اخبار داغ

گفتگو با مادر و خانواده شهید سید محمدعلی حسینی هرندی؛

اولین روحانی شهید اصفهان در جنگ تحمیلی را بشناسیم

اولین روحانی شهید اصفهان در جنگ تحمیلی را بشناسیم
سید محمدعلی طلبه حوزه علمیه بود اما معمم نشده بود. یک بار که به خانه آمد به عکاسی رفت و عکسی با لباس روحانیت گرفت. وقتی از او پرسیدم چرا این عکس را گرفتی؟! جواب داد: موقع تشییع جنازه ام این عکس را پیشاپیش تابوتم ببرید تا همه بدانند که شهید از سربازان امام زمان (عج) است
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، اولین روحانی شهید اصفهان در جنگ تحمیلی را بشناسیم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,

نام پدر: سید ابوالقاسم

,

تاریخ تولد: ۱۳۳۹

,

وضعیت تاهل: مجرد

,

تاریخ شهادت: ۱۹/۱۰/۱۳۵۹

,

سن: ۲۰سال

,

محل شهادت: منطقه ذوالفقاری آبادان

,

محل دفن: گلستان شهدا

,

تحصیلات: حوزوی

,

شغل: طلبه

,

تعداد اعضای خانواده: پدر و مادر و ۷ فرزند (۳ دختر و۴ پسر)

,

محل تولد: شهر مقدس نجف اشرف

,

, ,

اولین روحانی شهید اصفهان در جنگ تحمیلی

, اولین روحانی شهید اصفهان در جنگ تحمیلی,

سید محمدعلی حسینی هرندی در سوم رمضان المبارک ۱۳۳۹ هجری شمسی در شهر مقدس نجف اشرف به دنیا آمد. پدر ایشان از علما و مشاورین مراجع تقلید و مجاور مرقد امیرالمومنین علیه السلام بوده است. پدر شهید، مرحوم آیت الله حاج سید ابوالقاسم حسینی هرندی حدود ۳۰ سال در کشور عراق و خصوصا شهر نجف اشرف و سامرا به تحصیل و تدریس علوم دینی مشغول بود که در سال ۱۳۷۰ شمسی دیده از جهان فرو بست و در شهر مقدس قم در جوار رحمت الهی در امامزاده علی ابن جعفر (ع) مدفون گردید. مادر شهید فرزند مرحوم آیت الله حاج آقا رضا هرندی است که از وعاظ تراز اول و معروف شهر اصفهان بوده است.

,

تحصیلات

, تحصیلات,

با توجه به اینکه خانواده شهید برای سکونت شهر مقدس نجف اشرف را انتخاب کرده بود، شهید سید محمدعلی هم تحصیلات ابتدایی را در مدارس ایرانیان نجف گذراند و بعد از روی کارآمدن حزب بعث در کشور عراق و اخراج دسته جمعی بسیاری از ایرانیان مقیم آن کشور، در سال ۱۳۵۱ به ایران برگشت و تحصیلات خود را در مدرسه نعمت بخش واقع در خیابان احمدآباد اصفهان به پایان رساند.

,

بعد از آن وارد حوزه علمیه اصفهان شد و در مدرسه ذوالفقار واقع در بازار میدان امام و مدرسه علمیه صدر خواجو واقع در خیابان چهارباغ خواجو مشغول به تحصیل علوم دینی شد. سپس جهت تکمیل دروس حوزوی به قم رفت و در مدرسه علمیه رسالت ادامه تحصیل داد.

,

خاطراتی به نقل از مادر شهید

, خاطراتی به نقل از مادر شهید,

– سید محمدعلی طلبه حوزه علمیه قم بود اما معمم نشده بود. یک بار که به خانه آمد به عکاسی رفت و عکسی با لباس روحانیت گرفت. وقتی از او سوال کردم که چرا این عکس را گرفتی؟! جواب داد: این عکس را برای روی تابوتم گرفته ام که موقع تشییع جنازه ام این عکس را پیشاپیش تابوتم ببرید تا همه بدانند که شهید از سربازان امام زمان (عج) است.

,

, ,

– قبل از شهادتش تابلویی خرید که روی آن آیه «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ» نوشته شده بود. انگار می دانست که شهادت روزی اوست!

,

– قبل از ولادت سید محمد علی در خواب به من بشارت دادند که خداوند به شما فرزندی عنایت می کند که ناصرالدین است. اوائل فکر می کردم که خداوند خواسته بشارت فرزند پسری را به من دهد ولی با بزرگ شدن و به سن نوجوانی و جوانی رسیدن او و فعالیت های گسترده فرهنگی و مذهبی و علمی که داشت معلوم شد که سید محمد علی واقعا ناصر الدین یعنی یاری کننده دین بود و سرانجام با شهادت در راه دین خدا هم این را ثابت کرد.

,

– دو ماهه بود و خیلی گریه می کرد. هر کاری کردم آرام نمیشد و ناگهان در نهایت تعجب از او شنیدم که گفت: آب! و پس از خوردن آب آرام شد.

,

– پدرش دو تشک ابری برای بچه ها خرید ولی محمدعلی روی آن نمی خوابید. از او سوال کردم که چرا روی تشک نمی خوابی؟! در پاسخ گفت: بدنم باید به مکان سفت و سختی عادت کند.

,

– آخرین باری که می خواست به جبهه اعزام شود خطاب به پدر و مادرش گفت: من امانتی هستم از سوی خداوند نزد شما پس اگر خداوند امانتش را خواست باید به او تقدیم نمایید.

,

خاطراتی از برادر شهید: سید مرتضی حسینی هرندی

, خاطراتی از برادر شهید: سید مرتضی حسینی هرندی,

– وقتی خبر سقوط خرمشهر را شنید در مدرسه بودیم؛ آنچنان خشم و عصبانیت و غیرت او را فراگرفت که لیوانی را که در دست داشت به شدت به دیوار کوبید و بلافاصله آماده حرکت به سمت جبهه های حق علیه باطل شد.

,

– سید محمدعلی به یکی از همرزمانش می گوید: تو با وجود اینکه خطر شهادت و اسارت را به جان خریده ای، چرا نماز نمی خوانی؟ او با شرمساری می گوید من در تهران در خانواده مرفه و طاغوتی بزرگ شده ام و نماز بلد نیستم! و از آن روز به تعلیم دادن همرزمش بر می آید و او را به نماز خواندن تشویق می کند و سرانجام هر دوی آنها در یک روز به شهادت می رسند.

,

– یکی از همرزمان شهید تعریف می کرد: هنگام حمله به اشغالگران بعثی در آبادان مجروح شدم و چون جنگ ما به صورت چریکی و در دل دشمن بود، دوستان و همرزمانم پس از زدن ضربه به دشمن به سرعت عقب نشینی کردند و به علت موقعیت خاص منطقه، کسی برای بردن من اقدام نکرد. تا اینکه هنگام عقب نشینی محمدعلی به من رسید و برخلاف بقیه دوستان با وجود خطر اسارت و شهادت چند کیلومتر من را به صورت سینه خیز به عقب کشید و به مواضع نیروهای خودمان برگرداند تا برای معالجه به بیمارستان منتقل شدم.

,

– پدرم مرحوم آیت الله حاج سید ابوالقاسم حسینی هرندی می گفت: به یاد ندارم سید محمدعلی از من پول تو جیبی گرفته باشد. او از همان ابتدای نوجوانی و جوانی با کار و تلاش و یادگرفتن شغل و حرفه های مختلف در کنار درس و تحصیل، از لحاظ اقتصادی خود را مستقل کرده بود.

,

او شادی ها و خریدهایش را هم با دیگران تقسیم می کرد. مثلا هر موقع می خواست لباس نو بخرد، برای خواهر و برادرانش نیز می خرید.

,

– زمانی که سید محمدعلی برای مرخصی چند روزه از جبهه برگشته بود، یکی از خاطرات مهمی که برای ما تعریف کرد این بود: در جبهه با کسی روبرو شده که از او خاطره خوشی نداشته بود و آن شخص مسئول شکنجه سید علی در زمان دستگیری او در دوران قبل از انقلاب بود و او را بسیار اذیت و شکنجه کرده بود. مثلا از روی پله ها با پوتین بر روی او پریده بود و برای گرفتن اعتراف او را مورد ضرب و شتم زیادی قرار داده بود. در جبهه آن شخص در دسته تحت نظر سید محمدعلی قرار گرفته بود. هر دو یکدیگر را شناخته بودند و از ایشان حلالیت طلبیده و او هم به سیره اجداد طاهرینش عمل کرده و او را مورد عفو و بخشش خود قرار داده بود.

,

, ,

خاطره ای از داماد خانواده شهید، حجت الاسلام حاج سید مهدی قریشی

, خاطره ای از داماد خانواده شهید، حجت الاسلام حاج سید مهدی قریشی,

قبل از انقلاب اینجانب به اتفاق حجت الاسلام هدایتی فعالیت هایی در رابطه با ضد حکومت شاهنشاهی داشتیم، از جمله پخش اعلامیه های حضرت امام که در منازل همسایه ها پخش می کردیم.

,

یکی از همسایگان نیروی ساواکی بود که در منزل وی نیز اعلامیه انداخته می شد. او به من مشکوک شد و در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان که اتفاقا آن روز شهید سید محمدعلی هم د منزل ما خوابیده بود، پنج نفر از ساواک برای تفتیش منزل آمدند و شروع به تفتیش اتاق ها کردند. به اتاقی که محمدعلی خوابیده بود رفتند و سوال کردند چرا در روز خوابیده ای؟! گفت: روزه هستم و در حال استراحت. ساواکی ها گفتند ما هم روزه هستیم. من از قبل اعلامیه ها را در لباسی که پوشیده بودم گذاشته بودم و چون آنها چیزی پیدا نکردند از محمدعلی سوال کردند از اعلامیه های امام چه اطلاعی داری؟ پس از اظهار بی اطلاعی وی منزل را ترک کردند.

,

نقل خاطره ای از خاله شهید محمد علی هرندی

, نقل خاطره ای از خاله شهید محمد علی هرندی,

ازدواج کرده بودم و منزل همسرم از منزل پدر و مادرم خیلی فاصله داشت. من به خاطر این دوری از پدر و مادر و اقوام، بسیار دلتنگ بودم. ولی این شهید بزرگوار بود که مرتب با دوچرخه این مسیر را می آمد و به من سر می زد و دلتنگی و ناراحتی من را کاهش می داد.

,

 خاطره ای از همسنگر شهید

,  خاطره ای از همسنگر شهید ,

بعد از شهادت سید محمدعلی یکی از همسنگرهایش به نام سعید آبادانی به خانه شهید آمده و گفته بود «من آمده ام اول به شما تبریک بگویم به خاطر تربیت چنین فرزندی و بعد تسلیت می گویم شهادت ایشان را! او بسیار بر نماز خصوصا نماز صبح و بیداری در بین الطلوعین تاکید داشت. به هر صورتی که بود با دعا خواندن، ورزش کردن، قرآن خواندن و غیره از خوابیدن همسنگرانش در بین الطلوعین ممانعت می کرد تا از فیوضات و برکات الهی در این ساعات بهره مند گردند.»

,

***

,

شهید محمد علی حسینی هرندی با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در۳۱ شهریور سال ۱۳۵۹ به ندای امام خمینی رحمت الله علیه پاسخ داد و بر اساس وظیفه و آرمان اسلامی خود به جبهه های حق علیه باطل شتافت. حدود دو ماه و نیم در جبهه حضور مستقیم داشت و به عنوان یک داوطلب بسیجی از سوی فدائیان اسلام به جبهه اعزام و فعالیت های مختلف نظامی و فرهنگی مذهبی را دنبال می کرد، تا اینکه در تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۵۹ بر اثر اصابت گلوله مستقیم یکی از تک تیراندازان عراقی به پیشانی در منطقه ذوالفقاری آبادان به فیض شهادت رسید.

,

شعری از مادر شهید در فراق فرزند عزیزش

,

ای پسر ای تو میوه دل من                                 ای ز باغ جهان تو حاصل من

,

شکر و صد شکر ای سعادتمند                           که مرا بود چون تویی فرزند

,

همه فرزند زادگان من فخرند                             لیک بالاتری تو ای فرزند

,

چون فنا گشته ای به راه حق                             شد مرا فخر از تو ای فرزند

,

هم تو بودی ز نسل عالمان هرند                         هم تو والا گهر بدی فرزند

,

از سیادت ز نسل آل حسین(ع)                           در شهادت تو پیروی فرزند

,

چو خورشید وجودت در نجف کردی طلوع            نوزده دی ماه پنجاه و نه در جبهه کردی غروب

,

متولد سوم رمضان بودی                                  هم نام محمد و علی بودی

,

دو ماهه سخن گفتی تو آب طلب کردی                بیست ساله گلم بودی روحانی قم بودی

,

تو ناصر دین بودی و در خواب به من گفتی          ای تازه جوان من، مادر به کجا رفتی؟!

,

تو گلشن من بودی                                      تو جان در تن من بودی

,

تو گل بودی و از برم رفتی                             تو جان بودی و از تنم رفتی

,

تو گلی بودی ز بوستان هرند                         که بدم من ز یاد تو خرسند

,

تو بدی ز نسل عالمان هرند                             که شدی شهید در راه خداوند

,

انتهای پیام/

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه