فرازوفرود پروژهای به نام اتحادیه اروپا/
پروژه جاهطلبانه اتحادیهای اروپایی
فروپاشی بلوک شرق و به هم خوردن نظم جهانی موجود بر پایه یک نظام دوقطبی، از یک سو و خلأ مفهومی ایجاد شده در حوزه روابط بینالملل به دنبال شکست کمونیسم، از سوی دیگر، هم گرایی اروپایی را بیش از پیش ضرورت مییخشید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از دانا رضوی، پس از خاموش شدن شعلههای جنگ دوم جهانی، در حالی که تانکهای روسی کشورهای شرق اروپا را پشت دیوار آهنین اسیر کرده بودند، آمریکا با کمکهای مالی و اقتصادی خود، معروف به طرح مارشال، به کمک اروپای غربی آمد؛ اما بعضی از سران اروپا که معروفترین آنها مارشال دوگل، رئیس جمهور فرانسه بود، علاقهای به حضور و نفوذ آمریکا در قاره سبز نداشتند. این رهبران سیاسی گمان میکردندکه سلطه مالی آمریکا در نهایت اروپا را به بردگی خواهد کشید. ترس از کمونیسم روسی و تهدید نفوذ آمریکا، سبب شد اروپا راه سومی را اتنخاب کند: نگاه به درون و اتحاد ملل اروپایی؛ کشورهایی که تا آن زمان بارها و بارها با هم جنگیده بودند. بر اساس همین ایده، طرح اولیه پروژهای به نام اتحادیه اروپا آغاز شد. در گام اول توافق نامه «بنلوکس» حاصل شد؛ توافقی که بعدها سنگ بنای اولیه اتحادیه اروپا شد. بنلوکس در ابتدا تنها در برگیرنده کشورهای بلژیک، هلند و لوکزامبورگ بود که در سپتامبر ۱۹۴۴ میلادی توسط دولتهای در تبعید لندن تأسیس شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانا رضوی,به دلیل تجربه موفق این توافق، به مرور و گذر زمان، کشورهای دیگری نیز به ان اضافه شدند و در نهایت پس از گذشت حدود ۲۵ سال توافق بنلوکس به یک اتحادیه نیرومند با عضویت بیش از ۲۰ کشور اروپایی تبدیل شد؛ البته ریشه آنچه ما امروز به عنوان اتحادیه اروپا میشناسیم، تنها به توافق بنلوکس بازنمیگردد. ریشههای مدرن تر این اتحادیه را باید در «جامعه اقتصادی اروپا» جستجو کرد که در سال ۱۹۵۷با توافق نامه رم، بین شش کشور اروپایی شکل گرفت و صرفاً یک اتحادیه اقتصادی بود و همچنین توافق ماسریخت در سال ۱۹۹۳، از آن تاریخ با اضافه شدن اعضای جدید، اتحادیه اروپا بزرگ تر شده و کمکم به یک اتحادیه تأثیر گذار در صحنه بینالملل تبدیل شد.
,پروژه جاهطلبانه اتحادیهای اروپایی
, پروژه جاهطلبانه اتحادیهای اروپایی, پروژه جاهطلبانه اتحادیهای اروپایی,هر چند پروژه ایجاد یک اتحادیه اروپایی با توجه به تاریخ مناقشات اروپا بسیار جاهطلبانه و بلند پروازانه مینمود؛ تصور اولیه دولتهای اروپایی این بود که مسیر شکل دهی به چنین آرزویی خیلی دشوار نخواهد بود؛ زیرا کشورهای اروپایی عضو این اتحادیه فارغ از موقعیت جغرافیایی، دارای ظرفیتهای علمی و صنعتی و همچنین موقعیت سیاسی مناسب هستند؛ علاوه بر اینکه اروپا با آمریکا، در یک اتحاد امنیتی بینالمللی با عنوان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) ائتلاف کرده و به این ترتیب مکمل قدرت اقتصادی و صنعتی اروپا شده است. شاید همین دست استدلالها بود که باعث ایجاد نظریاتی چون تشکیل ایالات متحده اروپا بعد از تشکیل اتحادیه اروپا شد. بسیاری از اروپاییها گمان میکردند که حتی در صورت تضعیف و افول امپراتوری آمریکا بعد از فروپاشی شوروی، اروپا میتواند به عنوان یکی از چند قدرت جهانی، برقرار باشد و به عبارت دیگر، نظام دو قطبی، پس از فروپاشی شوروی میتواند به نظامی چند قطبی بدل شود که یکی از قطبهای آن، میتواند اتحادیه اروپا باشد.
,دهه ۹۰میلادی و تحولات آن، باعث شد شکل گیری اتحادیه اروپا از یک ایده به یک سیاست اجتناب ناپذیر برای قاره سبز تبدیل شود. فروپاشی بلوک شرق و به هم خوردن نظم جهانی موجود بر پایه یک نظام دوقطبی، از یک سو و خلأ مفهومی ایجاد شده در حوزه روابط بینالملل به دنبال شکست کمونیسم، از سوی دیگر، هم گرایی اروپایی را بیش از پیش ضرورت مییخشید؛ بنابراین این تحولات، دورنمای جذاب و اطمینان بخشی را دراتحادیه اروپا ایجاد کرد. کشورهای کوچک اروپایی که از لحاظ اقتصادی و دفاعی توانمندی فوقالعادهای نداشتند، تلاش میکردند به این اتحادیه بپیوندند و احساس میکردند که در کنار قدرتهای بزرگ اتحادیه میتوانند از مزایای عضویت در آن استفاده کنند؛ علاوه بر اینکه تحت پوشش امنیتی بازوی نظامی این اتحادیه نیز قرار گرفته و مشکلی متوجه آنان نخواهد بود.
,نقطه آغاز گسست اروپایی
, نقطه آغاز گسست اروپایی, نقطه آغاز گسست اروپایی,با این حال، این تحلیل یک ایراد مبنایی و جدی داشت و آن این که، هر یک از دولتهای اروپایی بیش از آن که به منافع جمعی فکر کند، به منافع ملی خود میاندیشد. فردگرایی، یک ریشه فرهنگی قوی در تمدن غرب دارد که نمود بسیار روشنی نیز در حاکمیت کشورهای اروپایی پیدا کرده است. شاید از همین روست که اروپاییها خیلی اصطلاح یکی برای همه و همه برای یکی آمریکاییها را نمیپسندند؛ بنابراین چناچه روزی منافع هر یک از کشورهای عضو، در تضاد با منافع اتحادیه باشد، از همان نقطه است که روند هم گرایی به واگرایی تغییر مسیر خواهد داد.
,اتحادیه اروپا در یک دهه گذشته شاهد آغاز این روند واگرایی بوده است. به اعتقاد بسیاری از تحلیل گران، بحران اقتصادی هزاره دوم میلادی نقطه شروع گسست در اتحادیه اروپا بود. بر اثر بحران یورو، کشورهای اروپایی دچار مشکلات زیادی شدند؛ مشکلاتی که عبور از آنها به راحتی ممکن نبود و در نتیجه برای حل آن، به کمک اتحادیه نیزمند شدند.
,بلند شدن زمزمههای جدایی
, بلند شدن زمزمههای جدایی, بلند شدن زمزمههای جدایی,تداوم این روند باعث شد اندکی بعد، زمزمههای جدایی این کشورها شنیده شود؛ به این دلیل که اتحادیه از حل معضلات آنان عاجز بوده و حتی بر انبوه مشکلات آنان افزوده است؛ حتی مسئولان یونانی به زبان آمده و اقرار کردند که اگر عضو اتحادیه اروپا نبودند، کشورشان دچار مشکلات اقتصادی به مراتب آسانتری میشد و شاید اصلاً گرفتار این سختیها نمیشد؛ زیرا یورو به عنوان یک پول واحد قوی توانسته بود بخشی از بازار یونان را در قبضه خود درآورده و به این ترتیب امکان ادامه حیات اقتصاد آرام یونان را سلب کرده بود.کار به جایی رسید که در همان ایام میلتون فریدمن، اقتصاد دان آمریکایی، در گفت و گو با مجله آلمانی اشپیگل پیشبینی کرد که از سال ۲۰۱۰ افول اقتصادی اروپا شروع میشود و اتحادیه اروپا کم کم در سراشیبی سقوط قرار میگیرد.
,هم زمان شاهد رشد جریانهای افراطی سیاسی در کشورهای بحران زده بودیم. بسیاری از احزاب حاشیهای که مخالف سرسخت هم گرایی اروپایی بودند، به دنبال بحرانهای اقتصادی ایجاد شده، فرصت پیدا کرده و از حاشیه به متن آمدند. از سوی دیگر، طی سالهای گذشته، ارتباط و هم بستگی بیش از پیش آمریکا و انگلیس قوت گرفت و دولت مردان بریتانیا احساس کردند با نزدیک شدن به آمریکا منافع بیشتری به دست خواهند آورد؛ زیرا اتحادیه اروپا مانند گذشته نمیتواند از لحاظ سیاسی و بینالمللی و حتی از نظر اقتصادی پاسخ گوی انگلیس باشد. این کشور، از ابتدای عضویت خود در اتحادیه اروپا را مشروط کرده بود و بنابراین شاهدیم که به اتحادیه پولی و اتحادیه مقیاسهای اروپا نپیوست و همچنان به عنوان یک عضو مستقل در این اتحادیه حضور همراه با تردیدی دارد.
,انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه