هم می رود و هیچ احتیاجی به این ندارد که انسان بخواهد ساخته و پرداخته اش بکند؛ خواه ناخواه هست به طور مثال وقتی گرسنه می شود، غذا را میخورد.
, بُعد حیوانی- شهوت، غضب و وهم- خود فعلیت دارد و رو به تکامل هم می رود و هیچ احتیاجی به این ندارد که انسان بخواهد ساخته و پرداخته اش بکند؛ خواه ناخواه هست به طور مثال وقتی گرسنه می شود، غذا را میخورد., بُعد حیوانی- شهوت، غضب و وهم- خود فعلیت دارد و رو به تکامل هم می رود و هیچ احتیاجی به این ندارد که انسان بخواهد ساخته و پرداخته اش بکند؛ خواه ناخواه هست به طور مثال وقتی گرسنه می شود، غذا را میخورد., بُعد حیوانی- شهوت، غضب و وهم- خود فعلیت دارد و رو به تکامل هم می رود و هیچ احتیاجی به این ندارد که انسان بخواهد ساخته و پرداخته اش بکند؛ خواه ناخواه هست به طور مثال وقتی گرسنه می شود، غذا را میخورد.,در تربیت، این بعد حیوانی باید یک لجام عقل و شرع به او زده و محدود شود چون خواسته های او نامحدود است و سقف ندارد؛ این را باید محدودش کرد که در منطقه عقل عملی و بعد معنوی کار بکند. لذا گفتیم باید به دهان این حیوان، مهار عقل و شرع زد، تا آن دو بعد- انسانی و الهی- که جنبه استعدادی داشت، شکوفا بشود و به فعلیت برسد.
, در تربیت، این بعد حیوانی باید یک لجام عقل و شرع به او زده و محدود شود چون خواسته های او نامحدود است و سقف ندارد؛ این را باید محدودش کرد که در منطقه عقل عملی و بعد معنوی کار بکند. لذا گفتیم باید به دهان این حیوان، مهار عقل و شرع زد، تا آن دو بعد- انسانی و الهی- که جنبه استعدادی داشت، شکوفا بشود و به فعلیت برسد., در تربیت، این بعد حیوانی باید یک لجام عقل و شرع به او زده و محدود شود چون خواسته های او نامحدود است و سقف ندارد؛ این را باید محدودش کرد که در منطقه عقل عملی و بعد معنوی کار بکند. لذا گفتیم باید به دهان این حیوان، مهار عقل و شرع زد، تا آن دو بعد- انسانی و الهی- که جنبه استعدادی داشت، شکوفا بشود و به فعلیت برسد., در تربیت، این بعد حیوانی باید یک لجام عقل و شرع به او زده و محدود شود چون خواسته های او نامحدود است و سقف ندارد؛ این را باید محدودش کرد که در منطقه عقل عملی و بعد معنوی کار بکند. لذا گفتیم باید به دهان این حیوان، مهار عقل و شرع زد، تا آن دو بعد- انسانی و الهی- که جنبه استعدادی داشت، شکوفا بشود و به فعلیت برسد.,بحث این است که انسان از نظر روند رشد در این نشئه که پیش و جلو می رود، به طور غالب از نظر سنی، وقتی به حدود بیست یا بیست و یک سال که می رسد، از نظر قوای حیوانی چه شهوت، چه غضب و چه وهم دیگر کامل شده است؛ در این سنین، فوران شهوت و فوران غضب است و به اصطلاح می گویند: جوان ماجراجوست.
, بحث این است که انسان از نظر روند رشد در این نشئه که پیش و جلو می رود، به طور غالب از نظر سنی، وقتی به حدود بیست یا بیست و یک سال که می رسد، از نظر قوای حیوانی چه شهوت، چه غضب و چه وهم دیگر کامل شده است؛ در این سنین، فوران شهوت و فوران غضب است و به اصطلاح می گویند: جوان ماجراجوست., بحث این است که انسان از نظر روند رشد در این نشئه که پیش و جلو می رود، به طور غالب از نظر سنی، وقتی به حدود بیست یا بیست و یک سال که می رسد، از نظر قوای حیوانی چه شهوت، چه غضب و چه وهم دیگر کامل شده است؛ در این سنین، فوران شهوت و فوران غضب است و به اصطلاح می گویند: جوان ماجراجوست., بحث این است که انسان از نظر روند رشد در این نشئه که پیش و جلو می رود، به طور غالب از نظر سنی، وقتی به حدود بیست یا بیست و یک سال که می رسد، از نظر قوای حیوانی چه شهوت، چه غضب و چه وهم دیگر کامل شده است؛ در این سنین، فوران شهوت و فوران غضب است و به اصطلاح می گویند: جوان ماجراجوست.,مسئله تربیت در ارتباط با همین بعد حیوانی است که بدون اینکه کسی به ما بگوید، خود به اینجا خواهیم رسید که باید گام به گام با این بُعد حیوانی پیش بیاییم چون وقتی که به این مرز می رسد، از نظر حیوانی، خوب جا می افتد و باید آن دو مورد دیگر را هم خوب جا بیندازیم؛ یعنی بعد انسانی و الهی را که جنبه استعدادی داشت را باید به فعلیت برسانیم و باید وقتی به این سنی رسید که از نظر قوای حیوانی، شهوت و غضبش، کاملاً به فعلیت رسیده است، از این طرف انسانیت او هم باید دوشادوش آن کامل بشود و افسارگسیخته نباشد و از نظر بعد معنوی هم همینطور است و باید تا پیش از بیست و یک سالگی اساس انسانیت و معنویت در فرد شکل بگیرد.
, مسئله تربیت در ارتباط با همین بعد حیوانی است که بدون اینکه کسی به ما بگوید، خود به اینجا خواهیم رسید که باید گام به گام با این بُعد حیوانی پیش بیاییم چون وقتی که به این مرز می رسد، از نظر حیوانی، خوب جا می افتد و باید آن دو مورد دیگر را هم خوب جا بیندازیم؛ یعنی بعد انسانی و الهی را که جنبه استعدادی داشت را باید به فعلیت برسانیم و باید وقتی به این سنی رسید که از نظر قوای حیوانی، شهوت و غضبش، کاملاً به فعلیت رسیده است، از این طرف انسانیت او هم باید دوشادوش آن کامل بشود و افسارگسیخته نباشد و از نظر بعد معنوی هم همینطور است و باید تا پیش از بیست و یک سالگی اساس انسانیت و معنویت در فرد شکل بگیرد., مسئله تربیت در ارتباط با همین بعد حیوانی است که بدون اینکه کسی به ما بگوید، خود به اینجا خواهیم رسید که باید گام به گام با این بُعد حیوانی پیش بیاییم چون وقتی که به این مرز می رسد، از نظر حیوانی، خوب جا می افتد و باید آن دو مورد دیگر را هم خوب جا بیندازیم؛ یعنی بعد انسانی و الهی را که جنبه استعدادی داشت را باید به فعلیت برسانیم و باید وقتی به این سنی رسید که از نظر قوای حیوانی، شهوت و غضبش، کاملاً به فعلیت رسیده است، از این طرف انسانیت او هم باید دوشادوش آن کامل بشود و افسارگسیخته نباشد و از نظر بعد معنوی هم همینطور است و باید تا پیش از بیست و یک سالگی اساس انسانیت و معنویت در فرد شکل بگیرد., مسئله تربیت در ارتباط با همین بعد حیوانی است که بدون اینکه کسی به ما بگوید، خود به اینجا خواهیم رسید که باید گام به گام با این بُعد حیوانی پیش بیاییم چون وقتی که به این مرز می رسد، از نظر حیوانی، خوب جا می افتد و باید آن دو مورد دیگر را هم خوب جا بیندازیم؛ یعنی بعد انسانی و الهی را که جنبه استعدادی داشت را باید به فعلیت برسانیم و باید وقتی به این سنی رسید که از نظر قوای حیوانی، شهوت و غضبش، کاملاً به فعلیت رسیده است، از این طرف انسانیت او هم باید دوشادوش آن کامل بشود و افسارگسیخته نباشد و از نظر بعد معنوی هم همینطور است و باید تا پیش از بیست و یک سالگی اساس انسانیت و معنویت در فرد شکل بگیرد.,لذا اگر ما این تعبیر را بکنیم و بگوییم وقتی انسان به این سن رسید، همانگونه که اسکلت حیوانی دارد، باید یک اسکلت انسانی نیز، پیدا کند؛ در واقع باید یک اسکلت انسانی و معنویِ الهی نیز داشته باشد چون همه اینها در رابطه با یکدیگر هستند و از یکدیگر بیگانه نیستند.
, لذا اگر ما این تعبیر را بکنیم و بگوییم وقتی انسان به این سن رسید، همانگونه که اسکلت حیوانی دارد، باید یک اسکلت انسانی نیز، پیدا کند؛ در واقع باید یک اسکلت انسانی و معنویِ الهی نیز داشته باشد چون همه اینها در رابطه با یکدیگر هستند و از یکدیگر بیگانه نیستند., لذا اگر ما این تعبیر را بکنیم و بگوییم وقتی انسان به این سن رسید، همانگونه که اسکلت حیوانی دارد، باید یک اسکلت انسانی نیز، پیدا کند؛ در واقع باید یک اسکلت انسانی و معنویِ الهی نیز داشته باشد چون همه اینها در رابطه با یکدیگر هستند و از یکدیگر بیگانه نیستند., لذا اگر ما این تعبیر را بکنیم و بگوییم وقتی انسان به این سن رسید، همانگونه که اسکلت حیوانی دارد، باید یک اسکلت انسانی نیز، پیدا کند؛ در واقع باید یک اسکلت انسانی و معنویِ الهی نیز داشته باشد چون همه اینها در رابطه با یکدیگر هستند و از یکدیگر بیگانه نیستند.,دوره های تربیتی کودک
, دوره های تربیتی کودک, دوره های تربیتی کودک, دوره های تربیتی کودک, دوره های تربیتی کودک, دوره های تربیتی کودک,تربیت و روش دادن ها و روش گرفتن ها، برای این بود که یک نفر، انسان بشود؛ یعنی عقل عملی او به فعلیت برسد. این همان تعبیری است که گفته شد که باید اسکلت انسانی درست بشود و شاکله پیدا کند؛ باید در درون خودش و در بعد معنویاش هم همین طور، شکل پیدا کند؛ در این مورد دو روایت آورده می شود:
, تربیت و روش دادن ها و روش گرفتن ها، برای این بود که یک نفر، انسان بشود؛ یعنی عقل عملی او به فعلیت برسد. این همان تعبیری است که گفته شد که باید اسکلت انسانی درست بشود و شاکله پیدا کند؛ باید در درون خودش و در بعد معنویاش هم همین طور، شکل پیدا کند؛ در این مورد دو روایت آورده می شود:, تربیت و روش دادن ها و روش گرفتن ها، برای این بود که یک نفر، انسان بشود؛ یعنی عقل عملی او به فعلیت برسد. این همان تعبیری است که گفته شد که باید اسکلت انسانی درست بشود و شاکله پیدا کند؛ باید در درون خودش و در بعد معنویاش هم همین طور، شکل پیدا کند؛ در این مورد دو روایت آورده می شود:, تربیت و روش دادن ها و روش گرفتن ها، برای این بود که یک نفر، انسان بشود؛ یعنی عقل عملی او به فعلیت برسد. این همان تعبیری است که گفته شد که باید اسکلت انسانی درست بشود و شاکله پیدا کند؛ باید در درون خودش و در بعد معنویاش هم همین طور، شکل پیدا کند؛ در این مورد دو روایت آورده می شود:,روایت از امام صادق (علیه السلام) «دَعْ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ»[10]؛ بچه ات را رهایش کن تا هفت سالگی، بازی کند. ما نیز، همین طور هستیم که از هفت سال به بعد او را به مدرسه می بریم؛ یعنی این مقتضای سنی اوست که در آیه هم دکر شده است که « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌبَیْنَکُمْ»[11]؛ همانا زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی و ... است.
, روایت از امام صادق (علیه السلام) «دَعْ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ»[10]؛ بچه ات را رهایش کن تا هفت سالگی، بازی کند. ما نیز، همین طور هستیم که از هفت سال به بعد او را به مدرسه می بریم؛ یعنی این مقتضای سنی اوست که در آیه هم دکر شده است که « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌبَیْنَکُمْ»[11]؛ همانا زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی و ... است., روایت از امام صادق (علیه السلام) «دَعْ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ»[10]؛ بچه ات را رهایش کن تا هفت سالگی، بازی کند. ما نیز، همین طور هستیم که از هفت سال به بعد او را به مدرسه می بریم؛ یعنی این مقتضای سنی اوست که در آیه هم دکر شده است که « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌبَیْنَکُمْ»[11]؛ همانا زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی و ... است., روایت از امام صادق (علیه السلام) «دَعْ ابْنَکَ یَلْعَبْ سَبْعَ سِنِینَ»[10]؛ بچه ات را رهایش کن تا هفت سالگی، بازی کند. ما نیز، همین طور هستیم که از هفت سال به بعد او را به مدرسه می بریم؛ یعنی این مقتضای سنی اوست که در آیه هم دکر شده است که « اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَیاةُ الدُّنْیا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زینَةٌ وَ تَفاخُرٌبَیْنَکُمْ»[11]؛ همانا زندگی دنیا فقط بازی و سرگرمی و زینت و فخرفروشی و ... است.,آیه شریفه ابتدا از لعب شروع می کند که این مسائل وجودی است و تمام معارف ما هم سو با آنهاست. چرا؟ چون دستورات خالق ما است و آن که سازنده و خالق است، خود خوب بلد است که راه را به ما نشان دهد.
, آیه شریفه ابتدا از لعب شروع می کند که این مسائل وجودی است و تمام معارف ما هم سو با آنهاست. چرا؟ چون دستورات خالق ما است و آن که سازنده و خالق است، خود خوب بلد است که راه را به ما نشان دهد., آیه شریفه ابتدا از لعب شروع می کند که این مسائل وجودی است و تمام معارف ما هم سو با آنهاست. چرا؟ چون دستورات خالق ما است و آن که سازنده و خالق است، خود خوب بلد است که راه را به ما نشان دهد., آیه شریفه ابتدا از لعب شروع می کند که این مسائل وجودی است و تمام معارف ما هم سو با آنهاست. چرا؟ چون دستورات خالق ما است و آن که سازنده و خالق است، خود خوب بلد است که راه را به ما نشان دهد.,«وَ یُؤَدَّبْ سَبْعاً» از آن سن به بعد، دیگر قوه تمییز پیدا می کند؛ یادش بده! به او روش بده! تا اینجا او از نظر دیداری، شنیداری و رفتاری از شما یاد می گیرد و هیچ احتیاجی نیست که بخواهید او را ادب کنید؛ یادگیری ناخودآگاه و خودکار است؛ می گوید از هفت سال به بالا آرام آرام قوه تمییز او به کار می افتد و می توانی به او بفهمانی.
, «وَ یُؤَدَّبْ سَبْعاً» از آن سن به بعد، دیگر قوه تمییز پیدا می کند؛ یادش بده! به او روش بده! تا اینجا او از نظر دیداری، شنیداری و رفتاری از شما یاد می گیرد و هیچ احتیاجی نیست که بخواهید او را ادب کنید؛ یادگیری ناخودآگاه و خودکار است؛ می گوید از هفت سال به بالا آرام آرام قوه تمییز او به کار می افتد و می توانی به او بفهمانی., «وَ یُؤَدَّبْ سَبْعاً» از آن سن به بعد، دیگر قوه تمییز پیدا می کند؛ یادش بده! به او روش بده! تا اینجا او از نظر دیداری، شنیداری و رفتاری از شما یاد می گیرد و هیچ احتیاجی نیست که بخواهید او را ادب کنید؛ یادگیری ناخودآگاه و خودکار است؛ می گوید از هفت سال به بالا آرام آرام قوه تمییز او به کار می افتد و می توانی به او بفهمانی., «وَ یُؤَدَّبْ سَبْعاً» از آن سن به بعد، دیگر قوه تمییز پیدا می کند؛ یادش بده! به او روش بده! تا اینجا او از نظر دیداری، شنیداری و رفتاری از شما یاد می گیرد و هیچ احتیاجی نیست که بخواهید او را ادب کنید؛ یادگیری ناخودآگاه و خودکار است؛ می گوید از هفت سال به بالا آرام آرام قوه تمییز او به کار می افتد و می توانی به او بفهمانی.,«وَ یُؤَدَّب سَبعاً» تا به چهارده سال برسد، به طور مثال می توانی به او بگویی: ـ باباجان ـ این کار به این دلیل درست است! پسرم این کار غلط است! دخترم ...!
, «وَ یُؤَدَّب سَبعاً» تا به چهارده سال برسد، به طور مثال می توانی به او بگویی: ـ باباجان ـ این کار به این دلیل درست است! پسرم این کار غلط است! دخترم ...!, «وَ یُؤَدَّب سَبعاً» تا به چهارده سال برسد، به طور مثال می توانی به او بگویی: ـ باباجان ـ این کار به این دلیل درست است! پسرم این کار غلط است! دخترم ...!, «وَ یُؤَدَّب سَبعاً» تا به چهارده سال برسد، به طور مثال می توانی به او بگویی: ـ باباجان ـ این کار به این دلیل درست است! پسرم این کار غلط است! دخترم ...!,«وَ الْزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ» نگذارید تنها جایی برود! زیرِ سایه خود او را نگه دار! او را رها کنی هرجا برود نمی توانی جلوی او را بگیری!!! سپس می فرماید: «فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مَنْ لَا خَیْرَ فِیهِ» بیست و یک سال که رسید اگر تربیت شده باشد که بسیار خوب است و گرنه درست نمی شود.
, «وَ الْزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ» نگذارید تنها جایی برود! زیرِ سایه خود او را نگه دار! او را رها کنی هرجا برود نمی توانی جلوی او را بگیری!!! سپس می فرماید: «فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مَنْ لَا خَیْرَ فِیهِ» بیست و یک سال که رسید اگر تربیت شده باشد که بسیار خوب است و گرنه درست نمی شود., «وَ الْزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ» نگذارید تنها جایی برود! زیرِ سایه خود او را نگه دار! او را رها کنی هرجا برود نمی توانی جلوی او را بگیری!!! سپس می فرماید: «فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مَنْ لَا خَیْرَ فِیهِ» بیست و یک سال که رسید اگر تربیت شده باشد که بسیار خوب است و گرنه درست نمی شود., «وَ الْزَمْهُ نَفْسَکَ سَبْعَ سِنِینَ» نگذارید تنها جایی برود! زیرِ سایه خود او را نگه دار! او را رها کنی هرجا برود نمی توانی جلوی او را بگیری!!! سپس می فرماید: «فَإِنْ أَفْلَحَ وَ إِلَّا فَإِنَّهُ مَنْ لَا خَیْرَ فِیهِ» بیست و یک سال که رسید اگر تربیت شده باشد که بسیار خوب است و گرنه درست نمی شود.,سقف سنی در تربیت
, سقف سنی در تربیت, سقف سنی در تربیت, سقف سنی در تربیت, سقف سنی در تربیت, سقف سنی در تربیت,گاهی سوال می شود که بحث هایی که راجع به تربیت فرزندان مطرح می شود برای چه محدوه سنی است؟ این مسلم است که برای تا سن بیست و یک سال است چون بچه به این مرز سنی که برسد، به طور غالب شهوت، غضب و ...، تکامل پیدا می کند و به حد اعلی می رسد. باید پا به پای آنها، در بعد انسانی و معنوی، اسکلت آن ها را نیز، تا قبل از 21 سالگی ساخت؛ آسیب پذیری او با این کار کمتر می شود،غیر ممکن نمی شود ولی کمتر می شود. چون به درون او یک اسکلت داده شده است و شاکله وجودی در او نهادینه شده است.
, گاهی سوال می شود که بحث هایی که راجع به تربیت فرزندان مطرح می شود برای چه محدوه سنی است؟ این مسلم است که برای تا سن بیست و یک سال است چون بچه به این مرز سنی که برسد، به طور غالب شهوت، غضب و ...، تکامل پیدا می کند و به حد اعلی می رسد. باید پا به پای آنها، در بعد انسانی و معنوی، اسکلت آن ها را نیز، تا قبل از 21 سالگی ساخت؛ آسیب پذیری او با این کار کمتر می شود،غیر ممکن نمی شود ولی کمتر می شود. چون به درون او یک اسکلت داده شده است و شاکله وجودی در او نهادینه شده است., گاهی سوال می شود که بحث هایی که راجع به تربیت فرزندان مطرح می شود برای چه محدوه سنی است؟ این مسلم است که برای تا سن بیست و یک سال است چون بچه به این مرز سنی که برسد، به طور غالب شهوت، غضب و ...، تکامل پیدا می کند و به حد اعلی می رسد. باید پا به پای آنها، در بعد انسانی و معنوی، اسکلت آن ها را نیز، تا قبل از 21 سالگی ساخت؛ آسیب پذیری او با این کار کمتر می شود،غیر ممکن نمی شود ولی کمتر می شود. چون به درون او یک اسکلت داده شده است و شاکله وجودی در او نهادینه شده است., گاهی سوال می شود که بحث هایی که راجع به تربیت فرزندان مطرح می شود برای چه محدوه سنی است؟ این مسلم است که برای تا سن بیست و یک سال است چون بچه به این مرز سنی که برسد، به طور غالب شهوت، غضب و ...، تکامل پیدا می کند و به حد اعلی می رسد. باید پا به پای آنها، در بعد انسانی و معنوی، اسکلت آن ها را نیز، تا قبل از 21 سالگی ساخت؛ آسیب پذیری او با این کار کمتر می شود،غیر ممکن نمی شود ولی کمتر می شود. چون به درون او یک اسکلت داده شده است و شاکله وجودی در او نهادینه شده است.,روایتی از امام صادق (صلوات الله علیه) است که: «الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنِینَ »[12]، بچه، هفت سال، آقاست.
, روایتی از امام صادق (صلوات الله علیه) است که: «الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنِینَ »[12]، بچه، هفت سال، آقاست., روایتی از امام صادق (صلوات الله علیه) است که: «الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنِینَ »[12]، بچه، هفت سال، آقاست., روایتی از امام صادق (صلوات الله علیه) است که: «الْوَلَدُ سَیِّدٌ سَبْعَ سِنِینَ »[12]، بچه، هفت سال، آقاست.,از پیغمبر اکرم است، که حضرت فرمود: «أَوْلَادُنَا أَکْبَادُنَا، صُغَرَاؤُهُمْ أُمَرَاؤُنَا»[13] فرزندان ما جگرگوشه های ما هستند، کوچکان شان، سروران ما هستند. واقعاً هم همینطور است که آنها فرمانده اند؛ البته نه اینکه هر فرمانی بدهند ما باید گوش دهیم؛ ولی چون بچه در این سن و سال هنوز تکامل پیدا نکرده است که عقل عملی او، شکوفا شده باشد، او فرمانده است.
, از پیغمبر اکرم است، که حضرت فرمود: «أَوْلَادُنَا أَکْبَادُنَا، صُغَرَاؤُهُمْ أُمَرَاؤُنَا»[13] فرزندان ما جگرگوشه های ما هستند، کوچکان شان، سروران ما هستند. واقعاً هم همینطور است که آنها فرمانده اند؛ البته نه اینکه هر فرمانی بدهند ما باید گوش دهیم؛ ولی چون بچه در این سن و سال هنوز تکامل پیدا نکرده است که عقل عملی او، شکوفا شده باشد، او فرمانده است., از پیغمبر اکرم است، که حضرت فرمود: «أَوْلَادُنَا أَکْبَادُنَا، صُغَرَاؤُهُمْ أُمَرَاؤُنَا»[13] فرزندان ما جگرگوشه های ما هستند، کوچکان شان، سروران ما هستند. واقعاً هم همینطور است که آنها فرمانده اند؛ البته نه اینکه هر فرمانی بدهند ما باید گوش دهیم؛ ولی چون بچه در این سن و سال هنوز تکامل پیدا نکرده است که عقل عملی او، شکوفا شده باشد، او فرمانده است., از پیغمبر اکرم است، که حضرت فرمود: «أَوْلَادُنَا أَکْبَادُنَا، صُغَرَاؤُهُمْ أُمَرَاؤُنَا»[13] فرزندان ما جگرگوشه های ما هستند، کوچکان شان، سروران ما هستند. واقعاً هم همینطور است که آنها فرمانده اند؛ البته نه اینکه هر فرمانی بدهند ما باید گوش دهیم؛ ولی چون بچه در این سن و سال هنوز تکامل پیدا نکرده است که عقل عملی او، شکوفا شده باشد، او فرمانده است.,«وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ»، در هفت سال اول آقاست. از هفت تا چهارده سال، زیر پوشش تو و محکوم به حکمهای تو است؛ با توجه به روایت قبل که در این باره فرمود: «یُؤَدَّب»، می فهمیم که آن جاست که می توان، به او امر و نهی و او را تربیت کرد.
, «وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ»، در هفت سال اول آقاست. از هفت تا چهارده سال، زیر پوشش تو و محکوم به حکمهای تو است؛ با توجه به روایت قبل که در این باره فرمود: «یُؤَدَّب»، می فهمیم که آن جاست که می توان، به او امر و نهی و او را تربیت کرد., «وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ»، در هفت سال اول آقاست. از هفت تا چهارده سال، زیر پوشش تو و محکوم به حکمهای تو است؛ با توجه به روایت قبل که در این باره فرمود: «یُؤَدَّب»، می فهمیم که آن جاست که می توان، به او امر و نهی و او را تربیت کرد., «وَ عَبْدٌ سَبْعَ سِنِینَ»، در هفت سال اول آقاست. از هفت تا چهارده سال، زیر پوشش تو و محکوم به حکمهای تو است؛ با توجه به روایت قبل که در این باره فرمود: «یُؤَدَّب»، می فهمیم که آن جاست که می توان، به او امر و نهی و او را تربیت کرد.,«وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ» در هفت سال سوم- از چهارده تا بیست و یک سالگی - بازوی تو می شود، به تو، کمک می کند و همراه تو است و وزیر همیشه همراه است و سپس می فرماید: «فَإِنْ رَضِیتَ خَلَائِقَهُ لِإِحْدَى وَ عِشْرِینَ»[14]؛ تا اینکه تا بیست و یک سالگی از خلق و خوهای او راضی شوی.
, «وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ» در هفت سال سوم- از چهارده تا بیست و یک سالگی - بازوی تو می شود، به تو، کمک می کند و همراه تو است و وزیر همیشه همراه است و سپس می فرماید: «فَإِنْ رَضِیتَ خَلَائِقَهُ لِإِحْدَى وَ عِشْرِینَ»[14]؛ تا اینکه تا بیست و یک سالگی از خلق و خوهای او راضی شوی., «وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ» در هفت سال سوم- از چهارده تا بیست و یک سالگی - بازوی تو می شود، به تو، کمک می کند و همراه تو است و وزیر همیشه همراه است و سپس می فرماید: «فَإِنْ رَضِیتَ خَلَائِقَهُ لِإِحْدَى وَ عِشْرِینَ»[14]؛ تا اینکه تا بیست و یک سالگی از خلق و خوهای او راضی شوی., «وَ وَزِیرٌ سَبْعَ سِنِینَ» در هفت سال سوم- از چهارده تا بیست و یک سالگی - بازوی تو می شود، به تو، کمک می کند و همراه تو است و وزیر همیشه همراه است و سپس می فرماید: «فَإِنْ رَضِیتَ خَلَائِقَهُ لِإِحْدَى وَ عِشْرِینَ»[14]؛ تا اینکه تا بیست و یک سالگی از خلق و خوهای او راضی شوی.,خلائق،یعنی خلق و روش و چیزهای درونی او، که بیست و یک سال، زمان کامل شدن قوای اوست.
, خلائق،یعنی خلق و روش و چیزهای درونی او، که بیست و یک سال، زمان کامل شدن قوای اوست., خلائق،یعنی خلق و روش و چیزهای درونی او، که بیست و یک سال، زمان کامل شدن قوای اوست., خلائق،یعنی خلق و روش و چیزهای درونی او، که بیست و یک سال، زمان کامل شدن قوای اوست.,شکوفا کردن مسائل انسانی و الهی در فرزند
, شکوفا کردن مسائل انسانی و الهی در فرزند, شکوفا کردن مسائل انسانی و الهی در فرزند, شکوفا کردن مسائل انسانی و الهی در فرزند, شکوفا کردن مسائل انسانی و الهی در فرزند, شکوفا کردن مسائل انسانی و الهی در فرزند,شهوت و غضب خود تکامل پیدا می کند اما مسائل انسانی( مسائل الهی و معنوی) را والدین باید آبیاری کنند و به فعلیت برسانند.
, شهوت و غضب خود تکامل پیدا می کند اما مسائل انسانی( مسائل الهی و معنوی) را والدین باید آبیاری کنند و به فعلیت برسانند., شهوت و غضب خود تکامل پیدا می کند اما مسائل انسانی( مسائل الهی و معنوی) را والدین باید آبیاری کنند و به فعلیت برسانند., شهوت و غضب خود تکامل پیدا می کند اما مسائل انسانی( مسائل الهی و معنوی) را والدین باید آبیاری کنند و به فعلیت برسانند.,جو زدگی، آفت جوانی
, جو زدگی، آفت جوانی , جو زدگی، آفت جوانی , جو زدگی، آفت جوانی , جو زدگی، آفت جوانی, جو زدگی، آفت جوانی,آفات این سنین جوانی که اینجا در روایت مطرح می فرمایند، این است که او ماجراجو است.
, آفات این سنین جوانی که اینجا در روایت مطرح می فرمایند، این است که او ماجراجو است., آفات این سنین جوانی که اینجا در روایت مطرح می فرمایند، این است که او ماجراجو است., آفات این سنین جوانی که اینجا در روایت مطرح می فرمایند، این است که او ماجراجو است.,حواست را جمع کن! چه در بعد خشم او و چه شهوت او که مبادا فریب بخورد؛ مراقبت باید باشد نه اینکه دیگر رها شود و دوباره نیز، مراقبت می خواهد.
, حواست را جمع کن! چه در بعد خشم او و چه شهوت او که مبادا فریب بخورد؛ مراقبت باید باشد نه اینکه دیگر رها شود و دوباره نیز، مراقبت می خواهد. , حواست را جمع کن! چه در بعد خشم او و چه شهوت او که مبادا فریب بخورد؛ مراقبت باید باشد نه اینکه دیگر رها شود و دوباره نیز، مراقبت می خواهد. , حواست را جمع کن! چه در بعد خشم او و چه شهوت او که مبادا فریب بخورد؛ مراقبت باید باشد نه اینکه دیگر رها شود و دوباره نیز، مراقبت می خواهد. ,جوان اینگونه است که احساساتی است؛ لذا ایمنی کامل ندارد. جوهای کاذب هم فراوان است و باید مراقب می بود که کسانی که مثلا اهداف شیطانی دارند، با امکاناتی که در دست دارند، او را فریب ندهند زیرا جوان به طور طبیعی نمی فهمد که این جو ساختگی است.
, جوان اینگونه است که احساساتی است؛ لذا ایمنی کامل ندارد. جوهای کاذب هم فراوان است و باید مراقب می بود که کسانی که مثلا اهداف شیطانی دارند، با امکاناتی که در دست دارند، او را فریب ندهند زیرا جوان به طور طبیعی نمی فهمد که این جو ساختگی است. , جوان اینگونه است که احساساتی است؛ لذا ایمنی کامل ندارد. جوهای کاذب هم فراوان است و باید مراقب می بود که کسانی که مثلا اهداف شیطانی دارند، با امکاناتی که در دست دارند، او را فریب ندهند زیرا جوان به طور طبیعی نمی فهمد که این جو ساختگی است. , جوان اینگونه است که احساساتی است؛ لذا ایمنی کامل ندارد. جوهای کاذب هم فراوان است و باید مراقب می بود که کسانی که مثلا اهداف شیطانی دارند، با امکاناتی که در دست دارند، او را فریب ندهند زیرا جوان به طور طبیعی نمی فهمد که این جو ساختگی است. ,باید طوری جوان را تربیت کرد که جو زده نشود و باید شعور به او داد تا تحت تأثیر هر جوی قرار نگیرد و خیال نکند این جوها، صادق و طبیعی است،
, باید طوری جوان را تربیت کرد که جو زده نشود و باید شعور به او داد تا تحت تأثیر هر جوی قرار نگیرد و خیال نکند این جوها، صادق و طبیعی است،, باید طوری جوان را تربیت کرد که جو زده نشود و باید شعور به او داد تا تحت تأثیر هر جوی قرار نگیرد و خیال نکند این جوها، صادق و طبیعی است،, باید طوری جوان را تربیت کرد که جو زده نشود و باید شعور به او داد تا تحت تأثیر هر جوی قرار نگیرد و خیال نکند این جوها، صادق و طبیعی است،,در واقع، این گونه نیست که جوان بعد از این سن( 21 سالگی) ایمنی کامل پیدا بکند؛ اتفاقاً یک نوع خطراتی وجود دارد و مسئله این است که جوزده نشود؛ چون در معرض خطر است. به او بفهمان! به او شعور بده! او را به اینجا برسان و از او مراقبت نیز، بکن. [1] .
, در واقع، این گونه نیست که جوان بعد از این سن( 21 سالگی) ایمنی کامل پیدا بکند؛ اتفاقاً یک نوع خطراتی وجود دارد و مسئله این است که جوزده نشود؛ چون در معرض خطر است. به او بفهمان! به او شعور بده! او را به اینجا برسان و از او مراقبت نیز، بکن. [1] ., در واقع، این گونه نیست که جوان بعد از این سن( 21 سالگی) ایمنی کامل پیدا بکند؛ اتفاقاً یک نوع خطراتی وجود دارد و مسئله این است که جوزده نشود؛ چون در معرض خطر است. به او بفهمان! به او شعور بده! او را به اینجا برسان و از او مراقبت نیز، بکن. [1] ., در واقع، این گونه نیست که جوان بعد از این سن( 21 سالگی) ایمنی کامل پیدا بکند؛ اتفاقاً یک نوع خطراتی وجود دارد و مسئله این است که جوزده نشود؛ چون در معرض خطر است. به او بفهمان! به او شعور بده! او را به اینجا برسان و از او مراقبت نیز، بکن. [1] .,, , , ,
منابع:
, منابع:, منابع:, منابع:, منابع, منابع,
[1] . بحار الانوار، ج 67، ص 372.
[2] . سوره مبارکه شعراء، آیه شریفه 214.
[3] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[4] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[5] . بحارالأنوار، ج 74، ص 142.
[6] . غررالحکم، ص 385.
[7] . همان
[8] . غررالحکم، ص 386.
[9] . همان
[10] . بحارالأنوار، ج 101، ص 95.
[11] .سوره مبارکه حدید، ایه شریفه 20.
[12] . وسائل الشیعة، ج 21، ص 476.
[13] . بحارالأنوار، ج 101، ص 97.
[14] . بحارالأنوار ،ج 101،ص 95.
[2] . سوره مبارکه شعراء، آیه شریفه 214.
[3] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[4] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[5] . بحارالأنوار، ج 74، ص 142.
[6] . غررالحکم، ص 385.
[7] . همان
[8] . غررالحکم، ص 386.
[9] . همان
[10] . بحارالأنوار، ج 101، ص 95.
[11] .سوره مبارکه حدید، ایه شریفه 20.
[12] . وسائل الشیعة، ج 21، ص 476.
[13] . بحارالأنوار، ج 101، ص 97.
[14] . بحارالأنوار ،ج 101،ص 95., [1] . بحار الانوار، ج 67، ص 372.
[2] . سوره مبارکه شعراء، آیه شریفه 214.
[3] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[4] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[5] . بحارالأنوار، ج 74، ص 142.
[6] . غررالحکم، ص 385.
[7] . همان
[8] . غررالحکم، ص 386.
[9] . همان
[10] . بحارالأنوار، ج 101، ص 95.
[11] .سوره مبارکه حدید، ایه شریفه 20.
[12] . وسائل الشیعة، ج 21، ص 476.
[13] . بحارالأنوار، ج 101، ص 97.
[14] . بحارالأنوار ،ج 101،ص 95., [1] . بحار الانوار، ج 67، ص 372.
[2] . سوره مبارکه شعراء، آیه شریفه 214.
[3] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[4] . مستدرک الوسائل،ج 12، ص 201.
[5] . بحارالأنوار، ج 74، ص 142.
[6] . غررالحکم، ص 385.
[7] . همان
[8] . غررالحکم، ص 386.
[9] . همان
[10] . بحارالأنوار، ج 101، ص 95.
[11] .سوره مبارکه حدید، ایه شریفه 20.
[12] . وسائل الشیعة، ج 21، ص 476.
[13] . بحارالأنوار، ج 101، ص 97.
[14] . بحارالأنوار ،ج 101،ص 95.,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
امام جمعه بندر ریگ
, امام جمعه بندر ریگ, امام جمعه بندر ریگ, امام جمعه بندر ریگ,انتهای پیام
, انتهای پیام, انتهای پیام, انتهای پیام]
ارسال دیدگاه