اولین اثر مکتوب در خصوص شهدای مدافع حرم آذربایجان؛
شهید حامد جوانی در قاب کتاب/ او که عمودی رفت و افقی برگشت
"شبیه خودش" اولین اثر مکتوب در خصوص شهدای مدافع حرم آذربایجان که به زندگینامه ی شهید حامد جوانی از تولد تا شهادت را روایت می کند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از آناج، چندی پیش، پس از کش و قوس های فراوان اولین کتاب در خصوص شهدای جبههی مقاومت خطهی آذربایجان با عنوان "شبیه خودش" به تألیف حسین شرفخانلو منتشر شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آناج,"شبیه خودش" به عنوان اولین کتاب منتشر شده در توصیف زندگینامهی شهدای مدافع حرم آذربایجان و سومین کتاب از این نوع در سطح کشور است و حسین شرفخانلو، نویسندهی کتاب، سعی کرده است با روایتی دقیق از زندگی شهید حامد جوانی (از تولد تا شهادت) شمهای از شخصیت انقلابی و متعهد شهید و وقایع زندگی او را به رشته تحریر درآورد.
,شرفخانو در گفتوگو با خبرنگار فرهنگی آناج گفت: ما در مشورت با همکاران به این نتیجه رسیدیم که از میان شهیدان مدافع حرم، حامد جوانی به دلیل وجود برخی مولفههای خاص در زندگیاش، بهتر میتواند در به انجام رساندن رسالتی که بر عهده ماست، از ما دستگیری کند.
,وی همچنین در تصریح وجه تسمیهی اثر، توضیح داد: بیشتر دوست داشتم نامی را برای کتاب انتخاب کنم که گویای شباهت معروف بین حامد جوانی و الگوی او یعنی حضرت ابوالفضل(ع) باشد که هرچه بیشتر فکر میکردم، کمتر به نتیجه میرسیدم.
,نویسندهی کتاب ادامه داد: در پی توسلی که به خود شهید و حضرت عباس(ع) داشتم یکی از دوستانم با من تماس گرفته و خوابی را که دیده بود برای من تعریف کرد؛ او گفت حامد به خوابش آمده و گفته نام کتاب را "شبیه خودش" بگذارید! این درحالی بود که آن رفیقم از تالیف کتاب کاملا بیخبر بود.
,در بخشی از "شبیه خودش" آمده است:
,"عملیات که تمام شد و برگشتند دمشق، مدت مأموریت حامد و رفقایش هم تمام شده بود. رفت پیش سردار برای خداحافظی. سردار گفت یادت نرفته که چی قرار گذاشتهایم؟ حامد که خجالت و حیا گونههایش را سرخ کرده بودند سرش را انداخت پائین و گفت: «حاجی راستش را بخواهید، مادرم اینها برایم رفتهاند خواستگاری و خدا بخواهد برگشتم میرویم قرار و مدارهای عروسی را بگذاریم... .» گل از گل حاج احمد شکفت. گفت چه خوب! حالا که اینطور است، کت و شلوار دامادی تو راهم من میخرم» و حامد را برد توی یکی از پاساژهای شیک دمشق و یک دست کت و شلوار اعلا برایش خرید. حامد کت و شلوار را که پوشید آمد جلوی سردار. حاج احمد کلی ذوق کرد. آمد جلو و پیشانیاش را بوسید «بهبه! چه داماد خوش تیپی بشوی تو...!"
,***
," برگه را گرفته بود سمت دکتر گفت «ببین آقای دکتر، میدانم خستهای و میدانم که ساعت دوی بعد از ظهر از این فرمها نباید بیاورند برای امضاء. ولی من دارم میروم سوریه. رفقایم اصرار کردند قبل رفتن، ترفیعت را بگیر بعد برو. به خودم بود، دنبال این چیزها نمیآمدم. من که راهیام و خدا بخواهد،عمودی میروم اما عمودی برگشتنم دست خداست. افقی برگردم، تابوت مرا قبل از هرجائی میآورند این جا توی همین لشکر. توهم میآئی زیر تابوتم را بگیری و زیر تابوتم، غصه میخوری که چرا کار مرا راه نیداختی و حسرتش تا همیشه به دلت میماند. حالا میخواهی امضاء کن میخواهی امضاء نکن... ."
,گفتنی است محتوای اثر در مصاحبه با والدین شهید و همرزمان و فرماندهان ارشد جبهه مقاومت جمع آوری شده است.
,انتهای پیام/م
]
ارسال دیدگاه