جلالی که سرانجام آلاحمدی خود را ثابت کرد/ خدمت و خیانت روشنفکران در محک قضاوت
18 شهریور سالروز درگذشت ناگهانی تأثیرگذارترین نویسنده معاصر ایران است؛ کسی که هم فعالیت سیاسی داشت و هم مصلح اجتماعی بود و هم درد دین داشت و همه اینها را با ظرافت قلم توانمندش به عرصه کاغذ میکشید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، «جلالالدین سادات آل احمد» از چهرههایی است که تاریخ معاصر ایران را بدون در نظر گرفتن نوشتههای او در هیچ عرصهای نمیتوان متصور شد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,جلال توانست سیره یک روشنفکر واقعی را برای ایرانیان تصویر کند؛ تصویری که با مقایسه مدعیان امروزی روشنفکری، میتوان به عمق بیمحتوایی آنان پی برد.
جلال همانقدر که بر ادبیات تأثیر گذاشت، در سیاست هم ورود داشت؛ تاریخ میدانست و نسبت به مسائل جهان اسلام حساس بود.
همین موضوع و توجه خاص او به بافت سنتی و اعتقادی مردم ایران سبب شده تا اهالی جریان شبه روشنفکری ایران در سالهای اخیر حسابی از خجالت او دربیایند و فحشهای «چارواداری» نثارش کنند، و صدالبته که ««چراغی را که ایزد برفروزد/چو ابله پف کند، ریشش بسوزد.»
به مناسبت سالروز درگذشت جلال آل احمد، نگاهی انداختهایم به شخصیت وی و نظر بزرگان تاریخ معاصر ایران در عرصههای مختلف درباره شخصیت منحصربهفرد او و تأثیری که روی تاریخ معاصر ایران گذاشت.
امروزه یکی از شیوههای مهمّ مبارزه استکبار جهانی با پیشرفت سایر جامعهها آن است که به روشهای مختلف میکوشند که نسلهای کنونیِ این جوامع را با اندیشمندان و دستآوردهای علمی و فرهنگی گذشتگان خود بیگانه سازند.
جستوجوگر آزاده
جلال آل احمد ازجمله نویسندگان معاصر است که در حساسترین برهه تاریخی عصر کنونی با اسلحهای به نام اندیشه و قلم به راه افتاد تا پس از عبور از انواع مانعها خود را به حقیقت برساند.
وی در این مسیر شکست و پیروزیهای فراوانی را تجربه کرد؛ چون فریب هیچیک از زرقوبرقهای اندیشه سوز مادی را نخورد و آزادگی و استقلال فکری خویش را حفظ کرد.
او از دامهای رنگارنگ تمام مکاتب و جریانهای مطرح روزگار خود سالم عبور کرد و سرانجام با بازگشت به مذهب، آن هم در شرایطی که این کار نهتنها با عرف روشنفکری آن دوره همخوانی نداشت بلکه انگ تحجّر و واپسگرایی را هم در پی داشت.
امّا جلال آل احمد چون به دنبال حقیقت بود در این راه از هیچگونه جوسازی هراسی به دل راه نداد و با صراحت کامل اعلام کرد که مذهب تشیّع مقوّم هویت و شخصیت ایرانی است، و تنها وسیلهای که در هنگامه سخت هجوم غرب میتواند موجب حفظ خود ما شود، تمسّک به دین است.
تولّد جلال
جلال آل احمد در 11 آذر 1302 در محله پاچنار تهران در خانوادهای روحانی دیده به جهان گشود. پدر او سید احمد حسینی طالقانی از روحانیان مبارز دوران استبداد رضاخانی بود. مادرش بانو امینه بیگم اسلامبولچی، خواهرزاده دانشمند گرانمایه مرحوم شیخ آقابزرگ تهرانی، صاحب اثر نفیس و ارزشمند الذریعة است.
تولّد جلال مقارن با دوره انقراض سلسله قاجار و به قدرت رسیدن رضاخان بوده است که یکی از دورههای بسیار تاریک تاریخ ایران محسوب میشود.
پدر جلال در آن ایّام امام جماعت و حاکم شرع محل بود و در اعتراض به بیحرمتیهای رضاخان به روحانیان و مردم دیندار و زیر پا نهادن احکام دینی، امامت جماعت و کار در محضر را رها کرده خانهنشین شده بود.
جلال زیر سایه پدر و در این عصر پر بیداد ـ که هرروز مردم شاهد ستم تازهای بودند ـ دوران کودکی را سپری کرد.
تحصیلات جلال
پس از پایان دوره دبستان، پدر جلال او را بهمنظور آموختن علوم اسلامی و ادبیات عرب به مدرسه خان مروی نزد استاد خودش مرحوم سیدهادی طالقانی میفرستاد و از ادامه تحصیل او در دبیرستان جلوگیری میکند.
او معتقد بود تحصیل در این مدارس به بیدینی میانجامد. از این به بعد جلال در کنار تحصیل علوم دینی، در بازار نیز به کار مشغول میشود. ازآنجاکه جلال به ادامه تحصیل در دبیرستان بسیار علاقهمند بود، پنهان از پدر، در کلاسهای دبیرستان دارالفنون شرکت میکند و در سال 1322 دوران دبیرستان را به پایان میرساند.
سفر به نجف اشرف
مرحوم آل احمد پس از پایان دوره دبیرستان به اصرار پدر برای تکمیل تحصیلات علوم اسلامی رهسپار نجف شد. او در سال آخر دبیرستان با نوشتههای افرادی چون احمد کسروی و شریعت سنگلجی آشنا شده بود.
مطالعه این آثار و از طرف دیگر سختگیریهای دینی پدر و خفقان حاکم بر جامعه درنتیجه حاکمیت طاغوت و کمتجربگی دوره نوجوانی و جوانی مجموعه عواملی بودند که نسبت به مبانی دینی و مذهبی در اندیشه جلال تشکیک به وجود آورده بود.
این امر موجب شد که وی از ادامه تحصیل در نجف خودداری کند. او پس از سه ماه اقامت در نجف به تهران بازگشت و در همان سال در دانشسرای عالی در رشته ادبیات فارسی به ادامه تحصیل پرداخت.
در همین دوره بود که به همراه دوستانش بهصورت دستهجمعی به عضویت حزب توده درآمد و همزمان با ادامه تحصیل در دانشسرا، در نشریات حزب توده به نویسندگی پرداخت و پس از پایان دوره دانشسرا در سال 1326 به استخدام وزارت فرهنگ (آموزشوپرورش) درآمد و تا پایان عمر به معلّمی پرداخت.
رویگردانی از حزب توده
جلال آل احمد در سال 1322 تحت تأثیر تبلیغات گسترده حزب توده و فضای حاکم بر جامعه و همینطور براثر کمی تجربه و داشتن تصویر نازیبا از مذهب ـ که درنتیجه سختگیریهای پدر ایجادشده بود ـ به عضویت حزب توده درآمد؛ امّا طولی نکشید که در ردههای مختلف حزبی متوجّه بیاساس بودن ادعاهای رهبران حزب شد و از حزب توده ـ علیرغم پیدا کردن پایگاه مناسبی در آن ـ کنارهگیری کرد.
وی دراینباره مینویسد:
«روزگاری بود و حزب تودهای بود و سخنی داشت و انقلابی مینمود و ضد استعمار حرف میزد و مدافع کارگران و دهقانان بود و چه دعویهای دیگر و چه شوری که انگیخته بود و ما جوان بودیم و عضو آن حزب بودیم و نمیدانستیم سرنخ دست کیست و جوانیمان را میفرسودیم... برای خود من امّا روزی شروع شد که مأمور انتظامات یکی از تظاهرات حزبی بودم... چشمم افتاد به کامیونهای روسی پر از سرباز که ناظر و حامی تظاهر ما، در کنار خیابان صفکشیده بودند. یکمرتبه جاخوردم. چنان خجالت کشیدم که تپیدم توی کوچه سیدهاشم و بازوبند را سوت کردم. بعد قضیه آذربایجان و بعد دفاع حزب از اقامت روس و بعد شرکت حزب در کابینه قوام... و دیگر قضایا که به انشعاب کشید».
روی کرد دوباره به دین
جلال آل احمد پس از انشعاب از حزب توده، مدتی نیز در حزب سوسیالیست ـ که خود ازجمله بنیانگذاران آن بود ـ به فعالیت میپردازد و در کنار این کار به ترجمه و نوشتن کتابهایی که در آنها سیاستهای حزب توده و استالینیسم و همچنین تمدّن ماشینی جدید موردانتقاد قرار میگرفت پرداخت که ازجمله آنهاست ترجمه بازگشت از شوروی اثر آندره ژید.
بعدها جلال آل احمد در جامعه سوسیالیستهای نهضت ملی ایران، حزب زحمت کشان ملت ایران و... به فعالیت سیاسی ادامه داد؛ امّا در نهایت پس از بررسیهای فراوان به این نتیجه رسید که با کنار زدن توانمندیهای فکری و فرهنگی خود و تکیه کردن به افکار وارداتی ساختهوپرداخته غرب و شرق نمیشود کاری از پیش برد و صریحاً گفت: «به شعارهای وارداتی فرنگ دلخوش کردن و الگوی اصلاح اجتماعی را در ایران، طبق فرموده حکمای فرنگی، تهیّه کردن چه عاقبتی جز این میتوانسته است داشته باشد؟»
از این به بعد جلال آل احمد مسیر فعالیتهای خود را با نقد گذشته عوض میکند و بدون ترس از جوسازیها رویکرد دوباره به مذهب را در پیش میگیرد.
جلال آل احمد و کودتا
وقوع کودتای 28 مرداد در سال 1332 فرصت بیشتری را پیش میآورد تا آل احمد به سیر آفاق و انفس بپردازد.
وی به دنبال این کودتا ابتدا همانند همه آزادی خواهان و مبارزان ضد استبداد و استعمار دچار افسردگی شدیدی میشود، و تقریباً به گوشه خلوت خود میخزد و در وضعیت مأیوسکننده پس از کودتا به درون خویش باز میشود.
وی دراینباره مینویسد: «شکست جبهه ملّی و برد کمپانیها در قضیّه نفت... سکوت اجباری مجددی را پیش آورد که فرصتی بود برای به جِدّ در خویشتن نگریستن و به جستوجوی علّت آن شکستها به پیرامون خویش دقیق شدن و سفر به دور مملکت».
جلال، مسافر جاده مستقیم
جلال آل احمد پس از عمری جستوجو به این حقیقت رسید که هرچه مکتب غیرخودی هست جز فریب و استثمار و استعمار چیزی ندارند و درنتیجه، بازگشت به خویشتن خویش را یگانه راه نجات تشخیص داد.
تا زمانی که او به این واقعیت دست نیافته بود، همچون مسافری بود که در کوچهپسکوچههای اندیشهورزی به دنبال صراط مستقیم بود. وقتی با پشت سرنهادن تجربهها و آزمونهای زیاد به خویشتن خویش رسید، دیگر حتّی برای دوستان دیروز قابل تحمّل نبود؛ چون او مسیری را راه نجات شناخته بود که از دید آنها بیراهه و از نگاه نظام حاکم و اربابانش خطرناکترین و درعینحال مؤثرترین بود.
جلال بعد از کودتای 28 مرداد به ساواک فرا خوانده شد و مجبور شد تعهّد بدهد که با سیاست کاری نداشته باشد. پسازآن تاریخ کار تشکیلاتی و حزبی را کنار گذاشت، اما سیاست به معنی واقعی را نهتنها کنار نگذاشت، بلکه با اعتقادی بهمراتب بیشتر دنبال کرد.
جلال پس از پانزده خرداد
آل احمد از سال 1341 به بعد، رویکرد واقعی خود به فرهنگ، مذهب و سنن اسلامی و ایرانی را آغاز میکند و توجّه او به مذهب و روحانیت، مخصوصاً بعد از حادثه 15 خرداد 42 بیشتر میشود.
این دوره جلال را دوره پختگی و بازگشت او به اصالتها میتوان نامید. او در این دهه هرروز بیشازپیش به ذخایر فرهنگی و ملی و بهویژه مذهبی ایران اسلامی امیدوار میشود و بهصورت بسیار صریح به نقد استعمار و استبداد و دستآوردهای آن میپردازد.
بعد از حادثه خونین 15 خرداد نظریه معروف خود را درباره روحانیت و امام رحمه الله بهعنوان یک خطّ ترسیم کرد که بر اساس آن تنها امید رهایی و بسیج تودهها در دست روحانیت آگاه است نه در دست روشنفکرانی که هریک دل در گرو قدرتی در شرق یا غرب دارند. این نظریه مترقی و واقعبینانه با پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی در سال 1357 به حقیقت پیوست.
مرگ جلال آل احمد
پسازآن همه تجربه و بررسی در مکاتب و رویگردانی از مکاتب رنگارنگ غربی و شرقی، جلال آل احمد به این نتیجه رسید که راه رهایی را باید در فرهنگ و مذهب این آبوخاک جست؛ چراکه سایر مکاتب ریشه در جاهای دیگری دارند و خود عامل استعمار و استبداد و... هستند.
بر این اساس بعد از اینکه جلال نسبت به روحانیت، بهویژه امام خمینی رحمه الله، پس از 15 خرداد 1342 اظهار علاقه نمود، عوامل طاغوت احساس خطر کردند و بهعناوینمختلف او را مورد تهدید و آزار قرار دادند و سعی کردند که او را از روحانیت جدا کنند.
در سال 1347 به مرگ تهدید شد ولی او بیدی نبود که با این بادها بلرزد و لحظهای از تکلیفی که احساس میکرد دستبردار نبود. سرانجام در روز سهشنبه 18 شهریور 1348، بدون هیچگونه سابقه بیماری، هنگامیکه در اسالم گیلان بود، بهصورت مرموزی فوت کرد و پس از انتقال جسدش به تهران، در مسجد فیروزآبادی، نزدیک حرم حضرت عبدالعظیم، به خاک سپرده شد.
روزنامهها با فشار ساواک مرگ او را عادی جلوه داده، آن را براثر سکته قلبی قلمداد کردند.
آثار جلال آل احمد
مرحوم جلال آل احمد حدود 40 جلد کتاب نوشت. آثار وی را در چهار بخش میتوان دستهبندی کرد:
الف. قصه و داستان: داستانهای او عبارتند از: دیدوبازدید، از رنجی که میبریم، سهتار، زن زیادی، مدیر مدرسه، نون و القلم، پنج داستان، سنگی بر گوری، نفرین زمین و سرگذشت کندوها؛
ب. مقالات: هفت مقاله، سه مقاله دیگر، ارزیابی شتابزده، یک چاه و دوچاله، غربزدگی و در خدمت و خیانت روشنفکران؛
ج. سفرنامهها: اورازان، خسی در میقات، ولایت عزرائیل، تات نشینهای بلوک زهرا، دُرّیتیم خلیجفارس؛
د. ترجمهها: قمارباز (اثر داستایُوفِسکی)، بیگانه (اثر آلبرکامو)، دستهای آلوده (اثر سارتر)، بازگشت از شوروی (اثر آندره ژید)، مائدههای زمینی (اثر آندره ژید)، کرگردن، عبور از خط (یونگر) و...
«جلال» از نگاه دیگران
امام خمینی (ره)
روزی جلال خدمت حضرت امام میرسد. امام در حالی روی زیرانداز خود نشسته بودند که کتاب غربزدگی جلال را در زیر گوشهای از زیرانداز گذاشته بودند. جلال به همان لحن دلنشین و طنزگونهاش خطاب به امام عرضه میدارد: "گویا کفریات و هجویات ما به بیت شما هم رسوخ کرده؟" امام لبخند میزنند و میفرمایند: "این حرف را نزن. اینها را ما باید میگفتیم؛ شما گفتهای."
رهبر معظم انقلاب
اگر هر کس را در حال تکامل شخصیت فکریاش بدانیم و شخصیت حقیقی او را آن چیزی بدانیم که در آخرین مراحل این تکامل بدان رسیده است، باید گفت «در خدمت و خیانت روشنفکران» نشاندهنده و معیّن کننده شخصیت حقیقی آل احمد است.
در نظر من، آلاحمد، شاخصه یک جریان در محیط تفکر اجتماعی ایران است. تعریف این جریان، کار مشکل و محتاج تفصیل است. امّا در یک کلمه میشود آن را «توبه روشنفکری» نامید؛ با همه بار مفهوم مذهبی و اسلامی که در کلمه «توبه» هست.
جریان روشنفکری ایران که حدوداً صدسال عمر دارد با برخورداری از فضل «آل احمد» توانست خود را از خطای کجفهمی، عصیان، جلافت و کوتهبینی برهاند و توبه کند؛ هم از بدفهمیها و تشخیصهای غلطش و هم از بددلیها و بدرفتاریهایش.
آل احمد و شریعتی و امثال اینها، روشنفکران صادق و پژوهشگر و حقیقتطلبی هستند که پوچی مکاتب مادی و دعاوی دیگران را درک کردهاند و نیازهای انسان و دعوت فطرت را فهمیدهاند.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
, جستوجوگر آزاده, جستوجوگر آزاده,
,
,
,
,
,
,
,
,
, تولّد جلال, تولّد جلال,
,
,
,
,
,
,
,
,
, تحصیلات جلال, تحصیلات جلال,
,
,
,
,
, سفر به نجف اشرف, سفر به نجف اشرف,
,
,
,
,
,
,
,
,
, رویگردانی از حزب توده, رویگردانی از حزب توده,
,
,
,
,
,
, روی کرد دوباره به دین, روی کرد دوباره به دین,
,
,
,
,
,
,
, جلال آل احمد و کودتا, جلال آل احمد و کودتا,
,
,
,
,
,
,
, جلال، مسافر جاده مستقیم, جلال، مسافر جاده مستقیم,
,
,
,
,
,
,
, جلال پس از پانزده خرداد, جلال پس از پانزده خرداد,
,
,
,
,
,
,
, مرگ جلال آل احمد, مرگ جلال آل احمد,
,
,
,
,
,
,
,
, آثار جلال آل احمد, آثار جلال آل احمد,
,
,
, قصه و داستان,
,
, مقالات:,
,
, سفرنامهها,
,
, ترجمهها,
,
, «جلال» از نگاه دیگران, «جلال» از نگاه دیگران,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/
,
ارسال دیدگاه