حکایت کلید در هوای پسابرجام؛
هزار و صد روز گذشت، منتظر کلید نباشید!
در بهبوهه رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری هرکسی با داشته ای به میدان آمده بود؛ به ناگاه شیخی با کلید در دست آمد طبالان و جارچیان نیز در کوی و برزن فریاد زدند که چه نشسته اید، این شیخ با کلید آمده و این کلید همه قفل ها را باز می کند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از "دانشجونیوز" ، در بهبوهه رقابتهای انتخاباتی ریاست جمهوری هرکسی با داشته ای به میدان آمده بود؛ به ناگاه شیخی با کلید در دست آمد طبالان و جارچیان نیز در کوی و برزن فریاد زدند که چه نشسته اید، این شیخ با کلید آمده و این کلید همه قفل ها را باز می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "دانشجونیوز" ,قفل تورم و گرانی ، قفل رکود و بیکاری، قفل بی رونقی کارخانه ها و موسسات اقتصادی، قفل کشاورزی و دامپروری، قفل آب و برق، گاز، نفت و بنزین ، قفل مسکن و ازدواج جوانان ، قفل خانه کدخدا را و قفل تحریم ها را باز می کند.
,خلاصه این کلید دوای هر درد بی درمانی است، هرکه کاری داشت بر زمین گذاشت و به دنبال صاحب کلید به راه افتاد و اقبال به شیخ روی آورد و با ضربت کلیدی کل رقیبان را از صحنه خارج کرد.
,شد رییس جمهور و کلید در دست وعده صد روزه حل مشکلات داد. کلید هم شد شاه کلید اما ..... اما این کلید بعضی قفل ها را به خوبی باز کرد و در بعضی قفل ها هرز گردید و چنان نمود که قفل را باز کرده اما زهی خیال باطل.
,از فرط خوشحالی و خوش خیالی خیلی ها کلید را به یمن این پیروزی گرامی داشتند و مدت ها شد نقل و نقل مجالس ، گروهی از چوپانان به گردن بزهایشان آویختند تا زاد و ولدشان بیشتر شود، کشاورزان به گردن مترسک آویختند تا موجب برکت و رفع چشم زخم شود، جمعی از کارخانه دارها و کاسب و کارمند و کارگر و دانشجو و دانش آموز هر کدام کلیدی در محل کار آویختند تا شاید موجب رونقی شود.
,اما غافل از اینکه این شاه کلید برای بعضی ها و بعضی قفل ها آمد داشت و بعضی ها و بعضی قفل ها نومد داشت و کار ساز نبود و دندانه های این کلید درون بعضی قفل ها خرد شده و هرز می چرخید و چنان می نمود که چون چرخیده پس مشکل حل شده ، قفل کشاورزی و صنعت ، بیکاری و اشتغال و مسکن، فرهنگ و اقتصاد و....
,هرگز با این کلید باز نشد که نشد اما بعضی قفل ها را هم باز کرد ، قفل صندوق توسعه ملی و صندوق بعضی بانک ها برای پرداخت حقوق ها و وام های چند صد میلیونی به صفدر و صمد و فریدون و زن هندی ، قفل راکتور تهران و ورود برجامیان برای بتون کردن قلب راکتور، قفل سایت نطنز و ورود برای برچیدن سانتیقیوژها و خروج اورانیوم های غنی شده و آب سنگین از کشور و تازه شدیم صادر کننده مواد هسته ای!
,قفل ارتباط با کدخدا اما نه برای ورود به خانه اش بلکه برای دسترسی به ثروتمان بابت قرارداد های رنگ وارنگ بی پشتوانه و سپس لگد زدن به هرچه قول داده بودند.
,خلاصه هزار روز گذشت و این کلید هیچ به کار نیامد . یواش یواش همه کلیدها را از انظار دور کردند کار به جایی رسید که اگر کسی بدخواه دیگری بود کلید را داخل خانه یا محل کارش می انداخت و شیخ نیز دیگر حرفی از کلید نزد و فقط برای اینکه جا نزند کلید کوچکی را ساخته و برای موقع مبادا در ته جیبش نگه می داشت و دولتیان نیز دیگر از کلید نمی گفتند .
,تا اینکه مردم در کوی و برزن سراغ کلید سحر آمیز را می گرفتند، هر کسی به مزاح چیزی می گفت یکی می گفت کلید گم شده دیگری می گفت همه قفل ها زنگ زده ، این کلید کار ساز نیست و بعضی نیز می گفتند کلید شوخی انتخابات بوده و تمام شد.
,اما دنیا دیده ای در چهار سوق ایستاد و فریاد براورد که من جای کلید را می دانم همگان بر دورش حلقه زدند و با غریو گفتند که ای مرد فرزانه بگوی کلید کجاست او همه را به سکوت دعوت کرد و گفت این کلید به هر قفلی وارد کردند یا قفل را باز نکرد یا اینکه دندانه هایش بشکست و هرز می چرخید و بالاجبار از این قفل و آن قفل می کردند تا اینکه رسید به قفل رکود و تا کلید را چرخاندند دندانه هایش بشکست و هرز گردید و از قفل هم بیرون نیامد.
,به همین دلیل ندا در دادند که ما از رکود خارج شدیم ولی هیچ اتفاقی جز چرخیدن کلید نیفتاد و پس از دوسال دیگر این هم موثر نبود و فقط کلیدشان در قفل رکود گیر کرد و بیرون نمی آمد.
,لذا پس از سه سال مرحمت کرده گفتند باز هم رکود داریم حال مردم منتظر کلید نباشید این کلید مصداق همان است که نه تنها شفا نمی دهد بلکه کور هم می کند.
,پس از سخنان مرد فرزانه خیلی ها دست در جیبشان کردند دیدند خالی شده به هر طرف نگریستند کسی را ندیدند هرکه خود را به بی خبری می زد ولی پیرزنی فریاد زد یارانه ام، کلید صندوق یارانه ام ، وای کلیدم چه شد و یکی هم دور خود می چرخید همه وقایع را تکذیب می کرد.
,رضی دربندی
, رضی دربندی,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه