سرکشی از والدین شهید بعد از 4 سال برسرمزارشان!
براتعلی گمنام ماند تا یادمان نرود ما هنوز مسئولیم / تصاویر
امروز می خواهیم از زندگی جوان هفده ساله ای روایت کنیم که شاید تا بحال کسی سراغش را نگرفته ، این شهید نه سردار است و نه از خانواده ای بنام که مسئولین بخواهند برای دیدار با خانواده آنها مشتاق باشند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانابه نقل از بلاغ،امروز می خواهیم از شهیدی بنویسیم که شاید تا بحال کسی سراغش را نگرفته ، این شهید نه سردار است و نه از خانواده ای بنام که مسئولین و مردم بخواهند برای دیدار با خانواده آنها مشتاق باشند .
, شبکه اطلاع رسانی دانا, بلاغ,این شهید همچون نامش که تاسی از مولای متقیان گرفته شده در مظلومی و غربت به سر می برد .
,براتعلی پایمرد،سرباز شهیدی که در سن 17 سالگی بخاطر حب وطن از روستای شهریارکنده میاندرود عازم سربازی می شود تا زیر پرچم مقدس نظام جمهوری اسلامی ایران رعشه بر اندام صدامیان و یزیدیان زمانه خود افکند .
,زندگی جوان هفده ساله ای را روایت می کنیم که با نگاهی در زندگی کوتاه مدتش مردی و مردانگی را براحتی درک خواهیم کرد.
,براتعلی در سال 47 بدنیا آمد در خانواده ای مذهبی و ایمانی ، پدرش پیشه اش کشاورزی بود ، اهل لقمه و نان حلال بود و در این راه هرگونه سختی را به جان می خرید ، به گفته برادران براتعلی پدر و مادرشان هیچ نماز قضایی بر گردن نداشتند و اعتقاد قلبی و عجیبی به احکام دین اسلام داشتند .
,

, شهید براتعلی پایمرد در پایمردی اسوه بود و در نهایت نتیجه آن را هم گرفت . این شهید از هوش سرشاری برخوردار بود و دوره ابتدایی را بصورت جهشی در طول سه سال به اتمام رسند تا نشان دهد استعداد فراوانی در خصوص کسب علم و دانش دارد .
,مدارج تحصیلی را یکی پس از دیگری با نمرات عالی می گذراند تا اینکه در رشته تجربی مشغول به تحصیل شد اما بعد از یک سال متوجه شد با روحیاتش سازگار نیست و به همین خاطر تغییر رشته داد و رشته برق هنرستان خیرمقدم ساری رفت تا ادامه تحصیل دهد که در این راه هم بسیار موفق بود و با وجود اینکه بخاطر مسائل و مشکلات خانوادگی زیاد بر سر کلاس حاضر نمی شد اماهمواره نمراتش عالی بود .
,در روزهای دفاع مقدس سن و سال کمی داشت اما در روستا به اتفاق برادرش به نگهبانی و گشت مشغول بود تا یک شب که پای تلویزیون نشسته بود و خبری را شنید که به گفته خواهر شهید تا چند روز آرام و قرار نداشت .
,خبر این بود که سربازان رژیم بعث عراق 40 نفر از دختران اهوازی را اسیر کرده و مورد آزار و اذیت قرار دادند ، همین خبر کافی بود تا براتعلی این عاشق امام نقشه حضور در جبهه را بکشد و تمام حرفش این بود که ناموس ما اسیر باشند و ما اینجا بی تفاوت باشیم ؟
,پدر و مادرش مخالف حضور وی در جبهه بودند و لحظه ای طاقت دوری او را نداشتند ، اما براتعلی یک شب نقشه خود را عملی می سازد و زمانی که پدرش خواب بود نامه ای مبنی بر رضایتش را به انگشت پدر آغشته می کند و بی آنکه کسی را مطلع از رفتن خود سازد کوله بار خود را بر می دارد و برای سربازی می رود با وجود اینکه هنوز یک سالی به زمان سربازی اش باقی مانده بود .
,به گفته خواهر شهید پایمرد ، براتعلی شب قبل از رفتن به منزل عمه اش می رود و اظهار می دارد که این شام آخر من در کنار شماست و دیگر مرا نخواهید دید که کسی از این حرف برات چیزی دستگیرش نمی شود ، پس از رفتن برات تا دو هفته کسی از وضعیتش اطلاع نداشت تا اینکه نامه ای از سوی برات برای خانواده ارسال شد .
,براتعلی دوره اموزشی را در منطقه چهل دختر می گذراند و پس از آن برای انجام وظایف محوله به منطقه سومار غرب در لشکر 77 زرهی زاهدان مشغول می شود .
,به گفته برادر شهید ، براتعلی در طول زندگی کوتاه خود سه مرتبه تا یک قدمی مرگ پیش رفت اما در هر سه مورد با لطف خدا نجات پیدا کرد اما در نهایت پایان زندگی برات چه زیبا رقم خورد و آنهم شهادت ، برات در تاریخ 26 شهریور سال 66 بر اثر انفجار مستقیم گلوله توپ به شهادت می رسد و اثری از این شهید باقی نمی ماند تا به یادگار برای خانواده اش بیاورند .
,خواهر شهید در حالی که اشک از چشمانش سرازیر می شد از خصوصیات و ویژگی های شهید اینگونه برایمان می گوید : ما دو خواهر بودیم که ارتباط عاطفی و عمیقی با براتعلی داشتیم ، آزارش به کسی نمی رسید ، چهره ای متین مظلوم داشت و همواره در دستگیری از افراد نیازمند و سالمند پیش قدم بود و لحظه ای در این راه کوتاهی نمی کرد و هموراه خود را در برابردیگران کوچک می کرد و بسیار شوخ طبع بود .
,خواهر شهید همانطور که قطرات اشک از چشمانش سرازیر می شود، می افزاید : بخاطر همین خصوصیات براتعلی بود که پدر و مادرم علاقه ای خاص به براتعلی داشتند و به همین سبب سال ها منتظر بازگشت اثر و نشانه ای از جنازه برات بودند و در این مدت نذر کردند اما دریغ از یک نشانه ، دریغ از یک پلاک و یک استخوان ...
,در ادامه برادر شهید با ما همراه شد و به بخشی از خاطرات و زندگی کوتاه مدت براتعلی پایمرد اشاره کرد و گفت : براتعلی عاشق ائمه بویژه امام علی (ع) بود ، در هیات ها و مراسمات عزاداری حضور فعالی داشت .
,برادر شهید همچنین به هوش بالای برات اشاره کرد و افزود : براتعلی در اوقات بیکاری کتاب بسیار می خواند و بدون اینکه به کلاس های زبان انگلیسی و عربی برود بر هر دو زبان مسلط بود به گونه ای که کتاب ها را به انگلیسی می خواند و برخی از کتاب های انگلیسی را ترجمه می کرد کتابی نظیر رابین هود و...
,براتعلی در دو رشته ورزشی تکواندو و کشتی مشغول فعالیت بود و در این راه سستی به خرج نمی داد .
,

, پدر براتعلی در سال 74 پس از 8 سال چشم انتظاری در نهایت با آرامش ندای حق را لبیک گفت . خواهر شهید در این باره می گوید : پدرم دچار بیماری شده بود که دکترها جوابش کرده بودند و زجر بسیاری می کشید اما شب آخری که می خواست از دنیا برود همه فرزندان را گفت به خانه خود بروند، در آن شب پدر به ما گفت برای من گریه نکنید و برای خود گریه کنید چراکه شب قبل براتعلی شب تا صبح در آغوشم بود و سینه ام را دائما بوسه می زد و من دیگر آرزویی در دنیا ندارم و پس از آن پدرم در همان صبح از دنیا می رود .
,نکته جالب توجه دیگر در خصوص این خانواده شهید این است ؛ مسئولان بنیاد شهید 4 سال پس از فوت پدر براتعلی برای سرکشی به منزل آنها می روند و سراغ پدر شهید را می گیرند که فرزندان آدرس محل دفن پدرشان را به آنها می دهند که این جای تامل بیشتر دارد و جالب تر آنکه به گفته برادر شهید بنیاد همان زمانی که پدرشان فوت کرد مقدار حقوقی که به آنها می دادند را قطع کردند !
,خواهر شهید پایمرد به سختی ها و تحمل دردهای مادرش پس از فوت پدر اشاره کرد و گفت : مادرم 20 سال پس از شهادت برادرم چشمش به در بود تا اینکه خبری از برات بیاورند ، شب و روزش اشک بود تا اینکه بینایی اش را از دست داد و چشمانش سفید شد ، بی طاقت شده بود و در نهایت به امید دیدار با فرزندش در سرای ابدی به آنجا شتافت.
,این خواهر شهید هم کم از مسئولان گلایه نداشت و خاطر نشان کرد : ما به شکر خدا از مال و ثروت سهمیه پدری داشتیم و هیچ گاه بدنبال گرفتن امتیازی از بنیاد نبودیم اما تنها انتظار ما و خانواده ما از مسئولان این بود که جهت تسکین و آرامش درد پدر و مادرم برای اینکه آنها بدانند هنوز کسانی هستند که بفکرشان هستند سرکشی و دیدار می کردند و آنها از این کار هم کوتاهی کردند و دریغ از یک دیدار ...
,این خواهر شهید افزود: هر وقت از تلویزیون اعلام می شود که قرار است شهیدی را تشیع نمایند دلمان بی قرار می شود و هرلحظه با خود می گوییم که امروز و فرداست که با تماس بگیرند و بگویند بیاید جنازه برادرتان را تحویل بگیرید .
,در ادامه برادر شهید از برخی از افراد و حرف ها در جامعه انتقاد کرد و گفت : در سطح شهر و روستا می گویند هرچه هست و نیست برای خانواده های شهداست ، همه امتیازات برای خانواده شهداست و... اما خدا را شاهد می گیرم که تا بحال از این وضعیت استفاده نکرده و تابحال برای گرفتن امتیاز و سهمیه به بنیاد نرفتیم و این حرف ها بسیار سنگین است که هم شهید بدهی و هم حرف مردم را بشنوی !
,در پایان این برادر شهید به جوانان توصیه ای کرد و گفت : برات و شهدای دیگر برای اینکه اسلام و ناموس ما حفظ شود به جبهه رفتند و امروز حجاب در جامعه کم رنگ شده است که انتظار می رود برای حرمت نگه داشتن خون شهدا حجابشان حفظ شود .
,یادآور می شوم براتعلی پایمرد در سال 66 در عملیات نصر 6 به شهادت رسید پیکر پاک این شهید همچنان مفقودالجسد است.
]
ارسال دیدگاه