به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از خبرنگار پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود انسان ها در زندگی شان سلسله ارزش هایی را معتبر می دانند و در رعایت آنها بسیار می کوشند و حتی اگر دیگران مخالف آن ارزش ها رفتار کنند، توبیخشان می کنند؛ چرا که آنان ارزش ها را نمادی از انسانیت تلقی می کنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری نسل شاهوار شهرستان شاهرود ,اعتبار برخی از این ارزش های کلی که می توان آنها را ارزش های انسانی نامید، در گرو پذیرفتن دین خاص نیست. یکی از ارزش هایی که قوام و اساس زندگی اجتماعی است و اگر رعایت نشود به هیچ روی زندگی انسانی و اجتماعی معنی ندارد، این است که وقتی دو نفر با هم زندگی می کنند، با هم قراری دارند، باید آن را رعایت کنند. این گونه نیست که هرکس هرطور دلش خواست رفتار کند؛ چون در این صورت، اجتماعی پدید نخواهد آمد.
,اولین ارزشی که در یک زندگی اجتماعی شکل می گیرد و هر انسانی بنابر قریحه انسانی و فطری اش آن را معتبر می داند، پایبندی به قراردادهایی است که پذیرفته است. فرض کنید وقتی زن و شوهر با هم ازدواج می کنند، قرار می گذارند که نسبت به رعایت اصول مورد تفاهم و حقوق یکدیگر تلاش کنند، اما اگر هیچ کدام به قرار خویش پایبند نباشند، دیگر زناشویی و ازدواج معنایی ندارد.
,قوام زندگی اجتماعی هم به این است که چون قراردادی، اعم از قراردادهای عمومی که همه اهل کشور آن را معتبر می دانند و یا قراردادهایی مناسب محیط و آداب خاص که برای قومی خاص اعتبار دارد، برقرار می شود، همه بر پایبندی به آن متعهد می شوند. اگر نسبت به رعایت قرارداد مقید نباشند و تعهدی را نپذیرند، این همان زندگی جنگل است. بنابراین، می توان گفت: عامترین ارزش ها در زندگی اجتماعی وفای به عهد است. یعنی وقتی قراری گذاشتید، به آن پایبند باشید: «وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا»ْ یا می فرماید: «أَوْفُواْ بِالْعُقُودِ»؛ در هر جامعه انسانی التزام به قرارداد و وفای به عهد، یک اصل معتبر است.
,وَ إِنْ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِی دِینِکُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَیْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ «12توبه»
,امّا اگر (به جاى توبه،) سوگندهاى خویش را پس از بستنِ پیمانشان شکستند و در دین شما، زبان به طعنه (و عیبگوئى) گشودند، پس با سران کفر بجنگید. زیرا که آنان را (پایبندى به) سوگندى نیست، باشد که (با شدّتِ عمل شما،) از کردار خود باز ایستند.
,ارتداد از دین، یکى از نمونههاى پیمانشکنى و مسخره کردن مکتب است و طبق آیه قرآن با توهین کنندگان به مقدّسات مذهبى که یکی از آن ها عدم پیمان شکنی است، باید به شدّت برخورد کرد و به همین جهت خدواند متعال جهاد اسلامی را برای دفاع از مکتب وضع کرده است و چون پیمانشکنى و مسخره کردن دین، از ناحیه رهبران کفر است، پس با آنان مبارزه کنید. «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ»
,همچنین باید توجه داشت در مبارزه، باید نابودى سران توطئه و مرکز فرماندهى و تشکیلات دشمن، در اولویت باشد. «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْکُفْرِ» و فریب سوگندهای آن ها را نخورد چرا که سوگند پیمانشکنان، بىاعتبار است. «لا أَیْمانَ لَهُمْ» و برای توطئه دست به هر کاری می زنند و از اهداف جهاد اسلامى، جلوگیرى از توطئه دشمن است «لَعَلَّهُمْ یَنْتَهُونَ»
,از سیاق آیه استفاده مىشود که چون آنها تجاوزکارند و در هیچ مؤمنى قرابت و عهدى را رعایت نمىکنند چنین حکمی صادر شده چون آن ها با زمامدار مسلمانان عهدى داشته و آن را شکستهاند، و خداوند قسمهایشان را لغو دانسته و دستور مىدهد که با آنان کارزار کنید، و علاوه آنان را پیشوایان کفر نامیده چون نسبت به سایرین در کفر به آیات خدا سابقهدارترند، و سایرین از آنان یاد مىگیرند، لذا باید با همه آنان بجنگند بلکه بدین وسیله از عهدشکنى دست بردارند.
,درست است که آنها با شما پیمان ترک مخاصمه بستهاند، ولى این پیمان با نقض شدن مکرر و آمادگى براى نقض در آینده اصلا اعتبار و ارزشى نخواهد داشت.
,اما نحوه برخورد با پیمان شکنان چیست؟ اصول رفتاری با اینان چگونه است؟ گفتار و سیره امام علی (ع) در این رابطه الهام بخش است. امام (ع) در رابطه با شیوه برخورد با ناکثین بر چند محور تاکید دارند .
,1- آگاهی و هشیاری در برابر توطئه
, 1- آگاهی و هشیاری در برابر توطئه,اولین گام برخورد با هر توطئه، باور توطئه است. اگر کسانی توطئه حتمی را توهم توطئه بنامند این خود اگر توطئه نباشد حداقل جهالت و نادانی است و بعد از این مرحله هشیاری و آگاهی از ابعاد و عمق توطئه دشمن است. در روایات ما «فطنه »، «کیاست »، «دهاء» که بمعنای زیرکی و هشیاری است از ویژگیهای مؤمنان شمرده شده است. در کنار آن «مکر»، «غدر» از ساحت مؤمنان دور شمرده شده است. از جمع این دو ویژگی به این باور می رسیم که مؤمن اهل حقه بازی و مکر نیست ولی زیرکی و هشیاری فوق العاده برگرفته از ایمان نیز دارد که او را در برابر مکر و حقه دیگران بیمه می کند به دیگر عبارت «مکار» زیرکی اش را در مسیر کلاه گذاری به کار می برد و مؤمن زیرک تمام تلاش خویش را به کار می گیرد تا کلاه سرش نرود .
,اولین گام توطئه زدائی هشیاری رهبر و امت از توطئه است .امام علی (ع) در رابطه با توطئه ناکثین با هشیاری کامل همراه با پایبندی به ارزشهای الهی عمل کرد .در آغاز توطئه آنان، کسانی به حضرت پیشنهاد کردند که طلحه و زبیر را تعقیب نکرده و با آنان درگیر نشود. حضرت با تاکید بر هشیاری خویش این پیشنهاد را رد کرده و فرمود:« والله لا اکون کالضبع تنام علی طول اللدم حتی یصل الیها طالبها و یختلها راصدها» بخدا قسم من همچون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم در برابر لانه اش به خواب رود تا صیاد به او رسد و دشمنی که در کمین اوست غافلگیرش کند .
,در این سخن امام علی (ع) ضرب المثلی از ابلهی را ذکر کرده است. کفتار حیوانی است بسیار ابله، صیاد آهسته یا با ته پای خود یا قطعه سنگ یا چوبدستی به لانه کفتار می زند و او به خواب می رود سپس او را به راحتی صید می کنند .حضرت می فرماید من کاملا در برابر توطئه هشیارم و به یاری خداوند توطئه گران را ناکام خواهم گذارد .
,و واقعیت تاریخی می گوید پیشنهاد فوق (برخوردنکردن با توطئه ناکثین) بسیار پیشنهاد خامی بود زیرا توطئه معاویه این بود که با خارج ساختن کوفه و بصره از سلطه مولی، حکومت مولی را محدود به مدینه سازد ولی مولا با ابتکار عمل خود به سرعت بصره و کوفه و در نتیجه تمام عراق را نجات داده و توطئه منافقانه معاویه را در نطفه خفه کرده و شاهد براین توطئه نامه ای است که معاویه در آغاز توطئه برای زبیر و طلحه نوشت و زبیر را به عنوان امیرالمؤمنین خطاب کرده و گفت پس از او طلحه امیرالمؤمنین است.
,سراسر زندگی مولی اسوه و نمونه ای از هشیاری است بویژه دوره حکومت 5 ساله مولا و این درسی است برای زمامداران جامعه اسلامی که هیچگاه توطئه دشمن را دست کم نگیرند که به تعبیر مولی علی (ع) «من نام لم ینم عنه » اگر کسی بخوابد باید بداند که دشمنش نخوابیده است .
,در کنار این هشیاری، هشیاری امت نیز اصلی اساسی در خنثی کردن توطئه هاست و حضرت در هر سه نبرد الهی اش بویژه جنگ با ناکثین در تزریق هشیاری تلاش فوق العاده ای کرد اگرچه متاسفانه در مواردی عوام فریبی دشمن به حدی زیاد بود که گاه لشکریان حضرت را هم تحت تاثیر قرار می داد و حضرت برای جلوگیری از خطر عوام فریبی پیوسته بر معیار گرائی تاکید می کرد .
,در این نبرد شخصی به نام «حارث بن حوط » خدمت امام (ع) آمد و گفت: «اترانی اظن ان اصحاب الجمل کانوا علی ضلالة » ؟ آیا فکر می کنی که من گمان دارم اصحاب جمل گمراهند؟«فقال: یا حارث انک نظرت تحتک و لم تنظر فوقک فحرت انک لم تعرف الحق فتعرف اهله و لم تعرف الباطل فتعرف من اتاه » ای حارث تو به پایین نگاه کرده ای و به بالای سرت نظر نیفکنده ای (کنایه از آن که بینش سطحی داری) لذا در تحیر فرو رفتی (و ندانستی کدام طرف را اختیار کنی) تو حق را نشناختی تا کسی را که بر حق است بشناسی و نیز باطل را هم نشناخته ای تا کسانی که طرفدار آن هستند بشناسی؟»
,این سخن مولا گویای این است که راه مبارزه با سطحی اندیشی در رابطه با توطئه ها معیار گرائی یعنی حق شناسی است. باید حق را شناخت و همه را با محک «حق » محک زد. این است راز سلامت ولی اگر این عنصر بصیرت نبود چه بسا با انحراف شخصیتی دهها نفر بلغزند. در روایتی از حضرت امام صادق (ع) رسیده است: «من دخل فی هذا الدین بالرجال اخرجه منه الرجال کما ادخلوه فیه و من دخل فیه بالکتاب و السنة زالت الجبال قبل ان تزول »کسی که به پیروی از اشخاص پیرو دین شود پیمانها او را از دین بیرون می برند آنچنان که واردش کردند و آن کس که با معیار کتاب و سنت به دین گرایش یابد کوهها از جای خود برکنده می شوند ولی او از عقیده اش جدا نخواهد شد .
,2- برخورد منطقی و موعظه
, 2- برخورد منطقی و موعظه,دومین سخن در رابطه با شیوه رفتاری با ناکثین و نیز همه منحرفان دعوت به شیوه استدلال و موعظه حسنه و جدال نیکوست زیرا که دستور قرآن است : «ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی احسن ان ربک اعلم بمن ضل عن سبیله و هو اعلم بالمهتدین »با حکمت و اندرز نیکو به سوی پروردگارت دعوت نما و با آنها به طریقی که نیکوتر است استدلال و مناظره کن پروردگار تو از هر کسی بهتر می داند چه کسانی از طریق او گمراه شده اند و چه کسانی هدایت یافته اند .
,این سه نکته اساس دعوتها و ابلاغ رسالت هاست و راز تنوع این شیوه ها تنوع حالات و روحیه هاست، برخی تنها با منطق اقناع می شوند، برخی با موعظه حسنه از انحراف کنده خواهند شد و برخی را جدال به بهترین شیوه به راه حق خواهد آورد و امام علی (ع) در این نبرد از تمام این شیوه ها استفاده کرد تا سران شورش بویژه طلحه و زبیر را از انحراف باز دارد .
,3- برخورد قاطعانه با توطئه گران
, 3- برخورد قاطعانه با توطئه گران,طبیعی است به هنگامی که موعظه و استدلال و گفتگو نتوانست فصل الخطاب درگیری باشد دو راه پیش رو باقی می ماند:
,1- دست روی دست گذاردن و شاهد تاثیر توطئه بودن و در نتیجه سقوط نظام اسلامی
,2- برخورد قاطعانه با توطئه و سرکوبی آن .
,بدیهی است حکم عقل و شرع راه دوم استو امام علی (ع) این راه دوم را برگزید فرمود: «الا و ان الشیطان قد ذمر حزبه و استجلب جلبه لیعودالجور الی اوطانه و یرجع الباطل الی نصابه » به هوش که اینک شیطان حزب خویش را برانگیخته و هواداران خویش را فراخوانده است تا بار دیگر جور را به پایگاههای دیرین باز گرداند و باطل را بر اریکه قدرت بنشاند ... فان ابوا اعطیتهم حدالسیف و کفی به شافیا من الباطل و ناصرا للحق .اگر اینان از حق سرپیچی کنند با تیزی شمشیر پاسخشان می گویم و این کار برای درمان باطل و یاری حق کفایت می کند .
,نیز در سخن دیگر مولا قاطعیت خود را در برابر توطئه پیمان شکنان چنین بیان می فرماید:« الا و ان الشیطان قد جمع حزبه و استجلب خیله و رجله و ان معی لبصیرتی ما لبست علی نفسی و لا لبس علی و ایم الله لافرطن لهم حوضا انا مانحه لا یصدرون عنه و لا یعودون الیه » .
,آگاه باشید شیطان حزب خود را گرد آورده و سواره و پیاده ی لشکرش را فرا خوانده است ولی من آگاهی و بصیرت خود را همراه دارم نه حقیقت را بر خود مشتبه ساخته ام و نه دیگری برمن مشتبه ساخته به خدا سوگند گردابی برای آنها فراهم سازم که جز من کسی نتواند آن را چاره کند! هرگز از آن بیرون نمی آیند (و آن عده که از آن بگریزند هرگز به سوی آن باز نمی گردند) و قدم نهادن در چنین صحنه هایی را فراموش می کنند.
,امام (ع) در این سخن میدان نبرد را به حوض یا گردابی تشبیه کرده که آن را تا حد ممکن پر از آب می کند آنچنان که راه خلاص از آن نداشته باشند و ابتکار عمل کاملا به دست او باشد . سپس به نتیجه آن اشاره می کند که لشکریان جمل چنان در آن گرفتار می شوند که راه فرار نخواهند داشت و اگر گروه اندکی از آن فرار کنند چنان درس عبرتی می گیرند که بازگشت به چنین صحنه یی را در تمام عمر فراموش کنند.
,انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه