یادداشت
«عفاف و حجاب»، مطالبه ای که در مدارس رنگ باخته است
وضعیت نابسامان حجاب، بخصوص در مدارس موجب بسیاری از ناهنجاری در جامعه شده است، آمار رو به افزایش بسیاری از آسیب های اجتماعی در نوجوانان موید لزوم مطالبه گری جدی در این حوزه است.
[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کلاس بیست، روز جمعه ای بود سوار بر تاکسی بودم که افکار مختلفی مرا احاطه کرده بود. با ترمز راننده به خود آمدم دو دختر جوان سوار تاکسی شدند و در قسمت صندلی عقب نشستند.
,
شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
کلاس بیست،,
کلاس بیست،,
کلاس بیست،,
کلاس بیست،,
سرو وضع عجیبی داشتند لباسهای بسیار تنگ و بدن نما؛،موهایی که تنها بخش مرکزی و آن هم اندک به وسیله شالی که به دستمالی می ماند پوشانده شده بود و آرایشی زننده.
به محض سوار شدن یکی از آنها گوشی اش را به دیگری نشان داد .در این لحظه بود که صدای قهقهه آنها فضای تاکسی را پر کرد .ظاهرا محتوا فیلم یا تصویری باید باشد که می گفت از یکی از کانالهای تلگرام گرفته و در گوشیها و حرفها ی شیطنت آمیزی که از یک دختر آن هم در یک فضای عمومی انتظار نمی رفت.
با برگشتن من و نگاه به اصطلاح چپ چپ من موقتا اوضاع رو به راه بود، اما دیری نپایید که با ترمزی دیگر این بار پسری جوان سوار بر ماشین شد و در کنار آنها نشست از ظاهر او چه بگویم که آدم دلش می گیرد، از لباسهای عجیب و غریبش گرفته تا سرو وضع متفاوف و نا متعارفش.
اما شوخی ها و حرفهای بی پرده و به دور از حیای او با دختران مساله ای بود که خلقم را خیلی تنگ کرده بود حرفهای رد و بدل شده بین آنها حکایت از این مساله را می کرد که شاید او با یکی از آنها نامزد است ولی به زودی متوجه شدم که آنها کاملا غربیه هستند شوخی های رکیک و زننده آنها باعث شد که برگردم و چشم غره ای به آنها بدهم که این امر از شدتش کاست. به هر حال چند صد متری جلوتر جوانک به راننده گفت که مرسی پیاده می شوم در حین پیاده شدن بود که بینشان شماره ردو بدل می شد.
جالبتر از همه اینکه می گفت: فردا بعد از مدرسه می بینمتون این حرف مرا بیشتر آزار داد. دوستی که در عرض چند دقیقه ایجاد شد و معلوم نیست که عاقبتش چه می شود و آن هم در قشر دانش آموز.طولی نکشید که در اولین میدان دختران نیز پیاده شدند.
داشتم با خودم زمزمه می کردم و شیطان را لعنت می کردم که راننده حال منقلب مرا که دید گفت :داداش بی خیال این مسائل عادی شده خودتو اذیت نکن مگه از کره مریخ آمدی که این صحنه ها را ندیدی؟" تازه شانس آوردی که بدتر از این نبود لابد اخم های شما کارگر افتاد." داداش راستش و بخوای دیگه بچه های ما از دست رفتند من نمی دانم معلمها تو مدرسه به اینها چی یاد می دن؟ ما اون موقع که هم سن اینها بودیم با دیدن یک معلم صد تا سوراخ موش را اجاره می کردیم."
هر چند که با همه حرفهای راننده موافق نبودم و همه تقصیرها را نمی شد گردن آموزش و پرورش و معلم گذاشت اما به عنوان یک معلم این حرفها مانند یک پتک تو سرم خورد آن وقت بود که از خود پرسیدم همه عوامل تاثیر گزار در آموزش و پرورش کجایند؟ آیا این اوضاع را نمی بینند یا خود را به ندیدن و نشنیدن می زنند؟
هر چند که باید گفت اوضاع فرزندان ما بحرانی نیست و نا امید از اصلاح آنها نیستیم و قشر عظیمی از دانش آموزان را که در عرصه های مختلف علمی ، ورزشی، فرهنگی و هنری و به ویژه به جهت اعتقادی می درخشند و در این عرصه مواجهه جنگ نرم مجاهدتی کمتر از مجاهدان و رزمندگان عرصه جنگ سخت نمی کنند و شاید در برخی موارد کارشان سختر است اما سخن از ظهور و بروز نسلی از فرزندان این مرز و بوم هستیم که با گزاره های اعتقادی نگوییم بیگانه! حداقل غریبه اند.
از کدام کاستی باید گلایه کرد؟از بی میلی به انجام فرایض تا نمره های به اصلاح ناپلئونی، از نوع پوشش نا مناسبشان تا نحوه سخن گفتن همراه با فحش و توهین به یکدیگر که دیگر به یک هنجار تبدیل شده است گویی که کلمات رکیک و بسیار زننده که در گذشته نه چندان دور اگر یکی از اینها می شنید رگ غیرتش بالا می آمد حالا از زبان دوستانش مثل نقل و نبات بینشان رد و بدل می شود و ککشان هم نمی گزد.
از بی هنریشان بنالم یا ازعدم اعتماد به نفسشان در انجام امور محوله، از وضع نا مناسب ظاهری شان بگویم که به همه چیز می مانند جز دانش آموز تا بد رفتاری با بزرگترها ، از مصرف گرایی شان بگویم یا فیس و افاده هایشان، از احساس بی هویتشان بگویم یا رفتار متکبرانه همراه با غرور علمی شان.آنهایی که به دلیل چرخ زدنشان در فضای مجازی از هر دری اطلاعاتی دارند اما متاسفانه این اطلاعات عمیق نبوده و به اصطلاح اقیانوسی اطلاعاتند لکن با عمق بند یک انگشت که این امر منجر به غرور علمی شده است و به آنها توهم علامه بودن دست داده است.
با این وجود سوال اساسی این بود که مسولان آموزش و پرورش شهر و استان من کجای این معادله هستند؟جلسات پی در پی آنها چند درصد منجر به اتخاذ تصمیماتی اساسی و کارگشا در زمینه ارتقای سطح علمی و فرهنگی و اعتقادی دانش آموزان می شود؟آیا آنها به روزمرگی نیفتاده اند؟مگر آنها اهداف دوره های تحصیلی را که قرار است محقق شود فراموش کرده اند؟مگر دستگاه عریض و طویل آموزش و پرورش برای تحقق این اهداف به راه نیفتاده است؟مگر به فرموده رهبر عزیزمان ما در حال جنگ نرم با دشمن نیستیم ؟ اگر هستیم که هستیم فرزندان ما کجای این معرکه هستند؟مسولان کجای این کارزارند؟اگر به عنوان فرمانده هستند که باید باشند آیا از اوضاع میدانی با خبرند؟اگر خبر دارند (که انشاءالله با خبرند) این همه تلفات در این جبهه را نمی بینند ؟نباید کاری کنند؟اصلا حق مطلب نیست که خوابشان نبرد؟اصلا به فرموده رهبر انقلاب باید در این اوضاع کاری کرد کارستان و تحولی بنیادین شکل داد.البته نه روی کاغذ بلکه در عرصه میدانی.مسولان نباید پاسخگوی کم کاری خود در زمینه تحقق سند تحول بنیادین باشند؟آنها باید به خداوند ، مردم و وجدان خود پاسخگو باشند.
ناگفته نماند که وضعیت عفاف و حجاب در مورد فرهنگیان نیز جای تامل دارد چرا که دیده شده معلمانی (هر چند اندک) که با وجود اینکه واقفند که نقش الگویی آنها تاثیر به سزایی در شکل گیری رفتار دانش آموزان دارند متاسفانه از حجاب کافی برخوردار نبوده یا بعضا عفت کلام را در کلاس درس یا در بین خود رعایت نمی کنند.
در همین عوالم بودم که با صدای راننده تاکسی به خود آمدم که می گفت :آقا پیاده نمی شید؟رسیدیم.من بودم سوالات بسیار دیگر که ذهنم را مشغول کرده است.لازم است که دلسوزان نطام به عنوان مطالبه جدی این سوالات را پیگیری کنند.
سال جدید تحصیلی نیز کمتر از 2ماه دیگر آغاز می شود و مسئولان آموزش و پرورش باید اقدام و عمل در حوزه عفاف و حجاب را جدی گرفته تا آینده ای روشن برای جامعه را رقم بزنند.
انتهای پیام/
,
سرو وضع عجیبی داشتند لباسهای بسیار تنگ و بدن نما؛،موهایی که تنها بخش مرکزی و آن هم اندک به وسیله شالی که به دستمالی می ماند پوشانده شده بود و آرایشی زننده.
به محض سوار شدن یکی از آنها گوشی اش را به دیگری نشان داد .در این لحظه بود که صدای قهقهه آنها فضای تاکسی را پر کرد .ظاهرا محتوا فیلم یا تصویری باید باشد که می گفت از یکی از کانالهای تلگرام گرفته و در گوشیها و حرفها ی شیطنت آمیزی که از یک دختر آن هم در یک فضای عمومی انتظار نمی رفت.
با برگشتن من و نگاه به اصطلاح چپ چپ من موقتا اوضاع رو به راه بود، اما دیری نپایید که با ترمزی دیگر این بار پسری جوان سوار بر ماشین شد و در کنار آنها نشست از ظاهر او چه بگویم که آدم دلش می گیرد، از لباسهای عجیب و غریبش گرفته تا سرو وضع متفاوف و نا متعارفش.
اما شوخی ها و حرفهای بی پرده و به دور از حیای او با دختران مساله ای بود که خلقم را خیلی تنگ کرده بود حرفهای رد و بدل شده بین آنها حکایت از این مساله را می کرد که شاید او با یکی از آنها نامزد است ولی به زودی متوجه شدم که آنها کاملا غربیه هستند شوخی های رکیک و زننده آنها باعث شد که برگردم و چشم غره ای به آنها بدهم که این امر از شدتش کاست. به هر حال چند صد متری جلوتر جوانک به راننده گفت که مرسی پیاده می شوم در حین پیاده شدن بود که بینشان شماره ردو بدل می شد.
جالبتر از همه اینکه می گفت: فردا بعد از مدرسه می بینمتون این حرف مرا بیشتر آزار داد. دوستی که در عرض چند دقیقه ایجاد شد و معلوم نیست که عاقبتش چه می شود و آن هم در قشر دانش آموز.طولی نکشید که در اولین میدان دختران نیز پیاده شدند.
داشتم با خودم زمزمه می کردم و شیطان را لعنت می کردم که راننده حال منقلب مرا که دید گفت :داداش بی خیال این مسائل عادی شده خودتو اذیت نکن مگه از کره مریخ آمدی که این صحنه ها را ندیدی؟" تازه شانس آوردی که بدتر از این نبود لابد اخم های شما کارگر افتاد." داداش راستش و بخوای دیگه بچه های ما از دست رفتند من نمی دانم معلمها تو مدرسه به اینها چی یاد می دن؟ ما اون موقع که هم سن اینها بودیم با دیدن یک معلم صد تا سوراخ موش را اجاره می کردیم."
هر چند که با همه حرفهای راننده موافق نبودم و همه تقصیرها را نمی شد گردن آموزش و پرورش و معلم گذاشت اما به عنوان یک معلم این حرفها مانند یک پتک تو سرم خورد آن وقت بود که از خود پرسیدم همه عوامل تاثیر گزار در آموزش و پرورش کجایند؟ آیا این اوضاع را نمی بینند یا خود را به ندیدن و نشنیدن می زنند؟
هر چند که باید گفت اوضاع فرزندان ما بحرانی نیست و نا امید از اصلاح آنها نیستیم و قشر عظیمی از دانش آموزان را که در عرصه های مختلف علمی ، ورزشی، فرهنگی و هنری و به ویژه به جهت اعتقادی می درخشند و در این عرصه مواجهه جنگ نرم مجاهدتی کمتر از مجاهدان و رزمندگان عرصه جنگ سخت نمی کنند و شاید در برخی موارد کارشان سختر است اما سخن از ظهور و بروز نسلی از فرزندان این مرز و بوم هستیم که با گزاره های اعتقادی نگوییم بیگانه! حداقل غریبه اند.
از کدام کاستی باید گلایه کرد؟از بی میلی به انجام فرایض تا نمره های به اصلاح ناپلئونی، از نوع پوشش نا مناسبشان تا نحوه سخن گفتن همراه با فحش و توهین به یکدیگر که دیگر به یک هنجار تبدیل شده است گویی که کلمات رکیک و بسیار زننده که در گذشته نه چندان دور اگر یکی از اینها می شنید رگ غیرتش بالا می آمد حالا از زبان دوستانش مثل نقل و نبات بینشان رد و بدل می شود و ککشان هم نمی گزد.
از بی هنریشان بنالم یا ازعدم اعتماد به نفسشان در انجام امور محوله، از وضع نا مناسب ظاهری شان بگویم که به همه چیز می مانند جز دانش آموز تا بد رفتاری با بزرگترها ، از مصرف گرایی شان بگویم یا فیس و افاده هایشان، از احساس بی هویتشان بگویم یا رفتار متکبرانه همراه با غرور علمی شان.آنهایی که به دلیل چرخ زدنشان در فضای مجازی از هر دری اطلاعاتی دارند اما متاسفانه این اطلاعات عمیق نبوده و به اصطلاح اقیانوسی اطلاعاتند لکن با عمق بند یک انگشت که این امر منجر به غرور علمی شده است و به آنها توهم علامه بودن دست داده است.
با این وجود سوال اساسی این بود که مسولان آموزش و پرورش شهر و استان من کجای این معادله هستند؟جلسات پی در پی آنها چند درصد منجر به اتخاذ تصمیماتی اساسی و کارگشا در زمینه ارتقای سطح علمی و فرهنگی و اعتقادی دانش آموزان می شود؟آیا آنها به روزمرگی نیفتاده اند؟مگر آنها اهداف دوره های تحصیلی را که قرار است محقق شود فراموش کرده اند؟مگر دستگاه عریض و طویل آموزش و پرورش برای تحقق این اهداف به راه نیفتاده است؟مگر به فرموده رهبر عزیزمان ما در حال جنگ نرم با دشمن نیستیم ؟ اگر هستیم که هستیم فرزندان ما کجای این معرکه هستند؟مسولان کجای این کارزارند؟اگر به عنوان فرمانده هستند که باید باشند آیا از اوضاع میدانی با خبرند؟اگر خبر دارند (که انشاءالله با خبرند) این همه تلفات در این جبهه را نمی بینند ؟نباید کاری کنند؟اصلا حق مطلب نیست که خوابشان نبرد؟اصلا به فرموده رهبر انقلاب باید در این اوضاع کاری کرد کارستان و تحولی بنیادین شکل داد.البته نه روی کاغذ بلکه در عرصه میدانی.مسولان نباید پاسخگوی کم کاری خود در زمینه تحقق سند تحول بنیادین باشند؟آنها باید به خداوند ، مردم و وجدان خود پاسخگو باشند.
ناگفته نماند که وضعیت عفاف و حجاب در مورد فرهنگیان نیز جای تامل دارد چرا که دیده شده معلمانی (هر چند اندک) که با وجود اینکه واقفند که نقش الگویی آنها تاثیر به سزایی در شکل گیری رفتار دانش آموزان دارند متاسفانه از حجاب کافی برخوردار نبوده یا بعضا عفت کلام را در کلاس درس یا در بین خود رعایت نمی کنند.
در همین عوالم بودم که با صدای راننده تاکسی به خود آمدم که می گفت :آقا پیاده نمی شید؟رسیدیم.من بودم سوالات بسیار دیگر که ذهنم را مشغول کرده است.لازم است که دلسوزان نطام به عنوان مطالبه جدی این سوالات را پیگیری کنند.
سال جدید تحصیلی نیز کمتر از 2ماه دیگر آغاز می شود و مسئولان آموزش و پرورش باید اقدام و عمل در حوزه عفاف و حجاب را جدی گرفته تا آینده ای روشن برای جامعه را رقم بزنند.
انتهای پیام/
,
سرو وضع عجیبی داشتند لباسهای بسیار تنگ و بدن نما؛،موهایی که تنها بخش مرکزی و آن هم اندک به وسیله شالی که به دستمالی می ماند پوشانده شده بود و آرایشی زننده.
,
به محض سوار شدن یکی از آنها گوشی اش را به دیگری نشان داد .در این لحظه بود که صدای قهقهه آنها فضای تاکسی را پر کرد .ظاهرا محتوا فیلم یا تصویری باید باشد که می گفت از یکی از کانالهای تلگرام گرفته و در گوشیها و حرفها ی شیطنت آمیزی که از یک دختر آن هم در یک فضای عمومی انتظار نمی رفت.
,
با برگشتن من و نگاه به اصطلاح چپ چپ من موقتا اوضاع رو به راه بود، اما دیری نپایید که با ترمزی دیگر این بار پسری جوان سوار بر ماشین شد و در کنار آنها نشست از ظاهر او چه بگویم که آدم دلش می گیرد، از لباسهای عجیب و غریبش گرفته تا سرو وضع متفاوف و نا متعارفش.
,
اما شوخی ها و حرفهای بی پرده و به دور از حیای او با دختران مساله ای بود که خلقم را خیلی تنگ کرده بود حرفهای رد و بدل شده بین آنها حکایت از این مساله را می کرد که شاید او با یکی از آنها نامزد است ولی به زودی متوجه شدم که آنها کاملا غربیه هستند شوخی های رکیک و زننده آنها باعث شد که برگردم و چشم غره ای به آنها بدهم که این امر از شدتش کاست. به هر حال چند صد متری جلوتر جوانک به راننده گفت که مرسی پیاده می شوم در حین پیاده شدن بود که بینشان شماره ردو بدل می شد.
,
جالبتر از همه اینکه می گفت: فردا بعد از مدرسه می بینمتون این حرف مرا بیشتر آزار داد. دوستی که در عرض چند دقیقه ایجاد شد و معلوم نیست که عاقبتش چه می شود و آن هم در قشر دانش آموز.طولی نکشید که در اولین میدان دختران نیز پیاده شدند.
,
داشتم با خودم زمزمه می کردم و شیطان را لعنت می کردم که راننده حال منقلب مرا که دید گفت :داداش بی خیال این مسائل عادی شده خودتو اذیت نکن مگه از کره مریخ آمدی که این صحنه ها را ندیدی؟" تازه شانس آوردی که بدتر از این نبود لابد اخم های شما کارگر افتاد." داداش راستش و بخوای دیگه بچه های ما از دست رفتند من نمی دانم معلمها تو مدرسه به اینها چی یاد می دن؟ ما اون موقع که هم سن اینها بودیم با دیدن یک معلم صد تا سوراخ موش را اجاره می کردیم."
,
هر چند که با همه حرفهای راننده موافق نبودم و همه تقصیرها را نمی شد گردن آموزش و پرورش و معلم گذاشت اما به عنوان یک معلم این حرفها مانند یک پتک تو سرم خورد آن وقت بود که از خود پرسیدم همه عوامل تاثیر گزار در آموزش و پرورش کجایند؟ آیا این اوضاع را نمی بینند یا خود را به ندیدن و نشنیدن می زنند؟
,
هر چند که باید گفت اوضاع فرزندان ما بحرانی نیست و نا امید از اصلاح آنها نیستیم و قشر عظیمی از دانش آموزان را که در عرصه های مختلف علمی ، ورزشی، فرهنگی و هنری و به ویژه به جهت اعتقادی می درخشند و در این عرصه مواجهه جنگ نرم مجاهدتی کمتر از مجاهدان و رزمندگان عرصه جنگ سخت نمی کنند و شاید در برخی موارد کارشان سختر است اما سخن از ظهور و بروز نسلی از فرزندان این مرز و بوم هستیم که با گزاره های اعتقادی نگوییم بیگانه! حداقل غریبه اند.
,
از کدام کاستی باید گلایه کرد؟از بی میلی به انجام فرایض تا نمره های به اصلاح ناپلئونی، از نوع پوشش نا مناسبشان تا نحوه سخن گفتن همراه با فحش و توهین به یکدیگر که دیگر به یک هنجار تبدیل شده است گویی که کلمات رکیک و بسیار زننده که در گذشته نه چندان دور اگر یکی از اینها می شنید رگ غیرتش بالا می آمد حالا از زبان دوستانش مثل نقل و نبات بینشان رد و بدل می شود و ککشان هم نمی گزد.
,
از بی هنریشان بنالم یا ازعدم اعتماد به نفسشان در انجام امور محوله، از وضع نا مناسب ظاهری شان بگویم که به همه چیز می مانند جز دانش آموز تا بد رفتاری با بزرگترها ، از مصرف گرایی شان بگویم یا فیس و افاده هایشان، از احساس بی هویتشان بگویم یا رفتار متکبرانه همراه با غرور علمی شان.آنهایی که به دلیل چرخ زدنشان در فضای مجازی از هر دری اطلاعاتی دارند اما متاسفانه این اطلاعات عمیق نبوده و به اصطلاح اقیانوسی اطلاعاتند لکن با عمق بند یک انگشت که این امر منجر به غرور علمی شده است و به آنها توهم علامه بودن دست داده است.
,
با این وجود سوال اساسی این بود که مسولان آموزش و پرورش شهر و استان من کجای این معادله هستند؟جلسات پی در پی آنها چند درصد منجر به اتخاذ تصمیماتی اساسی و کارگشا در زمینه ارتقای سطح علمی و فرهنگی و اعتقادی دانش آموزان می شود؟آیا آنها به روزمرگی نیفتاده اند؟مگر آنها اهداف دوره های تحصیلی را که قرار است محقق شود فراموش کرده اند؟مگر دستگاه عریض و طویل آموزش و پرورش برای تحقق این اهداف به راه نیفتاده است؟مگر به فرموده رهبر عزیزمان ما در حال جنگ نرم با دشمن نیستیم ؟ اگر هستیم که هستیم فرزندان ما کجای این معرکه هستند؟مسولان کجای این کارزارند؟اگر به عنوان فرمانده هستند که باید باشند آیا از اوضاع میدانی با خبرند؟اگر خبر دارند (که انشاءالله با خبرند) این همه تلفات در این جبهه را نمی بینند ؟نباید کاری کنند؟اصلا حق مطلب نیست که خوابشان نبرد؟اصلا به فرموده رهبر انقلاب باید در این اوضاع کاری کرد کارستان و تحولی بنیادین شکل داد.البته نه روی کاغذ بلکه در عرصه میدانی.مسولان نباید پاسخگوی کم کاری خود در زمینه تحقق سند تحول بنیادین باشند؟آنها باید به خداوند ، مردم و وجدان خود پاسخگو باشند.
,
ناگفته نماند که وضعیت عفاف و حجاب در مورد فرهنگیان نیز جای تامل دارد چرا که دیده شده معلمانی (هر چند اندک) که با وجود اینکه واقفند که نقش الگویی آنها تاثیر به سزایی در شکل گیری رفتار دانش آموزان دارند متاسفانه از حجاب کافی برخوردار نبوده یا بعضا عفت کلام را در کلاس درس یا در بین خود رعایت نمی کنند.
,
در همین عوالم بودم که با صدای راننده تاکسی به خود آمدم که می گفت :آقا پیاده نمی شید؟رسیدیم.من بودم سوالات بسیار دیگر که ذهنم را مشغول کرده است.لازم است که دلسوزان نطام به عنوان مطالبه جدی این سوالات را پیگیری کنند.
,
سال جدید تحصیلی نیز کمتر از 2ماه دیگر آغاز می شود و مسئولان آموزش و پرورش باید اقدام و عمل در حوزه عفاف و حجاب را جدی گرفته تا آینده ای روشن برای جامعه را رقم بزنند.
,
انتهای پیام/
,
]
به اشتراک گذاری این مطلب!
ارسال دیدگاه