شعری به بهانه هفته دفاع مقدس؛
کجاست عمار...؟!
شاعر جوان شعر انقلاب مازندران، همزمان با هفته دفاع مقدس شعری را با عنوان «کجاست عمار» سرود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از بلاغ، مجید امیری سوادکوهی، شاعر جوان شعر انقلاب مازندران، همزمان با هفته دفاع مقدس شعری را با عنوان «کجاست عمار» سروده که حاکی از درد دل دوستداران رهبر مقتدر و مظلوم انقلاب اسلامی ایران دارد که به شرح زیر است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,
گفتم: دفاع، گفتا:ز چه؟ گفتم: ز عشق
گفتا کجا؟ گفتم: دوکوهه تا دمشق؟!
گفتا بگو بهرم ز بستان بهشت
گفتم خزان گشته بهارِ سرنوشت
گفتا چرا از غم سخن گویی مُدام
گفتم چه گویم از زمان بیمَرام
گفتا بده شرحی ز چه رنجیدهای؟
گفتم"کجاست عمار؟!"را نشنیدهای؟
گفتا که ایران بهر او عمّاری است
گفتم چرا سهم علی تنهایی است؟
گفتا تمام شهر شد، عکس شهید
گفتم عمل باید رهش را تا رسید
گفتا که بغض و اشک تو زیبا نیست
گفتم نماز جمعه او تنها نیست!
گفتا چه گویی روشن و محکم بگو
گفتم شکسته قلب من از آن سبو
گفتا غمی در دل نشاندی غمزده
گفتم غم دل را به مولایش زده
گفتا خمینی خون دل خورد و برفت
گفتم بسیجی زنده باشد تا که هست
گفتا که هفته هفتهی جام ولاست
گفتم نصیب رهروانش کربلاست
گفتا بخند از تلخی شیطان دون
گفتم کشانم دشمنانش خاک و خون
گفتا کجا؟ گفتم: دوکوهه تا دمشق؟!
گفتا بگو بهرم ز بستان بهشت
گفتم خزان گشته بهارِ سرنوشت
گفتا چرا از غم سخن گویی مُدام
گفتم چه گویم از زمان بیمَرام
گفتا بده شرحی ز چه رنجیدهای؟
گفتم"کجاست عمار؟!"را نشنیدهای؟
گفتا که ایران بهر او عمّاری است
گفتم چرا سهم علی تنهایی است؟
گفتا تمام شهر شد، عکس شهید
گفتم عمل باید رهش را تا رسید
گفتا که بغض و اشک تو زیبا نیست
گفتم نماز جمعه او تنها نیست!
گفتا چه گویی روشن و محکم بگو
گفتم شکسته قلب من از آن سبو
گفتا غمی در دل نشاندی غمزده
گفتم غم دل را به مولایش زده
گفتا خمینی خون دل خورد و برفت
گفتم بسیجی زنده باشد تا که هست
گفتا که هفته هفتهی جام ولاست
گفتم نصیب رهروانش کربلاست
گفتا بخند از تلخی شیطان دون
گفتم کشانم دشمنانش خاک و خون
,
گفتم: دفاع، گفتا:ز چه؟ گفتم: ز عشق
گفتا کجا؟ گفتم: دوکوهه تا دمشق؟!
گفتا بگو بهرم ز بستان بهشت
گفتم خزان گشته بهارِ سرنوشت
گفتا چرا از غم سخن گویی مُدام
گفتم چه گویم از زمان بیمَرام
گفتا بده شرحی ز چه رنجیدهای؟
گفتم"کجاست عمار؟!"را نشنیدهای؟
گفتا که ایران بهر او عمّاری است
گفتم چرا سهم علی تنهایی است؟
گفتا تمام شهر شد، عکس شهید
گفتم عمل باید رهش را تا رسید
گفتا که بغض و اشک تو زیبا نیست
گفتم نماز جمعه او تنها نیست!
گفتا چه گویی روشن و محکم بگو
گفتم شکسته قلب من از آن سبو
گفتا غمی در دل نشاندی غمزده
گفتم غم دل را به مولایش زده
گفتا خمینی خون دل خورد و برفت
گفتم بسیجی زنده باشد تا که هست
گفتا که هفته هفتهی جام ولاست
گفتم نصیب رهروانش کربلاست
گفتا بخند از تلخی شیطان دون
گفتم کشانم دشمنانش خاک و خون
, گفتا کجا؟ گفتم: دوکوهه تا دمشق؟!
گفتا بگو بهرم ز بستان بهشت
گفتم خزان گشته بهارِ سرنوشت
گفتا چرا از غم سخن گویی مُدام
گفتم چه گویم از زمان بیمَرام
گفتا بده شرحی ز چه رنجیدهای؟
گفتم"کجاست عمار؟!"را نشنیدهای؟
گفتا که ایران بهر او عمّاری است
گفتم چرا سهم علی تنهایی است؟
گفتا تمام شهر شد، عکس شهید
گفتم عمل باید رهش را تا رسید
گفتا که بغض و اشک تو زیبا نیست
گفتم نماز جمعه او تنها نیست!
گفتا چه گویی روشن و محکم بگو
گفتم شکسته قلب من از آن سبو
گفتا غمی در دل نشاندی غمزده
گفتم غم دل را به مولایش زده
گفتا خمینی خون دل خورد و برفت
گفتم بسیجی زنده باشد تا که هست
گفتا که هفته هفتهی جام ولاست
گفتم نصیب رهروانش کربلاست
گفتا بخند از تلخی شیطان دون
گفتم کشانم دشمنانش خاک و خون
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/رض
]
ارسال دیدگاه