سروده افسانه نوری؛
اشعار بانوی شاعر یزدی در وصف طبیعت زیبای روستا
افسانه نوری از شاعران انجمن شعر بسیج هنرمندان یزد در مورد طبیعت زیبای روستا شعری را سرود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از یزد هنر؛ افسانه نوری از شاعران انجمن شعر بسیج هنرمندان یزد در مورد طبیعت زیبای روستا شعری را سرود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , یزد هنر, ؛ افسانه نوری از شاعران انجمن شعر بسیج هنرمندان یزد در مورد طبیعت زیبای روستا شعری را سرود.,متن کامل شعر را می توانید در زیر مشاهده کنید:
باید قدم قدم بروم سمت چشمه ها ، تا جرعه جرعه عشق بنوشم از این مسیر
آن سوتر از قبیله ی احساس قریه ای ست ، یک روستا که گم شده در قلب گرمسیر
لبخند می زنند غزل های خسته ام ، تردیدهای تشنه فراموش می شوند
آن گاه با تبسم یک مرد روستا ، با واژه ی امید هم آغوش می شوند
چندی ست در مسیر قناتی که بسترش ، جاری ست سمت دشت غزل خوان و پرغرور
هی پرسه می زنم که دلم تازه تر شود ، آنگاه میرسم به تماشای فصل نور
هی لحظه لحظه از لب بام ترانه ها ، می تابد آفتاب طرب بر دل زمین
در چشم من دوباره جوان می شود غزل ، با بیت های تازه و تب دار و آتشین
ای روستای ساده و سبز و ستودنی ، عمری ست سوژه ی غزل شاعران شدی
هر چند در گذار زمان خسته ای ولی احساس می کنم که کمی هم جوان شدی
آری تو هم برای خودت شاعری شدی از بس که روح تازه دمیده در این دیار
باران شو روستای سراسر غرور و عشق ، این بار تو،به روی نفس ها غزل ببار
متن کامل شعر را می توانید در زیر مشاهده کنید:
باید قدم قدم بروم سمت چشمه ها ، تا جرعه جرعه عشق بنوشم از این مسیر
آن سوتر از قبیله ی احساس قریه ای ست ، یک روستا که گم شده در قلب گرمسیر
لبخند می زنند غزل های خسته ام ، تردیدهای تشنه فراموش می شوند
آن گاه با تبسم یک مرد روستا ، با واژه ی امید هم آغوش می شوند
چندی ست در مسیر قناتی که بسترش ، جاری ست سمت دشت غزل خوان و پرغرور
هی پرسه می زنم که دلم تازه تر شود ، آنگاه میرسم به تماشای فصل نور
هی لحظه لحظه از لب بام ترانه ها ، می تابد آفتاب طرب بر دل زمین
در چشم من دوباره جوان می شود غزل ، با بیت های تازه و تب دار و آتشین
ای روستای ساده و سبز و ستودنی ، عمری ست سوژه ی غزل شاعران شدی
هر چند در گذار زمان خسته ای ولی احساس می کنم که کمی هم جوان شدی
آری تو هم برای خودت شاعری شدی از بس که روح تازه دمیده در این دیار
باران شو روستای سراسر غرور و عشق ، این بار تو،به روی نفس ها غزل ببار
متن کامل شعر را می توانید در زیر مشاهده کنید:
باید قدم قدم بروم سمت چشمه ها ، تا جرعه جرعه عشق بنوشم از این مسیر
آن سوتر از قبیله ی احساس قریه ای ست ، یک روستا که گم شده در قلب گرمسیر
لبخند می زنند غزل های خسته ام ، تردیدهای تشنه فراموش می شوند
آن گاه با تبسم یک مرد روستا ، با واژه ی امید هم آغوش می شوند
چندی ست در مسیر قناتی که بسترش ، جاری ست سمت دشت غزل خوان و پرغرور
هی پرسه می زنم که دلم تازه تر شود ، آنگاه میرسم به تماشای فصل نور
هی لحظه لحظه از لب بام ترانه ها ، می تابد آفتاب طرب بر دل زمین
در چشم من دوباره جوان می شود غزل ، با بیت های تازه و تب دار و آتشین
ای روستای ساده و سبز و ستودنی ، عمری ست سوژه ی غزل شاعران شدی
هر چند در گذار زمان خسته ای ولی احساس می کنم که کمی هم جوان شدی
آری تو هم برای خودت شاعری شدی از بس که روح تازه دمیده در این دیار
باران شو روستای سراسر غرور و عشق ، این بار تو،به روی نفس ها غزل ببار
متن کامل شعر را می توانید در زیر مشاهده کنید:
,باید قدم قدم بروم سمت چشمه ها ، تا جرعه جرعه عشق بنوشم از این مسیر
,آن سوتر از قبیله ی احساس قریه ای ست ، یک روستا که گم شده در قلب گرمسیر
,لبخند می زنند غزل های خسته ام ، تردیدهای تشنه فراموش می شوند
,آن گاه با تبسم یک مرد روستا ، با واژه ی امید هم آغوش می شوند
,چندی ست در مسیر قناتی که بسترش ، جاری ست سمت دشت غزل خوان و پرغرور
,هی پرسه می زنم که دلم تازه تر شود ، آنگاه میرسم به تماشای فصل نور
,هی لحظه لحظه از لب بام ترانه ها ، می تابد آفتاب طرب بر دل زمین
,در چشم من دوباره جوان می شود غزل ، با بیت های تازه و تب دار و آتشین
,ای روستای ساده و سبز و ستودنی ، عمری ست سوژه ی غزل شاعران شدی
,هر چند در گذار زمان خسته ای ولی احساس می کنم که کمی هم جوان شدی
,آری تو هم برای خودت شاعری شدی از بس که روح تازه دمیده در این دیار
,باران شو روستای سراسر غرور و عشق ، این بار تو،به روی نفس ها غزل ببار
,انتهای پیام/گ
]
ارسال دیدگاه