گفت وگویی با کارتن خواب کفاش؛
کارتن خوابی در نصیرشهر+تصاویر و فیلم
علی اصغری اقدم، مردی است که این روزها طعم خواب شبانه را در میان کارتن های نصیرشهر می چشد، او روزگاری برای خودش دکانی داشت و امرار و معاشش از این طریق فراهم میشد.
[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی رباط نیوز، علی اصغری اقدم، مردی است که این روزها طعم خواب شبانه را در میان کارتن های نصیرشهر می چشد، او روزگاری برای خودش دکانی داشت و امرار و معاشش از این طریق فراهم میشد.
,
شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
رباط نیوز,
روزگاری کفش های مردم بر دستان او جان دوباره می گرفت و صاحبش با آن کوچه پس کوچه های نصیرشهر را قدم میزد و علی نیز با جان بخشیدن دوباره به کفش ها مسیر زندگی اش هموار بود و آرام.

تا اینکه یک روز خانه و کاشانه اش آتش می گیرد و ماجرا از این جا آغاز می شود، درد مرگ فرزندان، بیکاری از یک طرف و طلاق همسر از طرف دیگر…

علی می گوید: یک روز خانه و کاشانه ام آتش گرفت و زندگی ام در ان سوخت، سر و وضعم آشفته شده بود و خیابان گردی می کردم تا اینکه مرا اشتباهی مرا به کمپ ترک اعتیاد بردند، در حالی که من هیچ گونه اعتیادی ندارم و حاضرم هرجایی که برای آزمایش نیاز باشد بروم.

من را هفت ماه بی جهت و بدون هیج دلیلی در سه کمپ ترک اعتیاد چرخاندند بدون هیچ اعتیادی، فقط سیگار می کشم، کمپ ها به دنبال درآمدزایی هستند و هیچ گونه برنامه مدون و درستی ندارند.

کمپها برنامه درستی ندارند!
در ابتدای ورود به کمپ گفتم که معتاد نیستم و می توانید از من آزمایش اعتیاد بگیرید اما هیچ گوش شنوایی نبود، سرم را تراشیدند و ابروهایم را گرفتند، لباس هایم را تعویض کردند و لباس دیگری دادند، آن جا هیچ برنامه ای برایم نبود و وقتهایم را بیهوده سپری کردم.
راستش را بگویم در زندگی ام بد آوردم، دو فرزندم از دنیا رفتند و فرزند پسرم بیماری صرع داشت، یک روز حالش بد شد و از دنیا رفت، دخترم را نیز نمی دانم کدام خدا خیر ندیده زده بود که او نیز پس از مدتی از دنیا رفت، با این تفاصیل فقط همسرم برایم مانده بود که او نیز رسم فراموشی را پیش گرفت و از زندگی ام بیرون رفت و طلاق گرفت، این ماجرا به ۱۲ سال پیش بر می گردد، اکنون نیز تنهای تنها هستم
پیش از این کفاشی می کردم و امورات زندگی را را می چرخاندم، همسرم به دلیل مرگ فرزندان از زندگی ام کنار رفت و من را تنها گذاشت، فرزندانم را دوست داشتم و مرگ آنها مرا نیز ناراحت کرد.

یک تلنگر!
با این که خانه ای ندارم و شب ها در خیابانهای نصیرشهر می خوابم اما هیچ وقت گدایی نکرده و نمی کنم، از طریق فروش ضایعات خانگی ازجمله فروش پلاستیک و… روزی ۵هزار تومان کاسب می شوم و می توانم با آن نانی تهیه کنم، مسئولان عزیز باید بدانند ما کارتن خواب ها آدم هستیم و زندگی می خواهیم، معتاد نیستم و معتادی را دوست ندارم و سروصورت ژولیده ام به خاطر نبود حمام است، اگر حمامی در نصیرشهر بود که این وضع ما نبود.

,
روزگاری کفش های مردم بر دستان او جان دوباره می گرفت و صاحبش با آن کوچه پس کوچه های نصیرشهر را قدم میزد و علی نیز با جان بخشیدن دوباره به کفش ها مسیر زندگی اش هموار بود و آرام.
,

,

,

,
تا اینکه یک روز خانه و کاشانه اش آتش می گیرد و ماجرا از این جا آغاز می شود، درد مرگ فرزندان، بیکاری از یک طرف و طلاق همسر از طرف دیگر…
,

,

,

,
علی می گوید: یک روز خانه و کاشانه ام آتش گرفت و زندگی ام در ان سوخت، سر و وضعم آشفته شده بود و خیابان گردی می کردم تا اینکه مرا اشتباهی مرا به کمپ ترک اعتیاد بردند، در حالی که من هیچ گونه اعتیادی ندارم و حاضرم هرجایی که برای آزمایش نیاز باشد بروم.
,

,

,

,
من را هفت ماه بی جهت و بدون هیج دلیلی در سه کمپ ترک اعتیاد چرخاندند بدون هیچ اعتیادی، فقط سیگار می کشم، کمپ ها به دنبال درآمدزایی هستند و هیچ گونه برنامه مدون و درستی ندارند.
,

,

,

,
کمپها برنامه درستی ندارند!
,
در ابتدای ورود به کمپ گفتم که معتاد نیستم و می توانید از من آزمایش اعتیاد بگیرید اما هیچ گوش شنوایی نبود، سرم را تراشیدند و ابروهایم را گرفتند، لباس هایم را تعویض کردند و لباس دیگری دادند، آن جا هیچ برنامه ای برایم نبود و وقتهایم را بیهوده سپری کردم.
,
راستش را بگویم در زندگی ام بد آوردم، دو فرزندم از دنیا رفتند و فرزند پسرم بیماری صرع داشت، یک روز حالش بد شد و از دنیا رفت، دخترم را نیز نمی دانم کدام خدا خیر ندیده زده بود که او نیز پس از مدتی از دنیا رفت، با این تفاصیل فقط همسرم برایم مانده بود که او نیز رسم فراموشی را پیش گرفت و از زندگی ام بیرون رفت و طلاق گرفت، این ماجرا به ۱۲ سال پیش بر می گردد، اکنون نیز تنهای تنها هستم
,
پیش از این کفاشی می کردم و امورات زندگی را را می چرخاندم، همسرم به دلیل مرگ فرزندان از زندگی ام کنار رفت و من را تنها گذاشت، فرزندانم را دوست داشتم و مرگ آنها مرا نیز ناراحت کرد.
,

,

,

,
یک تلنگر!
,
با این که خانه ای ندارم و شب ها در خیابانهای نصیرشهر می خوابم اما هیچ وقت گدایی نکرده و نمی کنم، از طریق فروش ضایعات خانگی ازجمله فروش پلاستیک و… روزی ۵هزار تومان کاسب می شوم و می توانم با آن نانی تهیه کنم، مسئولان عزیز باید بدانند ما کارتن خواب ها آدم هستیم و زندگی می خواهیم، معتاد نیستم و معتادی را دوست ندارم و سروصورت ژولیده ام به خاطر نبود حمام است، اگر حمامی در نصیرشهر بود که این وضع ما نبود.
,

,

,

,
,
Video Player,
,
,
,
,
,
00:00,
,
,
00:00,
,
,
,
1. “کارتن خوابی در نصیرشهر+تصاویر و فیلم” ,
6:02
,
ما کارتن خواب ها را جایی راه نمی دهند و حتی نمی توانیم برای شستن سروصورت آبی تهیه کنیم،امیدوارم زندگی ام رنگی دیگر بگیرد چرا که از خوابیدن در کنار خیابانها سیر شده ام.
,
انتهای پیام/
,
مهدی امیری پور
]
به اشتراک گذاری این مطلب!
ارسال دیدگاه