پا در رکاب غیرت منتظر یک لقمه نان حلال؛
پیرمرد باقالی فروش مانند شب تنها است
اطراف ما افراد زیادی وجود دارند شاید گاهی کاملا بیتوجه به آنها از کنارشان رد شویم و لحظهای فکر نکنیم که اوضاع زندگیشان چگونه است در زرق و برق شهر چشمم به آقای مسنی میافتد که باقالی میفرشد بسیار کنجکاو میشوم که بفهمم چرا با وجود سن بالایش هنوز هم کار میکند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری «دانشجویان بیدار» آرام آرام چرخ کوچکش را هل میدهد در حالی که در این تاریکی شب و از میان بخاری که از وسط چرخ بلند میشود نمیشود صورتش را ببینم، کمی نزدیکتر میشوم، میبینم مردی پا به سن گذاشته است و باقالی و بلال میفروشد، خرید باقالی را بهانه میکنم تا چند کلمهای با او صحبت کنم.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, دانشجویان بیدار,او از جایش برمیخیزد به من نگاه میکند و اولین پرسشش این است که فرزندم "چه میخوای باقالی یا بلال؟!" با طمأنینه جواب میدهم تا به صورتم نگاه کند؛ با لبخند میگویم: باقالی و بلافاصله میپرسم: "کار و کاسبی چطور است حاج آقا؟!" (مسن است و فکر میکنم سن و سالی بالای 70 سال داشته باشد.)
,سرش را به نشانه شکر بالا میگیرد و میگوید: "خدارو صد هزار مرتبه شکر؛ همین که بتوانم شکم زن و بچههایم را سیر کنم، هنر کردهام.
,
دقایقی میایستم تا با ظرفی پر از باقالی که رویش گلپر و سرکه و فلفل ریخته شده کامم را گرم و سر صحبت را با او باز کنم، در کنار اینکه باقلا میخورم، به حرفایش هم گوش میدهم.
باقالی فروش ادامه میدهد: هر روز از ساعت 20 تا 1 بامداد در خیابانها مشغول فروش باقالی هستم اما دیگر از کار افتاده شدهام و توانایم بسیار پایین آمده گاهی شده که ساعتها زیر برف و باران میمانم اما باید کار کنم تا چند لقمه روزی حلال در بیاورم پاها و تن و بدنم آنقدر سرد و گرمیدیدهاند که شبها زمانی که میخواهم استراحت کنم ساعتها از درد آرامش ندارم و سعی میکنم آنها را بمالم تا خابم ببرد.
,
وی از سختی کارش میگوید: در فصل زمستان روزهایی میشود که فکر میکنم یخ زدهام و نمیتوانم حرف بزنم ولی باز هم باید داد بزنم: باقلا دارم، باقلای دااااغ... خنده اش میگیرد و من هم همراهیش میکنم.
,تنها چیزی که در ذهنم نقش میبندد، غیرتی است که به خرج میدهد تا محتاج نشود ولی باز هم جای کار در سیستم مدیریتی کشور ما میلنگد.
,
فقر همه جا سر میکشد .......
فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست ......
فقر، چیزی را " نداشتن " است، ولی، آن چیز پول نیست .....
طلا و غذا نیست .......
فقر، همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته یک کتابفروشی مینشیند ......
فقر، تیغههای بُرنده ماشین بازیافت است، که روزنامههای برگشتی راخرد میکند ......
فقر، کتیبه سه هزار سالهای است که روی آن یادگاری نوشتهاند .....
فقر، پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر، همه جا سر میکشد ........
فقر، شب را " بی غذا " سر کردن نیست ..
فقر، روز را " بی اندیشه" سر کردن است
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
محمد سبحانی متولد سال 1332 ساکن بجنورد و اهل روستای خطاب او حدود 21 سال در این روستا به سر برده و 21 سال در شیروان زندگی نموده و اکنون 21 سال است که با خانوادهاش در بجنورد به سر میبرد.
,دارای سه دختر دانشجو
,او دارای شش فرزند میباشد که شامل یک پسر و 5 دختر است وی میگوید دو تا از فرزندان دخترم معلولیت جسمی دارند و سه دختر دانشجو دارم که یکی در آشخانه و یکی در بجنورد در حال تحصیل هستند و یک دخترم در آمل درس میخواند که به علت ناتوانی مالی از ادامه تحصیل باز ماند.
,عمو محمد 63 ساله است و چندین سالی است که در چهاراه شهید بجنورد به فروشندگی با چرخ مشغول است.
,سبحانی با بیان اینکه حدود 15 سال است که این کار را در سطح شهر انجام میدهد، گفت: تهیه و پخت باقلا مشکل است ولی وقتی مردم با شوق خریداری میکنند دیگر همه چیز فراموش میشود.
,وی با بیان اینکه فروشنده باید در تمامی مراحل تهیه و پخت باید وجدان کاری داشته و اصول بهداشتی را رعایت کند، افزود: با رعایت اصول بهداشتی، میان وعدههایی را میتوان به مردم عرضه کرد که بهتر از بسیاری از هلههولههای در دسترس امروزی است.
,وی اظهار کرد: درآمد روزانهام از طریق فروش باقالی و بلال بدست میآید و روزانه حدود 200 تا 250 هزار ریال میباشد که کفاف زندگیام را نمیدهد من و همسرم به علت کهولت دیگر توانایی کار کردن نداریم.
,وی افزود: دو دخترم معلولیت جسمی دارند و سه دختر دیگرم دانشجویند و هیچ درآمدی ندارند و همه افراد خانواده تنها امیدشان بعد از خدا به من است.
,
پدر آمد از راه
دستهایش خالی
کودکان چشم به دستان پدر…
سفره خالی را پدر از پنجره بیرون انداخت
سفره قلبش را ... ...بار دیگر گسترد!
بچهها آن شب هم مثل دیگر شبها
یک شکم سیر محبت خوردند
سبحانی عنوان کرد: بنده به غیر از اینکه مشکلات فراوان مالی را تحمل میکنم برای کارم نیز مشکلاتی وجود دارد از جمله اجرایات و شهرداری با بهانه سد معبر کردن مانع کارم میشوند بنده در حال حاضر با یک خانواده پنچ نفره تنها منبع درآمدمان همین کار است و به علت اینکه از ناحیه پا دچار معلولیت هستم توانایی کارگری را ندارم و اگر مانعای برای کارم شوند مجبوریم گرسنه بمانیم.
,
,
,
,
,
,
,
درخواست وام برای تامین جهیزیه و رفع بدهی مالی
,درخواست وام ده میلیونی دارم تا بتوانم مشکلاتم را حل کنم دخترم نامزد است و باید جهیزیه برایش تامین کنم و خودم بدهی مالی زیادی دارم.
,از کمیته امداد و بهزیستی تقاضای کمک نمودهام اما مراحل اداریش مرا بسیار خسته نموده و بعد از اینکه کرایه بسیاری خرج کردم و مراحل ادارهاش را سپری کردم در آخر تنها وعده وعید تو خالی شنیدم.
,مشت برشکم زدن
,در این 63 سالی که از خداوند متعال عمر گرفتم مشکلات زیادی را تحمل نمودهام و بسیاری از اوقات من و خانوادهام مشت بر شکم خود زدهایم و گاهی فرزندانم با شکم خالی سر روی بالش گذاشتهاند.
,افرادی بسیاری در سطح شهر هستند که به زور اوقات شبانهروزی خود را سپری میکنند و شبها خود و فرزندانشان با شکم گرسنه سر بر روی سنگ خوابشان میبرد سقف خانه این افراد آسمان است و هر شب ستارههای درخشان را نظارهگر هستند زمین سفت تشکشان است و لحافشان را باد برده اما در مقابل افرادی هستند که شبها با خیال راحت و آرامش کامل برروی تختهای نرم و گرم خود خوابیدهاند و بار بالشتشان نیز از پول است و زمانی که به خواب میافتند خواب پول را میبینند کی و چه وقت این تبعیضها از بین خواهد رفت خدا میداند.
,باقالی و بلالها را هر روز خودش درست میکند و روی چهار چرخ کوچکش میگذارد و در سطح شهر میان مردم میگرداند تا به فروش برساند و روزی حلال بر سر سفره بگذارد پاهایش دیگر رمق ندارد ترجیح میدهد جای دنجی پیدا کند و روی چهار پایه چوبی کوچکش بنشیند تا پاهایش کمتر زوق زوق بزند.
,پیرمرد میگوید وقتی شغلت باقالی فروشی باشد خبری از مرخصی و میهمانی نیست. اگر یک شب یا خدای نکرده چند شب نباشم، نیمی از مشتریانم را ازدست میدهم و این یعنی ضرر و گرسنگی."
,او تمام مردم شهر را نظر میگذراند کنار خیابان ایستاده و گاهی ماشینهای آنچنانی از کنارش رد میشوند که برخی از آن ماشینها میلیونها قیمت دارد.
,پیرمرد باقالی فروش دستش را زیر چانهاش میگذارد و چارهای جز نشستن و انتظار کشیدن برای مشتری ندارد مشکلاتش کوهی بر روی دلش است کاش زمانی که با عجله از کنار این افراد رد میشویم و زیر عینک چند قیمتی خود ریز مردمان دریا دل را نمیبینیم کمی به فکر آخرت خود باشیم کاش خلافت و عدالت حضرت علی (ع) امروز برپا بود و مشکلات را از دوش از کار افتادگان بر میداشت.
,او دیگر پیر شده و توانایی کار کردن ندارد فرزندانش تنها به دستان پدر نگاه میکنند.
,وی میگوید باقالی را به قیمت 80 هزار ریال و بلال را کیلویی 12 هزار ریال خریداری میکنم و بلال را به قیمت 3 عدد 20 هزار ریال و باقالی را ظرفی 20 هزار ریال میفروشم.
,
بدانکه، نماز زیاده خواندن، کار پیرزنان است
و روزه فزون داشتن، صرفهی نان است
و حج نمودن، تماشای جهان است.
اما نان دادن، کار مردان است...
,
,
,
,
,
,
سبحانی در درد و دلش با مسئولین میگوید: خوش بحالتون بزرگان که برای دردتون طبیب دارید ( البته هرچی که دارید حلال و خوشتان خدا به روزیتون برکت بده) من از ترس اینکه همسر و فرزندانم شرمنده نشن به کسی نمیگم چقدر درد میکشم... میبینید ... فرق من و شما همینه... زندگی من به یه تاره مو بنده ولی شما مسئولین زندگی آروم و قشنگتونو بیاسترس ادامه میدهید.
همه اینارو گفتم که بدونید کسایی مثل من هستند که فقط زندهاند اما بارها و بارها آرزوی مرگ میکنند.
,
هزینههای درمان سرسام آوره، سلامتی شده به قیمت خون آدم...
,درخواست من از مسئولین این است که به قشر محروم و مستعضعف و از کار افتاده جامعه بیشتر توجه داشته باشند یکی از فرزندانم که معلولیت جسمی شدیدی دارد و پاهایش باید حتما عمل شود هزینه عملش 300 میلیون ریال میشود حدود 60 میلیون ریال بدهی مالی دارم که باید پرداخت کنم اما هزینهای که در میاورم بسیار کم است و به زور نان بخور نمیر ما را میدهد دخترم ازدواج کرده و باید جهیزیه فراهم کنم اما بسیار ناتوانم.
,
از مسئولین تقاضا دارم کاری کنند ارزونی بشه، کرایه خونه کم بشه، مواد غذایی ارزون بشه، بازار کار رونق پیدا کنه، دارو و درمان به قیمت خون آدم نباشه، امنیت و رفاه داشته باشیم. کاری کنند که موقعیت تحصیل برای همه فراهم باشه، یه کاری کنید جوونا راحت ازدواج کنن اینطوری فسادم کم میشه. فقط یکم سریع تر ...
گاهی فکر میکنم قبر آدمای مثل مارو باید گودتر بکنند چون آرزوهای زیادی داریم که باید با خودمون به گور ببریم
,
من ایرانیام، چرا تو مملکت خودم، جایی که بخاطرش شهید و جانباز داده شده رفاه ندارم، چرا بیکارم، چرا تغذیه خوب ندارم، چرا بیپولم، چرا قبضامون مدام گرونتر و زیادتر میشه،
چرا مملکت من راحت از دزدی 3 هزار میلیارد تومنی میگذره ولی تمام چشم امید ما به دو ریال یارانه است، یارانهای که بودنش برای آدمایی مثل من معنی حفظ آبرو رو داره.
,
من فقط یه بار زندگی میکنم... میخوام شاد باشم... کار میخوام و پول و جهیزیه ساده برای دخترم....
چرا فاصله شاه و گدا تا این قدر زیاد شده و کسی مستعضعفین را دستگیری نمیکنه.
,
سبحانی گفت: سواد من محدود است و سیاست کافی نیز ندارم پول هم که اصلا ندارم دستم نیز جایی بند نیست از صبح تا شب بالا را نگاه میکنم و از خدا میخواهم مشکلاتم را برطرف نماید از زمانی که یادم میآید کارگری کردم و همیشه خدا را شاکر بودم میدانم سواد و فرهنگ من به شما بزرگان نمیرسد اما تجربیات کسب کردهام و جوری آبدیده شدهام در زندگی که میدانم زندگی به هیچ کس وفا نکرده و شاه و گدا در آخر زیر زمین به یک صورت دفن میشوند و آنجاست که خداوند متعال تبیعض را از میان برداشته اگر از یک محروم دستگیری شود شخص مهتاج میتواند شب را آسوده سپری نماید و اگر یک فرد محروم شب را آسوده سپری کند با دعای خیرش باعث میشود شبهای آسودهای در منزل ابدی داشته باشید.
,در بدن ما انسانها، عضوی وجود دارد، که اگر کارش، خون بردن باشد قلب نامیده میشود
,واگر کارش خون خوردن باشد، دل نامیده میشود
,خبرنگار ما از پیرمرد باقالی فروش که سالیان دراز است شغلش همین است در مورد فواید این ماده غذایی میپرسد وی میگوید این ماده غذایی فواید زیادی دارد از جمله جوشانده باقلا برای ورم مثانه مفید است و اثر خوبی در رفع رماتیسم دارد از جوشانده باقلا برای درمان نقرس استفاده میکنند و اگر باقلا را با سرکه و آب بپزید و با پوست بخورید اسهال مزمن را درمان میکند.
,متناسب نبودن نیروی کار بافرصتهای شغلی موجود در بازار باعث شده است که افراد بیکار به هر کاری تن دهند، حتی کارهای بدون قرارداد که هیچگونه تضمینی برای ادامه فعالیت و تامین مخارج زندگی از این طریق وجود ندارد.
,به یاد کارگرانی میاُفتم که در فصل تابستان باید تلاش کنند و به هر کار سخت و طاقتفرسای تن دهند تا در زمستان بیکاری امان آنها و خانوادهشان را نبُرد به دلیل این که کارهای فصلی، دایمی نیست، روابط کاری به صورت توافقی صورت میگیرد و کارفرما هر دستمزدی که بخواهد به کارگران پرداخت میکند و در بسیاری از موارد حتی صحبتی از بیمه شدن این افراد به میان نمیآید، بنابراین حقوق، مزایا و ساعت کار آنها مشخص نیست و در صورت رخ دادن حادثه هیچ فرد و یا سازمان خاصی مسؤولیت کمک به آنها و خانوادههایشان را ندارد.
,
از سوی دیگر کم بودن فرصتهای شغلی باعث شده است کارگران از حداقل امنیت کاری برخوردار نباشند و در صورت کوچکترین اعتراض و یا تن ندادن به کار در مقابل دستمزد کم به راحتی بیکار شوند، بنابراین باید گفت متاسفانه این کارگران و خانوادههایشان نه تنها پشتوانهای برای فردای خود ندارند، بلکه با شانه خالی کردن سازمانهای مربوط از بار مسؤولیت، مشکلات آنها روز به روز بیشتر و بیشتر میشود، با این وجود هیچ فرد و یا نهادی از تعداد واقعی این افراد و مشکلهای آنها اطلاع دقیقی ندارد و هیچ کس نمیداند کارگران فصلی، روزی چند ساعت کار میکنند چه زمانی بازنشسته میشوند و. . .
امید میرود نوع ارتباط کارگران فصلی با کارفرماها آنقدر از ضمانت قانونی برخوردار شود که اداره کار در صورت پایمال شدن حق و حقوق کارگران، طبق بند الف ماده 96 قانون کار در خصوص گرفتن حق این کارگران دست به اقدام قانونی بزند.
,
از او میخواهم خاطره شیرین برایم تعریف کند. او از عروس و دامادی حرف میزند که چند سال پیش با ماشین عروسی که گلهایی بر بدنهاش چسبانده شده بود، از او باقالی خریدند و عمو محمد پولش را نگرفت و آنها را میهمان خود کرد.
,یکی از مشتریان عمو جوانی است در حال خوردن باقالی. وقتی متوجه صحبتهای ما میشود میگوید: میتوانم من نیز کمی صحبت نمایم و فورا شروع میکند «عمو محمد مرد بزرگی است نه اینکه جلوی خودش بگویم؛ همه میدانند و او را دوست دارند.
,او دل بزرگی دارد، در دوره زمانهای که همه به فکر خودشان هستند، گاهی عمو را میبینم که به رفتگران یا کسانی که فقیر هستند و شبها در گوشه کنار خیابان میبیند لبو و باقالی میدهد و با اینکه درآمدش کم از کمک به دیگران دریغ نمیکند."
,دریابیم آنهایی را که باید همه روزه با شکم گرسنه شبشان را صبح کنند...
,بیایید حقوقهای نجومی را صرف محرومین و مستضعفین جامعه کنیم شاید اینگونه بتوانیم آخرت خوبی را از آن خود نمایم.
,انتهای خبر/
,
ارسال دیدگاه