یادداشت

استعمار؛ جزو لاینفک تمدن غربی است

استعمار؛ جزو لاینفک تمدن غربی است
استعمار؛ یکی از رویه‌های لاینفک و اصلی فرهنگ و تمدن غربی است که به هیچ‌وجه دست از آن نخواهد کشید و فراموش کردن این هشدار و پرهیز مساوی با صدمه خوردن و از دست رفتن بخش‌هایی از منابع و منافع ملی کشورهاست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از آوای سیدجمال؛ در مورد استعمار در سایت‌های خبری و اسناد کتابخانه‌ای الی ماشاالله مطلب وجود دارد؛ از همین جهت شاید پرداختن دوباره در این زمینه ضرورتی نداشته باشد؛ اما از منظری دیگر باید پرسید که اصولاً چرا استعمار این‌قدر پراهمیت شده و طی سده‌های متوالی در بخش‌هایی از کره خاکی سیطره پیداکرده و هم‌اکنون نیز با شکل‌های دیگری از استعمار که باید آن را «استعمار فرا نو» نامید، روبرو هستیم و همچنان این پدیده شوم از اصول مسلم فرهنگ و تمدن غربی بشمار می‌رود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, , آوای سیدجمال,

تاریخ جهان پر است، از تسلط یک قوم بر قوم یا اقوام متعدد دیگر اما رویه بر این شکل بوده که هرگاه قوم غالب موفق می‌گردید که نیروی دفاعی دشمن پیش رو را مغلوب خود بسازد و طبقه حاکمِ و یا حتی گروه اندک حکام و سلاطین را پائین بکشد، سایر مردم به زندگی عادی خود ادامه می‌دادند و اصرار بر تغییر فرهنگ، دین و... وجود داشت؛ و آن جامعه به زندگی خود این بار تحت حاکمیت افرادی دیگر ادامه می‌داد.

,

حتی خونریزترین اقوام که آشوریان در دنیای باستان باشند و مغول‌ها در سده‌های میانه‌کاری به دین و زبان دشمنان خود نداشتند اما استعمارگران از برنامه‌های اصلی‌شان در کنار غارت منابع و سرمایه‌ها مادی ملل تحت سلطه دین زدایی زبان زدایی و فرهنگ‌زدایی بوده که همین امر همچنان با ابزار و ادوات دیگر در حال پیگیری است.

,

 برخی مواقع سراغ داریم که در تاریخ اقوامی که ازنظر فرهنگ و تمدن نسبت به کشور مغلوب پست‌تر بودند، نه‌تنها آن‌ها را مجبور به کنار نهادن تمدن خود نکردند بلکه بسلک حکام پیشین درآمده و در فرهنگ و تمدن کشور شکست‌خورده حل شده‌اند، مانند مغولان در چین و ایران که پس از مدتی دیگر خبری از آن وحشی‌گیری‌ها و بی‌تمدنی‌ها نبود و در فرهنگ و تمدن این دو کشور بزرگ هضم شده‌اند.

,

اما حکایت استعمار از نوع دیگری است و پرداختن به آن تنها از دیدگاه غلبه نیروهای قهرآمیز کفایت نکرده و  حق مطلب به‌جا آورده نمی‌شود.

,

استعمار ریشه در نگرش عده‌ای از ابنا بشر به سایر انسان‌ها دارد،آنجا که طبق آموزه‌های تورات تحریف‌شده دیگران اصلاً انسان نیستند، تا بر آن‌ها ترحمی روا داشته شود و حق حیات داشته باشند

,

تثنیه باب 20 آیه 13-17: « اما از شهرهای این امت‌ها که یهوه خدایت ترا به مالکیت می‌دهد، هیچ جانداری را زنده مگذار؛ بلکه ایشان را یعنی حتی حتیان ،اموریان ، کنعانیان، فرزیان و حویان یبوسیان را، چنان‌ که یهوه خدایت ترا امر فرموده است ، بالکل هلاک ساز»

,

اشعیا باب 33 آیه 12: «شما از کاه  حامله شده خس زائیده خواهید شد و قوم‌ها مثل آهک سوخته و مانند خارهای قطع شده که از آتش مشتعل گردد خواهند شد».

,

نمونه‌های بالا با عنوان چند جمله بسیار کوتاه از آموزه‌های تورات است تا مشخص شود هیچ دینی حتی ادیان ساخته شده بشر مانند کنفوسیوسیزم  یا بودیسم از این دست تعالیم به پیروان خود نیاموخته‌اند، تنها شیطان می‌تواند گردآورندگان این دست مطالب بوده و از نوک قلم انسان‌های فاسد دین موسی نبی(ع)  را به انحراف بکشاند.

,

از آنجا که مسیح مانند سایر پیامبران بین اسرائیل برای نجات دین موسی نبی(ع) و به‌عنوان آخرین پیامبر از این قوم مبعوث گردید ولیکن تعالیم او نیز ب نوبه خود دچار تحریف گردید،در نتیجه پیروان مسیحیت آن تعالیم تورات را به عنوان عهد عقیق جزو باورهای دینی خود می‌دانند لذا می‌توان گفت اندیشه استعمار اروپای مسیحی زائیده‌ی روح خود برتر بینی فلسفه هلنیسم یونانی و مسیحیت یهودی بوده که در تشکیلات استعماری‌ای مانند لژهای فراماسونری‌ها که زمینه‌ساز استعمار بوده‌اند متبلور و تجسم شده است.

,

این جمله استف وینچستر را با آموزه تورات مقایسه کنید تا شباهت موضوع معلوم گردد؛ وقتی اسماعیلیه برای از میان برداشتن مغول از دربار اروپا کمک خواستند استف وینجستر در پاسخ گفت: «بگذارید تا این سگان همدیگر را بدرند و نسل هم را کاملاً" براندازند، آن‌وقت ما بر خرابه‌های بلادشان آئین عمومی کاتولیک را پی بگذاریم».

,

و تعلیم تورات تحریف‌شده این‌گونه است"

,

ارمیا باب 49 آیه 12: خداوند چنین می‌گوید: برخیز و برقی دار هجوم آورید و بنی مشرق را تاراج نمایید؟

,

در نتیجه می‌توان گفت : تعالیم شیطانی که در بخش‌های تحریف شده تورات جا خوش کرده و سایر ملل را نه انسان بلکه حیواناتی موذی معرفی می‌نماید  که کشتار ایشان و به سلطه درآوردن آنان نه‌تنها نادرست نبوده بلکه  تکلیفی است که یهوه برای آنان معین کرده است. این آموزه‌هاست که بهره‌کشی کامل و تسلط دائمی پیروان مسیحیت صهیونی را بر سایر ملل دیکته می‌نماید.

,

تا جائی که ملاحظه می‌شود کمتر کشور اروپایی است که به استعمار نپرداخته و شاخه‌ای از گرایش‌های اصلی لژهای فراماسونری  را رهبر نکرده باشد.

,

حال اگر در بین اروپاییان انگلیسی‌ها توانسته‌اند برای قریب به دویست سال قدرت فائقه دنیای استعماری باشند تا جائیکه برای بسیاری از ملل استعمار با انگلستان شناخته شود به دلیل پیروی بی کم‌وکاست از تعالیم زرسالارانه نژادپرستانه و تشکیلات مخفی و سری ایست که همگی در یهودیت مسبوق به سابقه است.

,

ذکر این نکته خالی از لطف نیست که در عصر پست مدرن با مدل‌های بروز شده و نوینی از این رویه روبرو هستیم که به دنبال استمرار استیلای تمدن غربی مبتنی بر نزاد برستی و بهره‌کشی نسل‌کشی ویرانگری و فرهنگ‌زدایی از سایر ملت‌هاست به‌گونه‌ای که هم‌اکنون شاهد هستیم فرقه‌ها و کوه‌های دست‌ساز غربی‌ها مانند طالبان القاعده وداعش در کنار دین زدایی با معرفی نسخه‌های وارونه از دین به مأموریت نسل‌کشی و تمدن زدایی نیز می‌پردازند.

,

استعمار در قالب‌های نوین به‌قدری با برنامه  اهداف خود را دنبال می‌کند که الویت تافلر در کتاب به‌سوی تمدن بزرگ حتی به کشور پیشرفته‌ای مانند زابن تلویحاً پیشنهاد می‌دهد برای اینکه بتواند در فرهنگ و تمدن غربی پذیرفته‌شده و یک شریک محسوب کردد باید دو مانع را از سر راه خود بردارد و آن دو مانع جیزی نیست جز بوشش مردم زابن و زبان ایشان!!

,

آن رهبر مبارزان آفریقایی خطاب به استعمارگران جمله ناب و طلایی گفته است آنجا که کفت ای سفید اروپایی روزی که به سرزمین من با گذاشتی جیزی نداشتی جز یک جلد انجیل و امروز که از سرزمینم رانده می‌شوی جیزی باقی نگذاشتی جز انجیل!!

,

درنتیجه می‌توان گفت همان‌گونه که عبدالهادی حائری در کتاب نخستین رویارویی ایرانیان با دو رویه‌ی تمدن بورژوازی غرب تأکید کرده است؛ استعمار یکی از رویه‌های لاینفک و اصلی فرهنگ و تمدن غربی است که به هیچ‌وجه دست از آن نخواهد کشید و فراموش کردن این هشدار و پرهیز مساوی با صدمه خوردن و از دست رفتن بخش‌هایی از منابع و منافع ملی کشورهاست.

,

هوشنگ نادری

,

انتهای پیام/م

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه