محسن اسلام زاده در صفحه اینستاگرامی‌اش نوشت؛

برای پدر مستندسازان انقلابی دعا کنید

برای پدر مستندسازان انقلابی دعا کنید
بخاطر ضعف‌های فنی مستندم خیلی اذیتم کردند، تا اینکه شماره حاج نادر را پیدا کردم. حاجی با اینکه در حال تدوین فیلم مسیح بود خیلی سریع بهم وقت داد. وقتی فیلم تمام شد چیزی به من گفت که سالها رنج مستندسازی را برایم قابل تحمل کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از  پایگاه خبری تحلیلی ماسال، محسن اسلام‌زاده مستند ساز جوان کشورمان در صفحه اینستاگرامی‌اش خاطره ای زیبا از  نادر طالب زاده نقل کرد:
اولین فیلم مستندم را در سیستان و بلوچستان در سال ۱۳۸۳ با هزینه شخصی ساختم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری تحلیلی ماسال,
,

بعد از تدوین کیس کامپیوتر را زدم زیر بغل و آمدم تهران و فیلم را به هر که می توانستم نشان دادم. بخاطر بی تجربه گی فیلم پر از تصاویر تار و صدای باد بود اما به نظرم داستان کوتاهی داشت.

بخاطر همین ضعف‌های فنی خیلی ها اذیتم کردند، تا اینکه شماره حاج نادر را پیدا کردم. حاجی با اینکه در حال تدوین فیلم مسیح بود خیلی سریع بهم وقت داد. کیس کامپیوتر را روی کولم گذاشتم و سربالایی خیابان توانیر را بالا رفتم تا به دفتر حاجی رسیدم. به گرمی از من استقبال کرد. وقتی فیلم تمام شد و تیتراژ در حال نمایش بود خواستم صحبت کنم که دیدم حاجی حتی تیتراژ را با دقت نگاه می کند.
بعد از پایان کار چیزی به من گفت که سالها رنج مستندسازی را برایم قابل تحمل کرد؛ گفت تو من را یاد شهید ابراهیم اصغرزاده و اولین فیلمش انداختی.

از اینکه من را با یک مستندساز بزرگ مقایسه کرده بود خیلی خوشحال شدم.
سالها بعد باز هم حاج نادر بود که برای اولین بار به من فرصت صحبت کردن در تلویزیون را داد… چند وقت پیش که او را دیدم که آب شده و عصا بدست است خیلی نگران شدم.


و امشب که عکسش را با این دعا برایم فرستادند بر خودم می دانم که به همه بگویم برای پدر مستندسازان انقلابی دعا کنید.

انتهای پیام/رض

,

بعد از تدوین کیس کامپیوتر را زدم زیر بغل و آمدم تهران و فیلم را به هر که می توانستم نشان دادم. بخاطر بی تجربه گی فیلم پر از تصاویر تار و صدای باد بود اما به نظرم داستان کوتاهی داشت.

,

بخاطر همین ضعف‌های فنی خیلی ها اذیتم کردند، تا اینکه شماره حاج نادر را پیدا کردم. حاجی با اینکه در حال تدوین فیلم مسیح بود خیلی سریع بهم وقت داد. کیس کامپیوتر را روی کولم گذاشتم و سربالایی خیابان توانیر را بالا رفتم تا به دفتر حاجی رسیدم. به گرمی از من استقبال کرد. وقتی فیلم تمام شد و تیتراژ در حال نمایش بود خواستم صحبت کنم که دیدم حاجی حتی تیتراژ را با دقت نگاه می کند.
بعد از پایان کار چیزی به من گفت که سالها رنج مستندسازی را برایم قابل تحمل کرد؛ گفت تو من را یاد شهید ابراهیم اصغرزاده و اولین فیلمش انداختی.

,
,

از اینکه من را با یک مستندساز بزرگ مقایسه کرده بود خیلی خوشحال شدم.
سالها بعد باز هم حاج نادر بود که برای اولین بار به من فرصت صحبت کردن در تلویزیون را داد… چند وقت پیش که او را دیدم که آب شده و عصا بدست است خیلی نگران شدم.

,
,

, ,


و امشب که عکسش را با این دعا برایم فرستادند بر خودم می دانم که به همه بگویم برای پدر مستندسازان انقلابی دعا کنید.

,
,

انتهای پیام/رض

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه