یادداشت/
سربازی که صیاد دلها شد (1)
صبح فردا دوره عالی هواشناسی بالستیک با حضور افسران امریکایی و پانزده کشور جهان در مرکز توپخانه ارتش امریکا رسما آغاز شد. در کلاس بیست نفره A جز دو علی همه امریکایی بودند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا محمد جواد بیات در صبح الوند نوشت: ده سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، زمانی که ستوان علی صیاد شیرازی افسری گمنام در لشکر تبریز بود، تیمسار یوسفی فرمانده لشکر وقت در میان جمعی از نظامیان گفته بود نام این جوان را به خاطر بسپارید. من در ناصیه او آنقدر لیاقت میبینم که اگر بخت یارش باشد و از شر حاسدان در امان بماند روزی فرمانده نیروی زمینی ارتش ایران میشود!
, شبکه اطلاع رسانی دانا, صبح الوند,
پیشبینی سرلشکر پیر، سیزده سال بعد هنگامی تحقق یافت که ایران یکی از حساسترین لحظات تاریخ خود را میگذراند.
پدرش، صیادخان از مردان خوشنام ایل افشار از عشایر ترکزبان فارس بود. در میان ایل به جوانمردی و شجاعت شهرت داشت. به مناسبتی گذرش به درگز از بخشهای شمال خراسان افتاد. حال که لباس نظام را از تن درآورده بود احساس میکرد از زندگی عقب افتاده است. به کشاورزی پرداخت. در همین ایام دست تقدیر مادر و خواهر را هم از او گرفت و سخت تنها ماند.
مدتی بعد به پیشنهاد برادر بزرگش احمدخان با دختر یکی از همولایتیهایشان که حالا ساکن درگز شده بودند ازدواج کرد و دو سال بعد در سال 1323 خلوت خانهشان به وجود پسری روشن شد که علی نام گرفت.
علی هنوز یک ساله نشده بود که پدر و مادر تصمیم گرفتند به مشهد کوچ کنند و مقیم شهر امام هشتم شوند. مادرش شهربانو به او بسیار علاقهمند بود.
کودکی علی تا پنج سالگی در مشهد گذشت تا اینکه در سال پنجم پدر تصمیمی گرفت که در آینده فرزندش خیلی موثر بود.
علی نوجوانیاش را در شهرهای مختلفی گذراند. شاهرود، آمل، گنبد کاووس و ... این مهاجرتها باعث شد او فردی خونگرم و زودجوش بار بیاید و همه جای ایران را سرای خود بداند. او سالهای دوره متوسطه را در دبیرستان فخرالدین اسعدی گرگان، طی کرد و سال آخر را در تهران گذراند. علی بعد از گرفتن دیپلم به گرگان بازگشت و در همان ایام برای کمک به خانواده به تدریس پرداخت.
او میگوید: همان تدریس یک ذخیره خوبی برای ما درست کرد و در همین فاصله من خودم را پیدا کردم.
خودم را کاملا مهیا کردم که نظامی بشوم و دنبال کار ورود به دانشکده افسری بودم که الحمدا... موفق شدم.
علی در نخستین روز ورودش به ارتش درسی آموخت که هرگز فراموشش نکرد و همیشه از آن به عنوان یکی از مقدرات زیبای الهی نام میبرد.
آن روز نوزدهم مرداد 1343 بود که پذیرفتهشدگان دانشکده افسری برای گذراندن یک دوره مقدماتی به اردوگاه اقدسیه آمده بودند تا پیش از آغاز سال تحصیلی، با آداب و مقررات ارتش آشنا شوند.
ستوان علی صیاد شیرازی، بعد از یک مرخصی کوتاه، همراه هفده نفر از همدورهایهایش برای گذراندن دوره مقدماتی به اصفهان رفت. این دوره یک سال طول کشید. این بار راهی تبریز شد تا خودش را به لشکر 2 تبریز معرفی کند.
در سال 1350 علی بعد از مدتها تحقیق و گشتن در شهرهای مختلف، سرانجام همسر ایدهآلش را در خانه عمویش محمودخان شجاع یافت.
وی میگوید: خدای متعال در زندگی دستم را خیلی گرفت. در بعد ازدواج، من در شهرستانهای مختلف هم بودم، دنبال ازدواج هم بودم، ولی هر کس معرفی میشد همان وضع ظاهرش را که میدیدم احساس میکردم نمیتوانم با او زندگی کنم. این از جاهایی بود که نماز در زندگی من نقش ایفا میکرد چون فقط نماز را داشتم و آگاهیام محدود بود و معرفتم کم بود.
این نماز همه جا مرا عجیب مراقبت میکرد، همین جا هم همینطور. یادم افتاد در شهرستان خودمان پدرم یک موقعی پیشنهادی کرده بودند که من آن موقع نپذیرفته بودم گفتم میروم سراغ همان.
او از بستگان خودم بود. یعنی دخترعمویم. چون آنجا که میرفتم آنچه که در ظاهر میدیدم حجاب بود. حجاب در خانواده آنها برقرار بود، احساس کردم اعتماد من به چنین همسری میتواند جلب شود این بود که با خیال راحت انتخابم را بر همین مبنا نهادم.
نیروی زمینی به تقلید از نیروی هوایی تصمیم گرفته بود برای اعتلای زبان انگلیسی افسران خود، دورههایی در تهران بگذارد. به همین منظور در همه یگانها از داوطلبان آزمایش به عمل آمد که علی یکی از پذیرفتهشدگان لشکر خودشان بود.
او با همسرش به تهران آمد و در پایان دوره که توسط استادان امریکایی تدریس میشد، به عنوان نفر اول کلاس معرفی شد. اما آنچه که مهم بود او در تهران با یکی از گروههای مذهبی آشنا شده بود که جلساتی داشتند و با استفاده از آیات و روایات تلویحا حکومت شاهنشاهی را غیر مشروع میدانستند.
علی به مباحث این جلسات علاقهمند شده بود. مدتی طول نکشید که اعلام شد نیروی زمینی میخواهد برای تربیت متخصص در رشته هواسنجی بالستیکی دو نفر را به امریکا بفرستد. بعد از آزمونهای مختلف علی صیاد شیرازی و علی الهی هر دو از لشکر 81 برای این دوره انتخاب شدند. او همسرش را به خانه پدرش در مشهد برد و بعد از زیارت امام رضا (ع) آماده سفر شد.
وقتی پرواز 457 پان امریکن، با سه ساعت تأخیر در فرودگاه نیویورک به زمین نشست و آن دو جوان به شهر فرتسیل در ایالت اوکلاهما منتقل شدند.
در هتلی نزدیک پادگان به هر یک اتاقی داده شد. علی وقتی در اتاقش مستقر شد، ساکش را باز کرد و از میان وسایل شخصیاش یک جلد کلاما... مجید با ترجمه فارسی الهی قمشهای و تعدادی مجله مکتب اسلام که به زبان انگلیسی منتشر شده بود بیرون آورد.
سپس قطبنمایش را بیرون آورد و حساب و کتابی کرد تا جهت قبله را یافت. صبح فردا دوره عالی هواشناسی بالستیک با حضور افسران امریکایی و پانزده کشور جهان در مرکز توپخانه ارتش امریکا رسما آغاز شد. در کلاس بیست نفره A جز دو علی همه امریکایی بودند.
پس از مدتی درسها به پایان رسید و از دانشجویان امتحان گرفتند، نتایج که اعلام شد همه شگفتزده شدند، هر دو ایرانی، رتبه بسیار بالایی آورده بودند. از نظر امتیاز، علی صیاد شیرازی با 96 امتیاز نفر اول شده بود و علی الهی نیز 7/94 امتیاز آورده بود در حالی که امتیاز اغلب دانشجویان خارجی در حول و حوش 60 تا 70 بود و آمریکاییها نیز وضعیت مطلوبی نداشتند.
علی لحظهشناس خوبی بود، تصمیم گرفت از این فرصتها برای گفتگو درباره دین استفاده کند. با فرارسیدن ماه رمضان علی تصمیم گرفته بود روزهاش را بگیرد. چنان حال روحانی خوبی داشت که نمیخواست فضیلت ماه مبارک را از دست بدهد. امریکاییها هنگام ناهار وقتی میدیدند ناهار نمیخورد کنجکاو میشدند و علت را میپرسیدند، علی میگفت: ما روزهایم با کنجکاوی میپرسیدند روزه یعنی چه؟ و همین بهانهای میشد برای بحث درباره روزه و اسلام. سرانجام دوره در امریکا به پایان رسید. علی به عنوان نفر ممتاز این دوره از میان دانشجویان 15 کشور جهان، خوشحال و سرفراز با کارنامهای پرافتخار به میهن بازگشت.
بعد از چند روز مرخصی، همراه همسر و دختر کوچکش به کرمانشاه رفت. شاید او انتظار داشت به پاس اینکه در میان نظامیان زبده 15 کشور جهان ممتاز شده است در لشکر مورد تقدیر قرار بگیرد و از وجودش استفاده بهتری شود! فرقی نمیکند که علی به پادگان شاهآباد غرب «اسلامآباد» برود یا جای دیگر.
به هر ترتیب پس از مدتی خدمت در شاهآباد خبر رسید که ستوان شیرازی را فرمانده نیرو خواسته است. عازم تهران شد صبح علیالطلوع در منطقه لویزان تهران، دفتر فرمانده نیروی زمینی بود. سپس از سه روز رفت و آمد به دفتر ارتشبد اویسی موفق به ملاقات 4-5 دقیقهای گردید.
در کتاب «در کمین گل سرخ»، روایتی از زندگی شهید سپهبد علی صیاد شیرازی نوشته محسن مومنی صفحه 71 به نقل از شهید آمده است که میگوید: رفتم داخل و جمعا این ملاقات ما 4-5 دقیقه بیشتر طول نکشید، آن هم سرپا، دیدم نامهای را دارد مطالعه میکند، معلوم است که همان بود که از ارتش امریکا آمده بود و در مورد من نوشته بودند و ترجمهاش کرده بودند که اویسی داشت میخواند.
مدام از زیر عینک من را نگاه میکرد و میگفت جناب سروان شما برای ما خیلی افتخار آفریدی و بعد به اصطلاح تشکر میکرد، گفت: خوب شما الان باید بروی درس بدهی، واقعا میگویم، لحظه لحظه معلوم بود که مقدرات الهی، حساب و کتابش معلوم است. حرفی که به اویسی زدم ببینید چقدر در سرنوشت من اثر داشت، چون من از قبل نمیدانستم چه باید بگویم.
گفتم که آموزش چنین موضوعی اصلا آن جا که هستم امکانپذیر نیست. گفت چطور؟ مگر کجا هستی؟ گفتم در شاهآباد غرب هستم و این آموزش متکی به تکنولوژی مدرنی است که فقط در مرکز توپخانه اصفهان وجود دارد. سری تکان داد و آمد جلو تشکر و تقدیر کرد و با ما دست داد و خداحافظی کردیم و آمدیم.
پیش از اینکه علی به کرمانشاه برسد نامهای از نیروی زمینی آمده بود مبنی بر اینکه ستوان علی صیاد شیرازی سریعا خود را برای تدریس به مرکز توپخانه اصفهان معرفی کند. قبل از ترک کرمانشاه، مومنان آن شهر که علی را از جلسات مذهبی میشناختند به علما و مذهبیان اصفهان معرفی کرده بودند و همه چیز را برای او مهیا کردند، پس از عزیمت به اصفهان علاوه بر انجام امور، در کسوت نظامی در حوزه علمیه اصفهان برای تعدادی از طلاب زبان انگلیسی تدریس میکرد.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
]
ارسال دیدگاه