مفقودالاثری که یک شبه آزاده شد

مفقودالاثری که یک شبه آزاده شد
به خاطر گرسنگی زیاد، اشیاءای که همراه داشتیم از جمله ساعت و انگشتر را به بعثی ها می‌دادیم و در ازای آن قدری نان و شکر می‌گرفتیم. یکی از بچه‌ها که تازه ازدواج کرده بود و حلقه نامزدی دستش داشت، هر کار کردیم که حلقه را بدهد که در قبالش نان بگیریم راضی نشد. هر چه به او می‌گفتیم این حلقه اینجا به چه درد می‌خورد قبول نمی‌کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به مناسبت سالروز بازگشت آزادگان به میهن اسلامی، دیداری داشتیم با یکی از آزادگان سرافراز شهرستان بم، معلم فداکار جناب آقای علی شکوهیان. این آزاده سرافراز از نحوه اسارت، خاطرات تلخ و شیرین این دوران برای ما سخن گفت که مشروح کامل این دیدار صمیمانه در ادامه می‌آید.

, شبکه اطلاع رسانی دانا,

, , ,

 

,

نحوه اسارت

, نحوه اسارت,

این رزمنده دفاع مقدس گفت، در حالی که کشورمان قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفته بود، آتش بس در جبهه‌ها شده بود و داشتیم برای بازگشت به خانه آماده می‌شدیم، ناگهان از حمله ناجوانمردانه منافقین و بعثی ها باخبر شدیم و در محاصره آنها افتادیم. در ساعت ۴ بعد از ظهر روز ۳۱ تیر ماه سال ۶۷ به اسارت منافقین درآمدیم. روز بعد آنها ما را تحویل بعثی دادند.منافقین بسیار خوشحال و امیدوار بودند و می‌گفتند تا چند روز دیگر تهران را اشغال می‌کنیم.دوران اسارت ۲۶ ماه طول کشید.

,

 

,

خاطرات تلخ و شیرین

, خاطرات تلخ و شیرین,

این معلم فداکار خبر رحلت امام را یکی از تلخ ترین خاطرات آن دوران می دانست و افزود: از طریق روزنامه به ما خبر دادند، که امام خمینی(ره) رحلت کرده اند. غم سنگینی اردوگاه را فرا گرفته بود و بچه‌ها به شدت گریه و زاری می‎کردند. بعثی ها دو طرف اردوگاه بلندگو نصب کرده بودند و آهنگ های مبتذل پخش می‌کردند. با کابل و باتوم به جان بچه ها افتاده بودند و می‌گفتند شادی کنید. چرا گریه و زاری می‌کنید و بر سر می‌زنید. رفتارشان از شمر هم بدتر بود.

,

از خاطرات شیرین آن دوران، در زمان اسارت ما به خاطر گرسنگی زیاد، اشیاءای که همراه داشتیم از جمله ساعت و انگشتر را به بعثی ها می‌دادیم و در ازای آن قدری نان و شکر می‌گرفتیم. یکی از بچه‌ها که تازه ازدواج کرده بود و حلقه نامزدی دستش داشت، هر کار کردیم که حلقه را بدهد که در قبالش نان بگیریم راضی نشد. هر چه به او می‌گفتیم این حلقه اینجا به چه درد می‌خورد قبول نمی‌کرد.

,

در همین حین نگاهم به پنجره آسایشگاه افتاد، که حلقه‌های زرد رنگی برای باز و بسته کردن آن به کار رفته بود. یکی از دوستان قلاب گرفت و رفتم بالا یکی از این حلقه ها را درآوردم. کف آسایشگاه سیمانی بود. شروع کردم به سائیدن حلقه بر روی سیمان‌ها، حلقه به شکل حلقه طلا درآمد. حسابی آن را براق کردیم. نگهبان بعثی را صدا کردم و حلقه را نشانش دادم، سریع حلقه را گرفت، اینقدر هول بود که تشخیص نداد حلقه طلا نیست و در ازای آن مقداری نان و شکر داد. مواد غذایی را بین بچه‌ها تقسیم کردیم. نگهبان حلقه را به طلافروشی برده بود و فهمیده بود که حلقه تقلبی است. روز بعد عصبانی آمد، صدا می‌زد و دنبالم می‌گشت. وقتی مرا پیدا کرد، گفت: مواد غذایی را بیار، با اشاره به او فهماندم که غذایی در کار نیست و همه را خورده‌اند. از شدت عصبانیت چند لگد به من زد و رفت.

,

این آزاده سرافراز ادامه داد: هر چه بگویم قابل توصیف نیست، گاهی اوقات که با بچه‌های آزاده دور هم جمع می‌شویم و به مرور خاطرات می‌پردازیم، هم می‌خندیم و هم گریه می‌کنیم.خوشحالم که قطره ای از دریای ایثارگری بودم و هنوز هم تا آخرین قطره از خونم از جمهوری اسلامی دفاع می‌کنم.

,

شب آزادی

, شب آزادی,

ایشان افزود: شب آخری که در اردوگاه بودیم نمایندگان سازمان ملل برای ثبت نام ما به اردوگاه آمدند و اسامی ما را ثبت کردند. تا آن تاریخ ما جزء مفقودالاثرها بودیم و خانواده ‌های ما از سرنوشت ما خبر نداشتند. نمایندگان سازمان ملل ضمن غذرخواهی از ما گفتند: مقامات عراقی اجازه نداده بودند که آنها از اردوگاه‌ها بازدید کنند.

,

 

,

سخن آخر

, سخن آخر,

مردم و مسئولین قدر خون شهدا را بدانند. پشت رهبر را خالی نکنند و تا می‌توانند پشتیبانی کنند. از مردم تقاضا دارم ولایت را تنها نگذارند همانطور که شهدا از ولایت دفاع کردند.خانواده‌های شهدا را فراموش نکنند که هرچه داریم از آنهاست. ما مدیون خون شهدا هستیم. مردم و مسئولین وصیت نامه شهدا را بخوانند و به آنها توجه کنند.

,

منبع: ارگ نیوز

, ارگ نیوز,

انتهای پیام/خ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه