در شهر گراب؛
تکلیفی برای فرشته ها/ فرشته ها به میقات می روند
چشم های زهرا برق می زند. مقنعه ی سفیدش را روبان های صورتی شبیه گل کرده اند. زهرا و دیگر دانش آموزان نزدیک کیک می روند. شمع، فوت می شود و دست ها تولد جشن تکلیف را مبارک می گویند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل آسوبان، دانش آموزان با چادرهای گلدار در نمازخانه نشسته اند. فاطمه قرآن می خواند. او دست هایش را لای چادرش پنهان کرده است. فاطمه می گوید: امروز من به سن تکلیف رسیدم.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,چادرها و قرآن ها نمازخانه را به اولین نماز واجب گره می زند. نمازی که فاطمه می گوید: برایم از کیک تکلیف، شیرین تر است.
,

, خانم آدینه وند، مدیر مجتمع گراب با کیک وارد می شود؛ کیکی که حتا تسبیح و قرآنش هم شیرین است. او شمع 9 سالگی را روشن می کند.
,

, چشم های زهرا برق می زند. مقنعه ی سفیدش را روبان های صورتی شبیه گل کرده اند. زهرا و دیگر دانش آموزان نزدیک کیک می روند. شمع، فوت می شود و دست ها تولد جشن تکلیف را مبارک می گویند.
,

, فاطمه در انتهای نمازخانه نشسته است. کیک تکلیف برای او انگار مبارک نیست. نزدیکش می روم. فاطمه می گوید: کیک تکلیف مرا یاد عبادت می اندازد. می ترسم از کیک بخورم و یادم برود در اول وقت نماز بخوانم.
,

, او کیک تکلیف را یک نشانه برای ایمان می داند. فاطمه می گوید: اگر از کیک بخورم و نمازم قضا شود؛ دیگر حس خوبی به کیک نخواهم داشت.
,فاطمه را نزدیک کیک می برم. چشم هایش دیوار را نگاه می کند و قاچی از کیک دست های کوچکش را طلب. او می گوید: اگر نمازم قضا شود؛ من گناه نکرده ام؟
,

, چشم هایش تر می شود. برای نه سالگی اش کوچک می شوم. فرشته ای که در زمین است و نه در آسمان. فاطمه، کیک را شیرین می کند. او حالا با کیک تکلیف، خدا را نزدیک تر می بیند.
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه