جدال نامقدس!
گذر از روایت دولتی فرهنگ به روایت مردمی فرهنگ
غرب فرهنگ خود را با وزارت فرهنگ دولت منعکس نمیکند، با مراکز خیریه خود و برندها و مراکز مردمنهادش منتشر میکند. امریکا با هالیوود و مکدونالد و مایکروسافت فرهنگ میسازد؛ ولی ما اینجا میخواهیم با سازمان تبلیغات و ارشادمان فرهنگ بسازیم[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، فرهنگ را چه کسی میسازد؟ دولتها هستند که فرهنگ میسازند یا نهادهای خصوصی و مردمی؟ و هر کدام چه نقشی دارند؟ نسبت این دو چیست و چگونه باید آنها را با هم تنظیم کرد؟
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان,ما که دم از فرهنگ و کار فرهنگی میزنیم از فرآیند ساختهشدن آن خبر نداریم. قصه ما دقیقاً مانند همان فیل در تاریکی مولاناست که هر کس یک جایش را لمس کرده و شرح خود را دارد. یک وجه این سردرگمی در فرهنگ، این است که هنوز در این ماندهایم که نقش دولت و مردم در فرهنگ و نسبت بین آنها چیست. بعدِ سالها به این نتیجه رسیدهایم که باید پای دولت را از اقتصاد بیرون کشید؛ هرچند همان را هم هنوز دلمان نیامده انجام دهیم. اما فرهنگ هنوز در این جدال هم نیفتاده و سایه دولت بر سر او سنگینتر از حتی اقتصاد است. در فرهنگ هنوز این دولتها هستند که میخواهند فرهنگساز باشند؛ این حتی خود فرهنگ است که توقع داریم دولتها فرهنگ بسازند و نقش دولت را در ساختن آن غیرواقعی میدانیم.
,تأسف آنجاست که اگر در اقتصاد، جدال بین اقتصاد دولتی و اقتصاد مردمی است و دیگر کسی لااقل جرئت ندارد یا باور ندارد که شعار دولتیترکردن اقتصاد بدهد، در فرهنگ هنوز فرهنگ دولتی و فرهنگ مردمی وارد جدال هم نشدهاند و بین این دو تمیزی صورت نمیگیرد و نسبتشان و رابطشان مشخص نیست. مشکل امروز ما این است که فرهنگ مردمی اصلاً به رسمیت شناخته نمیشود. فرهنگ دولتی هنوز در خیلی از امور خود را مالک میداند و حتی حاضر نیست برای خود شریک قبول کند، چه برسد به اینکه به او بگویید از این به بعد در حوزهای بنا نیست متصدی باشد و از اینجا به بعد قرار است کلیددار نباشد.
,

, فرهنگ دولتی خود را فقط ناظر نمیداند؛ بلکه بهواسطه داشتنِ پول خود را تصمیمگیر و هدایتکننده و تولیدکننده و ناظر میداند. فرهنگ مردمی و نهادهایی مانند مراکز فرهنگی که در این حوزه فعالیت میکنند هنوز در پی ثابتکردن خود هستند و فرهنگ دولتی هنوز در پی تسلط خود بر این فرهنگ مردمی و به نوعی تصدیگری نهادهای مردمی است. فرهنگ دولتی چون خود را متصدی میداند بر فرهنگ مردمی سخت میگیرد؛ چون هنری ندارد و بیشتر سلبی کار میکند تا ایجابی. بهجای اینکه راحت مجوز دهد و شرایط بازار را رقابتی کند، سخت مجوز میدهد و برای ثابتکردن اهلیت فرهنگ مردمی مسیری میچیند که سختی اول راه پشیمانشان کند! او بیشتر از اینکه سازنده باشد نگهبان است و خود را پاسدار فرهنگ میبیند تا سازنده آن. فرهنگ دولتی، فرهنگ را چیزی تصور میکند که باید از آن محافظت کند و نه چیزی که باید بیافریندش، بازتولیدش کند، در آن خلاقیت داشته باشد و هر زمان با زبان روز آن را بازگو کند. فرهنگ دولتی ترسو و محافظهکار است و فرهنگ مردمی شجاع و متهور. فرهنگ دولتی اسیر ملاحظات است و نگران این است که خطایی نکند و فرهنگ مردمی هدف دارد و در این راه اگر هم اشتباهی مرتکب شد آن را طبیعی میداند و بهخاطر یک کافر درِ مسجد را نمیبندد! فرهنگ دولتی بیشتر سد میسازد و فرهنگ مردمی به فکر ساختن رودخانه است. فرهنگ مردمی روان است و جریان دارد و فرهنگ دولتی ایستا است و تحرک ندارد.
,در این میان کسانی برندهاند که فرهنگ مردمی خود را تقویت کنند. کسانی پیروزند که بفهمند فرهنگ چگونه ساخته میشود و مردمیبودن آن چه وجهی دارد. هر نظامی حتماً تمایل دارد که فرهنگ خود را گسترش دهد و هر ساختاری متمایل است فکر خود را تسری دهد. اما امروز سیستمها در دنیا به این درک رسیدهاند که این به معنی آن نیست که خود در فرهنگ تصدیگری کنند. آنها به جای اینکه بر فرهنگ ریاست کنند نهادهای مردمی و افرادی را که تسریدهنده فرهنگشان هستند، بزرگ میکنند. جامعه مدنیِ خود را میسازند بهجای اینکه بر عرض و طول دستگاههای خود اضافه کنند. نهادهای مردمیِ خود را قوی میکنند و شرایط را برای حضور آنها فراهم میکنند.
,بهعکس در بین ما، این مراکز فرهنگی و مراکز مردمنهاد هستند که مدام باید در جنگی دایمی با فرهنگ دولتی باشند. مدام باید اهلیت خود را ثابت کنند و برای بهدستآوردن اندک حمایتی سختیهای زیادی بکشند. هر سیستم و حکومت و دولتی به قدر اینکه به این درک رسیده باشد نهادهای مردمی خود را تقویت میکند. این قویکردن به معنی اضافهکردن به ساختار یا تحت حمایت قرار گرفتن نیست، بلکه ایجاد بستر برای کسانی است که فرهنگ تولید میکنند. اگر وزارت امور خارجه انگلستان هزینه BBC را تأمین میکند، دلیلی بر آن نمیبیند که بر آن مدیریت کند یا شبکه BBC برای این ایجاد نشده که اخبار وزارت امور خارجه را پوشش دهد! مهم تولید فرهنگ به وسیله رسانه است و نه تکرار و پخش مکرر بیانیههای وزارت امور خارجه! شبکه قواعد خود را دارد و متناسب با اقتضاعات رسانهای خود رفتار میکند، نه به خوشامد فلان مدیر وزارت خارجه انگلستان! این مثالی است از یک نسبت بین فرهنگ مردمی و فرهنگ دولتی. فرهنگ دولتی در اینجا ادعا ندارد که هوشمند است و به تقویت واحدهای مستقل میپردازد که به نفع سیستم است. ما هنوز تجربهای از این نسبت نداریم و کل فهممان از آن در واگذاری چند فرهنگسرا و کتابخانه به مردم خلاصه میشود. تجربه ما به این شکل است که کوچکترین حمایتی از طرف نهادهای فرهنگیِ حاکمیتی اینقدر با آرم و لوگو و نشان و سخنرانی مسئول مربوطه تزیین میشود که گاهی اصلاً از صاحب اثر و تولیدکننده چیزی نمیماند. حمایتی هم اگر صورت میگیرد اینقدر تابلودار است که گاهی ماهیت یک کار عوض میشود و اصلاً ممکن است کاری به همین روش قلب شود.
,هر حکومت و سلیقهای سعی دارد فرهنگ خود را منتشر کند. دولتهای سیاسی ایران هم هر کدام جامعه مدنی خود را بعد از بهحکومترسیدن قوی میکنند. یکی روی سمنها سرمایهگذاری میکند و مراکز مردمنهاد را قوی میکند و یکی روی مجموعهها و مراکز فرهنگی. دولتهای عاقل نهادهای مردمی خود را قوی میکنند تا همیشه باشند، تا دوام داشته باشند. قدرت واقعی در میزان توان بازتولید است و تکثیر. هر قدرتی اگر خود را تکثیر نکند ادامه نخواهد داشت. دولتهای عاقل میدانند که آنها امتداد فرهنگ خود هستند و برای اینکه باشند و حیات داشته باشند باید نهادهای مردمی خود را تکثیر کنند. سیاست بدون هوا میمیرد! هرچقدر هم مقتدر باشد و هرچه زور و بازو داشته باشد نمیتواند برای مدتی طولانی ادامه یابد.
,سیاست فرهنگ میخواهد؛ وگرنه مقطعی است و میگذرد و به جلال و جبروتش نباید نگاه کرد. فرهنگ دولتی اگر خود را در فرهنگ مردمی تولید نکند، دوام ندارد. غرب فرهنگ خود را با وزارت فرهنگ دولت منعکس نمیکند، با مراکز خیریه خود و برندها و مراکز مردمنهادش منتشر میکند. امریکا با هالیوود و مکدونالد و مایکروسافت فرهنگ میسازد؛ ولی ما اینجا میخواهیم با سازمان تبلیغات و ارشادمان فرهنگ بسازیم. ما اینجا همه نهادهایمان معاونت فرهنگ درست میکنند تا نقش خود را در فرهنگ بهجا آورده باشند! فرهنگ دولتی باید به فرهنگ مردمی گذر کند. فرهنگ دولتی همه چیز را تبلیغاتی و شعاری میکند و جسم فرهنگ را هر روز بیجانتر میکند. در این میان، ترس اصلی این است که این بدفهمی فرهنگ دولتی از نسبتها منجر به جدالی با فرهنگ مردمی شود. جدالی که البته مقدس نیست و واردشدن به آن صرفنظر از برنده، خود شکست است. روزی که فرهنگ دولتی بر فرهنگ مردمی غلبه کند فاتحه فرهنگ که هیچ، باید حتی فاتحه آن دولت و حکومت حامی آن را هم خواند. حال، فرهنگ دولتی مثل سرزمین اسباببازیهای بادی است؛ هرچند بزرگ است و فر و شکوه دارد، یک سوراخ کافی است تا کل آن عظمت از بین برود!
,برای نجات خود راهی نداریم؛ جز اینکه از این فرهنگ و ملاحظات ساختگیاش عبور کنیم و به تقویت مراکز و نهادهای مردمنهاد بپردازیم. هرچند ما در فهم مسئله هم مشکل داریم، تا چه رسد به حل آن. و این مسئله ممکن است روزگاری طولانی ادامه داشته باشد. شاید روزی به درکی از این نسبت برسیم که دیگر دیر شده باشد. چنین نباد!
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه