کهنسال‌ترین‌ مادر شهید‌ ایران‌ کیست؟

کهنسال‌ترین‌ مادر شهید‌ ایران‌ کیست؟
«آمنه مفرد» بانوی نیری کهنسال ترین مادر شهید ایران است که هفته گذشته در سن 130 سالگی در گذشت.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا، به نقل از نیریمیز، یکی از نوادگان این بانو علت فوت این مادر شهید را کهولت سن اعلام کرد و گفت: وی در حیات 130 ساله خود دارویی را نخورده و دچار بیماری خاصی نشده بود.

, شبکه اطلاع رسانی دانا،, نیریمیز،,

 

,

 

,

وی افزود: تا 10 روز قبل از فوت وی همچنان در خانه خود ساکن بود و در ایام نوروز با بستگان خود دیدارهای متعددی داشت اما از هفته گذشته با شروع علایم آلزایمر به خانه یکی از نوادگان منتقل شد و صبح 20 فروردین فوت کرد.

,

بانو آمنه مفرد که دارای اصالت روسی بوده بعد از تولد در باکو به همراه پدر به ایران مهاجرت کرده و تا پایان عمر در روستای "ویرثق" شهرستان نیر ساکن می شود.

,

وی در سن 25 سالگی جهت ازدواج اقدام به اخذ شناسنامه می کند ولی تاریخ ولادت وی ۱۲۷۹ قید شده و سن او 16 سال محاسبه می شود. این مادر شهید دارای 200 نوه، نتیجه، نبیره و ندیده بوده و هفت فرزند این بانو هنوز در قید حیات هستند.

,
 
,

«اکبر» یکی از پسران مرحومه آمنه مفرد پس از چهار ماه حضور در جبهه به درجه رفیع شهادت نایل شد.

,

 

,

شهید اکبر کریم زاده

, شهید اکبر کریم زاده,

 

,

فرزند: فولاد

,

نام  مادر : آمنه مفرد

,

تولد:  1347/01/01 نیر

,

تحصیلات  : بی سواد

,

شغل: کشاورز

,

شهادت: 1363/12/24  جزیره مجنون

,

مزار: گلزار شهدای نیر

,

 

,

نه پزشک بود ، نه مهندس ، نه اهل قلم و شعر و شاعری  و نه اهل بوم و رنگ وریا ، ساده بگویم خودش بود ، یک مرد از سلاله آفتاب.

,

 

,

مردی آزاده از دامنه های سربه فلک کشیده ی سبلان ، آزاده خو چون طبیعت زندگی اش ، بی غل و غش با دستانی پر از پینه و قلبی چون آبگینه.

,

 

,

شهید اکبر کریم زاده در اول فروردین 1347  از پدری غیور و متدین به نام فولاد و مادری نجیب به نام آمنه به دنیا آمد.

,

با آغاز جنگ تحمیلی تحولی عمیق و ربشه دار در جان همیشه عاشق او به وجود آمد ، بسان بشکه ای پر از باروت ، که جرقه ای از آن بروز کند.

,

پانزده ساله بود اما شیردل و هوای غیورانه اش فریاد شیر در بند افتاده ای را می ماند که قفس را لایق زیستن نمی دانست.

,

یک سال ساخت و سوخت تا در شانزده سالگی اذن ورود به بهشت روی زمین را از پدر و مادرش گرفت و همراه بچه های بسیج عازم جبهه های حق علیه باطل شد.

,

با شجاعت و رشادت مردانه ای جنگید.

,

دو ماه بعد که برای مرخصی آمد، به قول بردارش برای جبهه  و حال و هوای آن جا دلتنگی می کرد. گویی دل سپرده بود و دیگر هیچ چیز نه وجود خانواده و نه باغ ها و نه آن مناظر بکر طبیعت آرامش نمی کرد.

,

آخر دیری بود که عادت داشت به جای صدای خروس با صدای خمپاره و توپ و تفنگ از خواب برخیزد.

,

عادت کرده بود شب های حمله صورت نورانی بچه ها را ببیند و سربندهای یا حسین (ع) و یا زهرا(س) روی پیشانی اش ببندند امام به خاطر مادر که نگران او بود می گفت: نگران نباشید این بار که رفتم تصویه حساب می کنم و برمی گردم.

,

و چقدر این بزرگ مرد در قولش استوار بود و چه خوش تصفیه ای کرد با جانان.

,

 

,

بیست و چهارم اسفند سال 1363 در جزیره مجنون عشق الهی به قولش وفا کرد. بمباران شیمیایی و جراحت تن و بدنش برای ادای دین و تصدیق قولش ، وی را همراهی کردند تا گلزار شهدای ویرثق.

,

 

,

روحش شاد و راهش پررهرو باد.

,

انتهای پیام/

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه