یادداشت
قصه پردرد بانو سکینه
موهایش ژولیده و نامرتب، روسری روی سرش پر از گلهای خشکشده و بیآب، پاهای نحیف و بیرمقش سالیان سال با او قهرند![
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از عصر ایذه: موهایش ژولیده و نامرتب، روسری روی سرش پر از گلهای خشکشده و بیآب، پاهای نحیف و بیرمقش سالیان سال با او قهرند!
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, عصر ایذه, و نامرتب, گلهای, خشکشده, بیآب, نحیف, بیرمقش,چروکهای صورتش از ستارگان شبهای تیره روزیاش پیشی گرفتهاند، رنگ دندان و مویش به هم شبیه گشته، نگاههایش پر از آبمروارید، پر از جراحت نابکاری زمانه
, چروکهای, شبهای, روزیاش, گرفتهاند, نگاههایش, آبمروارید,نامش ” بانو سکینه ” است
,همان دختری که شاهپریان بود
, شاهپریان,بیبی محله
, بیبی,دختری که بخت و اقبال با او یار نبود و چند بار بیوهی مردان نیک و سادهی روزگارش کرده بود
, بیوهی, سادهی,دیگر همسری ندارد تا او را در گاریدستی بگذارد
, گاریدستی,از اوان جوانی ساده و بیشیلهپیله بود
, بیشیلهپیله,ویلچر را در بیمارستان زیاد دیده بود ولی هرگز مالک آن نبود و نشد
,اکنون ” بانو سکینه” اغلب اوقات، سیاهپوش است و کسی کمتر از او سؤال میکند: بانو جان، غم آخرت باشد
, سیاهپوش, است و کسی, , سؤال, میکند,بانو جان ماتم چه کسی را به عزا نشستهای که تمامشدنی نیست؟
, بانو جان, را به, نشستهای, تمامشدنی,این روزها ساعتها در گرمای ذوب کننده و شرجی، روبروی بانک ملی مرکزی، قضاوت عابران را به انتظار نشسته است
, ساعتها, عابران,گاهی توسط سیگارفروش روبرو، سایبانی از کارتن برای حفاظتش تدارک دیده میشود و گاهی هم چشمانش مورد هدف رگبارهای عمیق خورشید تابستان، زخمی میشوند.
, سیگارفروش, میشود, هم, , چشمانش, خورشید تابستان, میشوند., ,
,
, , بیمار شده,
جوانی او را به پزشک اینطور معرفی میکرد که: او بیکس و کار است
, اینطور, میکرد, بیکس,و پزشک برای تمام دردهای روحی روانیاش، یک بسته قرص استامینوفن کدئین تجویز کرد
, روانیاش, یک,درحالیکه از ویلچر عاریهای، از بیمارستان دور میشد گفت: دردهای دیگری دارم
, درحالیکه, عاریهای, میشد,دردهای چندین ساله
,یک بسته استامینوفن کدئین مرا آرام نمیکند.
, یک, نمیکند,,
سارا محمدی نوترکی
, نوترکی,انتهای پیام/*
]
ارسال دیدگاه