یادداشت

مسیر زندگی به کجا می رود؟

مسیر زندگی به کجا می رود؟
درچند صد سال اخیراروپا به عنوان محل تولد اندیشه های نوین شناخته شده است .اندیشه های نوینی که بعداز ارزیابی درهمان زمان ویا شاید درزمان هایی بعدازتولد واردفازاجرایی می شدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از رهیاب:چندروزقبل مقاله ای خواندم مقتبس از کتاب (نظم جهانی) اثر (هنری کسینجر).کسینجر مدتی درمنسب وزارت خارجه ایالات متحده بود.القصه.ایشون معتقدند که جرقه ایجاد نظم جهانی شاید برای اولین بار از اروپا زده شده است.اروپاییان بعد از سی سال جنگ وخون ریزی که موجب کشته شدن بسیاری ازانسان های بی گناه شد وداشت قدرت های اروپا را به سوی زوال و افول می برد.سرانجام این جنگ ها چنین شد که رهبران اروپاهمه به این نتیجه رسیدند که ادامه جنگ دیگر منفعتی برای هیچ کسی ندارد و ادامه آن نتیجه ای جز خودکشی نیست.فلذا عزمی به وجود آمد و محلی دورافتاده به نام (وست فالیا)انتخاب شد محلی که ظاهرا متعلق به هیچ امپراطوری نبود.درآن زمان رهبران اروپا در رقابت شدیدی باهم قرار داشتند.به همین دلیل مکانی که برای مذاکرات انتخاب شده بود به گونه ای ساخته شد که به تعداد عالیجنابان درب برای ورود به مکان مذاکره در آن تعبیه شده بود به این دلیل که همگی باهم وارد اتاق شوند وروی صندلی های خود جلوس فرمایند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, رهیاب, چندروزقبل مقاله ای خواندم مقتبس از کتاب (نظم جهانی) اثر (هنری کسینجر).کسینجر مدتی درمنسب وزارت خارجه ایالات متحده بود.القصه.ایشون معتقدند که جرقه ایجاد نظم جهانی شاید برای اولین بار از اروپا زده شده است.اروپاییان بعد از سی سال جنگ وخون ریزی که موجب کشته شدن بسیاری ازانسان های بی گناه شد وداشت قدرت های اروپا را به سوی زوال و افول می برد.سرانجام این جنگ ها چنین شد که رهبران اروپاهمه به این نتیجه رسیدند که ادامه جنگ دیگر منفعتی برای هیچ کسی ندارد و ادامه آن نتیجه ای جز خودکشی نیست.فلذا عزمی به وجود آمد و محلی دورافتاده به نام (وست فالیا)انتخاب شد محلی که ظاهرا متعلق به هیچ امپراطوری نبود.درآن زمان رهبران اروپا در رقابت شدیدی باهم قرار داشتند.به همین دلیل مکانی که برای مذاکرات انتخاب شده بود به گونه ای ساخته شد که به تعداد عالیجنابان درب برای ورود به مکان مذاکره در آن تعبیه شده بود به این دلیل که همگی باهم وارد اتاق شوند وروی صندلی های خود جلوس فرمایند.,

القصه ماحصل مذاکرات اینگونه شد که اروپا تبدیل شد به اتحادیه ای (کشور_فدرال) که درآن هر کشوری برحسب توانمندی که داشت نقشی را ایفا می کرد اداره اروپای مرکزی به فرانسه واگذارشد وتامین امنیت اتحادیه به انگلستان واگذارشد به این دلیل که در آن زمان بریتانیا قدرتمندترین نیروی دریایی را داشت.

, القصه ماحصل مذاکرات اینگونه شد که اروپا تبدیل شد به اتحادیه ای (کشور_فدرال) که درآن هر کشوری برحسب توانمندی که داشت نقشی را ایفا می کرد اداره اروپای مرکزی به فرانسه واگذارشد وتامین امنیت اتحادیه به انگلستان واگذارشد به این دلیل که در آن زمان بریتانیا قدرتمندترین نیروی دریایی را داشت. ,

البته طولی نکشید که این به اصطلاح نظم که به صلح وستفالیا معروف بود برهم خورد. شاید بتوان یک اصل را دربیشتر مواقع صادق دانست وآن اینست که توازن قدرت دست کم به دوراه ممکن است به چالش کشیده شود.اولین راه درصورتیست که یک کشور عمده قدرتش را تا درجه ای افزون کند که تهدید به دستیابی به هژمونی درآن باشد.راه دوم موقعی اتفاق می افتد که یک کشور قبلا دست دوم در جست وجوی ورود به ردیف قدرتهای عمده باشد .که آغازگر یک سری تطبیقات جبرانی ازسوی دیگر قدرت ها میشود.تاوقتی که تعادل جدید استقراریابدیا حریقی بزرگ رخ دهد.شاید هر دوصورت اتفاق افتاد و دوباره اروپا درامید رسیدن به تعادل و توازن.وارد حریقی دیگر شد.البته شاید این تجربه برای آن ها ماند وامروز سرلوحه ی کارشان قرارگرفته است.که تعادل نه به واسطه ی یک نظم دقیق بلکه به واسطه ی ایجاد توازن است که تحقق می یابد یا به عبارتی دیگر می توان اینگونه گفت که توازن موجب تعادل وتعادل موجبات آرامش و آرامش موجب آماده شدن فضای پیشرفت وتوسعه میشود که البته خود آن پیشرفت وتوسعه دوباره موجبات رقابت را فراهم میکند.پس موازنه باید در دوسر معادله صورت گیرد. ماکیاوللی میگوید که انسان یک موجود اجنماعی غیر اجتماعی است یعنی آن که برای پیشرفت نیاز اجتماعی بودن دارد وزمانی که به یک سطح رسید شروع به رقابت همه جانبه با بهره بردن ازهروسیله ای میکند که این حرکتی آنتی سوشیال وبرهم زننده نظم وتوازن و غیراجتماعیست.

, البته طولی نکشید که این به اصطلاح نظم که به صلح وستفالیا معروف بود برهم خورد. شاید بتوان یک اصل را دربیشتر مواقع صادق دانست وآن اینست که توازن قدرت دست کم به دوراه ممکن است به چالش کشیده شود.اولین راه درصورتیست که یک کشور عمده قدرتش را تا درجه ای افزون کند که تهدید به دستیابی به هژمونی درآن باشد.راه دوم موقعی اتفاق می افتد که یک کشور قبلا دست دوم در جست وجوی ورود به ردیف قدرتهای عمده باشد .که آغازگر یک سری تطبیقات جبرانی ازسوی دیگر قدرت ها میشود.تاوقتی که تعادل جدید استقراریابدیا حریقی بزرگ رخ دهد.شاید هر دوصورت اتفاق افتاد و دوباره اروپا درامید رسیدن به تعادل و توازن.وارد حریقی دیگر شد.البته شاید این تجربه برای آن ها ماند وامروز سرلوحه ی کارشان قرارگرفته است.که تعادل نه به واسطه ی یک نظم دقیق بلکه به واسطه ی ایجاد توازن است که تحقق می یابد یا به عبارتی دیگر می توان اینگونه گفت که توازن موجب تعادل وتعادل موجبات آرامش و آرامش موجب آماده شدن فضای پیشرفت وتوسعه میشود که البته خود آن پیشرفت وتوسعه دوباره موجبات رقابت را فراهم میکند.پس موازنه باید در دوسر معادله صورت گیرد. ماکیاوللی میگوید که انسان یک موجود اجنماعی غیر اجتماعی است یعنی آن که برای پیشرفت نیاز اجتماعی بودن دارد وزمانی که به یک سطح رسید شروع به رقابت همه جانبه با بهره بردن ازهروسیله ای میکند که این حرکتی آنتی سوشیال وبرهم زننده نظم وتوازن و غیراجتماعیست. , ماکیاوللی, اجنماعی غیر اجتماعی,

شاید امروز همه به این درک رسیده باشند که توازن موجب تعادل است وبا تعادل است که میتوان صلح جهانی دست یافت.این نتایج مارابه یاد آیه معروف قرآن کریم می اندازد که می فرماید(خیرالامور اوسطها) شاید بتوانم بگویم حکومت معتدل یک نظریه سیاسی ویک واقعیت بلامنازع است که از درون فلسفه یونان (ارسطویی)جرقه اش زده شد ودر فلسفه اسلامی به کمال رسید وسپس به فلسفه جدید انتقال یافته است وآن رامیتوان به عنوان یک گونه ی حکمرانی مطلوب ومفید معرفی کرد اما آیا می شود که این حکومت معتدل را ازیک ملت و کشور تعمیم به کل داد ودر قالب یک نظم و آرایش جهانی به نمایش گذاشت؟

, شاید امروز همه به این درک رسیده باشند که توازن موجب تعادل است وبا تعادل است که میتوان صلح جهانی دست یافت.این نتایج مارابه یاد آیه معروف قرآن کریم می اندازد که می فرماید(خیرالامور اوسطها) شاید بتوانم بگویم حکومت معتدل یک نظریه سیاسی ویک واقعیت بلامنازع است که از درون فلسفه یونان (ارسطویی)جرقه اش زده شد ودر فلسفه اسلامی به کمال رسید وسپس به فلسفه جدید انتقال یافته است وآن رامیتوان به عنوان یک گونه ی حکمرانی مطلوب ومفید معرفی کرد اما آیا می شود که این حکومت معتدل را ازیک ملت و کشور تعمیم به کل داد ودر قالب یک نظم و آرایش جهانی به نمایش گذاشت؟,

بنده ترجیحا روجوع میکنم به گفتارفلاسفه غربی.کانت میگوید " نظم جهانی مشکل ترین وآخرین چیزیست که بشر به آن دست پیدا خواهد کرد" علی ای حال اروپاییان نتوانستند به یک نظم پایدار دست پیداکنند اما توانستند به یک توازن مقطعی برسند که آن هم موجبات پیشرفت وتوسعشان را درجریان انقلاب صنعتی وبعد از آن تا جنگ جهانی فراهم کرد وتوانستند فاصله ی خود را از الباقی ملل افزایش دهند و دارای یک موقعیت خاص شوند که به واسطه آن خود را ملزم به آن میدیدند که نقش آفرینی هایی خاص را در دنیا انجام دهند.

, بنده ترجیحا روجوع میکنم به گفتارفلاسفه غربی.کانت میگوید " نظم جهانی مشکل ترین وآخرین چیزیست که بشر به آن دست پیدا خواهد کرد" علی ای حال اروپاییان نتوانستند به یک نظم پایدار دست پیداکنند اما توانستند به یک توازن مقطعی برسند که آن هم موجبات پیشرفت وتوسعشان را درجریان انقلاب صنعتی وبعد از آن تا جنگ جهانی فراهم کرد وتوانستند فاصله ی خود را از الباقی ملل افزایش دهند و دارای یک موقعیت خاص شوند که به واسطه آن خود را ملزم به آن میدیدند که نقش آفرینی هایی خاص را در دنیا انجام دهند. ,

البته درجریان جنگ جهانی حضور فرامنطقه ای آن ها به دلیل منازعاتی که با رقبایشان داشتند روبه افول گذاشت.البته از طرفی دیگر آمریکا با برتری های خاص ژئوپولتیک و نیروی انسانی وذخائر و منابع خود وارد میدان شده بود وبه یک رقیب قدر مبدل گشته بود و داستان های بعد آن را هم که همگی بارها شنیده ایم .علی ای حال آن ها(اروپاییان و ایالات متحده) توانستند به قول معروف بار خود را ببندند و به واسطه موقعیت علمی و نظامی و تکنولوژیکال که داشتند نقششان را درمناسبات جهانی خاص کنند.

, البته درجریان جنگ جهانی حضور فرامنطقه ای آن ها به دلیل منازعاتی که با رقبایشان داشتند روبه افول گذاشت.البته از طرفی دیگر آمریکا با برتری های خاص ژئوپولتیک و نیروی انسانی وذخائر و منابع خود وارد میدان شده بود وبه یک رقیب قدر مبدل گشته بود و داستان های بعد آن را هم که همگی بارها شنیده ایم .علی ای حال آن ها(اروپاییان و ایالات متحده) توانستند به قول معروف بار خود را ببندند و به واسطه موقعیت علمی و نظامی و تکنولوژیکال که داشتند نقششان را درمناسبات جهانی خاص کنند.,

ولیکن موضوع بحث ما کشورهای از منظر آن ها جهان سوم است واختصاصا کشور عزیزمان ایران است.شاید بتوان رویارویی کشور ها باقدرت های جهانی را به سه دسته تقسیم کرد یا از نوع وارفتگی است یا وابستگی یا وارستگی . خوب ما در200سال گذشته از وارفتگی در مناسبات جهانی. در اواخر حکومت پهلوی دوم با افزایش چندبرابری قیمت نفت در راه رسیدن به توسعه تبدیل به عنصری وابسته شدیم. که البته بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی مسیر وارستگی را با شعار نه شرقی نه غربی پیش گرفتیم. البته قطع یقین منظور از نه شرقی نه غربی قهر کردن با کل عالم نبود بلکه منظور کنارگذاشتن الینگی و مسخ در مواجهه با فلسفه شرق و غرب بود. فلذا مردم با رهبری امام خمینی کبیر یک ما میتوانیم به دنیا گفتند وصدایشان را اینگونه به گوش جهانیان رساندند که ما ملتی هستیم که توانایی ارائه ی الگویی منحصر به خودمان را دارا میباشیم.

, ولیکن موضوع بحث ما کشورهای از منظر آن ها جهان سوم است واختصاصا کشور عزیزمان ایران است.شاید بتوان رویارویی کشور ها باقدرت های جهانی را به سه دسته تقسیم کرد یا از نوع وارفتگی است یا وابستگی یا وارستگی . خوب ما در200سال گذشته از وارفتگی در مناسبات جهانی. در اواخر حکومت پهلوی دوم با افزایش چندبرابری قیمت نفت در راه رسیدن به توسعه تبدیل به عنصری وابسته شدیم. که البته بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی مسیر وارستگی را با شعار نه شرقی نه غربی پیش گرفتیم. البته قطع یقین منظور از نه شرقی نه غربی قهر کردن با کل عالم نبود بلکه منظور کنارگذاشتن الینگی و مسخ در مواجهه با فلسفه شرق و غرب بود. فلذا مردم با رهبری امام خمینی کبیر یک ما میتوانیم به دنیا گفتند وصدایشان را اینگونه به گوش جهانیان رساندند که ما ملتی هستیم که توانایی ارائه ی الگویی منحصر به خودمان را دارا میباشیم., نه شرقی نه غربی, الینگی, مسخ,

وآن قدر پشتوانه فرهنگی و فلسفی و تاریخی داریم که بتوانیم الگوی خودمان را به دنیا ارائه دهیم و در شرق و غرب هضم نشویم. ما از ابتدای انقلاب تا به امروز به دنبال راهکاری هستیم که هم وارستگی خودمان را در مقابله با دنیا حفظ کنیم وهم از آن طرف بتوانیم استقلال سیاسی و به تبع آن استقلال اقتصادی داشته باشیم اما آیا ما کجای راه هستیم. آیا توانسته ایم تابه امروز همانند برخی از کشور هایی که با ما از یک جا شروع کردند تعریف درستی از خودمان و جایگاهمان در دنیا ارائه دهیم.

, وآن قدر پشتوانه فرهنگی و فلسفی و تاریخی داریم که بتوانیم الگوی خودمان را به دنیا ارائه دهیم و در شرق و غرب هضم نشویم. ما از ابتدای انقلاب تا به امروز به دنبال راهکاری هستیم که هم وارستگی خودمان را در مقابله با دنیا حفظ کنیم وهم از آن طرف بتوانیم استقلال سیاسی و به تبع آن استقلال اقتصادی داشته باشیم اما آیا ما کجای راه هستیم. آیا توانسته ایم تابه امروز همانند برخی از کشور هایی که با ما از یک جا شروع کردند تعریف درستی از خودمان و جایگاهمان در دنیا ارائه دهیم.,

باتوجه به اینکه بهره بردن از تجارب و علم دیگران در دین ما امریست کیسانه. شایسته است که تعدادی ازاین آموزه هارا یادآوری کنیم. قرآن کریم میفرماید"سیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم..." در زمین گردش کنید و عاقبت کسانی که قبل از شما زندگی میکردند را بنگرید. وایظا حضرت امیرالمومنین به فرزندش وصیت میفرماید که در سرنوشت گذشتگان تعمل کن که تاریخ گویای تجربه ای است که دیگران بهای آن را پرداخته اند. وهمچنین پیامبر(ص) میفرماید "علم گمشده مومن است وباید آن را بجوید حتی اگر در دست منافق باشد". البته باید گوشی شنوا هم داشت و همه سخنان را شنید و از بهترین انها بهره برد .همان طور که بهترین نوعه آزادی بیان را می توان در قرآن مشاهده کرد "فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون الاحسنه..." خداوند بشارت داده به کسانی که سخنان را میشنوند واز احسن آن پیروی میکنند.

, باتوجه به اینکه بهره بردن از تجارب و علم دیگران در دین ما امریست کیسانه. شایسته است که تعدادی ازاین آموزه هارا یادآوری کنیم. قرآن کریم میفرماید"سیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم..." در زمین گردش کنید و عاقبت کسانی که قبل از شما زندگی میکردند را بنگرید. وایظا حضرت امیرالمومنین به فرزندش وصیت میفرماید که در سرنوشت گذشتگان تعمل کن که تاریخ گویای تجربه ای است که دیگران بهای آن را پرداخته اند. وهمچنین پیامبر(ص) میفرماید "علم گمشده مومن است وباید آن را بجوید حتی اگر در دست منافق باشد". البته باید گوشی شنوا هم داشت و همه سخنان را شنید و از بهترین انها بهره برد .همان طور که بهترین نوعه آزادی بیان را می توان در قرآن مشاهده کرد "فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون الاحسنه..." خداوند بشارت داده به کسانی که سخنان را میشنوند واز احسن آن پیروی میکنند. ,

شاید ما نیاز دوباره ای به یک همدلی وهمزبانی ویایک نوع نشاط سیاسی- ملی به مانند روزهای اول انقلاب داشته باشیم. نیاز به آن داریم دوباره آرمان های امام و انقلاب را مرور کنیم.

, شاید ما نیاز دوباره ای به یک همدلی وهمزبانی ویایک نوع نشاط سیاسی- ملی به مانند روزهای اول انقلاب داشته باشیم. نیاز به آن داریم دوباره آرمان های امام و انقلاب را مرور کنیم.,

شاید دربدایت امر ما نیازبه ارائه تعریف خودمان از استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی هستیم و بعد از رسیدن به وحدت در بین همه ی سلیقه ها در کشور الگویی را تعریف کنیم که درآن مسیر پیشرفت تحت لوای این چارچوب ها در آن تبیین شده باشد. یعنی الگوی پیشرفتی ترسیم کنیم که درآن هم استقلال اقتصادی و هم استقلال سیاسی مان حفظ شود که البته برای کارا بودن و کارآمدی این الگو نیاز به رسیدن به یک وحدت و یاشاید آشتی در بین همه ی سلیقه های موجود در کشور.باشد تا این الگو موجبات رضایت حداکثر قریب به اتفاق مردم و بزرگان و نخبگان کشور را فراهم آورد.

, شاید دربدایت امر ما نیازبه ارائه تعریف خودمان از استقلال سیاسی و استقلال اقتصادی هستیم و بعد از رسیدن به وحدت در بین همه ی سلیقه ها در کشور الگویی را تعریف کنیم که درآن مسیر پیشرفت تحت لوای این چارچوب ها در آن تبیین شده باشد. یعنی الگوی پیشرفتی ترسیم کنیم که درآن هم استقلال اقتصادی و هم استقلال سیاسی مان حفظ شود که البته برای کارا بودن و کارآمدی این الگو نیاز به رسیدن به یک وحدت و یاشاید آشتی در بین همه ی سلیقه های موجود در کشور.باشد تا این الگو موجبات رضایت حداکثر قریب به اتفاق مردم و بزرگان و نخبگان کشور را فراهم آورد.,

غایت نظام بنابر سیاست های تبیین شده توسط مقام معظم رهبری تحقق تمدن نوین ایرانی اسلامی است وایشان بارها به الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت تاکید موکد کردند. البته ما سند چشم انداز داریم .اما آیا آن طور که باید اهمیت آن سند و شیوه نگارشش والبته واقع گرایی در نگارشش پی برده ایم و آیا مسولین سه قوه از آن برحه ای که این سند ترسیم شده است تابه امروز تا به چه اندازه با سرفصل هایش آشنایی دارند و تا چه حد از نقش خود در تحقق آن آگاهی دارند. مردم تا به چه اندازه با نقش خود در تحقق آن آشنا هستند؟

, غایت نظام بنابر سیاست های تبیین شده توسط مقام معظم رهبری تحقق تمدن نوین ایرانی اسلامی است وایشان بارها به الگوی ایرانی اسلامی پیشرفت تاکید موکد کردند. البته ما سند چشم انداز داریم .اما آیا آن طور که باید اهمیت آن سند و شیوه نگارشش والبته واقع گرایی در نگارشش پی برده ایم و آیا مسولین سه قوه از آن برحه ای که این سند ترسیم شده است تابه امروز تا به چه اندازه با سرفصل هایش آشنایی دارند و تا چه حد از نقش خود در تحقق آن آگاهی دارند. مردم تا به چه اندازه با نقش خود در تحقق آن آشنا هستند؟, مقام معظم رهبری,

القصه برای رسیدن به غایت نظام نیازمند تبیین فلسفه مان و تنویر و تبلیغ فرهنگمان وبه واسطه این دو شکوفایی و پیشرفت اقتصادمان هستیم. که قطعا تحقق توامان این ها که در آخر موجبات سعادتمندی مردممان را فراهم میکند نیازمند به تداوم راهبری هوشمندانه رهبری فرزانه انقلاب و بهره جستن از تجربه بزرگان و نخبگان و سرمایه های نظام و ذخائر انقلاب و البته دولتی متدبر و مصمم و مقتدر والبته وحدت ملی و عزم راسخ ملت همیشه در صحنه کشور عزیزمان ایران اسلامی . میباشیم.

, القصه برای رسیدن به غایت نظام نیازمند تبیین فلسفه مان و تنویر و تبلیغ فرهنگمان وبه واسطه این دو شکوفایی و پیشرفت اقتصادمان هستیم. که قطعا تحقق توامان این ها که در آخر موجبات سعادتمندی مردممان را فراهم میکند نیازمند به تداوم راهبری هوشمندانه رهبری فرزانه انقلاب و بهره جستن از تجربه بزرگان و نخبگان و سرمایه های نظام و ذخائر انقلاب و البته دولتی متدبر و مصمم و مقتدر والبته وحدت ملی و عزم راسخ ملت همیشه در صحنه کشور عزیزمان ایران اسلامی . میباشیم., تبیین فلسفه مان, تنویر , تبلیغ فرهنگمان, شکوفایی, پیشرفت, اقتصادمان, سعادتمندی, تداوم, راهبری, هوشمندانه, رهبری, فرزانه, انقلاب, بزرگان, نخبگان, سرمایه های نظام, ذخائر, انقلاب, دولتی, متدبر, مصمم, مقتدر, وحدت, ملی, عزم, راسخ, ملت, همیشه, در, صحنه, ایران اسلامی,

به ره بادیه رفتن به از نشستن باطل

, به ره بادیه رفتن به از نشستن باطل,

که گر مراد دل نیابم به وسع خویش بکوشم

, که گر مراد دل نیابم به وسع خویش بکوشم,

مهدی موُذن – فعال دانشجویی - شهریور95

, مهدی موُذن – فعال دانشجویی - شهریور95]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه