شهدای اطلاعات - شهید اکبر فرمانی

شهدای اطلاعات - شهید اکبر فرمانی
شهیدی که دور روز قبل از مراسم عروسی اش به شهادت رسید
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از جبهه لر،شهید اکبر فرمانی

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, جبهه لر,

شهیدی که دور روز قبل از مراسم عروسی اش به شهادت رسید

,

, , , ,

اکبر فرمانی دردهم شهریور ماه 1342 در خانواده ای مومن و معتقد در روستا قالاجوق شهرستان نقده در  جنوب استان آذربایجان غربی دیده به جهان گشود . اکبر دومین فرزند خانواده صمیمی فرمانی بود. بعدها این خانواده مومن و انقلابی صاحب فرزندان دیگری نیز شده و اکبر در کنار 4 برادر و 3 خواهر دیگرش دوران پر شور و نشاط کودکی و نوجوانی اش را سپری کرد.  دوران ابتدایی را در مدرسه انوشیروان نقده سپری کرد.سپس در مدرسه رودکی دوران راهنمایی را سپری کرده و دوران دبیرستان را نیز در رشته حسابداری و با نمرات بسیار خوبی به پایان رساند.اکبر علاقه زیادی به ورزش والیبال داشت و بیشتر اوقات فراغت خود را با این ورزش می گذراند.

,

اکبر از زبان برادر ...

,

کریم فرمانی در خصوص برادر شهیدش می گوید: تو کارها به همه کمک می کرد بیشتر به پدرم چون کشاورز بود و دامداری هم داشت، خودمون به کارهای دامداری می رسیدیم چون پدرم وقت نمی کرد که هم به کارهای کشاورزی برسه هم دامداری... هر وقت درس نداشتیم، بی کار بودیم حتما می رفتیم کمک پدرمون. اکبر هم همیشه جلوتر از ما بود تو کمک به پدرم.

,

شهید فرمانی و ورود به سپاه ...

,

برادر شهید فرمانی در خصوص نحوه ورود شهید اکبر به سپاه می گوید: بعد از اتمام دوران تحصیلات دبیرستانی اکبر برای انجام خدمت سربازی به تهران اعزام شد. خدمت سربازی اش در ارتش بود . اواخر خدمت سربازی اکبر بود که من جذب جهاد شدم و اکبر بلافاصله بعد از اتمام سربازی اش وارد سپاه پاسداران شد. فقط می دانستیم در سپاه است و نمی دانستیم در کدام قسمت سپاهه .تا اینکه بعدا فهمیدیم اکبر تو قسمت اطلاعات سپاه نقده مشغول خدمته.

,

خاطره ای از برادر ...

,

کریم فرمانی می گوید : اوایل خدمتش در سپاه بود که  چند نفر رو اسیر گرفته بودن و آورده بودن سپاه. بعد من متوجه شدم که اینها  رو اکبر اسیرشون کرده بهش گفتم: تو اینارو  اسیر می گیری، نمیگی دشمن می بینه و می زنه تو رو؟!  تو نباید فرصت بدی به دشمن باید بزنیش. بعد اکبر خندید و گفت:  برادر نمی دونی جریان چیه، گفت وقتی من کسی رو  اسیر می گیرم این تو ذهنم میاد که چطور پدر مادرم برای من زحمت کشیدن، برای اینم پدر مادرش زحمت کشیدن و بزرگش کردن. خودمو میزارم جای اون، این بلاخره گمراه شده و رفته قاطی حزب شده ما باید کمکش کنیم، نه تنها اینو همشو باید بِکِشیم سمت خودمون ، جذب کنیم با کُشتن اینا که چیزی حل نمی شه.  باید طرف اسلام واقعی بِکِشیم اینارو بشناسن اسلام رو. این خبر به گوش پدرمم رسیده بود و حرف هاش رو  تایید کرده بود. بدادر شهید فرمانی ادامه می دهد: یه بار خواب شهید اکبر رو  دیدم که کنار دریا بود با یه اسب که سوارش می شد. گفتم این اسب رو از کجا آوردی؟ ما که اسب نداشتیم گفت یکی از دوستام داده که سوار شم، اینور و اونور با اسب میرم دیگه ماشین و گذاشتم کنار الان با اسب می خوام برگردم ماشین و دیگه نمی خوام. از داخل آب می خواست رد بشه که دیگه از خواب بیدار شدم.

,

خواب همسر بزرگوار شهید در شب شهادتش  ...

,

همسر شهید فرمانی در مورد خوابی که شب قبل از شهادت شهید اکبر فرمانی دیده بود می گوید: شب قبل از شهادتش، من خوابشو دیدم، که یه حوضی بود و اطراف این حوض گل گذاشته بودن. دیدم صدام می کنه.  همیشه دختر خاله می گفت بهم، گفت دختر خاله یه لیوان شربت برات آوردم بیا این شربتو بخور تا کمی آروم بشی . گفتم میل ندارم. گفت اشکالی نداره بخوری بهتره برات. من این شربتو خوردم و بلافاصله از خواب بیدار شدم. دیدم مادرم اینا ناراحت هستن پدرم هم داره گریه می کنه. ازشون پرسیدم که چی شده!؟ گفتن هیچی. اولش گفتن اکبر یکم زخمی شده، ، گفتن عموت شهید شده به خاطره همین ناراحتیم. بعد که بلند شدم دایی بزرگم اومد منو برد  نقده . دم در که رسیدم دیدم همه ناراحتن. همه داشتن گریه می کردن منم فهمیدم که شهید شده و کلا پاهام سست شد و افتادم. اصلا حال نداشتم بلند بشم، یک سال بود که نامزد بودیم و آخر هفته قرار بود ازدواج کنیم و قسمت الهی این طور رقم خورد. همسر بزرگوار شهید در پاسخ به این سوال که آیا شهید بزرگوار بعد از شهادتش هم به خوابتان آمده ،  می گوید: بله هر وقت که خوابشو می بینم میگه همیشه اولین حرفی که بهم میگه این هست که من تنها خواسته ام ازت این بوده که حجابتو رعایت کنی. هر وقت  خوابشو می بینم حجابو برام تاکید می کنه. هر وقت که خوابشو می بینم صبح که بیدار می شم احساس می کنم که تو خونه ام هست وجود داره، کاملا احساس می کنمش تو خونه.

,

شهادت ...

,

ششم تیرماه سال 1367 وقتی شهید اکبر برای بازگرداندن پیکر یکی از دوستان شهیدش به روستایی مابین پیرانشهر و نقده می رود ، موقع خارج شدن از روستا گلوله ای از سمت اعضای حزب منحله رها شده و گلوی پاک این شهید گلگون کفن را نشانه می رود. اکبر روی زمین افتاده و بر اثر خونریزی زیاد در همان جا شهد شیرین شهادت را نوشیده و به لقا ء ا... می پیوندد. همسرش می گوید:  دو روز دیگر قرار بود (بعد از یکسال نامزذی) عروسی کنیم. همه داشتند مهیای عروسی می شدند که خبر آوردند اکبر شهید شده است.

,

 

,

روحش شاد و یادش پر رهرو باد 

,

 

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه