برای زاد روز قیصر امین پور؛
آفتابگردان های قیصر/ آینه ها بعد از تو، هنوز ناگهانند
قیصر امینپور، دوم اردیبهشتماه سال 1338 در گُتوَند استان خوزستان، متولد شد. نزدیکی جنوب و استان خوزستان با جبهه های جنگ، قیصر را شاعری آشنا با مفاهیم جنگ و دفاع مقدس ساخت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا و به نقل از سفیرافلاک، قیصر امینپور، دوم اردیبهشتماه سال 1338 در گُتوَند استان خوزستان، متولد شد. نزدیکی جنوب و استان خوزستان با جبهه های جنگ، قیصر را شاعری آشنا با مفاهیم جنگ و دفاع مقدس ساخت.
, شبکه اطلاع رسانی دانا,

, جنگ در اشعار قیصر امین پور آشناست و نفس می کشد؛ جنگی که تو با واژه های آن پرشان می شوی و مصادیقش را به چشم می بینی.
,همان گونه که خودش می سراید:
,می خواستم شعری برای جنگ بگویم/ دیدم نمی شود/ دیگر قلم زبان دلم نیست گفتم/ باید زمین گذاشت قلم ها را/ دیگر سلاح سرد سخن، کار ساز نیست/ باید سلاح تیزتری برداشت/ باید برای جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ...
,قیصر امین پور در این شعر که نمونه ای از تعهد او به جامعه ی آن روز را به تصویر می کشد؛ ضمن ادای احترامی که برای قلم قائل است؛ دفاع از سرزمین و خاک را فریاد می کشد؛ فریادی که می تواند بوی فدریکو گارسیا لورکا (۵ ژوئن۱۸۹۸ - ۱۹ آگوست۱۹۳۶) شاعر و نویسنده اسپانیایی را داشته باشد.
,

, لورکا در در فونته واکه روس به دنیا آمد و جنگ داخلی اسپانیا، کودتای ژنرال فرانچسکو فرانکو در ژوئیه 1936 و ارعاب و فشار دیکتاتور بر گرانادا و قدرت گرفتن فاشیسم در اسپانیا را با اشعار خود به جهانیان اعلام نمود.
,لورکا، سکوت جامعه ی جهانی و ظهور فاشیسم را با زبان شعر و تئاتر اعتراض میکرد. او شاهد بود هر کس داعیه ی همراهی فرانکو را داشت و یا همراه فرانکو بود؛ دشمن صلح و جمهوری خوانده می شد.
,لورکا می دید که فالانژها میگویند: هر کس لباس نظامی به تنش نیست دامن زنانه به پا کند. میخواند که دادگاههای نظامی به دستور فرانکو عمل میکنند و دستور دارند مبنی بر اینکه قبل از اجرای حکم، من فرانکو عفو کسی را امضا نمیکنم.
,لورکا در اشعارش آزادی را و دفاع از سرزمین را فریاد می کشد؛ همان فریادی که او را در «ساعت پنج عصر» و احتمالاً به دست پارتیزانهای ملی در جنگ داخلی اسپانیا به کام مرگ کشاند.
,لورکا حتا قبل از مرگ و شکنجه هم از بی برگ و باری خویش آزرده است و می خواهد که رهای این ها باشد:
,درخت نارنج خشکیده / تبردار! سایهام را بیفکن/ مرا از شکنجه نگریستن به بیبرگ و باری خویش رهایی بخش/ چرا محصور در میان آیینهها، به دنیا آمدم/ روز بر گرد من میچرخد/ و شب در هر ستاره خود، مرا دوباره ایجاد میکند/ میخواهم بیآنکه خود را ببینم زندگانی کنم/ و خواب خواهم دید که/ مورها و قوشها برگ و پرندگان منند/ تبردار! سایهام را بیفکن/ مرا از شکنجه نگریستن به بیبرگ و باری خویش رهایی بخش.
,قیصر امین پور هم زادگاه و سرزمین مادرى اش را در «وضعیت خطر» و «آژیر قرمز» می بیند و غبار آن سال ها بر چهره ی اشعارش، «خانه هاى خونین» و «عروسک خون آلود» را به تصویر می کشد.
,جنگ تمام می شود و قیصر به دور از آژیر قرمز از ایستادن و سربلندی می گوید و از رعایت عاشقی ها:
,سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
,ولى دل به پاییز نسپرده ایم
,چو گلدان خالى لب پنجره
,پر از خاطرات ترک خورده ایم
,دلى سربلند و سرى سربه زیر
,از این دست عمرى به سر برده ایم
,آثار قیصر امین پور در محافل و جشنواره هاى ادبى خوش می درخشد؛ چنان که در سال 1368 تندیس مرغ آمین را از جایزه ویژه نیما و دو کتابش با نام هاى «ظهر روز دهم» و «به قولى پرستو» در همان سالهاى نشر یعنى در سال هاى 1365 و 1375 جایزه جشنواره کتاب کانون پرورش فکرى کودکان و نوجوان و جایزه تندیس ماه طلایى را که به برگزیدگان شعر کودک و نوجوان 20 ساله اخیر تقدیم شده است را از آن خود می کند.
,

, او در سال 1357 گتوند را براى تحصیل در رشته دامپزشکى در دانشگاه تهران ترک می کند و پس از مدتى از این رشته انصراف داده و به علوم اجتماعى، تغییر رشته می دهد.
,رشته ی علوم اجتماعی هم بر طبع او انگار خوش نمی آید و قیصر، وارد دنیای ادبیات می شود. آمیزش روح و جانش با ادبیات، او را به حلقه ی هنرى و اندیشه اسلامى در حوزه هنرى می کشاند و قیصر در آن جا با افرادى چون سید حسن حسینى و سلمان هراتى آشنا می شود.
,

, این گروه، بنیانگذاران جوان حوزه هنرى نام گرفتند و بعدترها چهره هایى چون سهیل محمودى، ساعد باقرى، عبدالملکیان، کاکایى و فاطمه راکعى و علیرضا قزوه نیز به آنان پیوستند.
,«تنفس صبح»، «در کوچه آفتاب»، «آینههای ناگهان»، «گلها همه آفتابگردانند» و «دستور زبان عشق» از مجموعههای شعر این شاعر هستند.
,«گزینه اشعار» قیصر امینپور نیز در سال 1378 منتشر شد. همچنین «توفان در پرانتز» (نثر ادبی)، «سنت و نوآوری در شعر معاصر» و «شعر و کودکی» از دیگر آثار او هستند. او هم چنین «منظومه ظهر روز دهم»، «مثل چشمه، مثل رود»، «بیبال پریدن» و «بهقول پرستو» را برای نوجوانان خلق کرده است.
,

, شعر قیصر در تاریخ 8 آبان 1386 در تهران خاموش شد؛ خاموشی ای که هنوز هم «سه شنبه/ چرا تلخ و بی حوصله/سه شنبه/ چرا این همه فاصله/ سه شنبه/ چه سنگین، چه سرسخت؛ فرسخ به فرسخ» را نفس می کشد.
]
ارسال دیدگاه