معرفی شهدای ملی بجنورد؛
خدا رستمی را دوست داشت و برد
ایرج رستمی در سال 1320 ش در شهر آشخانه به دنیا آمد. وی فرزند خانواده ای بود که عشق به اهل البیت و علمای اسلام در فضای آن موج می زد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری بجنا؛ ایرج رستمی در سال 1320 ش در شهر آشخانه به دنیا آمد. وی فرزند خانواده ای بود که عشق به اهل البیت و علمای اسلام در فضای آن موج می زد. دوران تحصیلی خود را با موفقیت در آشخانه طی نمود و علاوه بر آن که در درس شاگرد نمونه بود در عمل نیز آدمی جسور و مودب بود و در دوران تحصیل همیشه یاری رسان کوچک تر از خود بود و در مراسم مذهبی به ویژه ایام محرم حضوری پررنگ داشت . شهید رستمی پس از پایان دوران تحصیل مقدماتی، راهی دوره سربازی در مشهد مقدس شد و پس از اتمام دوران سربازی با توجه به جثه و توانمندی های فردی که داشت به ارتش پیوست و جهت خدمت به نیروی هوابرد شیراز منتقل شد و هم زمان با خدمت در ارتش موفق به اخذ دیپلم شد و توانست به دانشگاه افسری راه پیدا کند. وی دوران موفقی را در ارتش طی می کند و در سال 1346 ش در شیراز ازدواج می کند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بجنا,

با اوج گیری انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به انقلابیون می پیوندد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با گسترش دامنه آتش فتنه داخلی، از سوی ارتش به کردستان اعزام می شود که در آنجا مسیر تازه ای در زندگیش رقم می خورد، چرا که رشادت ها و از خودگذشتگی و درایتش از دید تیزبین دکتر چمران مخفی نمی ماند و این سبب آغاز یک دوستی و همرزمی می گردد.
شهید ایرج رستمی همراه شهید دکتر چمران در همان کردستان مجروح می گردند و جهت مداوا به تهران منتقل می شوند که این مجروحیت نه ماه طول می کشد. وی پس از بهبودی به یگان خدمتی خود باز می گردد و با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه های حق علیه باطل می شود.

پس از چندی از سوی وزارت دفاع مامور به همکاری با دکتر چمران می شود که شهید رستمی همراه دکتر چمران، ستاد جنگ های نامنظم را در جبهه های جنوب تشکیل می دهند و مسئولیت آن از سوی شهید چمران بر عهده شهید ایرج رستمی گذاشته می شود. با شکل گیری ستاد جنگ های نامنظم و طرح ریزی چندین عملیات در منطقه ضربات سختی به دشمن وارد می آورند.
در جریان هجوم دشمن به سمت سوسنگرد، رزمندگان ستاد جنگ های نامنظم، دهلاویه را که در غرب سوسنگرد قرار داشت به عنوان خط مقدم خود قرار دادند و ده روز سرسختانه در مقابل دشمن مقاومت کردند تا اینکه در 24 آبان 1359 دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند. پس از آن برای آزاد سازی روستای دهلاویه عملیاتی در ساعت چهار و نیم بامداد تاریخ 26 خرداد با تلاش یک گردان از نیروی سپاه و ستاد جنگ های نامنظم به فرماندهی شهید ایرج رستمی از دو محور روستای دهلاویه انجام گرفت و توانستند دهلاویه را آزاد کنند و دشمن را تا یک کیلومتر عقب برانند.

سرانجام در 31 خردادماه 1360 در حالی که شهید ایرج رستمی و همرزمانش درگیری سختی با دشمن بعثی داشتند، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن در منطقه دهلاویه به درجه رفیع شهادت نائل می آید.
شهید چمران پس از اطلاع از این موضوع سریع خود را به منطقه رساند و در مورد شهید ایرج رستمی گفت: « خدا رستمی را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد می برد.» که این دوری زیاد طول نمی کشد و شهید چمران در همان محل شهادت شهید رستمی، با اصابت گلوله خمپاره 60 به شدت مجروح می شود، و در حین انتقال به بیمارستان به شهادت می رسد.

مقام معظم رهبری در دیدار بسیجیان استان خراسان شمالی در 24 مهرماه 1391 خاطره دیدار با شهید رستمی را اینگونه بیان فرمودند: « معروف بود در دوران دفاع مقدس می گفتند فلانی نور بالا می زند، روشن است، یعنی به زودی شهید خواهد شد. این نورانیت حضور بسیجی بود این را من خودم مشاهده کردم نه یک بار و دو بار. یک موردی که مربوط به همین استان شماست، بد نیست عرض کنم. یک سرگرد ارتشی که بعد ما فهمیدم ایشان اهل آشخانه است سرگرد رستمی به میل خود، به صورت بسیجی آمده بود در مجموعه گروه شهید چمران، آنجا فعالیت می کرد. بنده مکرراً او را می دیدم، می آمد ، می رفت. یک شبی با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و کارهائی که فردا داشتیم صحبت می کردیم، در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود من او را ندیده بودم. دیدم سر تا پایش گل آلود است این پوتینها گل آلود، بدنش خاک آلود، صورتش خسته، ریشش بلند، اما چهره را که نگاه کردم دیدم مثل ماه می درخشد، نورانی بود. روزهای قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک منطقه عملیاتی، آنجا فعالیت زیادی کرده بود حالا آمده بود، می خواست گزارش بدهد. او بعد از چندی هم به شهادت رسید. ارتشی بود، اما آمده بود بسیجی وارد میدان شده بود، فعالیت می کرد، مجاهدت می کرد، حضور فداکارانه داشت در همان مجموعه بسیجی شهید چمران بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلی ها دیدند، ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشی از همان حضور فوق العاده است....»
انتهای پیام /

با اوج گیری انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به انقلابیون می پیوندد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با گسترش دامنه آتش فتنه داخلی، از سوی ارتش به کردستان اعزام می شود که در آنجا مسیر تازه ای در زندگیش رقم می خورد، چرا که رشادت ها و از خودگذشتگی و درایتش از دید تیزبین دکتر چمران مخفی نمی ماند و این سبب آغاز یک دوستی و همرزمی می گردد.
شهید ایرج رستمی همراه شهید دکتر چمران در همان کردستان مجروح می گردند و جهت مداوا به تهران منتقل می شوند که این مجروحیت نه ماه طول می کشد. وی پس از بهبودی به یگان خدمتی خود باز می گردد و با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه های حق علیه باطل می شود.

پس از چندی از سوی وزارت دفاع مامور به همکاری با دکتر چمران می شود که شهید رستمی همراه دکتر چمران، ستاد جنگ های نامنظم را در جبهه های جنوب تشکیل می دهند و مسئولیت آن از سوی شهید چمران بر عهده شهید ایرج رستمی گذاشته می شود. با شکل گیری ستاد جنگ های نامنظم و طرح ریزی چندین عملیات در منطقه ضربات سختی به دشمن وارد می آورند.
در جریان هجوم دشمن به سمت سوسنگرد، رزمندگان ستاد جنگ های نامنظم، دهلاویه را که در غرب سوسنگرد قرار داشت به عنوان خط مقدم خود قرار دادند و ده روز سرسختانه در مقابل دشمن مقاومت کردند تا اینکه در 24 آبان 1359 دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند. پس از آن برای آزاد سازی روستای دهلاویه عملیاتی در ساعت چهار و نیم بامداد تاریخ 26 خرداد با تلاش یک گردان از نیروی سپاه و ستاد جنگ های نامنظم به فرماندهی شهید ایرج رستمی از دو محور روستای دهلاویه انجام گرفت و توانستند دهلاویه را آزاد کنند و دشمن را تا یک کیلومتر عقب برانند.

سرانجام در 31 خردادماه 1360 در حالی که شهید ایرج رستمی و همرزمانش درگیری سختی با دشمن بعثی داشتند، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن در منطقه دهلاویه به درجه رفیع شهادت نائل می آید.
شهید چمران پس از اطلاع از این موضوع سریع خود را به منطقه رساند و در مورد شهید ایرج رستمی گفت: « خدا رستمی را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد می برد.» که این دوری زیاد طول نمی کشد و شهید چمران در همان محل شهادت شهید رستمی، با اصابت گلوله خمپاره 60 به شدت مجروح می شود، و در حین انتقال به بیمارستان به شهادت می رسد.

مقام معظم رهبری در دیدار بسیجیان استان خراسان شمالی در 24 مهرماه 1391 خاطره دیدار با شهید رستمی را اینگونه بیان فرمودند: « معروف بود در دوران دفاع مقدس می گفتند فلانی نور بالا می زند، روشن است، یعنی به زودی شهید خواهد شد. این نورانیت حضور بسیجی بود این را من خودم مشاهده کردم نه یک بار و دو بار. یک موردی که مربوط به همین استان شماست، بد نیست عرض کنم. یک سرگرد ارتشی که بعد ما فهمیدم ایشان اهل آشخانه است سرگرد رستمی به میل خود، به صورت بسیجی آمده بود در مجموعه گروه شهید چمران، آنجا فعالیت می کرد. بنده مکرراً او را می دیدم، می آمد ، می رفت. یک شبی با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و کارهائی که فردا داشتیم صحبت می کردیم، در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود من او را ندیده بودم. دیدم سر تا پایش گل آلود است این پوتینها گل آلود، بدنش خاک آلود، صورتش خسته، ریشش بلند، اما چهره را که نگاه کردم دیدم مثل ماه می درخشد، نورانی بود. روزهای قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک منطقه عملیاتی، آنجا فعالیت زیادی کرده بود حالا آمده بود، می خواست گزارش بدهد. او بعد از چندی هم به شهادت رسید. ارتشی بود، اما آمده بود بسیجی وارد میدان شده بود، فعالیت می کرد، مجاهدت می کرد، حضور فداکارانه داشت در همان مجموعه بسیجی شهید چمران بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلی ها دیدند، ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشی از همان حضور فوق العاده است....»
انتهای پیام /

, با اوج گیری انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) به انقلابیون می پیوندد و پس از پیروزی انقلاب اسلامی و با گسترش دامنه آتش فتنه داخلی، از سوی ارتش به کردستان اعزام می شود که در آنجا مسیر تازه ای در زندگیش رقم می خورد، چرا که رشادت ها و از خودگذشتگی و درایتش از دید تیزبین دکتر چمران مخفی نمی ماند و این سبب آغاز یک دوستی و همرزمی می گردد.
,شهید ایرج رستمی همراه شهید دکتر چمران در همان کردستان مجروح می گردند و جهت مداوا به تهران منتقل می شوند که این مجروحیت نه ماه طول می کشد. وی پس از بهبودی به یگان خدمتی خود باز می گردد و با آغاز جنگ تحمیلی راهی جبهه های حق علیه باطل می شود.
,

, پس از چندی از سوی وزارت دفاع مامور به همکاری با دکتر چمران می شود که شهید رستمی همراه دکتر چمران، ستاد جنگ های نامنظم را در جبهه های جنوب تشکیل می دهند و مسئولیت آن از سوی شهید چمران بر عهده شهید ایرج رستمی گذاشته می شود. با شکل گیری ستاد جنگ های نامنظم و طرح ریزی چندین عملیات در منطقه ضربات سختی به دشمن وارد می آورند.
,در جریان هجوم دشمن به سمت سوسنگرد، رزمندگان ستاد جنگ های نامنظم، دهلاویه را که در غرب سوسنگرد قرار داشت به عنوان خط مقدم خود قرار دادند و ده روز سرسختانه در مقابل دشمن مقاومت کردند تا اینکه در 24 آبان 1359 دشمن با اشغال دهلاویه خود را به سوسنگرد رساند. پس از آن برای آزاد سازی روستای دهلاویه عملیاتی در ساعت چهار و نیم بامداد تاریخ 26 خرداد با تلاش یک گردان از نیروی سپاه و ستاد جنگ های نامنظم به فرماندهی شهید ایرج رستمی از دو محور روستای دهلاویه انجام گرفت و توانستند دهلاویه را آزاد کنند و دشمن را تا یک کیلومتر عقب برانند.
,

, سرانجام در 31 خردادماه 1360 در حالی که شهید ایرج رستمی و همرزمانش درگیری سختی با دشمن بعثی داشتند، بر اثر اصابت گلوله توپ دشمن در منطقه دهلاویه به درجه رفیع شهادت نائل می آید.
,شهید چمران پس از اطلاع از این موضوع سریع خود را به منطقه رساند و در مورد شهید ایرج رستمی گفت: « خدا رستمی را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد می برد.» که این دوری زیاد طول نمی کشد و شهید چمران در همان محل شهادت شهید رستمی، با اصابت گلوله خمپاره 60 به شدت مجروح می شود، و در حین انتقال به بیمارستان به شهادت می رسد.
,

, مقام معظم رهبری در دیدار بسیجیان استان خراسان شمالی در 24 مهرماه 1391 خاطره دیدار با شهید رستمی را اینگونه بیان فرمودند: « معروف بود در دوران دفاع مقدس می گفتند فلانی نور بالا می زند، روشن است، یعنی به زودی شهید خواهد شد. این نورانیت حضور بسیجی بود این را من خودم مشاهده کردم نه یک بار و دو بار. یک موردی که مربوط به همین استان شماست، بد نیست عرض کنم. یک سرگرد ارتشی که بعد ما فهمیدم ایشان اهل آشخانه است سرگرد رستمی به میل خود، به صورت بسیجی آمده بود در مجموعه گروه شهید چمران، آنجا فعالیت می کرد. بنده مکرراً او را می دیدم، می آمد ، می رفت. یک شبی با مرحوم چمران نشسته بودیم راجع به مسائل جبهه و کارهائی که فردا داشتیم صحبت می کردیم، در باز شد، همین شهید رستمی وارد شد. چند روزی بود من او را ندیده بودم. دیدم سر تا پایش گل آلود است این پوتینها گل آلود، بدنش خاک آلود، صورتش خسته، ریشش بلند، اما چهره را که نگاه کردم دیدم مثل ماه می درخشد، نورانی بود. روزهای قبل، من این حالت را در او ندیده بودم. رفته بود در یک منطقه عملیاتی، آنجا فعالیت زیادی کرده بود حالا آمده بود، می خواست گزارش بدهد. او بعد از چندی هم به شهادت رسید. ارتشی بود، اما آمده بود بسیجی وارد میدان شده بود، فعالیت می کرد، مجاهدت می کرد، حضور فداکارانه داشت در همان مجموعه بسیجی شهید چمران بعد هم به شهادت رسید. این نورانیت را خیلی ها دیدند، ما هم دیدیم، دیگران هم بیشتر از ما دیدند. این ناشی از همان حضور فوق العاده است....»
,انتهای پیام /
,]
ارسال دیدگاه