به بهانه سالروز بازگشت آزادگان سرافراز؛
ورق های نادیده از خاطرات خاک خورده جنگ
رژیم بعثی در جریان مبادله اسرا، برای تضعیف روحیه اسیران ایرانی، آنها را به بهانه انتقال به ایران تا نزدیکی مرز می آورد و به یکباره آنها را باز می گرداند. عده ای از اسرا بر اثر همین اقدامات عراقی ها سال ها در اردوگاه های عراق ماندند که ماندند[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از ندای اصفهان، گذشت زمان هر رویدادی را روشن تر و شفاف تر می کند؛ با گذر زمان امکان بررسی دقیقانه و موشکافانه تر هر رویدادی ممکن می شود. جنگ تحمیلی و دفاع مقدس یکی از مهمترین رویدادهای کشور ماست که در طول سال های متمادی تاریخ نگاران و دانش پژوهان زیادی را به خود مشغول کرده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای اصفهان، ,انتشار کتاب های خاطرات و کتاب های تاریخی تحلیلی بخشی از تلاش های جامعه علمی برای واکاوی دوران هشت ساله دفاع مقدس است. در این نوشتار به بررسی برخی از مطالب کمتر دیده شده از میان خاطرات خاک خورده دفاع مقدس می پردازیم.
,صفحه اول: از خبرنگاری تا اسیر جنگی
, صفحه اول: از خبرنگاری تا اسیر جنگی,در خاطرات دوران اسارت علی اصغر گرجی زاده رئیس ستاد سپاه ششم نیروی زمینی سپاه آمده است: با پایان گرفتن جنگ به دو تن از خبرنگاران صدا و سیمای کرمانشاه که در حال همراهی یک هیئت رسمی از سازمان ملل متحد بودند، اشاره شده است. به گفته گرجی زاده در ماههای بعد از آتشبس میان ایران و عراق یک هیئت رسمی از سازمان ملل متحد برای اجرای آتش بس به ایران آمد و قرار شد از مرز ایران و عراق بازدید داشته باشد.
,دو تن از خبرنگاران صدا و سیمای کرمانشاه مامور همراهی این هیئت و پوشش رسانه ای حضور آنها می شوند. در مناطق مرزی این دو خبرنگار به درخواست بعثیها و برای پوشش رسانه ای، در همراهی با هیئت مذکور وارد خاک عراق میشوند و در ادامه به اتهام ورود غیرقانونی به این کشور و به عنوان اسیر جنگی به زندان الرشید منتقل میشوند. (محمدمهدی بهداروند، زندان الرشید، چاپ چهارم، ۱۳۹۴، انتشارات سوره مهر، ص ۳۱۰ الی۳۱۴)
,

, صفحه دوم: مبادله اسرا
, صفحه دوم: مبادله اسرا,رژیم بعثی در جریان مبادله اسرا، برای تضعیف روحیه اسیران ایرانی، آنها را به بهانه انتقال به ایران تا نزدیکی مرز می آوردند و به یکباره آنها را باز می گرداند. عده ای از اسرا بر اثر همین اقدامات عراقی ها سال ها در اردوگاه های عراق ماندند که ماندند و خبری هم از آنها نشد تا اینکه سال ها بعد با ارتباطاتی که شد آزاد شدند. (محمدمهدی بهداروند، زندان الرشید، چاپ چهارم، ۱۳۹۴، انتشارات سوره مهر، ص ۶۸۹ الی۶۹۱)
,صفحه سوم: واکسن های ضد عاشورا
, صفحه سوم: واکسن های ضد عاشورا,سید ناصر حسینی پور، رزمنده نوجوان بسیجی، خاطرات دوران اسارت را در کتاب پایی که جا ماند آورده است. خاطراتی که صفحه صفحه آن با مجاهدت ها و مظلومیت های رزمندگان ایران در زندان عراق عجین شده است. در بخشی از این خاطرات آمده است: «هر سال روز تاسوعا عراقی ها به اسرای ایرانی در بیشتر اردوگاه ها واکسن ضدعاشورا می زدند. آنها با یک سرنگ بزرگ، مایعی را از شیشه ای بیرون می کشیدند و مواد همان یک سرنگ را به حدود سی اسیر تزریق می کردند. پس از تزریق، دست به سرعت قرمز و متورم می شد. تا ۴۸ ساعت اسرا از خارش و درد آرام و قرار نداشتند. حالت تهوع داشتند و در تب و لرز می سوختند. دیگر دست بچه ها قدرت و توانایی سینه زنی نداشت». (سید ناصر حسینی پور، پایی که جا ماند، چاپ سی و ششم، ۱۳۹۲، انتشارات سوره مهر، ص ۶۳۵)
,

, همچنین در این کتاب از ماجرای اسارت یک خلبان هوانیروز سخن به میان آمده است. این خلبان ماموریت داشت تا یکی از پل های استراتژیک نظامی در عراق را منهدم کند. زمانی که این خلبان به بالای پل می رسد، عده ای از افراد غیر نظامی که در حال عبور و مرور هستند را مشاهده می نماید. وی برای جلوگیری از کشته شدن افراد غیرنظامی چندین بار مانور می دهد. در خلال همین مانورها، جنگنده وی مورد اصابت گلوله های ضدهوایی قرار می گیرد و این خلبان اسیر می شود.
,صفحه چهارم: مرز بین خیانت و شهادت
, صفحه چهارم: مرز بین خیانت و شهادت,حسین الله کرم که در زمان جنگ از نیروهای لشکر ۲۷ محمد رسول الله بود، خاطره خود را از جبهه مطلع الفجر در سال۱۳۶۰ در غرب کشور چنین نقل می کند:
,عمده نیروهای ما در جبهه مطلع الفجر به تفنگ ژ-۳ مسلح بودند و نیروهای بسیجی احمد (متوسلیان) و همت هم عمدتا سلاح سازمانی شان تفنگ هجومی کلاشینکف بود. وقتی عملیات شروع شد ما با قضیه عجیبی مواجه شدیم. در اوج درگیری جبهه مطلع الفجر وقتی درخواست مهمات دادیم؛ مشاهده کردیم که هر چه فشنگ کالیبر سبک برایمان فرستاده اند فشنگ کلاشینکف است! از آن طرف در عملیات محمد رسول الله احمد و همت هم هر چه مهمات سبک به دست شان رسید فشنگ ژ-۳ بود! …البته بعدا فهمیدیم که سرنخ این قضیه در دست عنصر مرموزی به نام سرهنگ هوشنگ عطاریان بوده است. این شخص آن روزها در جبهه غرب دست بالا را داشت و امر توزیع مهمات به واحدهای سپاه در غرب کشور هم زیر نظر او صورت می گرفت. (گلعلی بابایی، حسین بهزاد، همپای صاعقه (کارنامه عملیاتی لشکر ۲۷ محمد رسول الله)، چاپ چهارم ۱۳۸۷،ص۱۱۲)
,

, صفحه پنجم: از پشت میز تا پشت خاکریز
, صفحه پنجم: از پشت میز تا پشت خاکریز,شهید محمود شهبازی از سرمایه های معنوی شهر اصفهان و از نوابغ جنگ بود. احمد متوسلیان درباره وی می گوید:
,…برادرمان مهندس محمود شهبازی، دانشجوی سال چهارم دانشگاه علم و صنعت بود و رشته صنایع می خواند. در آن ایام ایشان مسئول سپاه همدان بود و فرماندهی جبهه قراویز در منطقه عملیاتی سر پل ذهاب را بر عهده داشت. می توانم به جرات بگویم که او از اول جنگ در تمام نبردهایی که علیه ارتش عراق در جبهه غرب انجام می گرفت؛ شرکت داشت. به جای اینکه توی سپاه استان بنشیند و پشت میزهای آنچنانی خودش را گم کند چنان که متاسفانه بعضی ها خودشان را گم کردند، همیشه در جبهه بود و در حال جنگ. (گلعلی بابایی، حسین بهزاد، همپای صاعقه (کارنامه عملیاتی لشکر ۲۷ محمد رسول الله، جلد اول)، چاپ چهارم، ۱۳۸۷، ویراسته دوم، صفحه۷۲)
,صفحه ششم: از بندگی تا فرماندهی
, صفحه ششم: از بندگی تا فرماندهی,شیخ حسین انصاریان واعظ معروف می گوید: توی یکی از مجالس دعا و مداحی ام برای رزمندگان، متوجه ناآرامی و بی قراری یکی از بسیجی ها شدم… بعد از دعا سراغ فرمانده لشکر را گرفتم. می خواستم راجع به آن جوان ازش بپرسم، اما انتظار نداشتم همان جوان را به عنوان فرمانده لشکر به من معرفی کنند! (سعید عاکف، در انتظار هاجر (این بی بی بزرگوار)، چاپ نوزدهم، مهرماه ۱۳۸۹، انتشارات ملک اعظم، ص۳۶ و ۳۷)
,

, محمد فاتحی
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه